۷/۲۲/۱۳۸۹

نگاهی به نمایش «هاملت ماشین»

زنده باد مرگ*

هاینر مولر ضد فاشیسم است. او از فاشیسم بیزار است. مولر از فاشیسم متنفر است. مولر از فاشیسم ...! به نظر واژگان برای توصیف احساس او نسبت به فاشیسم کمی دچار مشکل می شوند و گویا او خود نیز بدین حقیقت واقف بود؛ پس به قول «زوربا»، هرچه را که نمی توان گفت باید رقصید! «هاملت ماشین»، نمایش احساسی است که مولر نمی توانست آن را بازگو کند.

توصیف اینکه مولر دقیقا با چه چیزی مخالف بود کمی دشوار است. مسئله به جناح بندی های سیاسی و متعارف جهانی باز می گردد. مولر به همان میزان که با فاشیسم هیتلری مخالف بود، از کمونیسم استالینی هم بیزار بود. به همان میزان که از نازیسم به تنگ آمده بود از درغلتیدن به سرمایه داری افسارگسیخته نیز هراس داشت. البته شاید بتوان نقاط مشترک مخالفت های او را شناخت و همه را درک کرد، اما بدون تردید هیچ گاه نمی توان مشخص کرد که او با چه چیزی «موافق» بود؟ او مدام از آنچه که باید از بشر دور شود انتقاد می کرد، اما هیچ جایگزین دیگری پیشنهاد نمی داد. شاید هم به واقع به چنین جایگزینی باور نداشت و یا همانگونه که خود گفته بود گمان می کرد: «انسان را نمی توان تغییر داد؛ رهایش کنید**».

«هملت ماشین» بازخوانی مولر است از هملت شکسپر. نمایشی متناسب با آشفتگی اروپای پس از جنگ جهانی و از آن بیشتر، آشفتگی ذهنی انسان قرن بیستم. «هملت»، شاهزاده آشفته حال دانمارکی که در منجلابی از خیانت، دروغ و جنایت گرفتار شده بود، نمونه تاریخی مناسبی است برای انسان سرگشته قرن بیستمی که در جهانی از جنگ های خونین و جدال های سیاسی-ایدئولوژیک اسیر شده است. با این حال مولر برای تکمیل این نمونه تاریخی، دست به دامان چند شخصیت دیگر نیز می شود. از مکبث هملت گرفته تا راسکولنیکف داستایوسکی. در نقطه مقابلش نیز «اوفلیا» نمی تواند دربرگیرنده تمامی وجوه زن آسیب دیده، اما همچنان طغیان گر قرن بیستم باشد، پس از «الکترا» نیز کمک گرفته می شود.

اما زمان و مکان اجرای «هاملت ماشین» برای ایرانیان می تواند بازتعریف متفاوتی از این نمایش در کشور ما را به دنبال داشته باشد: «تلویزیون؛ همانا کراهت؛ کراهتی روزمره؛ از یاوه گویی تدارک دیده شده؛ دلخوشی فاسد شده». شاید تا دوسال پیش از این تعداد کمی از ما می توانستیم با چنین دیالوگ هایی احساس نزدیکی کنیم و یا حس و حال کسی را درک کنیم که با تبر به جان تلویزیون ها می افتد. از سوی دیگر امروز بسیاری از ما می توانیم روزی را تصور کنیم که: «شعار «آزادی بیشتر» به فریاد براندازی رژیم تبدیل می شود. مردم به خلع سلاح ماموران پلیس روی می آورند. یورش به دو سه ساختمان، زندان، پاسگاه پلیس، و دیگری مقر پلیس مخفی، ده ها مزدور حکومت از پا آویخته می شوند. رژیم نیروی ذخیره به میدان می آورد. تانک ها». و در نهایت این دیالوگ کلیدی که: «اگر نمایشم اجرا می شد، جایگاه من هردو سوی جبهه بود...». مولر، در قامت روشنفکری که گمان می کند سخنانش در هیاهوی جدال ها گم شده و ناشنیده باقی مانده، مدام افسوس می خورد که نمایشش اجرا نشده است و شاید خودخواهانه تمام مشکل را در همین شنیده نشدن خود خلاصه می کند.

پرده آخر نمایش چهره ناراضی و گلایه مند مولر را برای مخاطب تکمیل می کند. چهره ای که علی رغم درماندگی در این اندوه و علی رغم ناامیدی از رهایی، باز هم سر در برابر بندگی فرود نمی آورد. مولر نمی داند به کدام سمت باید رفت. مولر حتی نمی داند آیا امیدی به رهایی هست؟ آیا بشر می تواند از چنین منجلابی خود را برهاند؟ آیا تلاش هایش سرانجامی خواهد یافت؟ اما تمامی این تردیدها باز هم سبب نمی شود تا او به تحسین و ترغیب روح طغیانگر بشری نپردازد: «نگونسارباد خوشبختی اطاعت، زنده باد نفرت، تحقیر، شورش، مرگ».

