‏نمایش پست‌ها با برچسب دریچه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دریچه. نمایش همه پست‌ها

۹/۰۴/۱۳۹۰

از زندان

دانشگاه مملکت که شد کارخانه تولید متهم و اتوبان یک طرفه به سوی غربت یا زندان، زندانش هم باید که دانشگاه بشود و جای خالی را پر کند. دست نظام فخیمه درد نکند. حالا که قرار است بهترین جوانانش را بگیرد و به جرم اندیشیدن و آزادگی به حبس و سیاه‌چال بکشاند، دست کم از همه جورش می‌گیرد. سوا نمی‌کند. درهم برمی‌دارد. هر طرف که سر بگردانی استادی می بینی و فرهیخته‌ای و اهل هنری و صاحب علمی و پیر با تجربه‌ای. اهل دانشگاه و سیاست و هنر به کنار، این یکی صنعت گر شریف و آن یکی کارگر زحمت کش. خلاصه اگر بجنبی و سستی نکنی فرصت بی نظیری است برای یاد گرفتن. «علک» هم از این فرصت ها ساده نمی‌گذرد.

*****

از رفیق نوازی گذشته، بنده نوازی می کنید رفیق. کم شرمنده نبودیم از رفاقت نیمه راه که تو رفتی و ما در بند اسارت ماندیم. حالا می خواهی تشرمان بزنی که وظیفه ما بود که این بیرون محافظ شعله‌های این چراغ باشیم و یاد اسرایمان را زنده نگه داریم، اما این یکی هم به گردن شما افتاد تا زنهاری شوید به گوش این جماعت خواب زده.

یا شاید تجدید پیمانی است که این بار به قالب «دست‌بندی» بافتی‌اش تا نتوان فراموشش کرد؟ به روی چشم. هرچند که پیوند دلهای‌مان را تازیانه هیچ استبدادی نمی‌گسلد، باز دست‌بندهای دست‌باف تو را نشان می‌کنیم برای تجدید این پیوند. تا کی بیایی و هرچه بند است پاره کنیم. تا کی بندها را پاره کنیم تا که بیایی.

۸/۲۷/۱۳۹۰

گربه‌های اشرافی


مرد برای دومین روز پیاپی چند گربه را از راهرو مجتمع بیرون کرد. تعداد گربه‌های ولگرد از حد تحمل خارج شده بود اما معمولا وارد مجتمع نمی‌شدند. شب‌ها تا صبح خرناسه‌های کشدار و جدال‌های گاه و بی‌گاهشان خواب را حرام می‌کرد. اگر حمایت‌های پیرزن طبقه همکف نبود مدت‌ها پیش به این وضعیت پایان می‌دادند. پیرزن روی گربه‌ها اسم گذاشته بود. برایشان غذا می‌ریخت. جعبه‌های چوبی را بیرون می‌گذاشت تا زیرش پناه بگیرند و گربه‌های مریض و یا زخمی‌شدگان جدال‌های شبانه را به دامپزشکی می‌رساند.

غروب آن روز که مرد به خانه برگشت از آپارتمان طبقه همکف بویی به مشامش رسید. نوعی بوی تعفن. همسایه‌ها که جمع شدند جسد متلاشی شده پیرزن را در آشپزخانه‌اش پیدا کردند. هیچ آشنایی را سراغ نداشتند که بخواهند خبرش کنند، هرچند دیوارهای خانه پر بود از عکس‌های خانوادگی. در یکی از این تصاویر، پیرزن در میان گروهی از گربه‌ها نشسته بود و به دوربین می‌خندید.




پی نوشت:
این داستان 150 کلمه‌ای را پیش از این در بخش «داستانک» منتشر کرده بودم. گفتم یک بار هم تصویر گربه‌هایی که بهانه نگارش آن شدند را در بخش «دریچه» منتشر کنم.

