۱۱/۰۹/۱۳۸۷

تحکیم آبروی جنبش دانشجویی است

مهم نیست که شما دانشجو باشید یا نه، مهم نیست که اصلاح طلب باشید یا اصول گرا یا اصلا کمونیست و حتی سلطنت طلب؛ تنها سر سوزنی انصاف کافی است تا با من هم نظر شوید که «دفتر تحکیم وحدت آبروی جنبش دانشجویی است».

بیش از پنج سال در انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شریف فعال بودم و در تمام این مدت نسبت به مواضعی که تحکیم اتخاذ کرده است نوعی نگاه انتقادی داشته ام، اما این مسئله هیچ گاه سبب نخواهد شد که از تحسین این دانشجویی ترین نهاد کشور منصرف شوم. دفتر تحکیم وحدت دست کم در ده سال گذشته که من از تاریخچه آن اطلاع دارم همواره اشتباهاتی مرتکب شده که گاه بسیار بزرگ و پرهزینه بوده است، اما بدون تردید همین اشتباهات نشانه ای دیگر از استقلال و دانشجویی بودن این نهاد است و اگر غیر از این بود باید نسبت به آن شک می کردیم. اختلاف نظرهایی که گاه به جنجال و درگیری هم کشیده شده است هیچ گاه دست از سر دفتر تحکیم برنداشته است اما این نیز بزرگترین سند برای نشان دادن پویایی تحکیم و حضور نظرات و اندیشه های گوناگون در درون آن است. با این حال و در تمام این مدت تنها نکته ای که دوست و دشمن ناچار به اعتراف آن هستند این است که تحکیم همواره خود بهای تصمیماتش را پرداخته و درست یا غلط اگر قرار بوده برای اهداف و آرمان هایش هزینه ای بپردازد این هزینه را از کیسه عمر و اعتبار اعضایش پرداخت کرده است.

برای تحسین کردن دفتر تحکیم هیچ نیازی نیست تا به یاد بیاوریم دیگر گروه هایی که نام دانشجویی بر خود می گذارند چه کسانی هستند؛ هیچ نیازی نیست که به یاد بیاوریم پایگاه های مقاومت بسیج در دانشگاه ها نیروهای شبهه نظامی خود را با پسوند دانشجویی به کار می گیرند، هیچ نیازی نیست به یاد بیاوریم که جنبش به اصطلاح عدالت خواهی و کاریکاتورهایی همچون «انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل» چه مزدورخانه هایی هستند تا لب به تحسین دفتر تحکیم بگشاییم؛ تحکیم در نبود این همه تعفن هم همچنان درخشان خواهد بود.

استقلال تحکیم برای هر دولتی که جز تملق و چاپلوسی و وابستگی و سرسپردگی چیزی را نمی پذیرد به مانند خاری در چشم خواهد بود و دولت نهم طی نزدیک به چهار سال نشن داده که در این زمنیه سرآمد بوده است. این روزها دولت مردانی که عرضه اداره کردن یک نانوایی را هم نداشتند اما دربالاترین مقامات کشوری قرار گرفته اند تمام توان ناچیز خود را به کار بسته اند تا اگر نه می توانند از پس مشکلات ناشی از گرانی در داخل برآیند و اگر نمی توانند آبروی از دست رفته کشور را در جهان بازیابند و از بدیهی ترین حقوق ایران در عرصه بین المللی دفاع کنند دست کم این آزادترین نهاد دانشجویی را سرکوب کنند تا اگر نامی به نیکی از خود بریادگار نمی گذارند با لعن و نفرین نامشان را ماندنی کنند. اما ای کاش یکی پیدا می شد و به این جماعت می گفت: «تحکیم زنده است تا دانشگاه و دانشجویی برجا است».


(آذر روز -نهم- بهمن ماه 87)

۱۱/۰۸/۱۳۸۷

به شما رسید و آسمون تپید!

به دنبال خروج نام سازمان مجاهدین خلق از فهرست سیاه اروپا، گروهی در ایران نسبت به تصمیم کشورهای اروپایی واکنش نشان دادند و در برابر سفارت خانه های چند کشور اروپایی دست به اعتراض زدند. در این میان شعار نوشته شده بر روی یکی از پلاکاردها برایم بسیار جالب بود، پلاکاردی که روی آن نوشته شده است: «تروریسم خوب و بد ندارد».

