۱۰/۲۹/۱۳۸۷

نتایج انتخابات سازمان نظام پزشکی

نتایج انتخابات سازمان نظام پزشکی کشور اعلام شد. برپایه این نتایج سیدشهاب الدین صدر توانست با 2718 عنوان نخست را به خود اختصاص دهد و مصطفی معین با 2358 در مکان دوم ایستاد. از لیست ائتلاف سپید که پیش از این در مورد آن نوشته بودم علاوه بر معین، سیدتقی نوربخش و خلیل علیزاده نیز توانستند در میان 10 نامزد انتخاب شده قرار گیرند. پیروزی سیدشهاب الدین صدر در حضور مصطفی معین و همچنین قرار گرفتن تنها سه نفر از فهرستی که به نام فهرست اصلاح طلبان شناخته می شد در برابر فهرست دیگری که منتسب به اصولگرایان بود نشان دهنده آن است که جامعه پزشکی کشور یا واقعا به اصولگرایان تمایل بیشتری دارد و یا همچنان به سطح مناسبی از فرهنگ مشارکت در فعالیت های اجتماعی، و یا دست کم صنفی نرسیده است. (متاسفانه خودم در چند مورد با این نکته دوم برخورد کردم)
پی نوشت:

یک تشکر ویژه هم از اخوی گرامی و عیال مربوطه دارم که در این مورد آبروداری کردند.

فرهنگ سازی «مهدوی» در حوزه کودک

این عکس مربوط به دیوار یک مهد کودک در مجاورت مجموعه ورزشی امجدیه (شیرودی) است. عکس را یکی از دوستان گرفته و کپی رایتش را هم بنده به نمایندگی از ایشان آزاد اعلام می کنم. برای دیدن تصویر در اندازه اصلی بر روی آن کلیک کنید. متن شعر را تا جایی که من توانستم بخوانم به شرح زیر می آورم:
من یار مهربانم . . . . . . . . . .من صاحب زمانم
اگر می خوای بدونی . . . . . . امام شیعیانم
حضرت عسگری بود . . . . . بابای مهربانم
سیده نرجس خاتون . . . . . . . مادر خوش نشانم
آورده است به دنیا . . . . . . . در نیمه ی شعبانم
من مهدی و قائمم . . . . . . . . حجت این زمانم
مواظب شماها . . . . . . . . . . با هر دو دستانم

تردید

کم کم دارم از نامزدی میرحسین و البته پیروزی او در انتخابات به وحشت می افتم. هرچند این گزاره که «در برابر احمدی نژاد هر کسی یک منجی محسوب می شود» همواره وجود دارد اما این همه ماجرا نیست. یک مطلب خود در این مورد از اینجا خواندم. شما هم می توانید یک نگاهی به شکل و شمایل این سایت حامیان میرحسین بیاندازید، هرچند قضاوت کردن از روی ظواهر چندان درست نیست، اما گاهی هم «رنگ رخسار خبر می دهد از سر درون»! به زودی نوشتاری در این مورد خواهم نوشت.

دانشگاه شیراز هنوز زیر فشار قرار دارد. گویا هفت تن از دانشجویان در بازداشت به سر می برند. بخشی از ماجرا را از وبلاگ آینده ما بخوانید. هرچند ایام امتحانات پایان ترم دانشگاه ها فرصت کافی و مناسبی در اختیار دولت قرار داده تا با خیال راحت هر صدای مخالفی در این دانشگاه را سرکوب کند، اما امروز دیدم که دانشجویان دانشگاه آزاد هم حمایت خود را از علوم پزشکی شیراز اعلام کرده اند. گمان می کنم مقاومت شیرازی ها بیشتر از آن بود که دولتمردان تصورش را می کردند.

کمدی های فلاکت بار

(مهرسپندروز -بیست و نهم- دی ماه 87

جناب مارکس در آغاز کتاب «هجدهم برومر لویی بناپارت» می فرماید: تاریخ دوبار تکرار می شود، بار اول به صورت تراژدی و بار دوم به صورت کمدی فلاکت بار. اما بنده می فرمایم که نه تنها تاریخ، که زمان حال هم به صورت همزمان دوبار در حال تکرار شدن است؛ نمونه تراژیک در خارج از ایران و نمونه کمدی فلاکت بار آن در ایران. برای مثال دیوانه ای مانند جورج بوش در آمریکا به قدرت می رسد و یک تراژدی جهانی پدید می آورد، هم زمان با او احمدی نژاد در ایران به قدرت می رسد و یک کمدی فلاکت بار را رقم می زند. با توجه به چنین رهبرانی در صدر حکومت کشور و از آنجا که به قول مرحوم حاتمی همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید، ستارگان سینمای کشور نیز به بهترین شکل ممکن کمدی فلاکت بار نمونه های هالیوودی خود را پیاده می کنند.