۸/۱۹/۱۳۹۰

ای آسمون کبود

نور خورشید در حال غروب که به هوای نیمه برفی تهران بخورد و ای بسا با ته مانده آلودگی های شهر مخلوط شود، نتیجه اش چیزی شبیه این عکس می شود. آن وقت آدم دلش می خواهد رو به آسمان کند و بخواند:

ای آسمون کبود
مگر من چه بد کردم

که دلم ز دام بلا

نشود رها یک دم




(برای دیدن تصویر بزرگ کلیک+ کنید)

پی نوشت:
برای خواندن متن ترانه «آسمون کبود» و شنیدن آن با صدای «ایرج مهدیان» اینجا+ کلیک کنید.


۸/۱۶/۱۳۹۰

مردم از نمایندگان چه می‌خواهند؟


این عکس را از بازار ساحلی آستارا گرفتم. نوشته است: «از زحمات بی‌دریغ و مجدانه حاج فرهاد دلق پوش نماینده محبوب و پرتلاش مردم شریف شهرستان آستارا در زمینه آزاد‌سازی تجمیع کالاها و عرضه و حمل آن در کلیه استان‌ها که سابقا مشکل عدیده‌ای را برای بازاریان و تجار دست کرده بود نهایت تقدیر و تشکر را داریم». (بازاریان و هیات امنای بازار ساحلی)

از نگاه من این پارچه نوشت دو پیام دارد. نخست اینکه برای بسیاری از مردم، زندگی روزمره و مشکلات ساده کاری و معیشتی نخستین اولویت را در انتظارات‌شان از نمایندگان مجلس دارد. اگر نماینده‌ای این خواسته‌ها را پی گیری کند سپاس‌گزار او خواهند بود و احتمالا باز هم انتخابش خواهند کرد و این انتخاب ربطی ندارد به گرایش سیاسی و یا عملکرد مجلس در استیضاح فلان وزیر یا دست نشانده بودن نمایندگان و گوش به فرمانی‌شان به فرامین رهبری و الخ.

در درجه دوم پیام تلخی در این پارچه نوشت مستتر است. کار مردم به جایی رسیده است که ناچارند از نمایندگان خود خواهش کنند که سنگی از پیش پای‌شان بردارند. یعنی مردم را اگر به حال خودشان بگذارید کار خودشان را انجام می‌دهند و نان خودشان را در می‌آورند. فقط یک نفر باید جلوی دولتمردان را بگیرد که با قوانین دست و پا گیرشان زندگی را به مردم سخت نکنند. خلاصه کلام اینکه مردم دارند با این پارچه نوشت به کسانی که قرار بوده است خدمتگزارشان باشند اما در جایگاه ولی نعمت آنان قرار گرفته‌اند می‌گویند: «ما را به خیر تو امید نیست، شر مرسان»!

۸/۰۶/۱۳۹۰

باران


باران

که روزی

ضرباهنگ قدم‌های‌مان بود

امروز

بهانه‌ای است

برای نیامدنت


پی نوشت:
شعر از شاعری که سال‌ها پیش برایم خواند و من هیچ وقت اسمش را نفهمیدم و عکس از هوای امروز تهران

تهران باران خورده زیباست

بلوار کشاورز - جمعه ششم آبان ماه نود
(برای دیدن تصویر بزرگ کلیک کنید)

۷/۱۵/۱۳۹۰

به جیب ما و به کام اسراییل

یک عده هستند در این مملکت که راه می‌افتند در خیابان‌ها تا هر کجا نشان پیروزی دیدند به ستاره داوود تبدیلش کنند. این‌ها اصرار دارند که نشان دهند میلیون‌ها هوادار جنبش سبز همگی یا شیفتگان اسراییل هستند و یا فریب خوردگان آن. این‌ها اصرار دارند که نشان دهند اسراییل آن‌قدر در ایران نفوذ دارد که وقتی طرفداران به خیابان پا می‌گذارند کشور به حالت حکومت نظامی فرو می‌رود. این‌ها اصرار دارند که نشان دهند اسراییل آنچنان طرفداران پاک باخته‌ای در ایران دارد که حاضر هستند با قبول هزار خطر در کوچه پس کوچه‌های شهر برایش شعارنویسی کنند. این‌ها می‌گویند اسراییل آنقدر قدرت و نفوذ در ایران داشته است که نخست وزیر سابق و رییس مجلس پیشین و ده‌ها وزیر و وکیل و سفیر حکومتی هم به شیفته هوادارانش پیوسته‌اند. این‌ها همان‌ها هستند که ادعای دشمنی با اسراییل‌شان گوش فلک را کر کرده، اما به راستی چه کسی به ‌اندازه آنان برای به تصویر کشیدن قدرت و نفوذ اسراییل در خیابان‌های شهر سنگ تمام گذاشته است؟