اجرای «هملت ماشین» با پایبندی کامل به اصل نمایش نامه در کشور ما غیرممکن است. دست کم فعلا امکان حضور زنان برهنه بر روی پرده نمایش های ایرانی وجود ندارد. با این حال اجرای «گروه تیاتر 6» از این نمایش نامه ابتکار زیبایی است که سبب می شود تا زیبایی یک اجرای متفاوت، به جذابیت های نمایش نامه افزوده شود. دکور نمایش همانند آکواریومی در وسط صحنه قرار دارد و این امکان را به تماشاگران می دهد تا به دلخواه خود یکی از چهارسوی آن را برای نشستن انتخاب کنند. همچنین دیوارهای شیشه ای به بازیگر این امکان را می دهد تا اجسامی را به سمت تماشاگران پرتاب کند و یا سطل آب را به سوی آنها خالی کند.

پی نوشت:
* تیتر مطلب از بخشی از دیالوگ نمایش و همچنین عنوان کتابی نوشته «فرناندو آرابل» اقتباس شده است.

** برگرفته از کتابچه کاتالوگ نمایش

به دوستانی که قصد تماشای این نمایش را دارند دو پیشنهاد می کنم. نخست اینکه برای تماشای نمایش بخش مرکزی صندلی های همیشگی سالن را انتخاب کنید. تقریبا هر قسمت دیگری از سالن را که انتخاب کنید در بخش هایی از نمایش بازیگران پشت به شما قرار خواهند گرفت. دوم اینکه اگر امکان آن را دارید پیش از تماشای نمایش کتابچه همراه آن را خریداری و مطالعه کنید. این کتابچه به جای کاتالوک نمایش و با قیمت هزار تومان در محل اجرا فروش می رسد. مطالعه یادداشت های مفیدی که در این کتابچه قرار داده شده است کمک بسیار خوبی به درک بهتر نمایش خواهد رساند.

نگاهی دیگر به نمایش را از اینجا بخوانید و مجموعه ای از تصاویر های آن را از اینجا ببینید.

جاودانگی *

«مو به مو دارم سخن ها
نکته ها از انجمن ها...»

این تکه از تصنیف «سنگ خارا»، سروده استاد «معینی کرمانشاهی» و اجرای جاودانه «مرضیه»، برای سال ها ورد زبان جمعی از دوستانی بود که در انجمن دانشگاه شریف گرد هم می آمدند. انگار از زبان ما سخن می گفت و درد ما را روایت می کرد. چه تنهایی و چه جمع های چند نفره ما را معمولا صدای مرضیه همراهی می کرد و می کند. به باور من «جاودانگی»، بزرگترین پاداشی است که هنرمند می تواند دریافت کند و اگر اینچنین بیندیشیم، باز هم به باور من «مرضیه» به بالاترین پاداش هنرمندان دست یافته است.

پانویس:
* عنوان، برگرفته از نام رمانی از میلان کوندرا است.

۷/۲۱/۱۳۸۹

بدون حمله خارجی هم ناامن ترین می شویم

انفجار انتحاری زاهدان: بیش از 75 کشته و زخمی

گروگانگیری جندالله در چابهار: دست کم مرگ یک گروگان

بمب گزاری مهاباد: دست کم 10 کشته

تیراندازی در سنندج: دست کم 14 کشته و زخمی

انفجار در پادگان سپاه: حدود 40 کشته و مجروح


این فهرست شامل درگیری های مسلحانه پراکنده با شورشیان مسلح در غرب و یا جنوب شرق کشور نیست و ترورهای تک چهره ها نظیر «انفجار برای ترور دکتر علی محمدی» و همچنین ترور دو پزشک در کمتر از یک هفته را نادیده گرفته است. به مسایلی جزیی نظیر ادعای جندالله در ربودن کارمند هسته ای هم نمی پردازد اما همچنان به نظر می رسد با توان و درایت مسوولین نظام در تشخیص «دشمن» و حفظ «امنیت ملی»، بدون هیچ گونه حمله نظامی، در ناامنی و انفجار به زودی گوی سبقت را از عراق خواهیم ربود.