قضاوت من در مورد سازمان مجاهدین آنقدر قاطع است که به هیچ وجه تغییر نخواهد کرد؛ این گروه در برابر مردم کشور خود، یعنی درست در برابر هموطنانشان دست به اسلحه برده اند. سازمان مجاهدین مسوول کشته شدن تعداد زیادی از ایرانیانی است که مدعی است می خواهد آنها را از بند «رژیم آخوندی»* نجات دهد. جنایات سازمان مجاهدین در حق ایرانیان و خیانت هایی که در جریان جنگ به کشور کردند آنقدر آشکار است که هیچ کس نمی تواند آنها را نادیده بگیرد. اما این دوستانی که امروز در واکنش به کشورهای اروپایی فریاد «تروریسم خوب و بد ندارد» سر می دهند آیا حاضر هستند در برابر نیروهای «حماس» هم همین شعار را بدهند؟ گروه حماس هم نه تنها به تمامی معنا معیارهای یک گروهک تروریستی را دارد، بلکه دست کم از سال گذشته در برابر شهروندان فلسطینی دست به اسلحه برده و صدها تن از مردم فلسطین را به قتل رسانده است**. خیانت های حماس به فلسطین دست کمی از خیانت های سازمان مجاهدین خلق به ایران ندارد، (فراموش نکرده ایم که این سازمان هم زمانی در ایران هواداران بسیار زیاد و شاید کم نظیری داشت)؛ تنها تفاوت این دو در این است که حماس توانست از قدرت نظامی خود برای اشغال بخشی از خاک فلسطین استفاده کند اما سازمان مجاهدین هیچ گاه در این راه موفق نشد.

پا نویس

* ناگفته پیدا است که این ادبیات سازمان مجاهدین است نه بنده
** برای یادآوری کودتای سال گذشته حماس می توانید به این سه لینک (1 - 2 - 3) مراجعه کنید.

با عضویت در خبرخوان مجمع دیوانگان با سادگی و سرعتی فوق العاده وبلاگ را پیگری کنید

تکرار



هنوز هم مرغ همسایه غاز است.














(دی روز -هشتم- بهمن ماه 87)

۱۱/۰۷/۱۳۸۷

زنده به گور

چند وقت پیش با کتابخانه گویای ایران و کتاب های صوتی آشنا شدم. از همان زمان به سرم زد که پادکست های وبلاگ را با خواندن کتاب و داستان آغاز کنم. اولین پادکست این وبلاگ اولین کتاب خوانی من است که آن را برای کتابخانه گویا نیز ارسال کرده ام. دریافت کتاب های صوتی این کتابخانه و البته تولید کتاب های صوتی جدید را به همه عشق کتاب ها توصیه می کنم.

اما زنده به گور، داستان معروف صادق هدایت که در مجموعه ای به همین نام منتشر شده است اولین پادکست من است. متن کامل داستان را می توانید از اینجا دریافت کنید. بخش معرفی اثر را از اینجا دریافت کنید و کل داستان را از سه بخش زیر:

پس نوشت:
لینک های مستقیم دانلود به مشکل برخوردند، همه لینک ها را تغییر دادم اما دیگر امکان دانلود مستقیم وجود ندارد. امیدوارم به زودی بتوانم این مشکل را هم حل کنم.

حقوق بشر و قوانین ایران

این گفت و گویی است که چند وقت پیش با دکتر سیف زاده انجام دادم. گفت و گو در مورد «بررسی تطبیق قوانین جمهوری اسلامی ایران با مواد عهدنامه حقوق بشر» انجام شد و قرار بود در روزنامه مردم سالاری منتشر شود ولی به دلایلی پس از انتشار بخش اول، جلوی انتشار باقی گفت و گو گرفته شد. تصمیم گرفتم متن کامل را اینجا منتشر کنم و ناگفته پیدا است که استفاده از این گفت و گو با ذکر منبع باعث خرسندی است.


به عنوان لینک کمکی برای دانلود فایل word از اینجا استفاده کنید.

(امرداد روز -هفتم- بهمن ماه 87)