۷/۰۱/۱۳۹۰

از کدام خزانه؟!

این روزها که بحث اختلاس و صفرهایی که از شما خارج شده‌اند داغ شده، راست محافظه کار و البته دوستان بسیجی هم در سر دادن فریاد «آی دزد، آی دزد» کم نگذاشته‌اند. طبیعی هم است. تا زمانی که نام «دزد» یک چیزی شبیه «آریا» باشد که در ظاهر هیچ رقمه به هیچ کجای ما وصل نمی‌شود، می‌توان آن را دست مایه قرار داد تا به قالب منتقد وضع موجود فرو رفت و شانه از زیر بار فساد گسترده خالی کرد. اما مسئله به همین جا ختم نمی‌شود. فساد و اختلاس تنها مختص ارقام خارج از تصور و زد و بندهای پشت پرده نیست. ریخت و پاش بی‌حساب و کتاب درست جلوی چشمان ما رخ می‌دهد، البته اگر دلمان بخواهد آن را ببینیم. تصاویر زیر را یکی از خوانندگان وبلاگ از راهپیمایی روز قدس امسال تهیه کرده است. بعید می‌دانم گروه‌های مخلص و فداکاری که مشتاقانه مشغول حمل و نقل این همه بیلبورد و پوستر هستند هیچ گاه به خودشان زحمت اندیشیدن به این حقیقت ساده را بدهند که این همه هزینه از کیسه چه کسانی خرج می‌شود؟ این دوستان احتمالا صبر می‌کنند تا موردی شبیه اختلاس اخیر منتشر شود و آنگاه فریاد وااسلاما سر دهند و در صف مقدم مبارزه با فساد قرار گیرند!


پیوند

پی‌نوشت:
تصاویر این پست+ هم بی‌ارتباط با این موضوع نیست

۶/۱۸/۱۳۹۰

این شهر یک شبه مدرن نمی شود

تصاویر زیر به یک ایستگاه اتوبوس در شهر کرمانشاه تعلق دارند. ایستگاه‌هایی که قرار بود به کولر و سیستم تهویه مطبوع مجهز شوند. طرح جالب توجهی است اما احتمالا متوجه می‌شوید که من نتوانستم برای گرفتن عکس وارد این ایستگاه شوم. مسئله این است که درهای ایستگاه که باید به چشم الکترونیک مجهز باشند اصلا کار نمی‌کردند. از همین ماجرای ساده بگیرید و باقی قضایا را خودتان حدس بزنید. سیستم حمل و نقل کرمانشاه، به مانند خیابان‌های غیراستانداردی که دیگر توان ترافیک روزافزون را ندارند نیازمند بازسازی و اصلاح هستند. با این حال طرح‌های عجیب و غریبی نظیر ایستگاه‌های اتوبوس مجهز به کولر، آن هم در زمانی که خود اتوبوس‌ها چنین سیستمی ندارند بیشتر به ژست‌های تبلیغاتی شباهت دارند تا نظرات کارشناسی و یا خدمات پیشرفته شهری. نتیجه چنین ژست‌هایی چیزی جز منابع هنگفتی که بر باد می‌روند نخواهد بود. حال در همین شرایط که این ایستگاه‌های مسدود به روی مسافر از سطح شهر جمع آوری نشده‌اند، مسوولین شهر از آغاز اجرای طرح منوریل کرمانشاه خبر می‌دهند. (اینجا+) نظر خودم خطاب به مسوولین شهر را به اشاره‌ای بگویم که تنها برای اهالی کرمانشاه آشناست: «گمان نکم فلانی» !