۷/۲۰/۱۳۸۹

برای یاران نادیده دبستانی

شنبه این هفته بعد از مدت ها سری به دانشگاه زدم. حال هوای مهرماه دانشگاه مثل همیشه پرطراوت و پرجنبش و جوش بود. ورودی های جدید روح تازه ای به دانشگاه خسته می دمند. به هر گوشه ای سرکی می کشند و مشتاق اند تا هرچه سریع تر با محیط این خانه جدید آشنا شوند. در این شرایط و به ویژه با وقایع یک سال گذشته، انجمن دانشگاه جایگاه ویژه ای دارد. انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شریف از معدود انجمن هایی است که علی رغم تمامی فشارها و ضرباتی که تحمل کرده است پا برجا مانده و همچنان به فعالیت های قانونی خود ادامه می دهد. شنیدم که جلسه معارفه انجمن برای ورودی های جدید امسال با اقبال کم سابقه ای مواجه شده است که حتی خوش بین ترین فعالان انجمن را در مواجهه و استقبال از این همه دانشجوی مشتاق به دردسر انداخته است. باز هم شنیدم که یکی از اصلی ترین دغدغه های مطرح شده از جانب ورودی های جدید، توصیه های مکرری است که برای دوری از انجمن و فعالیت های سیاسی دریافت کرده اند. گویا از همان جلسه روز اول، رییس جدید دانشگاه به جای خیرمقدم به از راه رسیدگان به آنها توصیه کرده است که از انجمن فاصله بگیرند. پس از آن هم طبق معمول هر کسی از راه رسیده و خود را محق به نصیحت دانسته دم از «دوری از سیاست» زده است و توصیه کرده که «سرشان به کار خودشان باشد». دوران ما گذشته و دستمان از دانشگاه کوتاه شده است. اما دوست داشتم در آن جمع پر شور بودم و به یکایک این یاران دبستانی خیر مقدم می گفتم. پس به نظرم رسید هرچه را که می خواهم بگویم اینجا بنویسم، اینجا که تنها رسانه من است:


خوک های سر به زیر از آسمان بی خبرند

جایی شنیدم که خوک ها و گرازها، به دلیل آناتومی ویژه سر و گردنشان هیچ گاه نمی توانند به بالای سر خود نگاه کنند و به همین دلیل آسمان را نمی بینند. به نظرم آمد چه استعاره زیبایی در این بازی طبیعت نهفته است. خوک هایی که تمام عمر در لجن زار به سر می برند، در تعفن زندگی می کنند و حتی نامشان نشان پستی و حقارت است هیچ گاه فرصت تماشای آسمان را نخواهند یافت. خوک ها از بی کرانی کهکشان ها بی خبرند. چشمانشان هیچ گاه سوسوی ستارگان را نخواهد دید و آسمان آبی برایشان بی معنا است. جهان خوک ها در لجنزار خلاصه شده است چرا که خوک ها «سر به زیر» زاده می شوند. آنها در لجنزار به دنیا می آیند، در تعفن زندگی می کنند و غرقه در گند و کثافت می میرند چرا که تا زمانی که سرهاشان را بلند نکنند جهانی غیر از لجنزار پیرامونشان را نخواهند دید. آنکس که به آسمان چشم ندوزد هرگز رویای بلندپروازی در سر نخواهد داشت.

شاید خوک ها سر به زیریشان را خود انتخاب نکرده باشند، اما هستند بسیاری که طبیعت توانایی سربرافراشتن را در اختیارشان قرار داده است، اما همچنان سر به زیری را برمی گزینند و دیگران را نیز سر به زیر می خواهند. اینان نگاهبانان لجنزار هستند که زندگی خوکی را برای خود و دیگران آرزومندند.

پادزهر همیشگی «مصلحت»

استقلال قضات یکی از تاکیدهای همیشگی مجامع قضایی است. پیش نویس قانون اساسی (از اینجا دریافت کنید) برای حذف هرگونه احتمال اعمال فشار به قضات در جریان رسیدگی به پرونده ها اصل 130 قانون را پیش بینی کرده بود که تصریح می کرد:

اصل 130 پیش نویس قانون اساسی- قضات محاكم را نمی‌توان از مقامی كه شاغل آنند بطور موقت یا دائم بدون محاكمه و ثبوت جرم منفصل كرد یا محل خدمت یا سمت آنها را بدون رضای آنان تغییر داد. تغییر محل و سمت بازپرسان با تصویب شورای عالی قضائی ممكن است.

اما مجلس خبرگان قانون اساسی به مانند بسیاری از دیگر موارد که تا کنون بدان ها اشاره شده است برای این ماده صریح نیز پادزهر همیشگی «مصلحت» را در نظر گرفت تا امروز در قانون اساسی خود بخوانیم:

اصل ۱۶۴- قاضی را نمی‌توان از مقامی که شاغل آن است بدون محاکمه و ثبوت جرم یا تخلفی که موجب انفصال است به طور موقت یا دائم منفصل کرد یا بدون رضای او محل خدمت یا سمتش را تغییر داد مگر به اقتضای مصلحت جامعه با تصمیم رییس قوه قضاییه پس از مشورت با رییس دیوان عالی کشور و دادستان کل. نقل و انتقال دوره‏ای قضات بر طبق ضوابط کلی که قانون تعیین می‌کند صورت می‌گیرد.

