‏نمایش پست‌ها با برچسب قانون اساسی و پیش‌نویس قانون. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب قانون اساسی و پیش‌نویس قانون. نمایش همه پست‌ها

۱۲/۰۷/۱۳۸۹

ماجرای پیچیده تغییر قانون اساسی

پیش از این هم نوشته بودم که قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در سال 58 با 175 ماده نهایی شد و به تصویب رسید. بعدها و در جریان بازنگری قانون اساسی در سال 68 دو بند دیگر به آن افزوده شد که بند آخر برای نخستین بار شرایط تغییر خود قانون اساسی را شرح داده است:

اصل ۱۷۷ - بازنگری در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، در موارد ضروری به ترتیب زیر انجام می‌گیرد. مقام رهبری پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام طی حکمی خطاب به رییس جمهور موارد اصلاح یا تتمیم قانون اساسی را به شورای بازنگری قانون اساسی با ترکیب زیر پیشنهاد می‌نماید:

اعضای شورای نگهبان.
روسای قوای سه گانه.
اعضای ثابت مجمع تشخیص مصلحت نظام.
پنج نفر از اعضای مجلس خبرگان رهبری.
ده نفر به انتخاب مقام رهبری.
سه نفر از هیأت وزیران.
سه نفر از قوه قضاییه.
ده نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی.
سه نفر از دانشگاهیان.

شیوه کار و کیفیت انتخاب و شرایط آن را قانون معین می‌کند. مصوبات شورا پس از تأیید و امضای مقام رهبری باید از طریق مراجعه به آراء عمومی به تصویب اکثریت مطلق شرکت‏کنندگان در همه‏پرسی برسد. رعایت ذیل اصل پنجاه و نهم در مورد همه‏پرسی "بازنگری در قانون اساسی" لازم نیست. محتوای اصول مربوط به اسلامی بودن نظام و ابتنای کلیه قوانین و مقررات بر اساس موازین اسلامی و پایه‏های ایمانی و اهداف جمهوری اسلامی ایران و جمهوری بودن حکومت و ولایت امر و امامت امت و نیز اداره امور کشور با اتکاء به آراء عمومی و دین و مذهب رسمی ایران تغییر ناپذیر است.

البته صراحت این نکته که برخی موارد غیرقابل تغییر هستند، آن هم در ماده‌ای که اساسا برای ارایه راهکار تغییر قانون ارایه شده ابهام آمیز به نظر می‌رسد. برای نمونه می‌توان توجه کرد که برپایه این ماده، تنها مواد مربوط به حکومت ولایی و اسلامی است که «تغییر ناپذیر» دانسته شده است. پس شاید بتوان اینگونه برداشت کرد که خود این اصل 176 تغییر ناپذیر نیست. پس اگر قرار باشد روزی از همین مسیر قوانین اصلاح شوند، می‌توان در نخستین گام همین ماده را تغییر داد تا هیچ بخشی از قانون را تغییر ناپذیر نخواند، سپس مواد دیگر را دستکاری کرد. از این نمونه تناقضات و ابهامات در قانون اساسی جمهوری اسلامی کم نیست که در مجموعه یادداشت‌های «قانون بدانیم» به مواردی از آن‌ها اشاره شد. برای پی‌گیری پیشینه این بحث به بخش «قانون بدانیم» مراجعه کنید.

پی‌نوشت:
این آخرین یادداشت از مجموعه یادداشت‌های «قانون بدانیم» بود که به بررسی تطبیقی مواد قانون اساسی جمهوری اسلامی با متن پیش‌نویس آن اختصاص داشتند. برای جایگزین این مجموعه یادداشت چند پیشنهاد متفاوت در ذهن داشتم که از میان این موارد «بررسی ظرفیت‌های پیمان‌نامه حقوق بشر در قانون اساسی جمهوری اسلامی» را انتخاب کردم. به زودی انتشار یادداشت‌های این مجموعه را آغاز می‌کنم.

۱۰/۱۲/۱۳۸۹

پول نفت یک حق نیست، هدیه است

آیت الله مکارم شیرازی، در یک اقدام خیرخواهانه اعلام کرده‌اند که امسال بنابر مصلحت خمس یارانه‌های دریافتی را از مقلدین خود دریافت نخواهند کرد. به گفته ایشان، این یارانه‌ها یک نوع هدیه است و هدیه هم اگر تا پایان سال باقی بماند به آن خمس تعلق می‌گیرد. اما چرا جناب مکارم به خود این حق را می‌دهند که پول یارانه‌ها را یک «هدیه» قلمداد کنند؟ «هدیه» بدین معناست که دولت خودش یک پولی داشته است که لطف کرده و آن را به مردم پرداخت کرده است. اما پول یارانه‌ها در ظاهر از محل فروش نفتی به دست می‌آید که بیش از 50 سال پیش ملی اعلام شد. پس چرا پرداخت پول نفت هدیه شده است؟ پاسخ را می‌توان به سادگی از قانون اساسی جمهوری اسلامی‌ دریافت.

پیش از این هم دریادداشت «حق حاکمیت» نوشته بودم که «پیش‌نویس قانون اساسی» (از اینجا دریافت کنید) در اصل 46 خود صراحت داشت: «منابع زیرزمینی و دریایی و معادن و جنگل‌ها و بیشه‌ها و رودخانه‌ها و آب‌های عمومی دیگر و اراضی موات و مراتع از اموال عمومی است و نحوه اداره و بهره‌برداری از آنها بوسیله قوانین معین می‌شود». این بند در راستای همان ملی شدن منابع طبیعی بود که البته توسط مجلس خبرگان نقض شد و با اصل 45 قانون اساسی فعلی جایگزین شد:

اصل 45 قانون اساسی: «انفال و ثروتهای عمومی از قبیل زمین‌های موات یا رها شده‌، معادن‌، دریاها، دریاچه‌ها، رودخانه‌ها و سایر آب‌های‌عمومی‌، کوه‌ها، دره‌ها، جنگل‌ها، نیزارها، بیشه‌های طبیعی‌، مراتعی که حریم نیست‌، ارث بدون وارث و اموال مجهول‌المالک و اموال‌عمومی که از غاصبین مسترد می‌شود، در اختیار حکومت اسلامی‌است تا برطبق مصالح عامه نسبت به آن‌ها عمل نماید، تفصیل و ترتیب استفاده از هر یک را قانون معین می‌کند».

بدین ترتیب نه تنها پول نفت، بلکه دیگر منابع طبیعی همه اموال حاکمان اسلامی است که در صورت تمایل می‌توانند آن‌ها را به مردم هدیه کنند و البته خمس و زکاتش را هم بگیرند!

۹/۳۰/۱۳۸۹

تولد یک نهاد جدید

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در سال 58 با 175 ماده نهایی شد و به تصویب رسید. بعدها و در جریان بازنگری قانون اساسی در سال 68، علاوه بر ایجاد برخی تغییرات در این قانون، دو ماده دیگر به مواد قانون افزوده شد. از این بین ماده 176 به معرفی یک نهاد جدید در ساختار جمهوری اسلامی ایران اختصاص داشت:

اصل ۱۷۶ - وظایف شورای عالی امنیت ملی:
به منظور تأمین منافع ملی و پاسداری از انقلاب اسلامی و تمامیت ارضی و حاکمیت ملی «شورای عالی امنیت ملی» به ریاست رییس جمهور، با وظایف زیر تشکیل می‌گرد. تعیین سیاستهای دفاعی - امنیتی کشور در محدوده سیاستهای کلی تعیین شده از طرف مقام رهبری. هماهنگ نمودن فعالیت‏های سیاسی، اطلاعاتی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در ارتباط با تدابیر کلی دفاعی - امنیتی. بهره‏گیری از امکانات مادی و معنوی کشور برای مقابله با تهدیدهای داخلی و خارجی.