۶/۰۴/۱۳۹۰

سفر به معراج از سکوهای خونین





در شب‌های قدر رمضان امسال هم به مانند سال‌های پیش «پایگاه مقاومت مقداد» میزبان شهروندانی بود که شب‌های احیای خود را با نشستن پای مداحی «حاج سعید حدادیان» سپری کردند. هرچه به ساعات انتهایی شب که نزدیک می‌شدیم جمعیت مقابل پایگاه بیشتر می‌شد و دست آخر کار به جایی می‌رسید که در دو باند خیابانی که از انقلاب به سمت آزادی می‌روند جایی برای حرکت خودروها باقی نمی‌ماند.


تا شب نوزدهم رمضان نیروی انتظامی خودروهایی را که قصد حرکت به سمت میدان آزادی داتشتند به داخل مسیر اتوبوس‌های بی.آر.تی راهنمایی می‌کرد، هرچند در این تصاویر هم می‌توانید ببینید که جمعیت حتی به این خط اتوبوس رانی هم کشیده شده بود و بدون هیچ گونه ملاحظه‌ای آن جا را به تصرف خود درآورده بود. تا این شب کار تنها به یک ترافیک سنگین ختم می‌شد که در آن ماشین‌ها برای طی یک مسیر 100 متری نیم ساعت تا 45 دقیقه وقت صرف می‌کردند، اما سرانجام در شب 21رمضان همین اندک مسیر باقی مانده هم مسدود شد تا کل خیابان به قرق حاضران مراسم حاج سعید درآید.



در پرونده بسیاری از بازداشت شدگان اعتراضات پس از کودتا، اتهام مشترک «اخلال در نظم ترافیکی» به چشم می‌خورد. اشاره بیشتر این موارد به حضور میلیونی شهروندان در راهپیمایی‌های هفته نخست پس از کودتاست که گاه از میلیون‌ها نفر هم عبور می‌کردند.


در این شب‌های اخیر، هرگاه در ترافیک مقابل پایگاه مقداد گیر می‌افتادم و یا آن شبی که مجبور شدم از زیرگذر یادگار تا میدان آزادی را پیاده طی کنم به این حقیقت فکر می‌کردم که در این کشور یک جمعیت چند صد نفری یا نهایت یکی-دو هزار نفری حق دارد یک خیابان را اینگونه به تصرف خودش درآورد و از پشتیبانی نیروهای انتظامی و امنیتی هم برخوردار باشد. کافی است که سر سپردن به روضه امثال حاج سعید را بپذیرد و حاضر شود بر روی سنگفرشی بنشیند که هنوز بوی خون شهدای جنبش سبز را می‌دهد*.


آنگاه به چیزی فراتر از یک شهروند درجه یک بدل خواهید شد که پاداشی ورای حقوق طبیعی خود دریافت می‌کند. در برابر میلیون‌ها شهروندی که بر خلاف میل رهبران حکومت به خیابان‌ها بیایند نه تنها از جایگاه یک شهروند معمولی سقوط کرده و حقوق طبیعی خود را از دست می‌دهند و به اخلال در نظم ترافیکی متهم خواهند شد، بلکه ‌ای بسا خونشان هم در برابر همان پایگاه مقداد ریخته شود.

آقایان و خانم‌ها، سکوی به معراج رفتن خود را ببویید. آن بوی خونی که مشامتان می‌رسد، حاصل قربانی شدن شهدای جنبش ماست.

پانویس:
«محرم چگینی»، «داوود صدری»، «حسام حنیفه» و «محمد حسین فیض» چهار شهیدی هستند که در برابر پایگاه مقداد به قتل رسیدند.