پی نوشت:

برای پی گیری پیشینه این بحث به بخش «قانون بدانیم» مراجعه کیند.

۷/۱۹/۱۳۸۹

اسنادکودتا - شورای نگهبان - بخش دوم

یادداشت پیشین (اسنادکودتا-شورای نگهبان-بخش نخست) تلاش داشت تا مواردی از عملکرد شورای نگهبان را که «جرم» قلمداد می شود و در جریان انتخابات سال 88 به وقوع پیوسته است نشان دهد. حال این یادداشت می خواهد بررسی کند که آیا اساسا می توان از شورای نگهبان شکایت کرد و یا در جریان انتخابات حرف آخر را شورای نگهبان می زند و نهاد بالاتری وجود ندارد؟

به گزارش ایلنا عباسعلی کدخدایی، سخنگوی شورای نگهبان در تاریخ 19/04/88 مدعی شد که کسی نمی تواند از شورای نگهبان شکایت کند: «ایلنا: سخنگوی شورای نگهبان درمورد اظهار نظر یكی از كاندیداها مبنی بر اینكه موضوع انتخابات را از مراجع قضایی پیگیری و از شورای نگهبان شكایت خواهد كرد، اظهار داشت: فكر نمی‌كنم چنین قانون و مجوزی وجود داشته باشد عباسعلی كدخدایی با تاكید بر اینكه حرف و كلام شورای نگهبان پایان كار است و پس از اظهار نظر شورای نگهبان، دیگر هیچ مرجعی، صالح به رسیدگی نیست، افزود: شكایت كاندیداها از شورای نگهبان مبنای قانونی ندارد». (از اینجا بخوانید)

اما ظاهراً این حقوقدان ورزیده در بیاناتش کوشیده است میان ارتکاب جرم انتخاباتی توسط شورای نگهبان و عوامل نظارتی اش با اصل مرجعیت شورای نگهبان در خصوص اعلام نتیجه نهایی انتخابات خلط کند. شورای نگهبان بموجب قانون اساسی و قانون انتخابات مسوول و مرجع اعلام «نتیجه درست» است و وزارت کشور با اخذ نظر شورا و اعتبارنامه فرد منتخب، او را به رهبر معرفی می کند؛ اما این اختیار یا وظیفه، مصونیتی به اعضای شورا و عوامل اجرایی آن نمی بخشد. اعلام نتیجه نادرست، اهمال در نظارت و رفتار جانبدارانه نسبت به یکی از نامزدها موجب تعقیب جزایی است. از این گذشته، هر مقامی که قانون را نقض کند، بموجب قوانین جزایی و مدنی مجرم است. قانون اساسی و قوانین انتخاباتی منبعث از آن همه جا اعضای شورای نگهبان را مسوول و در نتیجه پاسخگو می داند. قانون انتخابات هم مؤید این ادعاست:

اولاً- هرگاه کسی با مجرم در ارتکاب جرم همکاری کند یا نسبت به بازداشتن او از این عمل مماشات نماید، در حالی که بازدارندگی وظیفه قانونی اوست، خودش مجرم است؛ حتی کسی که این وظیفه را نداشته باشد، دستکم از لحاظ شرعی مجرم است و چون دادگاه ها بر اساس قانون اساسی می توانند در موارد کمبود مبانی قانونی با توسل به فتاوای مرجح از روی قانون شرع حکم بدهند، بنا بر این، همان شخص هم می تواند مجازات شود.

ثانیاً – در قانون نظارت بر انتخابات نظر بر این است که، هرچند از سر ناگزیری در یک انتخابات بدین وسعت لازم است شورای نگهبان از همکاری افراد دیگر بهره بگیرد، لیکن نظر به اصل 99 قانون اساسی مسوولیت اعمال آن ها با شورای نگهبان است. در این قانون همه اقدامات هیات مرکزی نظارت و عوامل منطقه ای با «تأیید» شورای نگهبان قابل اعمال است و این در حالی است که قانون و آیین نامه انتخابات برای ناظر به معنای عام کلمه مجازات‌هایی در نظر گرفته است.

ثالثاً – مادة 33 قانون انتخابات تحت عنوان «ارتكاب امور ذیل جرم محسوب می شود» برای مثال در بند 11 می گوید: «توصیه به انتخاب كاندیدای معین از طرف اعضای شعبه اخذ رأی یا هر فرد دیگر محل صندوق رأی ، به رأی دهنده». بنا بر این ممکن است هر یک از عوامل دستگاه نظارت، از دبیر شورای نگهبان گرفته تا افراد ناظر در کوره دهات، مرتکب این خطا بشوند و توصیه ای در این جهت بکنند. لذا بموجب ماده فوق عمل آن ها جرم است و قابل طرح در محاکم خواهدبود.