اعضای شورا عبارتند از:
روسای قوای سه گانه
رییس ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح
مسوول امور برنامه و بودجه
دو نماینده به انتخاب مقام رهبری
وزرای امور خارجه، کشور، اطلاعات
حسب مورد وزیر مربوط و عالیترین مقام ارتش و سپاه

شورای عالی امنیت ملی به تناسب وظایف خود شوراهای فرعی از قبیل شورای دفاع و شورای امنیت کشور تشکیل میدهد. ریاست هر یک از شوراهای فرعی با رییس جمهور یا یکی از اعضای شورای عالی است که از طرف رییس جمهور تعیین می‌شود. حدود اختیارات و وظایف شوراهای فرعی را قانونی معین می‌کند و تشکیلات آنها به تصویب شورای عالی می‌رسد. مصوبات شورای عالی امنیت ملی پس از تأیید مقام رهبری قابل اجراست. اصل یکصد و هفتاد و ششم به موجب اصلاحاتی که در سال ۱۳۶۸ نسبت به قانون اساسی صورت گرفته، به قانون اساسی الحاق شده است.


ناگفته پیداست که محدوده اختیاراتی که برای این شورا درنظر گرفته شده در عین گستردگی، نامشخص هم هست و برای نمونه معلوم نیست که «بهره گیری از امکانات مادی و معنوی کشور برای مقابله با تهدیدهای داخلی و خارجی» به چه معناست؟ آیا این شورا برای خود حق قانونگزاری قایل است؟ آیا این شورا می تواند خارج از چهارچوب نظام بودجه کشور از امکانات مادی استفاده کند؟ اولویت «بهره گیری از امکانات مادی» کشور با چه کسی است؟ تصمیمات این شورا و یا نظرات نمایندگان مجلس؟

پی نوشت:
برای آشنایی با تاریخچه بحث مقایسه تطبیقی میان پیش نویس قانون اساسی و قانون اساسی فعلی به بخش «قانون بدانیم» مراجعه کنید.

۹/۲۷/۱۳۸۹

چگونه «رسانه ملی»، «رسانه میلی» شد؟

پیش‌نویس قانون‌اساسی (از اینجا دریافت کنید) در اصل 151 تکلیف رسانه‌های دولتی را بدین شرح روشن کرده بود:

اصل 151- در رسانه‌های گروهی (رادیو و تلویزیون) كه دولتی هستند، آزادی انتشار اطلاعات باید تأمین باشد. این رسانه‌ها تحت نظارت مشترك قوای سه گانه اداره خواهد شد و ترتیب آنرا قانون معین می‌كند.

این اصل پس از بررسی در مجلس خبرگان قانون اساسی، بنابر روال معمول تغییر یافت و پسوند الزام‌آور «اسلامی» بدان افزوده شد تا در قانون مصوب سال 58 بخوانیم:

اصل 175 - در رسانه‏های گروهی (رادیو و تلویزیون) آزادی انتشارات و تبلیغات طبق موازین اسلامی باید تأمین شود. این رسانه‏ها زیر نظر مشترک قوای سه گانه قضاییه (شورای عالی قضایی)، مقننه و مجریه اداره خواهد شد. ترتیب آن را قانون معین می‌کند.

تا اینجای امر، حتی با افزودن «موازین اسلامی»، باز هم رادیو و تلویزیون رسانه‌ای بود زیر نظر هر سه قوه کشور. علاوه بر دولت انتخابی، نظارت مداوم نمایندگان مجلس بر این نهاد می‌توانست عملکرد ملی و تا حدودی فراجناحی آن را تضمین کند. با این حال قانون مصوب مجلس خبرگان ده سال بعد و در جریان بازنگری قانون اساسی در سال 68 باز هم تغییر کرد تا امروز در قانون خود بخوانیم:

اصل ۱۷۵- در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، آزادی بیان و نشر افکار با رعایت موازین اسلامی و مصالح کشور باید تأمین گردد. نصب و عزل رییس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران با مقام رهبری است و شورایی مرکب از نمایندگان رییس جمهور و رییس قوه قضاییه و مجلس شورای اسلامی (هر کدام دو نفر) نظارت بر این سازمان خواهند داشت. خط مشی و ترتیب اداره سازمان و نظارت بر آن را قانون معین می‌کند.

قید جدید و نامشخص «مصالح ملی» به جای خود، صدا و سیما یکجا به رهبری واگذار شد که این بخش از قانون به سرعت به اجرا درآمد. اما جالب اینجا است که بخش دیگری از همین قانون همچنان معلق مانده و امروزه خبری از شورای مذکور جهت نظارت بر عملکرد سازمان صدا و سیما خبری نیست.

پی‌نوشت:
برای پی‌گیری مجموعه‌ یادداشت‌های مقایسه میان پیش‌نویس قانون اساسی و قوانین مصوب فعلی به بخش «قانون بدانیم» مراجعه کنید.

۹/۰۲/۱۳۸۹

بعضی ها برابرترند

در بخش قانون بدانیم، بارها و بارها و تغییراتی در پیش نویس قانون اساسی (از اینجا دریافت کنید) اشاره کرده ام که پس از تصویب در مجلس خبرگان قوانین اساسی ما را دچار ابهام و سکوت کرده اند. تشکیل محاکم اختصاصی، یا همان دادگاه های ویژه یکی دیگر از این موار است. پیش نویس قانون اساسی در اصل 128 خود تصریح کرده بود:

«تشكیل محاكم اختصاصی جز در موارد مصرح در این قانون ممنوع است، ولی ممكن‌است برخی از شعب محاكم عمومی بنوع خاصی از دعاوی رسیدگی كنند».

اشاره این بند به «موارد مصرح در این قانون» احتمالا به محاکم نظامی باز می گردد، اما بجز این استثنا که تکلیف آن را همان قانون اساسی مشخص کرده، وجود این اصل می توانست راه را بر هرگونه تخطی از این حکم کلی ببندد. با این حال چنین اصل واضحی در جریان تصویب قانون اساسی در مجلس خبرگان حذف شد و هیچ جایگزینی نیز برای آن پیشنهاد نشد. نتیجه اینکه امروز دادگاهی مانند «دادگاه ویژه روحانیت» تشکیل می شود که هیچ اثری از آن در قانون اساسی وجود ندارد و تنها نشانگر این مسئله است که در نظام جمهوری اسلامی بعضی از افراد برابرتر از دیگرانند و نمی توان آنها را در دادگاه های عمومی محاکمه کرد.

پی نوشت:
مقایسه تطبیقی پیش نویس قانون اساسی با قوانین مصوب در مجلس خبرگان، یک مجموعه یادداشت دنباله دار است که می توانید آن را در بخش «قانون بدانیم» پی گیری کنید.

۸/۱۰/۱۳۸۹

یک گام به سوی بلاتکلیفی

شاید عمده ترین ایرادی که می توان به قوانین اساسی کشور ما گرفت، بلاتکلیفی در برخی موارد اساسی است. برای مثال در دوره اصلاحات معروف بود که خاتمی، به عنوان رییس دولت مسوول نظارت بر حسن اجرای قانون در کشور بود، اما همین قانونی که او را مسوول کرده بود مشخص نمی کرد که اگر جایی تخلفی صورت گرفت رییس جمهور چه اختیار و یا توانی برای مبارزه با این تخلف دارد؟ (لوایح دو گانه -با تذکر دوستان اصلاح شد- معروف خاتمی نیز با هدف شفاف سازی در همین زمینه طراحی شده بودند که هیچ گاه تصویب نشدند) شاید در نگاه اول چنین ابهاماتی ناشی از نقایصی در قانون دانسته شود که از روز اول پیش بینی آنها دشوار بوده است. اما دست کم در هنگام مقایسه قوانین مصوب با پیش نویس قانون متوجه می شویم که بسیاری از این ابهامات به قصد ایجاد شده اند.