پس از آنکه «چارلیز ترون» از سوی بان کی مون به عنوان سفیر صلح سازمان ملل متحد انتخاب شد (از بی بی سی بخوانید)، «مهناز افشار» نیز تصمیم گرفت تا خود را سفیر صلح در غزه اعلام کند (از فارس بخوانید)! البته به نظر من این سناریو هنوز ناتمام است؛ برای تکمیل این کمدی باید خانم افشار از ایران خارج شوند، به مناطق درگیری میان نیروهای حماس و اسراییل بروند، سپس برای اظهار همدردی با مردم مظلوم غزه با تعداد زیادی از زنان و کودکان بی دفاع غزه عکس یادگاری بگیرند و صفحات اول نشریات جهان را پر کنند، سپس در بازگشت به میهن متوجه شوند که ایشان نیز مانند میترا حجار، به دلیل بی حجابی در خارج از کشور مورد غضب مسوولین فرهنگی کشور قرار گرفته و آخرین قرارداد سینمایی خود را از دست داده اند (از عصر ایران بخوانید). یعنی همان قراردادی که پیش از این بخشی از آن را به حساب «کمک به غزه» واریز کرده اند.

نتیجه اخلاقی: بعضی از آدم ها انسان دوستیشان هم تهوع آور است.

پی نوشت:

اسراییل به صورت یک طرفه آتش بس اعلام کرده است(BBCNEWS) اما بعید می دانم به این زودی ها نیروهایش را از نوار غزه خارج کند. گمان می کنم دست آخر نیروهای حافظ صلح در غزه مستقر می شوند و پرونده حماس برای همیشه بسته می شود.

۱۰/۲۸/۱۳۸۷

خوراک خوان می شوم

یکی دو روز است که مشغول آشنایی با خوراک (feed) و برخی وابسته های آن هستم. احساس می کنم وبلاگ نویسی من هم با این آشنایی ها وارد مرحله جدیدی خواهد شد. این آشنایی را مدیون آرش کمانگیر و البته وبلاگ 1فتحی هستم. از شما هم دعوت می کنم که در وبلاگ من مشترک شوید.
برای امروز تنها ترجمه یک مقاله اسراییلی در روزنامه هاآرتص را خواندم که بسیار تکان دهنده بود؛ هربار که به مطلب جدیدی از روزنامه های این کشور برخورد می کنم باز هم با خود می گویم: «ما حتی نمی توانیم تصوری از آزادی بیان داشته باشیم»!

فصل پنجم



قرار بود هر سال چهار فصل و هر فصل سه ماه باشد؛ این فصل جدید ابداع نامیمونی بود از نواده حوا، «فصل جدایی» که ماه هایش هنوز در شماره نیامده...

۱۰/۲۷/۱۳۸۷

اصل حقوق زنان

(آسمان روز -بیست و هفتم- دی ماه 87)

اصل 21 قانون اساسی جمهوری اسلامی، اصل «حقوق زنان» نام دارد، اما اینکه چرا چنین اصلی لازم شده و در قانون قرار گرفته است، من گمان می کنم که علت را باید باز هم در اصل 20 قانون اساسی جست و جو کنیم. پیش از این در بخش اصل برابری قومی توضیح دادم که آن اصل به دلیل حذف اصل 22 از پیش نویس قانون اساسی ایجاد شده است. در اینجا نیز اصل 20 و به دنبال آن اصل 21 هر دو ناشی از حذف همان اصل 22 پیش نویس قانون اساسی هستند که این بار نیز با ظرافت هایی خاص دست کاری شده اند.

اصل 20 قانون اساسی فعلی، «اصل یکسانی زن و مرد طبق اسلام» نام دارد. به قید «طبق اسلام» دقت کنید. در متن این اصل آمده است: «همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند». باز هم تاکید می کنم، به قید «با رعایت موازین اسلامی» دقت کنید. این قید به سادگی چاه بی انتهایی ایجاد کرده که هرگونه تبعیضی را می توان از اعماق آن و به بهانه رعایت موازین اسلامی خارج کرد.