تبصره 2 از ماده 39 قانون انتخابات تصریح می کند که: «معتمدین هیأت اجرایی و ناظرین شورای نگهبان نباید در انتخابات قبل مرتكب تخلفی شده باشند كه در یكی از محاكم صالحه اثبات شده باشد.» بنا بر مدلول این تبصره ناظرین شورای نگهبان، اعم از هیات مرکزی یا سایرین، بنا به دلایل تخلف انتخاباتی قابل محاکمه در دادگاه صالحند. این دادگاه طبعاً غیر از شورای نگهبان است.

مادة 62 که به تبلیغات انتخاباتی نامزدها پرداخته است، به مسوولیت دستگاه نظارت در این زمینه هم تصریح کرده است. اگر تبلیغاتی غیر قانونی صورت بگیرد، علاوه بر مباشرین مستقیم آن، شورای نگهبان نیز به خاطر اهمال در نظارت مسوول و قابل تعقیب است. وگرنه وجود یک ناظر بی مسوولیت فاقد وجاهت قانونی است و بود و نبود آن علی السویه است.

سرانجام باید بار دیگر به مادة 93 استناد شود که صریحا می گوید: «ماده 93 - در اجرای صحیح اصل 99 قانون اساسی و حفظ بی‌طرفی كامل، ناظرین شورای نگهبان موظف اند در طول مدت مسوولیت خود، بی‌طرفی كامل را حفظ نمایند و ابراز جانبداری ناظرین به هر طریقی از یكی از كاندیداها جرم محسوب می‌شود».

پی نوشت:
این مجموعه یادداشت برپایه سند «دیده بان سبز انتخابات» معروف به «گزارش 300 صفحه ای» تهیه می شود. متن کامل این گزارش را می توانید از اینجا دریافت کنید و برای پی گیری پیشنه این بحث به بخش «اسناد کودتا» مراجعه کنید.

موافقان و مخالفان اعدام تنها دو گروه نیستند

در میان گفت و گوهایی که این روزها بر سر مجازات اعدام در فضای وبلاگستان به چشم می خورد، علاوه بر آفتی که پیش از این بدان اشاره کردم (سه آفت در پیش فرض گفت و گو بر سر اعدام)، مشکل دیگری به چشمم خورد که ناشی از سوءتفاهم هر فرد نسبت به نگرش طرف مقابل است. به بیان ساده تر شرکت کنندگان در بحث مجازات اعدام، علی رغم ظاهر امر به هیچ وجه به دو گروه «موافقان و مخالفان» تقسیم نمی شوند. این مسئله زمانی مشکل آفرین می شود که هر کس بنابر چهارچوب ذهنی خود به مسئله نگاه کند و در همین چهارچوب شیوه استدلال خود را پی بگیرد، در حالی که طرف مقابل اصولا از جنبه دیگری به ماجرا نگاه می کند. من بنابر تجربیات خود و به صورت فهرست وار تقسیم بندی ویژه ای را برای موافقان و مخالفان اعدام در نظر گرفته ام و در مورد هریک توضیح بسیار مختصری داده ام. این فهرست احتمالا همه جانبه و فراگیر نیست، اما در همین اندازه نیز می تواند نشان دهد که چرا گاهی استدلال های یک طرف گفت و گو به هیچ وجه برای طرف دیگر قابل درک نیست، چه برسد به قابل پذیرش:

دلایل عمده مخالفان اعدام:

- مخالفت با اعدام برپایه باور به «حق حیات»: این دست از مخالفان اعدام باور دارند هر انسانی (لطفا به این پیشوند «هر» دقت کنید: «هر انسانی»)، حق حیات دارد و تحت هیچ شرایطی نباید این «حق»را از او سلب کرد. هرچند پشتوانه تئوری «حق حیات» بسیار گسترده تر از یک اعلامیه توافقی است، با این حال معتقدان به این حق در مواردی به ماده سوم اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز ارجاع می دهند که در آن تاکید شده است: «هر کس حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد». این گروه احتمالا تحت هیچ شرایطی به مجازات اعدام رضایت نخواهند داد و برای متقاعد ساختن آنها باید بنیان های تئوری اخلاقشان را به چالش کشید.

- مخالف با اعدام به منظور کاهش جرم و جنایت: این گروه از مخالفان اعدام، بیش و پیش از هرگونه داوری تئوریک، عملگرایی را سرلوحه کار خود قرار داده اند و باور دارند مجازات اعدام در عمل نه تنها به کاهش جرم و جنایت نینجامیده، بلکه در مواردی آن را افزایش نیز داده است. این گروه دست کم تا زمانی که این ادعایشان رد نشده باشد، برای پیش گیری از افزایش جرم و جنایت با اعدام مخالفت خواهند کرد. بازتولید خشونت، یکی از زیرمجموعه های این شیوه از مخالفت با اعدام است.