برای نمونه اصل 132 پیش نویس قانون اساسی (از اینجا دریافت کنید) صراحت داشت: «احكام دادگاه‌ها باید مستدل وحاوی مواد قانونی و اصولی باشد كه بر طبق آنها حكم صادر شده است، و تخلف از این اصل موجب نقض حكم در دیوان كشور می‌شود».

مجلس خبرگان قانون اساسی، پس از بازبینی این اصل آن را به اصل 166 قانون اساسی فعلی تغییر داد که تصریح می کند: «احکام دادگاه‏ها باید مستدل و مستند به مواد قانون و اصولی باشد که بر اساس آن حکم صادر شده است».

همانگونه که به سادگی قابل مشاهده است، خبرگان قانون اساسی هیچ تغییری در این ماده ایجاد نکردند، مگر ایجاد یک ابهام و شبهه اساسی در آن! بدین ترتیب امروز دیگر مشخص نیست اگر بر خلاف نص صریح این قانون، دادگاه حکم غیر مستدلی صادر کرد تکلیف چیست؟ شاید اگر این اصل از ابتدا تصویب می شد می توانستیم تصور کنیم که این مسئله غیر عامدانه بوده است، اما وجود ماده مشابه در پیش نویس هرگونه تردید در عامدانه بودن این مسئله را برطرف می سازد.

پی نوشت:
برای پیگیری پیشینه این بحث به بخش «قانون بدانیم» مراجعه کنید.

۷/۲۰/۱۳۸۹

پادزهر همیشگی «مصلحت»

استقلال قضات یکی از تاکیدهای همیشگی مجامع قضایی است. پیش نویس قانون اساسی (از اینجا دریافت کنید) برای حذف هرگونه احتمال اعمال فشار به قضات در جریان رسیدگی به پرونده ها اصل 130 قانون را پیش بینی کرده بود که تصریح می کرد:

اصل 130 پیش نویس قانون اساسی- قضات محاكم را نمی‌توان از مقامی كه شاغل آنند بطور موقت یا دائم بدون محاكمه و ثبوت جرم منفصل كرد یا محل خدمت یا سمت آنها را بدون رضای آنان تغییر داد. تغییر محل و سمت بازپرسان با تصویب شورای عالی قضائی ممكن است.

اما مجلس خبرگان قانون اساسی به مانند بسیاری از دیگر موارد که تا کنون بدان ها اشاره شده است برای این ماده صریح نیز پادزهر همیشگی «مصلحت» را در نظر گرفت تا امروز در قانون اساسی خود بخوانیم:

اصل ۱۶۴- قاضی را نمی‌توان از مقامی که شاغل آن است بدون محاکمه و ثبوت جرم یا تخلفی که موجب انفصال است به طور موقت یا دائم منفصل کرد یا بدون رضای او محل خدمت یا سمتش را تغییر داد مگر به اقتضای مصلحت جامعه با تصمیم رییس قوه قضاییه پس از مشورت با رییس دیوان عالی کشور و دادستان کل. نقل و انتقال دوره‏ای قضات بر طبق ضوابط کلی که قانون تعیین می‌کند صورت می‌گیرد.

پی نوشت:

برای پی گیری پیشینه این بحث به بخش «قانون بدانیم» مراجعه کیند.

۷/۰۵/۱۳۸۹

هرچه فردی تر بهتر!

پیش نویس قانون اساسی (از اینجا دریافت کنید) در اصل 127 خود قوه قضاییه کشور را قوه ای مستقل در نظر گرفته بود که در راس آن «شورای عالی قضایی» حضور داشت. برپایه این اصل: «قوه قضائیه مستقل و رئیس جمهور ضامن استقلال آن است. شورای عالی قضائی در حدود اصل 138 این قانون لوازم و مقتضیات این استقلال را فراهم می‌آورد ودر حفظ آن با رئیس جمهور همكاری می كند».

هرچند این اصل پس از تصویب در مجلس خبرگان قانون اساسی به قصد تفسیر بیشتر دچار تغییر شد، اما اساس آن، یعنی حضور «شورای عالی قضایی» در راس قوه قضاییه به تصویب رسید. در اصل 157 قانون مصوب سال 58 آمده بود: «به منظور انجام مسوولیتهای قوه قضاییه شورایی به نام شورای عالی قضایی تشکیل می‌گردد که بالاترین مقام قوه قضاییه است و وظایف آن به شرح زیر است‏: ایجاد تشکیلات لازم در دادگستری به تناسب مسوولیتهای اصل یکصد و پنجاه و ششم. تهیه لوایح قضایی متناسب با جمهوری اسلامی. استخدام قضات عادل و شایسته و عزل و نصب آنها و تغییر محل مأموریت و تعیین مشاغل و ترفیع آنان و مانند اینها از امور اداری، طبق قانون».

البته در این بین ترکیب شورای عالی قضایی نیز تغییر کرد. اصل 139 پیش نویس ترکیب این شورا را به شرح زیر پیش بینی کرده بود: «شورایعالی قضائی اداره امور مربوط به قوه قضائیه اعم از استخدام و نصب وعزل قضات و تغییر محل مأموریت و تعیین مشاغل وترفیع آنان و مانند اینها را بعهده دارد، این شورا مركب است از:
1- سه نفر از مستشاران یا رؤسای شعب دیوان عالی كشور به انتخاب آن دیوان.
2- شش نفر از قضائی كه دارای لااقل ده سال سابقه خدمت قضائی باشند به ترتیبی كه قانون معین می‌كند.
3- رئیس دیوانعالی كشور كه ریاست شوری را نیز بعهده دارد.
4- دادستان كل كشور
اعضای انتخابی شوری به مدت پنج سال انتخاب می‌شوند. چگونگی تقسیم كار بین اعضای شوری وسازمان آنرا قانون معین می‌كند
».

این ترکیب پس از تصویب در مجلس خبرگان قانون اساسی به یک شورای پنج نفره تغییر یافت که ترکیب آن در اصل 158 قانون ذکر شده بود: «شورای عالی قضایی از پنج عضو تشکیل می‌شود:
رییس دیوان عالی کشور.
دادستان کل کشور.
سه نفر قاضی مجتهد و عادل به انتخاب قضات کشور.
اعضای این شورا برای مدت پنج سال و طبق قانون انتخاب می‌شوند و انتخاب مجددشان بلامانع است. شرایط انتخاب شونده و انتخاب کننده را قانون معین می‌کند
».

با این حال تمامی این تغییرات و پیش بینی ها در جریان بازنگری در قانون اساسی برچیده شد و سکان هدایت قوه قضاییه کشور به دست یک نفر، آن هم فردی منصوب رهبر سپرده شود. بدین ترتیب دو اصل ذکر شده قانون به شرح زیر تغییر کرد:

اصل ۱۵۷- به منظور انجام مسوولیت‏های قوه قضاییه در کلیه امور قضایی و اداری و اجرایی قمام رهبری یک نفر مجتهد عادل و آگاه به امور قضایی و مدیر و مدبر را برای مدت پنج سال به عنوان رییس قوه قضاییه تعیین می‌نماید که عالیترین مقام قوه قضاییه است.
اصل ۱۵۸- وظایف رییس قوه قضاییه به شرح زیر است: ایجاد تشکیلات لازم در دادگستری به تناسب مسوولیت‏های اصل یکصد و پنجاه و ششم. تهیه لوایح قضایی متناسب با جمهوری اسلامی. استخدام قضات عادل و شایسته و عزل و نصب آنها و تغییر محل مأموریت و تعیین مشاغل و ترفیع آنان و مانند اینها از امور اداری، طبق قانون.