اما اکنون که متن قانون از حقوق زنان تحت قوانین اسلامی دم زده است، ناچار باید این حقوق را هم تعریف کند. اینجا است که حضور اصل 21 با نام اصل «حقوق زنان» ضروری می شود. حقوقی که به شرح زیر تصریح و البته محدود شده اند:

«ایجاد زمینه‏های مساعد برای رشد شخصیت زن و احیای حقوق مادی و معنوی او.
حمایت مادران، بالخصوص در دوران بارداری و حضانت فرزند، و حمایت از کودکان بی‌سرپرست.
ایجاد دادگاه صالح برای حفظ کیان و بقای خانواده.
ایجاد بیمه خاص بیوگان و زنان سالخورده و بی‏سرپرست.
اعطای قیمومت فرزندان به مادران شایسته در جهت غبطه آنها در صورت نبودن ولی شرعی».
گمان نمی کنم نیازی به یادآوری حقوقی مانند شهادت، ارث، حضانت، اشتغال، سکونت، طلاق و ... باشد که با توجه به قید «اسلامی» از زنان صلب شده و علی رغم متن ظاهری بند 20 قانون، تبعیضی آشکار در این موارد میان زن و مرد پدید آمده است.

۱۰/۲۶/۱۳۸۷

برای وزیری که زمانی اهل سانسور نبود

(اشتاد روز -بیست و ششم- دی ماه 87)

چندی پیش عطاءالله مهاجرانی (وزیر فرهنگ دوران اصلاحات که دست کم زمانی برای من و نسل من اسطوره شده بود) در روزنامه اعتماد ملی یادداشتی نوشت با عنوان «کربلای غزه». در این یادداشت آقای مهاجرانی مردم فلسطین را به امام حسین و یارانش تشبیه کرده بود و نیروهای اسراییل را به لشکریان یزید. ایشان تاکید کرده بودند که حتی اگر مظلومیت امام حسین برای ما عینی نباشد در نمونه کنونی که همان غزه باشد همه می توانیم مصداق این مظلومیت را ببینیم. متن یادداشت را در وبلاگ ایشان دیدم و کامتی گذاشتم که متاسفانه امروز متوجه شدم ایشان ترجیح داده اند آن را منتشر نکنند و به زبان ساده تر نظر بنده را سانسور کرده اند. هرچند همان گونه که در کامنت خودم تاکید کرده بودم وبلاگ آقای مهاجرانی به مانند ملک شخصی ایشان است و من نمی توانم انتظار خودم را در حریم خصوصی ایشان تحمیل کنم، اما گمان می کنم این حق را داشته باشم که همان نظر را در وبلاگ خودم منتشر کنم:

جناب مهاجرانی، با سلام
مطلب شما را خواندم. متاسفانه هیچ موضوع جدیدی در آن پیدا نکردم، شاید این از پیش زمینه ذهنی اشتباه من ناشی می شود که گمان می کنم هرگاه به این وبگاه سر می زنم باید وقایع را از دیدگاهی متفاوت از آنچه در تفسیرهای خبری صدا و سیما منتشر می شود ببینم. اما اگر نخواهم به کلی گویی بپردازم و خود را نیز مستحق همان انتقادی که می خواهم به شما وارد کنم سازم، به صورت شفاف از شما می پرسم: «کدام فلسطین آقای مهاجرانی»؟ چرا با خواندن نوشته شما، به فرض کنار گذاشتن دیگر اخبار، تصور می کنم که میان کشوری به نام فلسطین با کشوری (و یا دست کم رژیمی)به نام اسراییل یک درگیری نظامی به وجود آمده و در جریان این درگیری جنایت کاران اسراییلی به مانند نیروهای یزید به مظلومین فلسطینی به مانند یاران امام حسین حمله کرده اند؟ آیا به درستی این همان منظور شما بوده و یا درک ناقص من؟

اگر فرض را بر برداشت خود از متن شما بگذارم (که غیر از این نیز عملی نیست) می توانم بپرسم آیا این کشور فلسطین رییس جمهوری (یا دست کم رییس تشکیلات خودگردانی) به نام محمود عباس هم دارد؟ آیا دولت وی و یا همان تشکیلات خودگردانش هم در این جنگ سهیم هستند؟ آیا اگر از همه مردم فلسطین (چه در غزه و چه در کرانه باختری) نظر سنجی شود این جنگ را نبرد میان اسراییل با فلسطین می دانند یا نبرد میان اسراییل با حماس؟ این یکی را دیگر بدون پرسش مطرح می کنم چرا که به اطلاعات خبری شما ایمان دارم، ایمان دارم که شما بهتر از من می دانید که چه کسی پیشنهاد تمدید آتش بس میان حماس و اسراییل را داد و چه کسی آن را نپذیرفت. (آیا در ماجرای عاشورا نیز اما حسین در پایان دادن به آتش بس پیشقدم بود؟) حال آیا صرف برتری قاطع نظامی اسراییل بر حماس دلیلی بر حقانیت حماس خواهد بود که شما آن را با امام حسین مقایسه می کنید؟ آیا از این پس در هر درگیری در گوشه و کنار جهان اگر یک طرف به شدت ضعیف تر از طرف دیگر بود باید وی را حق و دیگری را باطل بدانیم؟ راستی، آیا اساس حقانیت امام حسین در کمتر بودن قوای نظامی او خلاصه شده بود؟