- مخالفت با اعدام به عنوان مجازاتی غیرقابل بازگشت: تردیدی وجود ندارد که اعدام مجازاتی غیرقابل بازگشت است. این حقیقت را نیز همه می دانیم که در موارد بسیاری، متهمان محکوم پس از مدت ها بی گناه شناخته شده اند. به هر حال هیچ گاه نمی توان از صحت اجرای عدالت به صورت صد در صد اطمینان حاصل کرد. بر پایه همین تردیدها نیز گروهی باور دارند اعدام باید متوقف شود، چرا که اگر حتی یک نفر بی گناه به اعدام محکوم شود، هیچ گاه فرصت تجدید نظر در این حکم وجود نخواهد داشت. به بیان دیگر، معتقدان به این استدلال باور دارند حتی یک نمونه اعدام فرد بی گناه آنچنان زشت و غیرقابل بخشش است که برای پرهیز از آن می توان تمامی اعدام ها را متوقف کرد.

- مخالفت با اعدام به عنوان مجازاتی غیرعادلانه: در حال حاضر در غالب کشورهای اجرا کننده اعدام مجازات یک فقره قتل عمد اعدام است. در برابر مجازات ده فقره قتل عمد و یا حتی صدها فقره قتل (یک قتل عام یا نسل کشی) نیز همچنان اعدام است. برخی بدون هیچ احساس انزجاری از نفس مجازات اعدام باور دارند این مجازات نمی تواند تمامی جنایت کاران را به جزایی درخور با جنایاتشان برساند. این گروه برای مثال ترجیح می دهند یک جنایت کار زنجیره ای را به حبس ابد محکوم کنند تا این فرد برای سال های سال در تنهایی و بازداشت کفاره جنایتش را بپردازد.

دلایل عمده موافقان اعدام:
- موافقت با اعدام به عنوان فرمانی الاهی: بزرگترین حامیان اعدام، چه در ایران و چه در دیگر کشورهای جهان چهره های مذهبی هستند. این گروه باور دارند فراتر از تمامی بحث هایی که پیرامون این مجازات شکل می گیرد، باید آن را به اجرا درآورد چرا که این فرمان، فرمانی از جانب خداوند است. این گروه هرچند ممکن است تلاش هایی برای اثبات کارآیی این مجازات داشته باشند، اما برفرض شکست تمامی این تلاش ها همچنان به باور خود پایبند خواهند بود چرا که ریشه آن را فرا زمینی و فراانسانی می دانند. این دست از موافقان اعدام را نیز احتمالا نمی توان قانع کرد مگر اینکه یا آنان را از باورهای مذهبیشان جدا ساخت و یا در چهارچوب یک گفتمان درون دینی امیدوار بود که بتوان از دل همان مذهب مخالفت با اعدام را استخراج کرد.

- موافقت با اعدام به دلیل پیش گیری از رواج جنایت: این گروه، بر خلاف همتایان متناظر خود در میان مخالفان اعدام باور دارند که اجرای این مجازات سبب خواهد شد تا بسیاری از مجرمان از ارتکاب به جنایت پرهیز کنند. این نگاه عملگرایانه نیز می تواند بر پایه مشاهدات تجربی و علمی رد یا تایید شود.

- موافقت با اعدام برای اجرای عدالت: این گروه از موافقان اعدام، فراتر از باورهای مذهبی و یا عملگرایی های سیاستمدارانه، اعدام را مجازاتی اخلاقی می دانند و باور دارند اجرای مجازات اعدام برای برخی مجرمان (مانند یک قاتل) عین عدالت و رفتاری اخلاقی است. گفت و گو با این گروه نیز مانند همتایان خود در میان مخالفان اعدام بیش از هرچیز باید بر روی تئوری های اخلاقی متمرکز شود.

در نهایت بار دیگر تاکید می کنم که این فهرست برگرفته از تجربیات شخصی من در مورد گفت و گوهای موافقان و مخالفان اعدام است. همچنین توضیحاتی که در برابر هریک از گروه های فوق داده شده فهرست وار است و نیازمند تفسیر و تشریح بیشتر است که در آینده باز هم به آن خواهم پرداخت.