پی نوشت:
برای پی گیری پیشینه این بحث به بخش «قانون بدانیم» مراجعه کنید.

۶/۱۴/۱۳۸۹

من تشخیص جنگ می دهم!

اصل 95 پیش نویس قانون اساسی (از اینجا دریافت کنید) تاکید داشت: «اعلان جنگ ومتاركه آن و پیمان صلح پس از تصویب مجلس شورای ملی با رییس جمهور است مگر در موارد فوری و اضطراری كه رییس جمهور با مشورت هیأت وزیران تصمیم می‌گیرد». بدین ترتیب در برابر تصمیم آغاز یا پایان جنگ که عواقب آن به صورت مستقیم تمامی مردم را در بر می گیرد در درجه اول این مجلس نمایندگان مردم است که باید تصمیم گیرنده باشد. هرچند این وظیفه در شرایط اضطراری به مشورت رییس جمهور با هیات وزیران محول شده بود. با این حال در جریان مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسی، این اختیار از مجلس گرفته شد. در قانون مصوب، جایگزینی برای اصل 95 پیش نویس وجود ندارد و تنها در اصل 110 قانون اساسی سال 58 و در یکی از بندهای مشخص کننده وظایف رهبری می خوانیم: «اعلام جنگ و صلح و بسیج نیروها به پیشنهاد شورای عالی دفاع».


بدین ترتیب در اولین گام، هرگونه دخالت مردم و یا نمایندگان آنان در تصمیم گیری پیرامون آغاز و یا پایان جنگ از مواد قانون اساسی حذف شده و این مسئله بر عهده رهبر و مشاوران شورای عالی دفاع گذارده شد. با این حال کار به همین جا ختم نشد و بعدها در جریان بازنگری در قانون اساسی این اصل بار دیگر تغییر کرد تا امروزه ذیل اصل 110 قانون اساسی و در یکی از بندهای اختیارات رهبری بخوانیم: «اعلام جنگ و صلح و بسیج نیروها».


پی نوشت:

برای آشنایی با پیشینه بررسی تطبیقی قانون اساسی با پیش نویس آن به بخش «قانون بدانیم» مراجعه کنید.

۶/۰۷/۱۳۸۹

ارتش غیر شفاف

اصل 123 پیش نویس قانون اساسی (از اینجا دریافت کنید) پیش بینی کرده بود: «هزینه‌‌های نظامی سالانه از طرف مجلس شورای ملی تصویب می‌شود كه در آن هزینه خرید اسلحه باید به صراحت معین و ضرورت تهیه انواع آن توجیه شود».


متاسفانه این بند از پیش نویس که هرگونه مخارج نظامی را شفاف می سازد در هیچ یک از قوانین مصوب معادلی ندارد. به بیان دیگر از همان مجلس خبرگان قانون اساسی تصمیم بر حذف این بند از پیش نویس گرفته شد و با توجه به اینکه هیچ معادل دیگری برای جایگزینی آن در نظر گرفته نشد می توان حدس زد قانونگذاران سال 58 از همان روزهای اول انقلاب پیش بینی می کردند که قصد دارند هزینه های نظامی را از چشم مردم و نمایندگان آنها پنهان سازند.


پی نوشت:

برای پیگیری پیشینه این بحث به بخش قانون بدانیم مراجعه کنید.

۶/۰۳/۱۳۸۹

رییس جمهور پاسخگو

اصل 88 پیش نویس قانون اساسی (از اینجا دریافت کنید) تصریح می کرد: «رییس جمهور در حدود اختیارات خویش در برابر ملت مسوول است». این اصل پس از تصویب در مجلس خبرگان قانون اساسی در جایگاه اصل 122 قانون قرار گرفت که تاکید داشت: «رییس جمهور در حدود اختیارات و وظایف خویش در برابر ملت مسوول است، نحوه رسیدگی به تخلف از این مسوولیت را قانون معین می‌کند». جالب اینجا است که اعضای مجلس خبرگان قانون اساسی، هرچند در قانون مصوب خود اصل «ولایت فقیه» را گنجانده بودند اما همچنان باور داشتند رییس جمهوری که با رای مردم انتخاب می شود تنها باید در برابر مردم پاسخگو باشد. می توان این احتمال را هم در نظر گرفت که پاسخگویی به «مجلس» در هیچ یک از دو قانون پیش نویس و یا مصوب در نظر گرفته نشده بود، چرا که قانونگذاران نمایندگان مجلس را همان مردم قلمداد کرده بودند. با این حال در جریان بازنگری قانون اساسی در سال 68، علاوه بر مجلس یک مرجع جدید دیگر نیز به این لیست افزوده شد تا امروز در قانون اساسی جمهوری اسلامی بخوانیم:


اصل ۱۲۲- رییس جمهور در حدود اختیارات و وظایفی که به موجب قانون اساسی و یا قوانین عادی به عهده‏ دارد در برابر ملت و رهبر و مجلس شورای اسلامی مسیول است.


همانگونه که گفته شد، گنجاندن نام مجلس در این بند از قانون کاملا توجیه پذیر بوده و شاید از ابتدا نیز تنها به دلیل مستتر بودن آن در دل «ملت» از آن چشم پوشی شده بود. با این حال اینکه چرا حتی علی رغم نظر اولین مجلس خبرگان قانون اساسی، بازنگران این قانون تشخصی داده اند که رییس جمهور منتخب مردم باید در برابر «رهبر» هم پاسخگو باشد نکته قابل تاملی است!


پی نوشت:

برای مشاهده پیشینه این بحث به بخش «قانون بدانیم» مراجعه کنید.

۵/۲۷/۱۳۸۹

قانون ابهام آلود

پیش نویس قانون اساسی (از اینجا دریافت کنید) در اصل 76 خود شرایط مشخص و شفافی برای شخص رییس جمهور تعیین کرده بود. در پایه این اصل «رییس جمهوری باید مسلمان و ایرانی‌الاصل و تابع ایران باشد». جدا از شفافیت این سه ویژگی، احتمال انتخاب یک رییس جمهور سنی مذهب با چنین قانونی جالب توجه است. با این حال این بند از پیش نویس در مجلس خبرگان قانون اساسی با اصل 115 جایگزین و دچار تغییرات اساسی شد، به نحوی که امروز در قانون اساسی داریم:


اصل ۱۱۵ - رییس جمهور باید از میان رجال مذهبی و سیاسی که واجد شرایط زیر باشند انتخاب گردد: ایرانی‏الاصل، تابع ایران، مدیر و مدبر، دارای حسن سابقه و امانت و تقوی، مومن و معتقد به مبانی جمهوری اسلامی ایران و مذهب رسمی کشور.