۵/۲۷/۱۳۹۰

یادگاری نویسی‌های مدرن

وقتی پوسته‌ها رنگ و لعاب تجدد به خود بگیرند اما باطن همان هسته سنتی خود را حفظ کند، نتیجه این می‌شود که یادگار نویسی‌های روی دیوار هم به جای «دوستت دارم فلانی» و «عشق من بهمانی» ، به زبان دیگری نوشته می‌شود، اما نفس کار و محتوایش را حفظ می‌کند. دیوار نوشته زیر نقل با اشتباه ترانه «Who Knew» اثر «Pink» است، اما به هیچ وجه رد پایی از هنر را در خود ندارد و نمی‌توان آن را به «هنر خیابانی» مربوط دانست. این در بهترین حالت یک یادگاری نویسی خوش رنگ و لعاب است.


۵/۲۱/۱۳۹۰

سبزهای سرفراز



اگر روزی از روزها در حال عبور از خیابان 16آذر بودید و ‌ای بسا گذارتان به کوی «عبدی نژاد» افتاد از دیدن پرچم‌های سبز برافراشته شگفت‌زده نشوید. این‌ها نمادهای سبزی هستند که از سرفرازی و آزادگی خبر می‌دهند. چند وقتی می‌شود که که «دکتر مهدی خزعلی» گرفتار حبس و زندان شده و پایش از «ساختمان حیان» بریده است، اما سرفرازی سبزها به بند کشیدنی نیست. این‌ها هم فقط چند پرچم و نماد هستند، شاید فردا روزی دیگر اینچنین اجازه اهتزار نیابند اما سبز بودن ما هم در گرو این نمادها نیست. سبز بودن به رفتار و کردار است. همچون مهدی خزعلی، که فارغ از ارزش گزاری و قضاوت در مورد اندیشه هایش، هرآنچه را که باور دارد آزاد جسور بر زبان می‌آورد.

پی نوشت:
دکتر مهدی خزعلی در زندان دست به اعتصاب غذا زده است. (از اینجا بخوانید)

۵/۱۳/۱۳۹۰

دکورهای بی استفاده شهری

اینجا ضلع جنوبی میدان امام حسین است. توضیح خاصی هم ندارد. یک پل عابر پیاده وجود دارد که از هر صد نفر شاید یک نفر هم از روی آن عبور نکند. این وضعیت نه به این پل محدود می شود و نه به این میدان. جان خودمان است که با عبور از خیابان به خطر می اندازیم و وقت همدیگر است که با ایجاد ترافیک به هدر می دهیم. متاسفانه در طول دوران آموزش در مدارس کشور به هیچ وجه دقت کافی بر روی ترویج فرهنگ شهر نشینی نمی شود، پس عجیب نیست که پل های عابر پیاده و یا چراغ های راهنمایی گاهی فقط نقش مبل و مان شهری را ایفا می کنند.


(برای دیدن تصویر بزرگ اینجا کلیک کنید)



(برای دیدن تصویر بزرگ اینجا کلیک کنید)

۵/۰۷/۱۳۹۰

پروپاگاندا در دستشویی



(برای دیدن تصویر بزرگ کلیک کنید)


چه کسانی در دستشویی‌ها می‌نویسند و چه چیزهایی در دستشویی‌ها نوشته می‌شود؟ من گمان می‌کنم ماجرا از دو حالت خارج نیست. آنان که جای دیگری بهتر از دستشویی برای نوشتن پیدا نمی‌کنند یا از برخورد امنیتی هراس دارند یا از واکنش‌های اجتماعی. اگر فضای سیاسی کشوری آنچنان مسدود باشد که به مخالف خود اجازه بیان ندهد عجیب نیست که مخالفینش در دستشویی‌ها اعتراضشان را خود را بیان کنند. از سوی دیگر، اگر کسی بخواهد حرفی بزند و یا مسایلی را مطرح کند که با شان و عرف اجتماعی همخوانی نداشته باشد، باز هم معمولا سر از دستشویی‌ها در می‌آورد. از این دست عبارات و تصاویر خلاف شان عمومی در هر دستشویی عمومی می‌توان یافت، اما حکایت تصویر بالا چیست؟