آقای مهاجرانی
محکوم بودن کشتار زنان و مردان و کودکان بی دفاع در هر جنگی در هر کجای جهان را همه ما می پذیریم، اما آیا رفتاری که حماس با مردم خود، تاکید می کنم با هموطنان خود داشته است را نیز محکوم خواهید کرد؟ کودتای سال گذشته حماس علیه تشکیلات خودگردان را از یاد برده اید؟ حمله حماس به تمامی مخالفان خود در نوار غزه و بازداشت و کشتار آنان را نادیده می گیرد؟ حتی در شرایط کنونی نیز این حماس است که شهروندان غزه را به گروگان گرفته و در برابر گلوله باران دشمن خارجی با آنها سپر انسانی تشکیل داده است.

آقای مهاجرانی
آیا تا کنون تصاویری از قربانیان غزه که صراحتا حماس را مسوول از دست دادن عزیزانشان می دانند مشاهده کرده اید؟ آیا می دانید تعداد شهروندان غزه که در زندان های حماس به سر می برند بیشتر است یا زندان های اسراییل؟

و در نهایت آقای مهاجرانی
آن اظهار نظر کم نظیر نماینده حماس را شنیدید که گفته بود: «اسراییل را شکست می دهیم همان گونه که یزید حسین را شکست داد»؟ گمان می کنم برای شمایی که علاقه دارید همه چیز را به وقایع کوچکترین بخش کره زمین آن هم در 1400 سال پیش مربوط سازید همین اظهار نظر کافی باشد. امیدوارم این انتقادات (که برای خودم بیشتر جنبه درد دل داشت) را در وبلاگ خود منتشر کنید. هرچند اینجا خانه شما است و من انتظار و ادعایی در آن ندارم.
ممنون

۱۰/۲۵/۱۳۸۷

ارد روز (بیست و پنجم) دی ماه 87

یک انتخابات صنفی!

روز جمعه انتخابات سازمان نظام پزشکی کشور برگزار می شود. انتخابات این دوره علاوه بر رد صلاحیت های گسترده (اینجا) که حتی فرزند آیت الله خزعلی را هم شامل شد (اینجا) از نظر دیگری نیز خبر ساز و حساسیت برانگیز شده است. قرار گرفتن دو چهره شاخص سیاسی در لیست نامزدهای این انتخابات بار دیگر رنگ و بوی سیاست را به یکی از نهادهای صنفی کشور کشانده است. دکتر مصطفی معین از یک سو و سید شهاب الدین صدر (رییس جبهه متحد اصولگرایان در انتخابات مجلس هشتم) از سوی دیگر توجه جناح های سیاسی را به نتایج این انتخابات جلب کرده اند.

فراموش نکرده ایم که در جریان مرگ مشکوک دکتر زهرا بنی یعقوب در بازداشتگاه ستاد امر به معروف و نهی از منکر همدان تقریبا تمامی نهادهای مدنی کشور دست به اعتراضات گسترده ای زدند بجز سازمان نظام پزشکی که از همه بیشتر مسوول بود. شاید بتوان ایجاد تغییرات اساسی در این سازمان صنفی را کمترین پاسخ به فریاد مظلومیت خانواده دکتربنی یعقوب قلمداد کرد. با چنین سوابقی گمان می کنم که همه پزشکان کشور باید برای اعاده حیثیت خود این انتخابات را جدی بگیرند و اکنون که همه نگاه ها به آنها ختم می شود نشان دهند که در یکی از تحصیل کرده ترین قشرهای جامعه ما، اصولگرایان بلی قربان گو نباید جایی داشته باشند.

از همه دوستان دعوت می کنم که با حمایت از لیست ائتلاف سفید به رهبری دکتر معین، جامعه پزشکی کشور را به واکنشی درخور نسبت به دخالت های دولت در این صنف تاثیر گذار دعوت کنند.