اولین برداشت از این تغییر محدودیت مذهبی رییس جمهور به مذهب رسمی کشور (تشیع) و همچنین افزوده شدن قید «رجال سیاسی» است. قیدی که در برداشت رایج فعلی به «مرد» بودن رییس جمهور تفسیر شده، هرچند بسیاری اعتقاد دارند می توان برداشت متفاوتی از این قید داشت که زنان را نیز در بر بگیرد. با این حال در نگاهی عمیق تر متوجه می شویم که شاید اساسی ترین تغییر در این قانون ابهام آلود شدن آن است. ابهامی که از همان «رجال سیاسی» آغاز می شود و با صفات دیگری چون «مدیر و مدبر، دارای حسن سابقه و امانت و تقوی، مومن و معتقد به مبانی جمهوری اسلامی ایران» به اوج می رسد. بدون تردید هیچ سنگ محک مشخص و ثابتی برای سنجش میزان «تدبیر» و یا «تقوا»ی یک فرد وجود ندارد. چنین ابهاماتی همواره راه را برای تفسیرهای مطلوب به رای مفسرین باز می گذارد و دشواری هایی را به همراه می آورد که رد صلاحیت های سلیقه ای شورای نگهبان طبیعی ترین آن ها است. فارغ از هرگونه قضاوت در مورد محتوای این صفات و شروط، به نظر می رسد قانون اساسی، به عنوان متن مرجع و مادر در میان قوانین کشور نباید اینچنین دچار ابهام و قابل تفسیر به رای باشد.


پی نوشت:

برای پیگیری پیشینه این بحث به بخش قانون بدانیم مراجعه کنید.

۵/۱۹/۱۳۸۹

طنزی تلخ در تغییر برابری ها

اصل 112 قانون اساسی جمهوری اسلامی، پس از بازنگری سال 68 به اصل معرفی «مجمع تشخیص مصلحت نظام» بدل شد. مجمعی که نه در پیش نویس قانون و نه در اولین قانون اساسی مصوب سال 58 اثری از آن به چشم نمی خورد. در این اصل می خوانیم:


«مجمع تشخیص مصلحت نظام برای تشخیص مصحلت در مواردی که مصوبه مجلس شورای اسلامی را شورای نگهبان خلاف موازین شرع و یا قانون اساسی بداند و مجلس با در نظر گرفتن مصلحت نظام نظر شورای نگهبان را تأمین نکند و مشاوره در اموری که رهبری به آنان ارجاع می‌دهد و سایر وظایفی که در این قانون ذکر شده است به دستور رهبری تشکیل می‌شود. اعضاء ثابت و متغیر این مجمع را مقام رهبری تعیین می‌نماید. مقررات مربوط به مجمع توسط خود اعضاء تهیه و تصویب و به تأیید مقام رهبری خواهد رسید».


کلیت وظایف مجمع، از همان نامش بر می آید و شاید نیازی به دقت در متن این بند نباشد. اما نکته قابل توجه در شیوه تعیین اعضای این مجمع است. در واقع، مجمع تشخیص مصلحت نظام تنها نهاد حکومتی کشور است که علی رغم تاثیرگذاری چشم گیر آن، شهروندان هیچ گونه حق دخالت و یا نظارتی بر روی آن ندارند: «اعضاء ثابت و متغیر این مجمع را مقام رهبری تعیین می‌نماید». احتمالا نمونه مشابهی یافت نخواهد شد که رهبر، به صورت مستقیم، به تنهایی و حتی بدون مشورت با نهادهای تشریفاتی اعضای کامل یک نهاد را تعیین کند.


شاید جالب باشد بدانیم که طنز تلخی هم در این تغییر قانون وجود دارد. یعنی اصل 112 با اختیار شگفت انگیز و منحصر به فردی که به رهبر می دهد درست جایگزین اصلی از اولین قانون اساسی شده است که شرح کوتاه و صریحی داشت:


اصل پیشین: «رهبر یا اعضای شورای رهبری در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی هستند».


پی نوشت:

برای پی گیری پیشینه این بحث به بخش «قانون بدانیم» مراجعه کنید.

۵/۱۱/۱۳۸۹

تغییر برای تولید یک رهبر مطلق العنان

(برای آشنایی با پیشینه این بحث به بخش «قانون بدانیم» مراجعه کنید)


از عمده ترین تغییرات قانون اساسی در جریان بازنگری سال 68 را می توان تغییر در حوزه اختیارات رهبری دانست. تغییری که در اصل 110 (اصل وظایف و اختیارات رهبر) قابل مشاهده است. از آنجا که این تغییرات تنها شامل افزایش اختیارات می شود و هیچ اختیاری از رهبر صلب و یا محدود نشده است، تنها به موارد افزوده شده به قانون پس از بازنگری می پردازیم:


- «تعیین سیاستها کلی نظام جمهوری اسلامی ایران پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام» و «نظارت بر حسن اجرای سیاستهای کلی نظام». اصولا در قانون اساسی اولیه ای که به تصویب رسید چیزی به نام «سیاست های کلی نظام» وجود نداشت که کسی بخواهد آن را تعیین کند.


- «فرمان همه‏پرسی». اختیار صدور فرمان همه پرسی در شرایطی به رهبر واگذار شده است که همزمان در اصل ۵۹ همین قانون آمده است: «در مسایل بسیار مهم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ممکن است اعمال قوه مقننه از راه همه‏پرسی و مراجعه مستقیم به آراء مردم صورت گیرد. در خواست مراجعه به آراء عمومی باید به تصویب دو سوم مجموع نمایندگان مجلس برسد». اینکه فرمان رهبری و تایید دو سوم نمایندگان مجلس چگونه باید در کنار یکدیگر قرار گیرند در هیچ کجای قانون توضیح داده نشده است.


- «نصب و عزل و قبول استعفای‏: رییس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران». پیش از این و بر پایه اصل 175 قانون، رادیو و تلویزیون زیر نظر مشترک قوای سه گانه اداره می شدند.


- «حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه». پیش از این و بر پایه اصل 57 قانون، ارتباط میان سه قوه کشور به وسیله رییس جمهور برقرار می شد.


- «حل معضلات نظام که از طرق عادی قابل حل نیست، از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام». با توجه به اینکه در قانون اساسی اولیه مجمع تشخیص مصلحت نظام وجود نداشت، طبیعتا چنین بندی هم وجود نداشت. گفتنی است این بند همان بند معروف و جنجال آفرینی است که بسیاری آن را به «حکم حکومتی» تعبیر می کنند و به رهبر حق می دهند با صدور احکامی در هر مورد که صلاح دانست حرف اول و آخر را بزند.


- در قانون اساسی اولیه شورایی به نام «شورای عالی دفاع» وجود داشت که اعضای آن عبارت بودند از: «رییس جمهور، نخست‏وزیر، وزیر دفاع، رییس ستاد مشترک، فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، دو مشاور به تعیین رهبر». این شورا پس از تغییر قانون اساسی حذف شد. در دو بند از اختیارات رهبری هم که به آن اشاره شده بود، تمامی اختیار به خود رهبر واگذار شد. از جمله «اعلام جنگ و صلح و بسیج نیروها» که پیش از آن «به پیشنهاد شورای عالی دفاع» انجام می شد و همچنین «نصب و عزل و قبول استعفای فرماندهان عالی نیروهای نظامی و انتظامی» که این نیز تا پیش از تغییر قانون به پیشنهاد شورای عالی دفاع انجام می گرفت.


- در نهایت در قانون جدید بندی افزوده شده است که بر مبنای آن «رهبر می‌تواند بعضی از وظایف و اختیارات خود را به شخص دیگری تفویض کند».

۴/۲۲/۱۳۸۹

قانون را به قامت شخص بریدند

از معروف ترین تغییراتی که در جریان «بازنگری قانون اساسی» در سال 68 ایجاد شد، تغییر «شرایط و صفات رهبر» بود که در اصل 109 قانون اساسی ذکر شده بودند. خبرگان قانون اساسی در سال 1358 و به موجب این اصل «شرایط و صفات رهبر یا اعضای شورای رهبری» را بدین شرح تعیین کرده بودند: «صلاحیت علمی و تقوایی لازم برای افتاء و مرجعیت. بینش سیاسی و اجتماعی و شجاعت و قدرت و مدیریت کفای برای رهبری».