این تصویری از پشت در یک دستشویی است. اگر به هر دلیل سری به دانشگاه شریف زده باشید و از دستشویی‌های مردانه ساختمان ابن سینا (همانجا که به الف صفر معروف است) استفاده کرده باشید بعید نیست این تصویر را هم دیده باشید. از این جور شعارنویسی‌های موافق حاکمیت و یا حمله به منتقدان وضع کنونی پشت درهای دستشویی کم نیست. هر بار که من به یکی از این شعارنویسی‌ها برخورد می‌کنم از خودم می‌پرسم: «چرا شعار نویسی به سود حاکمیت باید به دستشویی ها کشیده شود؟»

تردیدی وجود ندارد که برای گروه‌های بسیجی که قصد دارند در رسای رهبر و یا بر ضد «جریان فتنه» شعارنویسی کنند خطری امنیتی وجود ندارد. اینان خود به نوعی حاکمان بلامنازع مملکت شده‌اند و حتی نیروی انتظامی هم حق تعرض به آنان را ندارد. پس تنها گزینه قابل تصور برای من این است که این گروه حمله کردن به رهبران جنبش سبز و یا دفاع کردن از حاکمیت کنونی را عملی خلاف عرف اجتماعی می‌دانند و از عواقب واکنش‌های عمومی شهروندان و اطرافیان خود بیم ناک هستند. در واقع از نگاه هم، هرگونه شعارنویسی پشت درهای دستشویی بر ضد حاکمیت می‌تواند نشانگر نبود امنیت برای مخالفان سیاسی در این کشور باشد، اما شعار نویسی به سود حاکمیت در دستشویی‌ها تنها یک اعتراف غیرمستقیم به این حقیقت است که افکار عمومی با حامیان حاکمیت کنونی همراه نیست و آنان را تحت فشاری روانی قرار می‌دهد.

در عکس، زیر تصویری از مهندس موسوی که روی شیشه عینک او ستاره داوود کشیده شده نوشته است: «اگر به من رای بدین، جزیره کیش را به اسراییل عزیز می‌بخشم».

۴/۱۷/۱۳۹۰

این «شرق» از همان اولش هم مزاحم بود!

داستان جدال حاکمان با مطبوعات در کشور ما پیشینه‌ای به‌ اندازه عمر روزنامه‌نگاری ایرانی دارد. در این میان نام روزنامه «شرق» توجه برانگیز است که گویا از همان صد سال پیش هم موی دماغ حاکمیت بوده. متن زیر نامه شکایت «احمد شاه قاجار» است به نایب السلطنه خود که از مطالب مندرج در روزنامه «شرق» آن زمان گلایه دارد:

«حضرت اشرف، نایب السلطنه انشاءالله احوال شما خوب است. ضمنا لازم دانستم این مطلب را که در روزنامه شرق نوشته‌اند به حضرت اشرف اطلاع بدهم که بی‌اصل است. ماه رمضان خوانین محترم به منزل من نیامدند که به حالت رقص از فتح رحیمخان خبر بدهند و در این ماه هم کسی نیامده. خالی به نظر من غریب آمد هرکس این فضولی دروغ را نموده باید غضب کرد تا پیدا شود که منبعد از این فضولی‌ها نکنند. یقین دارم که روزنامه شرق را ملاحظه نموده‌اید. سابقا در روزنامه نجات هم از این بابت نوشته بودند. ملاحظه کردیم چون در این خصوص حضرت اشرف مواخذه نکردید شرق هم در این بابت نوشت. هتما این شخص مضر دروغ گو باید پیدا بود که منبعد جراید‌های دیگر از این چیزها ننویسند».



(برای دیدن تصویر بزرگ اینجا کلیک کنید)

این عکس را از «کوشک احمد شاهی» واقع در مجموعه «کاخ موزه نیاوران» گرفتم. ناگفته پیداست که غلط‌های املایی به جناب شاهنشاه تعلق دارد که در تصاویر هم قابل مشاهده است.



۳/۲۶/۱۳۹۰

شهرداری معتقد است ما در جنگ با عراق شکست خوردیم!