۱۱/۰۶/۱۳۸۷

افسانه استقلال دانشگاه

75 سال پیش، دانشگاه تهران ریاستی را تجربه کرد که نامش در تاریخ دانشگاه های کشور جاودان شد. دکتر علی اکبر سیاسی، مردی بود که بیشترین تلاش را برای حفظ استقلال دانشگاه از دخالت های نظام حاکم انجام داد. روزهای منتهی به واقعه 16 آذرماه سال 32 دکتر سیاسی که دانشگاه خود را در محاصره نیروهای گارد امنیتی می بیند «در هيات دولت کودتا که از نخست وزير و کابينه نظامي تشکيل شده حاضر مي شود و به آنها اخطار مي کند که نيروهاي خود را از دانشگاه و اطراف آن دور کنند و تاکيد مي کند که اجازه خدشه به استقلال دانشگاه را به آنها نخواهد داد». پس از آن نیز ابتدا در برابر فرمان شاه مبنی بر اخراج اساتید توده ای از دانشگاه مقاومت می کند و زمانی که «12 تن از استادان دانشگاه تهران یعنی مهندس مهدی بازرگان، دکتر عبدالله معظمی، دکتر یداله سحابی، دکتر جناب، دکتر کریم سنجابی، دکتر آل بویه، دکتر نواب، دکتر عابدی، دکتر محمد قریب و مهندس حسیبی در محکومیت کودتا و لایحه کنسرسیوم بیانیه ای را امضا کردند» و یاز هم شاه خواستار اخراج آنها از دانشگاه شد، دکتر سیاسی خطاب به ارتشبد زاهدی (نخست وزیر وقت) می گوید «اگر دستم را هم قطع کنند با اخراج این اساتید موافقت نمی کنم».


نقل این مطالب بدون هیچ توضیح و تفسیری هم می تواند برای نسل دانشجویان امروز غبطه برانگیز باشد. اما گمان می کنم اگر شما هم این خبر را خوانده باشید به مانند من اعتراف می کنید که کار از غبطه خوردن گذشته، باید بنشینیم و های های گریه کنیم. محمدهادی صادقی، رییس دانشگاه شیراز اعلام کرده است «با دخالت نهادهای بیرون از دانشگاه و بازداشت دانشجویان دانشگاه موافق بوده است». کلاهتان را بالاتر بگذارید آقای صادقی.
(خرداد روز -ششم- بهمن ماه 87)

۱۱/۰۵/۱۳۸۷

سنگ

اگر می دانستم آنقدر سنگ دلی که یک روز برمی گردی و شیشه آرزوهای تنهاییم را هم می شکنی باز هم هیچ غلطی نمی کردم.

مصلحت اندیشی

خطیب این هفته نماز جمعه تهران اعلام کرده اند که «هجوم به اسراییل به مصلحت کشور نیست». آیت الله امامی کاشانی فرموده اند که در این مورد «سیاست ایران باید سیاست صبر باشد نه سیاست فریب و هجوم». با دیدن این خبر دو نکته مثبت و منفی به ذهنم رسید:

نکته مثبت اینکه هنوز هم مصلحت اندیشی در بین سنتی ترین سران کشور از بین نرفته است. اعتراف می کنم که آدم محافظه کاری هستم اما باور کنید این مورد در هر صورت جای شکر دارد. جالب تر اینکه این مصلحت اندیشی نه تنها وجود دارد، بلکه مذموم هم شمرده نمی شود و برای مثال امام جمعه تهران از بیان آن هیچ ابایی ندارد. (البته شاید این شبهه وارد دانسته شود که به نظر تنها برخی حق دارند که مصلحت اندیش باشند و برای دیگران مصلحت اندیشی عین بزدلی، وادادگی و خیانت است).

اما نکته منفی ماجرا را در قالب یک پرسش مطرح می کنم: آیا مقام معظم رهبری که حکم جهاد با کافر حربی را در مورد حمله اسراییل به غزه صادر کردند از این مصلحت غافل بودند؟ باز هم باور کنید که من هیچ قضاوتی در این مورد ندارد، من فقط دلم برای آن دویست-سی صد نفری می سوزد که پنج-شش روز تمام در فرودگاه مهرآباد اردو زده بودند که بروند و در عزه بجنگند. خوب این مصلحت نظام اگر زودتر اعلام می شد این بندگان خدا هم اینقدر معطل نمی شدند! (البته باز هم این شبهه وارد است که: خوب اگر معطل نمی شدند سفر سوریه را هم از دست می دادند)!

اصلا فراموش کنید، خر ما از کرگی دم نداشت!

خرهای این مملکت از کرگی دم ندارند

نمی دانم حکایت ضرب المثل «خر ما از کرگی دم نداشت» را شنیده اید یا نه؛ اگر نشنیده اید متن کامل آن را از اینجا بخوانید. ملانصرالدین که دم خر یک نفر را کنده بود و با سنگ چشم یک اسب را کور کرده بود و نوزاد یک زن حامله را سقط کرده بود و با پریدن بر روی یک پدر مریض او را کشته بود، برای رهایی از شر شاکیان یک پولی کف دست قاضی می گذارد. قاضی هم به عنوان قصاص به ترتیب حکم می کند «فرزند پدر مریض باید از روی پشت بام به روی ملا بپرد و همسر زن حامله باید زنش را در اختیار ملا بگذارد که حامله اش کند و بعد فرزند ملا در شکم زن حامله را سقط کند و صاحب اسب کور باید اسبش را به دو نیم اره کند و نیمه کور اسب را به قیمت یک نصفه اسب سالم به ملا بفروشد». با صدور این احکام حکیمانه و انصراف شاکیان، نوبت به صاحت خر که می رسد مرد بینوا نزد قاضی می رود و می گوید: «جناب قاضی، خر بنده از کرگی دم نداشت!»