با این حال پس از درگذشت آقای خمینی، -فردی که بسیاری او را بنیان گزار نظریه «ولایت فقیه» می خوانند- تغییری در این اصل ایجاد شد تا شرط «مرجعیت» از متن قانون حذف شود. در قانون کنونی آمده است:


اصل ۱۰۹ - شرایط و صفات رهبر

صلاحیت علمی لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه.

عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلام.

بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری.

در صورت تعدد واجدین شرایط فوق، شخصی که دارای بینش فقهی و سیاسی قوی‏تر باشد مقدم است.


حکایت حذف مرجعیت، از ویژگی های فردی که قرار است «ولایت مطلقه فقیه» را بر عهده بگیرد به اندازه کافی سوال برانگیز بود، اما نکته دیگری حایز اهمیت در این تغییر، اعمال آن پس از انتخاب آقای خامنه ای به رهبری بود. بدون تردید برای تمامی آنانی که اعتقاد دارند «حجت الاسلام والمسلمین سیدعلی خامنه ای»، در زمان انتخاب به عنوان رهبر نظام، حایز مقام «مرجعیت» نبوده است، انتخاب ایشان برخلاف نص صریح قانون اساسی وقت به حساب می آید. هرچند برخی حامیان این انتخاب تلاش می کنند تا با استناد به خاطراتی شفاهی از آقای خمینی ادعا کنند که ایشان پیش از مرگ با حذف شرط مرجعیت از صفات رهبری موافقت کرده و فتوای لازم برای اجرای آن را صادر کرده بودند، با این حال از هیچ یک از بندهای قانون اساسی وقت نمی توان استنباط کرد که چنین فتوایی -البته در صورت صحت- می تواند ناقض اصول مصرح قانون اساسی شود.


پی نوشت:

برای پی گیری پیشینه این بحث به بخش «قانون بدانیم» مراجعه کنید.

۴/۱۶/۱۳۸۹

حذف شورای رهبری و رضایت به ولایت حداقلی

روال بحث در بخش «قانون بدانیم» بر پایه مقایسه تطبیقی «پیش نویس قانون اساسی» (از اینجا دریافت کنید) با «قانون اساسی فعلی جمهوری اسلامی» بوده است. با این حال در مباحث مربوط به «رهبری»، «مجلس خبرگان رهبری»، «سپاه پاسداران» و «شورای عالی امنیت ملی»، از آنجا که هیچ یک در پیش نویس قانون درنظر گرفته نشده بودند، بحث را تنها با بررسی موارد تغییر یافته در جریان «بازنگری در قانون اساسی» ادامه می دهم.


در جریان مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسی، نظام ایران از جمهوری، به ولایت فقیه تغییر پیدا کرد. شیوه انتخاب شخص اول کشور در نظام جدید که «رهبر» خوانده می شود در اصل 107 قانون اساسی مشخص شد. (برای فرار از متن های مفصل قانون اساسی می توانید از مطالعه متن قوانین در چهار بند بعدی صرف نظر کرده و متن را از سرفصل «تغییرات ایجاد شده» دنبال کنید)


اصل 107 – خبرگان رهبری: «هر گاه یکی از فقهای واجد شرایط مذکور در اصل پنجم این قانون از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شده باشد، همانگونه که در مورد مرجع عالیقدر تقلید و رهبر انقلاب آیت‏الله‏العظمی امام خمینی چنین شده است، این رهبر، ولایت امر و همه مسیولیتهای ناشی از آن را بر عهده دارد، در غیر این صورت خبرگان منتخب مردم درباره همه کسانی که صلاحیت مرجعیت و رهبری دارند بررسی و مشورت می‌کنند، هرگاه یکی مرجع را دارای برجستگی خاص برای رهبری بیابند او را به عنوان رهبر به مردم معرفی می‌نمایند، وگرنه سه یا پنج مرجع واجد شرایط رهبری را به عنوان اعضای شورای رهبری تعیین و به مردم معرفی می‌کنند».


در اصل 5 قانون نیز که به آن ارجاع شده آمده بود: «در زمان غیبت حضرت ولی عصر (عجل‏الله تعالی فرجه)، در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است، که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند و در صورتی که هیچ فقیهی دارای چنین اکثریتی نباشد رهبر یا شورای رهبری مرکب از فقهای واجد شرایط بالا طبق اصل یکصد و هفتم عهده‏دار آن می‌گردد».


اما در جریان بازنگری در قانون اساسی، اصل 107 دچار تغییر مهمی شد، به نحوی که امروزه در این بند از قانون اساسی جمهوری اسلامی می خوانیم: «پس از مرجع عالیقدر تقلید و هبر کبیر انقلاب جهانی اسلام و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت‏الله‏العظمی امام خمینی «قدس سره‏الشریف» که از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شدند، تعیین رهبر به عهده خبرگان منتخب مردم است. خبرگان رهبری درباره همه فقهاء واجد شرایط مذکور در اصول پنجم و یکصد و نهم بررسی و مشورت می‌کنند هر گاه یکی از آنان را اعلم به احکام و موضوعات فقهی یا مساإل سیاسی و اجتماعی یا دارای مقبولیت عامه یا واجد برجستگی خاص در یکی از صفات مذکور در اصل یکصد و نهم تشخیص دهند او را به رهبری انتخاب می‌کنند و در غیر این صورت یکی از آنان را به عنوان رهبر انتخاب و معرفی می‌نمایند. رهبر منتخب خبرگان، ولایت امر و همه مسوولیت‏های ناشی از آن را بر عهده خواهد داشت. رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است».


اصل ۵ جدید نیز که به آن ارجاع داده شده است به این صورت تغییر کرد: «در زمان غیبت حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه)، در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که طبق اصل یکصد و هفتم عهده‏دار آن می‌گردد». (اصل 109 به شرایط و صفات رهبری اختصاص دارد که در آینده به آن نیز خواهم پرداخت)


تغییرات ایجاد شده:

1- قانون اساسی اولیه، اولین ملاک رهبری را انتخاب «اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری» اعلام کرده بود و تنها در شرایطی که هیچ کس حایز چنین شرایطی نبود، وظیفه را بر عهده مجلس خبرگان قرار می داد؛ اما این انتخاب مردمی در جریان بازنگری حذف شد و از ابتدا مسوولیت به خبرگان واگذار شد.


2- قانون اساسی اولیه تاکید داشت هرگاه خبرگان «یک مرجع را دارای برجستگی خاص برای رهبری بیابند» باید آن را انتخاب کنند، اما اگر هیچ کس با چنین صفاتی یافت نشد «سه یا پنج مرجع واجد شرایط» را به عنوان اعضای «شورای رهبری» تعیین می کنند. در جریان بازنگری قانون اساسی «شورای رهبری» حذف شد و از خبرگان خواسته شد تا اگر هیچ کس «اعلم به احکام و موضوعات فقهی یا مسایل سیاسی و اجتماعی یا دارای مقبولیت عامه یا واجد برجستگی خاص» پیدا نشد، یکی از همان گزینه های موجود را (احتمالا به عنوان گزینه حداقلی) انتخاب کند. می توان تصور کرد که قانون گزاران اولیه دست کم در شرایطی که هیچ کس را به زعم خود رهبر اعلم نمی یافتند تا حدودی به خرد جمعی و شورایی احترام می گذاشتند، با این حال بازنگران در قانون اساسی انتخاب رهبری که دارای همه شرایط و ویژگی های برجسته نباشد و تنها حداقل هایی را کسب کند به تصمیمات شورایی ترجیح می دادند. همچنین باید در نظر گرفت که هیچ راهکار دیگری برای تعیین رهبر نیست و سطح فقهای حاضر به عنوان گزینه های موجود هرقدر هم که پایین رفته و به دور از شرایط مورد نظر باشد، در نهایت مجلس خبرگان چاره ای جز انتخاب یک نفر از میان آنان ندارد.