--------
پی نوشت:

از آنجا که بعید به نظر می رسد دوستان تحریمی بخواهند این انتخابات را نیز نادیده بگیرند گمان می کنم پیروزی اصولگرایان در این انتخابات باید شکستی آشکار برای تمامی تحول خواهان کشور محسوب شود.

لیست ائتلاف سفید را از وبسایت رسمی این ائتلاف دریافت کنید.

۱۰/۲۴/۱۳۸۷

دین روز (بیست و چهارم) دی ماه 87

تدارکاتچی یا سیاست ورز؟


«برخی رییس جمهور را تدارکاتچی می خواهند». عبارتی با این مضمون را سید محمد خاتمی در دوران ریاست جمهوری خود نقل کرد تا از آن پس رییس جمهور تدارکاتچی نیز به فرهنگ سیاسی کشور ما وارد شود. هرچند آقای خاتمی در زمان ریاست جمهوری خود هیچ گاه مشخص نکرد که چگونه این برخی درصدد تنزل دادن ریاست جمهوری کشور به یک تدارکاتچی هستند، به نظر می رسد عملکرد ایشان در آستانه انتخابات دهم به خوبی این موضوع را مشخص کرده است.

اخبار تلاش خاتمی برای دیدار با رهبر مدت ها است که در فهرست اخبار انتخاباتی کشور جایگاه ویژه ای به خود اختصاص داده. همه می دانند که رییس دولت اصلاحات برای گرفتن تصمیم نهایی خود، مبنی بر شرکت یا عدم شرکت در انتخابات قصد دارد تا ابتدا نظر رهبری را جویا شود. در این میان تحلیل های گوناگونی نیز ارایه شده و نمونه آنها یادداشت عیسی سحرخیز با عنوان «آچمز» است که اعتقاد دارد رهبری با نامزدی خاتمی در انتخابات آینده مخالف است. به دور از تلاش برای بررسی صحت چنین تحلیل هایی، تنها پرسش من از جناب خاتمی این است که «چگونه می توان حتی برای شرکت در انتخابات از مقام رهبری اجازه گرفت و پس از آن امیدوار بود که رییس جمهور به یک تدارکاتچی تبدیل نشود؟»

هرچند برخی از نزدیکان آقای خاتمی نظیر محمدعلی ابطحی اعتقاد دارند که رهبری هیچ گاه نظری مثبت و یا منفی در مورد نامزدی اشخاص نخواهد داد، با این حال گمان می کنم تعلل چند ماهه خاتمی و تلاش او برای موکول کردن تصمیم قطعی به پس از دیدار با رهبر خود گویای همه چیز است. اگر همه ماجرا به همین جا ختم شود که باید یک بار برای همیشه تا پایان دوران رهبری آقای خامنه ای چشم بر هرگونه امید به تغییر شرایط بست. با این حال چندی پیش اخباری غیر رسمی دریافت کردم که همه ماجرا این نیست. برپایه این اخبار بحث شرکت خاتمی در انتخابات از ابتدا نیز مطرح نبوده و مباحث مربوط به آن یک مانور سیاسی برای خلع سلاح کردن رهبر بوده است. بر پایه این ادعا، چهره هایی نظیر هاشمی و خاتمی تصمیم دارند تا با گسترده کردن خطر پیروزی قاطع خاتمی و بازگشت جریان هایی همچون مشارکت و سازمان مجاهدین به کانون قدرت، رهبری را وادار سازند تا دست از حمایت همه جانبه از محمود احمدی نژاد بردارد. بدین ترتیب و در شرایطی که این پروژه احتمالی به خوبی پیش رود در دقایق پایانی دو طرف (فرض کنید هاشمی و رهبر) بر سر گزینه ای سوم (غیر از خاتمی و احمدی نژاد) توافق خواهند کرد. گزینه ای که برخی علاقه داشتند ناطق نوری، حسن روحانی و یا محمدباقر قالیباف باشد اما به نظر می رسد غیرمحتمل بودن پیروزی این چهره ها بر محمود احمدی نژاد توافق را به سمت میرحسین موسوی کشانده است.

گویا خاتمی به تازگی اعلام کرده است که «یا من می آیم و یا مهندس موسوی». این خبر جدید می تواند پیشرفت موفقیت آمیز پروژه مورد ادعا را تایید کند.

--------------

پی نوشت:

در خبرها خواندم که گروه پژاد تصمیم گرفته به مبارزات جدایی طلبانه خود پایان دهد. این بهترین خبری بود که در فضای سیاسی کسی می توانست به من بدهد.