۷/۱۸/۱۳۸۹

ما در قبال ثبت تاریخی کودتا مسوولیم

مهندس موسوی در جدیدترین گفت و گوی خود با سایت کلمه بار دیگر به سخنرانی سردار مشفق و لزوم پی گیری شکایت از آن پرداخته است:


«... ما می دانیم درضمیر و باطن انسانی هیچ کس حتی در میان نیروهای امنیتی، نظامی و بسیجیان سیاهپوش امروزی راضی به کشتن و سرکوب ومحبوس کردن فرهیختگان، معلمان، کارگران و زنان و مردان نیست، مگر یک عده بیمار و یا وابستگان به قدرت و سودبرندگان از غارت منابع ملی. به همین دلیل وقتی مخالفان جنبش نمی توانند با خواسته های جنبش مقابله کنند دشمن تراشی می کنند. دشمن تراشی هایی از جنس آنچه در نوار سردار مشفق بود. از این نظر نوار سردار مشفق به عنوان یک سند تاریخی دارای اهمیت هم هست.

برای چندمین بار است که شما به اهمیت نوار سخنان سردار سردار مشفق اشاره می کنید، همان سخنانی که موجب شکایت هفت اصلاح طلب علیه کودتای انتخاباتی نیز شد، اولا اهمیت آن سخنان در چیست ؟ ثانیا به نظر شما دلیل عصبانیت اقتدارگرایان از شکایتی که بر پایه سخنان سردار مشفق استوار بود، چیست؟


سخنان سردار مشفق علاوه برآنکه سندی برای اثبات تقلب و کودتای انتخاباتی است برای نشان دادن انحطاط فکری دشمنان مردم بسیار مهم است.دلیل عصبانیت اقتدار طلبان از شکایت بر پایه سخنرانی کذائی همین است...»

به باور من تاکید مداوم بر پی گیری شکایت از سردار مشفق مسئله ای فراتر از یک تاکتیک سیاسی جهت اعلام فشار بر جناح کودتا است. کافی است به یاد بیاوریم که با گذشت بیش از نیم قرن از کودتای 28 مرداد و علی رغم اعتراف صریح کشورهایی چون آمریکا و انگلستان مبنی بر نقش داشتن در آن کودتا، هنوز هم امثال فرزند آیت الله کاشانی پیدا می شوند که کودتای 28 مرداد 1332 را انکار کرده و به جای کودتاگران، دولت دکتر مصدق را محکوم می کنند. (از تورجان بخوانید)


شاید در حال حاضر برای محکومیت جناح کودتا اشاره و توسل به جنایات یک سال گذشته (نظیر کهریزک و کوی دانشگاه)، سرکوب های خونین و بازداشت های گسترده کافی باشد. اما نباید فراموش کنیم که ما در حال رقم زدن بخشی از حساس ترین دوره های تاریخی این کشور هستیم و از این بابت مسوولیت بزرگی بر عهده داریم. تاکید بر پیگیری شکایات اصلاح طلبان از سردار مشفق و تلاش برای رسوا سازی ابعاد کودتا از خلال همین سخنرانی می تواند بزرگترین اسناد تاریخی کشور در اثبات کودتای 22خرداد 1388 باشد.

پی نوشت:

یک همراه سبز با ارسال یادداشتی به سایت جرس به بررسی فایل پاورپوینت منتشر شده از جانب نهادهای امنیتی و مقایسه آن با سخنرانی سردار مشفق پرداخته است که به گمانم تحلیل مفصل و قابل توجهی است: «کالبد شکافی دو سند»


مجموعه یادداشت های «مجمع دیوانگان» در مورد سخنرانی سردار مشفق را از بخش «سردار مشفق» بخوانید.

با اخلاق کشتی می گیریم

داداش آخر هفته ها میهمان خانه پدری است و معمولا دست پر می آید. یکی دو هفته ای می شود که سی.دی های مجموعه «قهوه تلخ» را با خود می آورد که خانوادگی دور هم ببینیم، اما من معمولا فرصت ندارم در این جمع کوچک حاضر شوم. این هفته پیشنهاد داد که سی.دی را روی کامپیوترم کپی کنم و بعدا ببینم. گفتم که من حاضر به کپی کردن نیستم و اگر لازم شد دوباره خودم می خرم. داداش که خودش هم به حفظ حقوق ناشر پایبند است عقیده داشت این کار معنای نقض کپی رایت را نمی دهد؛ قرار بود ما خانوادگی بشینیم و مجموعه را تماشا کنیم. حالا که من فرصتش را نداشته ام می توانم یک کپی نگه دارم که بعدا ببینم. به هر حال قصد انتشار آن را نداریم. اما من نظرم این بود که برای هر سی.دی تعداد مخاطب مشخصی تعیین نشده است که بگوییم خانواده ما سهم خود را پرداخته و حق دارد برای یکی از اعضای خودش استثنا قایل شود. خلاصه بحثمان به نتیجه نرسید. فقط من به این فکر افتادم که آنقدر نسبت به قوانین کشور و اخلاقی بودن آنها تردید داریم که ناچاریم برای هر موضوع کوچک و پیش پا افتاده ای خودمان با هزار گزینه اخلاقی کشتی بگیریم.