3- در جریان بازنگری، این جمله صریح به قانون اضافه شد که «رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است». این جمله در قانون پیشین وجود نداشت.


پی نوشت:

برای پی گیری پیشینه این بحث به بخش «قانون بدانیم» مراجعه کنید.

۴/۰۹/۱۳۸۹

این دور اهریمنی

پیشینه بحث «قانون بدانیم» به بررسی تطبیقی «پیش نویس قانون اساسی» (از اینجا دریافت کنید) با «قانون اساسی فعلی جمهوری اسلامی» اختصاص داشت. اما در مرور بند به بند قوانین، به ماده ای در قانون اساسی برخورد می کنیم که تغییرات آن در جریان «بازنگری قانون اساسی» بسیار بیشتر و البته کارسازتر از تغییراتش در جریان تصویب اولیه قانون اساسی است. اشاره من بر سر دور معروف «رهبری – شورای نگهبان – انتخابات» است.


در اصل 147 پیش نویس قانون اساسی آمده بود: «شورای نگهبان نظارت برانتخاب رئیس جمهور مراجعه به آراء‌عمومی (رفراندوم) را نیز بعهده دارد. درخواست مراجعه با آراء عمومی باید از طرف رئیس جمهور یا دو سوم از نمایندگان مجلس شورای ملی باشد و برای اجراء به شورای نگهبان تسلیم شود».


با توجه به اینکه پیش نویس قانون اساسی، اساسا مرجعی به عنوان «ولی فقیه» و به دنبال آن «مجلس خبرگان رهبری» را پیش بینی نکرده بود، طبیعی هم به نظر می رسد که برای شورای نگهبان مسوولیتی در قبال انتخابات مجلس خبرگان قایل نشود. اما موضوع وقتی جالب توجه می شود که حتی پس از تصویب این بند در مجلس خبرگان قانون اساسی و افزوده شدن نهاد رهبری، باز هم قانون اجازه دخالت در انتخابات مجلس خبرگان رهبری را به شورای نگهبان نمی دهد:


بنابر اصل 99 قانون اساسی مصوب سال 58: «شورای نگهبان نظارت بر انتخاب رییس جمهور، انتخابات مجلس شورای ملی و مراجعه به آراء عمومی و همه‏پرسی را بر عهده دارد».


آشکار است که قانون گزاران اولیه، به خوبی به اثرات مخرب ایجاد یک دور قانونی آگاه بودند که در جریان آن اعضای شورای نگهبان از جانب رهبر منصوب شوند، این اعضا نامزدهای شرکت در انتخابات مجلس خبرگان رهبری را تایید کنند و مجلس خبرگان رهبری نیز رهبر را تعیین کند. با این حال این آینده نگری قانون گزاران ابتدای انقلاب، پس از مرگ آقای خمینی در سال 67 و در جریان بازنگری قانون اساسی در سال 68 زیر پا گذاشته شد و به شکل زیر تغییر یافت:


اصل ۹۹ - نظارت شورای نگهبان: «شورای نگهبان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبری، ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و مراجعه به آراء عمومی و همه‏پرسی را بر عهده دارد».

۴/۰۱/۱۳۸۹

حکایت این شش مترسک

در مورد مسوولیت ها و وظایف شورای نگهبان در پست پیشین این مجموعه با نام «راس کدام امور» نوشتم. اما یکی از تغییرات شگفت انگیزی که مجلس خبرگان قانون اساسی در پیش نویس قانون اساسی (از اینجا دریافت کنید) ایجاد کرد، شیوه رای گیری در داخل شورای نگهبان بود. به عنوان مقدمه باید ابتدا به ترکیب اعضای این شورا در پیش نویس قانون اساسی و سپس قانون اساسی مصوب نگاهی انداخت:


پیش نویس قانون اساسی – اصل 142: بمظور پاسداری، از قانون اساسی از نظر انطباق قوانین عادی با آن، شورای نگهبان قانون اساسی با تركیب زیر تشكیل می‌شود:

1- پنج نفر از میان مجتهدان در مسائل شرعی كه آگاه به مقتضات زمان هم باشند مجلس شورای ملی این پنج نفر را از فهرست اسامی پیشنهادی مراجع معروف تقلید انتخاب می‌كند.

2- شش نفراز صاحبنظران درمسائل حقوقی، سه نفراز اساتید دانشكده‌های حقوق كشور و سه نفراز قضات دیوان عالی كشور كه بوسیله مجلس شورای ملی از دو گروه مزبور اننتخاب می‌شوند.


معادل این اصل در قانون اساسی فعلی اصل 91 است که تصریح می کند: «به منظور پاسداری از احکام اسلام و قانون اساسی از نظر عدم مغایرت مصوبات، مجلس شورای اسلامی با آنها، شورایی به نام شورای نگهبان با ترکیب زیر تشکیل می‌شود. شش نفر از فقهای عادل و آگاه به مقتضیات زمان و مسایل روز. انتخاب این عده با مقام رهبری است. شش نفر حقوقدان، در رشته‏های مختلف حقوقی، از میان حقوقدانان مسلمانی که به وسیله رییس قوه قضاییه به مجلس شورای اسلامی معرف می‌شوند و با رأی مجلس انتخاب می‌گردند».


تا اینجای بحث، بیشتر به پست پیشین مربوط می شود که تعیین اعضای شورای نگهبان از اختیار مجلس خارج شده است. اما در گام بعدی، قانون گذار شیوه رای گیری در شورای نگهبان را نیز تغییر می دهد. بنابر اصل 146 پیش نویس قانون اساسی: «تصمیم‌های شورای نگهبان با رأی حداقل دو سوم اعضاء‌ معتبراست». این اصل پیش نویس در قانون اساسی مصوب تقریبا هیچ معادلی ندارد. به جای آن می توان به قوانین زیر مراجعه کرد که معادلی در پیش نویس نداشته اند:


اصل ۹۶ - تشخیص عدم مغایرت مصوبات مجلس شورای اسلامی با احکام اسلام با اکثریت فقهای شورای نگهبان و تشخیص عدم تعارض آنها با قانون اساسی بر عهده اکثریت همه اعضای شورای نگهبان است.

اصل ۹۸ - تفسیر قانون اساسی به عهده شورای نگهبان است که با تصویب سه چهارم آنان انجام می‌شود.


همانگونه که مشاهده می شود، برای نظارت بر قوانین مجلس، قانون گذار حق رای اعضای شورای نگهبان را یکسان نپنداشته است. (برخلاف پیش نویس که تفاوتی میان اعضا قایل نبود) برای سنجش مغایرت قوانین با اسلام تنها و تنها آرای فقهای شورای نگهبان قابل اتکا است. برای سنجش تعارض قوانین با قانون اساسی نیز نظر اکثریت همه اعضا شرط شده است. بدین ترتیب، چه در موارد شرعی و چه در موارد قانونی، تا نظر مساعد فقهای شورای نگهبان جلب نشود، از شش عضو حقوق دان این مجمع هیچ کاری ساخته نیست و این اعضا عملا به نوعی مترسک تبدیل شده اند. البته در مورد تفسیر قانون اساسی، همانگونه که در اصل 98 دیده می شود نظر این اعضا نیز تاثیر گذار می شود.