(برای دیدن تصویر بزرگ کلیک کنید)


من اینجا کاری ندارم که جمله «فتح خرمشهر مافوق طبیعت بود» چه معنایی دارد؟ برای من آن نوشته زیرین اهمیت بیشتری دارد: «جنگ برپا شده بود تا از خرمشهر دروازه‌ای به کربلا باز شود، تا مردترین مردان در حسرت آن قافله عشق نمانند و چنین نشد» .

از نگاه من از این مطلب دو مسئله برداشت می‌شود. نخست اینکه شروع جنگ نه به دلیل زیاده خواهی صدام بود و نه به دلیل توطئه‌های بین المللی. بلکه از اول قرار بود جنگ شروع شود که ایرانی‌ها به بهانه خرمشهر تا کربلا پیش روی کنند. (به نظر می‌رسد در این نگاه جدید، آغازگر جنگ را باید یا ایران به حساب بیاوریم یا نیروهای مافوق طبیعی که احتمالا یک ارتباطی با حاکمان ایرانی دارند!)

برداشت دوم این است که کشور ما نتوانست در جنگ از فرصتی که برایش ایجاد شده بود برای رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده جنگ استفاده کند. بدین ترتیب نتیجه نهایی جنگ برای ما نه تنها پیروزی، که حتی مساوی هم نبود، ما کاملا در جنگ شکست خوردیم!!!

۳/۱۳/۱۳۹۰

هزینه های ترمیم یک کودتا

(برای دیدن تصویر بزرگ کلیک کنید)


«جایزه ویژه پایان نامه»
جنجالی‌ترین فیلم بیست و نهمین جشنواره بین المللی فیلم فجر

(آن بالا سمت راست هم که به دلیل ضعف عکاس در تصویر نیفتاده نوشته: «شاید این مشاینه مال شما بشه!!!» )


(برای دیدن تصویر بزرگ کلیک کنید)

این جایزه یک دستگاه خودرو «پژو پارس» است

(برای دیدن تصویر بزرگ کلیک کنید)


که در مقابل سینما آزادی قرار گرفته


«پایان نامه» فیلمی سفارشی است که بخش تبلیغاتی کودتا می‌خواهد به کمک آن اعتراضات مردمی را یک دسیسه طراحی شده قلمداد کند. (خلاصه فیلم و عوامل آن را از سایت رسمی بخوانید) من هنوز فیلم را ندیده‌ام اما گویا دستمایه قرار دادن ماجرای شهادت «ندا آقاسلطان» بیش از هر بخش دیگری از فیلم مورد انتقاد قرار گرفته است. گفته می‌شود فروش فیلمی که با هزینه‌های چندین میلیارد تومانی تهیه شده آنقدر ناچیز بوده است که چنین حربه هایی برای کشاندن تماشاگر به سینما عجیب نیست. (از اینجا بخوانید) همچنین گزارش «مجمع دیوانگان» از سطح شهر می‌گوید که پخش گسترده کارت‌های تخفیف 50 درصدی تماشای این فیلم در سطح شهر آغاز شده است. همه این پول‌ها هزینه ترمیم زخم یک کودتا است؛ البته اگر ترمیم شدنی باشد.

۱/۰۹/۱۳۹۰

تاریخ روی دیوار

دانشگاه تهران و خیابان‌های اطرافش سال‌هاست که همچون نبض تپنده رخ‌دادهای سیاسی کشور عمل کرده‌اند. کمتر روی‌داد تاثیرگزار سیاسی در پیش و پس از انقلاب57 را می توان نام برد که در حوالی دانشگاه تهران به وقوع نپیوسته باشد. تصاویر زیر دو شعار نویسی بر دیوارهای خیابان قدس واقع در ضلع شرقی این دانشگاه است که روز دوشنبه، 8 فروردین ماه 1390 گرفته شده‌اند.