سه آفت در پیش فرض های گفت و گو بر سر اعدام

گمان می کنم برقراری یک گفت و گو بدون پذیرش پیش فرض هایی مشترک تقریبا ناممکن است. با همین باور ترجیح می دهم به جای نوشتن از اعدام، از پیش فرض های نادرستی بگویم که غالبا گفت و گو بر سر این مجازات را به بن بست می کشاند. این سه پیش فرض نادرست حاصل تجربیات شخصی من در جریان گفت و گو بر سر مجازات اعدام هستند:

- موافقان مذهبی اعدام، مخالفت با اعدام را نوعی حمله به اعتقادات خود می دانند: این شاید رایج ترین مشکل در جریان گفت و گوهای اعدام، به ویژه در کشور ما باشد. موافقان اعدام چه در ایران و چه در دیگر کشورهای جهان معمولا از اقشار مذهبی هستند که چنین مجازاتی را در آموزه های دینی خود مشاهده کرده اند. لذا این افراد در گفت و گو با افراد غیرمذهبی، بحث را جدال بر سر تایید یا رد یک مجازات نمی دانند و آن را جدال تاریخی مذهب و کفر (خیر و شر) قلمداد می کنند، هرچند که گاه چنین پیش فرضی را در بروز نمی دهند. خوشبختانه در سال های اخیر فعالان مذهبی مخالف اعدام، نظیر عمادالدین باقی، در چهارچوب گفتمان مذهبی توانسته اند بحث مخالفت با اعدام را به خوبی پیش ببرند. اما من بجز وارد شدن به همین گفتمان مذهبی (که معمولا چندان مقبول غیرمذهبی ها نیست) راهکار دیگری برای حل مشکل فوق نمی شناسم، اما اطمینان دارم «وحشیانه خواندن اعدام» کمکی به حل این مشکل نخواهد کرد.

- موافقان اعدام، مخالفت با آن را حمایت از جرم یا مجرم قلمداد می کنند: پای مطلب «صندوقک» با عنوان «هيچ انساني اجازه صدورحكم ستاندن جان انسان ديگر را ندارد» در گوگل ریدر دوستی کامنت گذاشته است: «***خانم اگر یک نفر به شما بیش از 10 بار تجاوز به عنف کرد(ببخشید)ایا نباید او را اعدام کرد»؟ همین دوست کامنت دیگری گذاشته و افزوده است: «امثال ممد بیچه که قاتل ده ها فرزند خردسال این کشور بود باید مورد رفعت اسلامی قرار بگیرد‎». پرسش های اعتراض آمیزی از این دست، یکی از پاسخ های رایج موافقان اعدام در برابر استدلال مخالفان آن است. پرسش هایی که اگر فرض کنیم به صورت حساب شده و برای خروج بحث از روند منطقی طراحی نشده باشند، می توان تصور کرد که ناشی از دیدگاه غلط نسبت به مسئله مخالفت با اعدام هستند. طراح چنین پرسشی خود را در جایگاه مدافع مظلومان قرار می دهد و مخالف اعدام را حامی ظالم فرض می کند. نتیجه اینکه نه تنها نمی تواند منطق او را بپذیرد، حتی گاه از مخالفت با اعدام و مخالفان آن بیزار و متنفر می شود.

- مخالفت با اعدام، عملی سیاسی و تحت تبلیغات جهان غرب شناخته می شود: برای حامیان نظام حکومتی ایران، معمولا هرگونه انتقاد از قوانین این نظام، نوعی تلاش برای سرنگونی کلیت آن است. طبیعی است که مخالفت با اعدام یکی از بارزترین این تلاش ها قلمداد شود و به مانند همیشه رد پای رسانه های صهیونیستی هم در پشت قضیه دیده شود. اما جالب ترین نکته برای من این است که چنین نگاه تردید آمیزی به مسئله مخالفت با اعدام، تنها به حامیان مذهبی حاکمیت مربوط نمی شود و اتفاقا من آن را در گفت و گو با رفقایی که جزو اپوزوسیون حاکمیت هستند و به هیچ باور مذهبی هم اعتقاد ندارند مشاهده کرده ام! این دوستان مخالفان اعدام را متهم می کردند که بیش از حد تحت تاثیرات تبلیغات جهان غرب قرار گرفته اند و در نوعی از خودبیگانگی، می خواهند بدون توجه به شرایط جامعه، ظاهر آن را غربی کنند. این گروه اتفاقا خود را روشنفکرانی آشنا به شرایط جامعه و دلسوز مردم آن می دانند. در این حالت نیز وقتی مخاطب شما، مخالفین اعدام را گروهی انسان سطحی و فریب خورده قلمداد می کند که تمام تلاش هایشان نه از سر دلسوزی، که تنها از ره تقلیدگری است، امکان شکل گیری یک گفت و گو وجود ندارد.