پی نوشت:

برای آشنایی با پیشینه بحث بررسی تطبیقی قانون اساسی مصوب جمهوری اسلامی با پیش نویس قانون اساسی به بخش «قانون بدانیم» مراجعه کنید.

۳/۲۵/۱۳۸۹

راس کدام امور؟

همانگونه که در یادداشت «از مشروطه مشروعه تا مشروعه مطلقه» ذکر شد، در «پیش نویس قانون اساسی»(از اینجا دریافت کنید) بنابر این بود که از نظرات تعدادی از مراجع تقلید برای پرهیز از تصویب قوانین خلاف شرع کمک گرفته شود. اصولا در نگاه نویسندگان پیش نویس قانون اساسی، شورای نگهبان بیش از هر چیز به نوعی شورای حل اختلاف شباهت داشته است. با همین دیدگاه در اصل 144 پیش نویس قانون اساسی می خوانیم: «شورای نگهبان به درخواست یكی از مراجع معروف تقلید، یا رییس جمهور یا رییس دیوانعالی كشور یا دادستان كل كشور، صلاحیت رسیدگی به قوانین را پیدا می‌كند، مشروط بر اینكه از تاریخ توشیح قانون بیش از یكماه نگذشته باشد».


همانگونه که مشاهده می شود، در این قانون شورای نگهبان حق دخالت در قانون گذاری های مجلس را نداشته است. اما اگر زمانی یکی از مسوولین کشوری (به شرحی که توضیح داده شد) اعتراضی نسبت به غیرشرعی بودن برخی قوانین مجلس داشته باشد، از این شورا درخواست می شود تا وارد عمل شود و نظر خود را ارایه کند.


در نقطه مقابل دیدگاه نویسندگان پیش نویس قانون اساسی، «خبرگان قانون اساسی» مجلس را فرودست تر از شورای نگهبان می نگریستند. از نگاه این قانون گزاران، شورای نگهبان نه یک شورای مشورتی، بلکه نهادی فرادست مجلس برای نظارت در عملکرد نمایندگان قلمداد می شده است. نتیجه آنکه اصل 144 پیش نویس قانون اساسی حذف می شود و به جای آن ابتدا در اصل 93 قانون اساسی جمهوری اسلامی تصریح می شود: «مجلس شورای اسلامی بدون وجود شورای نگهبان اعتبار قانونی ندارد مگر در مورد تصویب اعتبارنامه نمایندگان و انتخاب شش نفر حقوقدان اعضای شورای نگهبان».


بدین ترتیب اساس حیات مجلس به وجود شورای نگهبان وابسته می شود. پس از آن در اصل 94 هم تاکید می شود: «کلیه مصوبات مجلس شورای اسلامی باید به شورای نگهبان فرستاده شود. شورای نگهبان موظف است آن را حداکثر ظرف ده روز* از تاریخ وصول از نظر انطباق بر موازین اسلام و قانون اساسی مورد بررسی قرار دهد و ینانیه آن را مغایر ببیند برای تجدید نظر به مجلس بازگرداند. در غیر این صورت مصوبه قابل اجرا است». یا چنین شرایطی عباراتی چون «میزان رای ملت است» و یا «مجلس در راس امور است» از همان ابتدا جنبه فکاهی به خود گرفتند.


پی نوشت:

* البته در اصل 95 اصلاح شده است که شورای نگهبان می تواند این ده روز را تا بیست روز افزایش دهد.

برای آشنایی با پیشینه این بحث می توانید به بخش «قانون بدانیم» مراجعه کنید

۳/۱۹/۱۳۸۹

از مشروطه مشروعه به مشروعه مطلقه

قانون اساسی مشروطیت برای تامین نظر مراجع و جلوگیری از تناقض میان قوانین مجلس با شرع، نهادی را با عنوان «هیات نظارت علمای دین بر تقنین» در نظر گرفته بود. بر پایه اصل دوم متمم این قانون اعضای هیات با معرفی چهاربرابر تعداد لازم ازسوی مراجع تقلید و با انتخاب نمایندگان مجلس یا قرعه برگزیده می شدند. بدین ترتیب هرچند نهاد شرع در قانون گذاری بر مجموعه عرف مقدم دانسته شده بود، با این حال مجلس قانون گذار حتی در نظارت شرعی بر قوانین خود نیز مستقل از دیگر دستگاه ها و قوای دولتی بود. با استناد به همین پیشینه بود که در پیش نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی (از اینجا دریافت کنید) نیز نهادی مشابه با عملکرد و شیوه انتخابی مشابه در نظر گرفته شد. در اصل 142پیش نویس آمده است:


«بمظور پاسداری، از قانون اساسی از نظر انطباق قوانین عادی با آن، شورای نگهبان قانون اساسی با تركیب زیر تشكیل می‌شود:

1- پنج نفر از میان مجتهدان در مسائل شرعی كه آگاه به مقتضات زمان هم باشند مجلس شورای ملی این پنج نفر را از فهرست اسامی پیشنهادی مراجع معروف تقلید انتخاب می‌كند.

2- شش نفراز صاحبنظران درمسائل حقوقی، سه نفراز اساتید دانشكده‌های حقوق كشور و سه نفراز قضات دیوان عالی كشور كه بوسیله مجلس شورای ملی از دو گروه مزبور اننتخاب می‌شوند».


با این حال این بند در مجلس خبرگان قانون اساسی دچار تغییری اساسی شد و در اصل 91 قانون اساسی بدین شرح قرار گرفت:


«به منظور پاسداری از احکام اسلام و قانون اساسی از نظر عدم مغایرت مصوبات مجلس شورای ملی با آنها، شورایی به نام شورای نگهبان با ترکیب زیر تشکیل می‌شود:

۱ - شش نفر از فقهای عادل و آگاه به مقتضیات زمان و مسایل روز. انتخاب این عده با رهبر یا شورای رهبری است.

۲ - شش نفر حقوقدان، در رشته‏های مختلف حقوقی، از میان حقوقدانان مسلمانی که به وسیله شورای عالی قضایی به مجلس شورای ملی معرفی می‌شوند وبا رأی مجلس انتخاب می‌گردند. شش نفر از فقهای عادل و آگاه به مقتضیات زمان و مسایل روز. انتخاب این عده با مقام رهبری است»*.


همانگونه که مشخص است، با تغییر اختیار انتخاب پنج مجتهد از سوی مجلس، به شش فقیه از سوی رهبر یا شورای رهبری، مجلس عملا از نهادی مستقل، به نهادی وابسته و تحت نظارت رهبر تبدیل شد. در مورد اختیارات و وظایف شورای نگهبان به زودی خواهم نوشت.


پی نوشت:

*در جریان بازنگری قانون اساسی در سال 68، «شورای رهبری» از این بند حذف شد و «شورای عالی قضایی» جای خود را به رییس قوه قضائیه داد.

مقاله «از مشروطه سلطنتی تا جمهوری ولایی» از محسن کدیور بی ارتباط به این موضوع نیست. همچنین برای بازخوانی رخ دادهای منتهی به تدوین قانون اساسی مشروطیت و اضافه شدن بندهای متمم به آن می توانید به «روند تدوین و تحول قانون اساسی مشروطیت» مراجعه کنید.

برای پی گیری پیشینه بحث بررسی تطبیقی قانون اساسی به بخش «قانون بدانیم» مراجعه کنید.