اگر گمان می کنید این امثال و حکم قدیمی ما بی حساب و زاییده تخیل پدران و مادرانمان بوده پس به این خبر سری بزنید. یک نفر از دراویش استان لرستان با ادعای «ایجاد مزاحمت برای وی و خانواده اش و ایراد ضرب و شتم» از وزارت اطلاعات به دادگستری استان شکایت می کند. راست و دروغ این ادعا پای خود ایشان، اما وزارت دادگستری محض اطمینان هم که شده شاکی بینوا را 74 ضربه شلاق می زند تا از این پس دیگران بدانند که همه خرهای این کشور از کرگی دم ندارند.
(سپندارمذروز -پنجم- بهمن ماه 87)

پی نوشت:
چرا به «مجمع دیوانگان» نمی پیوندید؟ تنها یک کلیک زمان می برد.

۱۱/۰۳/۱۳۸۷

اعترافات اینجانب به نرم کاری (قسمت اول)

به دنبال بازداشت هوشمندانه عناصر معلوم الحالی چون برادران علایی و دست اندرکاران بخش فارسی زبان بی بی سی و اعتراف تمامی این افراد به شرکت در برنامه براندازی نرم نظام، اینجانب متوجه شدم که با درایت سربازان گمنام امام زمان بیش از این راه فراری ندارم و به زودی مورد مهرورزی قرار خواهم گرفت. لذا از آنجا که «النجات فی الصدق» اینجانب تصمیم گرفتم تا پیش از آنکه سربازان گمنام امام زمان بر سرم خراب شوند خود پیشاپیش دست به اعتراف زده تا شاید مورد عفو و عطوفت اسلامی-انقلابی قرار بگیرم. لذا بدین وسیله اعترافات خود را منتشر می کنم:

اینجانب که همه تصور می کردند آرمان امیری هستم اما نگو یک نفر دیگر بودم که هنوز نمی دانم چه کسی است و قرار است سربازان گمنام امام زمان برایم شفاف سازی کنند، اعتراف می کنم که از مدت ها پیش مشغول فعالیت بوده ام. همچنین اعتراف می کنم که تمامی فعالیت ها را به صورت نرم انجام می داده ام، راستش من اصلا از بچگی نرم دوست داشتم، فکر کنم این ویژگی را از همان ابتدای تولد پیدا کردم، از همان موقع هم همیشه گریه می کردم تا یک چیز نرمی به من بدهند. بزرگ هم که شدم این عادت نرمی را حفظ کردم و همه فعالیت های خودم را همیشه نرم می کردم.

بنده از حدود 7 - 8 سال پیش طی یک اقدام از پیش تعیین شده و با یک برنامه ریزی فشرده یک ساله موفق شدم به درون دانشگاه های اسلامی کشور نفوذ کنم. برای اینکار من از حفره هایی که هنوز در سد کنکور قرار داشت و با چوب پنبه برادران بسیجی پر نشده بود عبور کردم که این کار هم با نرمش بسیار ظریفی انجام شد. پس از آن من به قصد اخلال در نظم عمومی کشور هر روز از خانه به دانشگاه می رفتم و با سوار شدن به اتوبوس و مترو مدام به درون جامعه نفوذ نرمی می کردم. البته در پاره ای از موارد که مترو شلوغ بود احساس می کردم که برخی سربازان گمنام امام زمان من را ردگیری کرده و مشغول نفوذ نرمی هستند، اما خوشبختانه هیچ گاه نه من صدایش را درآوردم و نه آنها.

پس از مدتی تلاش کردم با چند تن از عناصر ساده لوح دانشگاه طرح دوستی بریزم. به این منظور نرم نرمک به آنها نزدیک شدم اما به دلیل بی تجربگی و نداشتن آموزش های لازم و البته بی تقوایی در چند مورد به شدت مضروب شدم. متاسفانه اولین عناصری که من تلاش کردم به آنها نزدیکی نرمی کنم از هموطنان کرد بودند که اصلا نرم و سفت سرشان نمی شد و هیچ رقمه راه نمی دادند.