(برای دیدن تصویر بزرگ کلیک کنید)

(برای دیدن تصویر بزرگ کلیک کنید)

رهبر امام خمینی، رییس جمهور مدنی


به روایت دانش‌نامه ویکی پدیا، «دریادار احمد مدنی» سال 1308 در شهر کرمان به دنیا آمد. در آبان‌ماه 1348 به درجه دریاداری متفخر گردید و در سال 1351 به دلیل فعالیت‌های سیاسی از ارتش اخراج شد. وی پس از انقلاب به سمت وزیر دفاع در دولت موقت برگزیده شد و در جریان نخستین انتخابات ریاست جمهوری کشور، پس از ابوالحسن بنی صدر به رتبه دوم دست یافت. مدنی پس از آن در انتخابات دور نخست مجلس شورای اسلامی (که آن زمان هنوز مجلس شورای ملی بود) در حوزه انتخابیه کرمان انتخاب شد اما اعتبارنامه‌اش در مجلس مورد تایید قرار نگرفت. وی در سال 59 به آمریکا مهاجرت کرد و پس از آنکه سال‌ها دبیر کلی جبهه ملی در خارج از کشور را بر عهده داشت در سال 1384 درگذشت. جالب اینجا است که پیش از انقلاب با اینکه ایشان به دلیل فعالیت‌های سیاسی از ارتش اخراج شده بود، اما اجازه یافته بود تا در رشته‌های علوم سیاسی و اقتصاد به تدریس دانشگاهی بپردازد.



(برای دیدن تصویر بزرگ کلیک کنید)


(برای دیدن تصویر بزرگ کلیک کنید)


... حماسه سیاهکل و تولد

. . ی فدایی خلق ایران گرامی


باز هم به روایت دانش‌نامه ویکی پدیا، «سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران» سازمانی سیاسی و نظامی مارکسیستی بود که در سال 1350 برای مبارزه با رژیم شاه تشکیل شد. این سازمان از اتحاد دو گروه چپ مخفی به ‌وجود آمد و در نیمه نخست دهه 1350، با اعتقاد به مشی چریکی، به چندین عملیات مسلحانه جهت شعله‌ور ساختن انقلاب در ایران دست زد. سال‌ها پیش از این تاریخ، گروهی از جوانان مارکسیست به رهبری «علی اکبر صفایی فراهانی» و «حمید اشرف» یک گروه چریکی را تشکیل داده بودند. تیم روستایی این گروه برای شروع عملیات چریکی خود روستایی به نام «سیاهکل» را در شمال کشور انتخاب کرد و در شامگاه سرد زمستانی 1349 به ژاندارمری محل یورش برد. این حرکت که به «قیام مسلحانه سیاهکل» معروف شد بعدها به عنوان مبداء پیدایش «سازمان چریک‌های فدایی خلق» شناخته شد که متن نوشته شده بر روی این دیوار نیز به همین موضوع اشاره دارد.

۱۲/۱۲/۱۳۸۹

هنر خیابانی

من در مورد هنر خیابانی اطلاعات چندانی ندارم. دقیقا منظورم هنر گرافیت خیابانی است. با این حال گاه و بی گاه به آثاری از این دست در گوشه و کنار شهر برخورد می کنم و هربار از دیدنشان لذت می برم. تا آنجا که متوجه شدم این هنر مدرن در کشور ما دست کمی از همتایان پیشرفته و بنیانگزاران اروپایی خود ندارد. دست کم من، با نگاه آماتور خودم گمان می کنم که آثار ایرانی کاملا قابل مقایسه و رقابت با همتایان اروپایی است. از دو تصویر زیر، تصویر نخست مربوط به خیابان ولی عصر، حوالی پارک ساعی است و دیگری به حوالی چهار راه ولی عصر تعلق دارد. با راهنمایی یکی از دوستان رد پای تصویر اول را در یک صفحه فیس بوکی پیدا کردم که به گروه «ICY» تعلق دارد. (از اینجا ببینید) ناگفته پیداست که من تصویر را از سایت این دوستان برنداشتم و عکس را خودم گرفتم و به سبک خودم هم آن را امضا کردم :)




(برای دیدن تصویر بزرگ اینجا کلیک کنید)


(برای دیدن تصویر بزرگ اینجا کلیک کنید)


پی نوشت:
در مورد این هنر یک مطلب می توانید از اینجا بخوانید و یک وبلاگ فعال در این زمینه را از اینجا ببینید.