۱۱/۰۲/۱۳۸۶
بهمنگان (دوم بهمن) 86
تحریف اسناد تاریخی و حقوقی از جانب سایت مجلس!
گمان می کنید اگر قانون اساسی یک کشور هم دست خوش تحریف شود آیا چیزی در آن کشور قابل اتکا و استناد باقی می ماند؟!اگر تا امروز از من می پرسیدند که معتبرترین منبع برای دریافت متن کامل قانون اساسی کشور کجا است بدون تردید می گفتم سایت مجلس کشور، حال اگر شما نیز با من موافقید جسارتا باید عرض کنم که زهی خیال باطل!
==================
۱۰/۲۸/۱۳۸۶
مهرسپند روز (بیست و نهم) دی ماه86
ای داد از این بیداد
امروز روز دهم محرم است و عاشورا برای ایرانیان حتی شناخته شده تر از خود اعراب است. امروز روزی است که ایرانیان به سوگواری کسی می پردازند که او را سالار شهیدان، سرور آزادگان می خوانند اما خود بویی از آزادگی نبرده اند.
ایرانیان حسین را مظلوم می خوانند و صدها سال است که در ماتم مظلومیت او و خاندانش به سوگ می نشینند، حال آنکه خود مظلوم ترین مردمانند.
امروز روز عاشورا بود و دیروز روزی که خبر مرگ یک جوان ایرانی دیگر در زیر شکنجه وحشیانه، در میان هیاهوی زنجیر زنان و صدای طبل و سنج گم شد، ای لعنت بر این روزگار.
به راستی که چه زیبا گفته بود: «در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزاد زیست». (علی شریعتی)
-----------------
در همین زمینه بخوانید: کربلا اینجاست (ساسان آقایی)
۱۰/۱۶/۱۳۸۶
مهر روز (شانزدهم) دی ماه86
جمهوری اسلامی، یک روز تعطیل! 
امروز دانشگاه حال و هوای دیگه ای داشت، البته بارش شدید برف حال و هوای همه شهر رو عوض کرده بود اما به نظرم تاثیرش توی دانشگاه یک جور دیگه بود.
چند تا از امتحان های دانشگاه تعطیل شد تا درست در فصل امتحان ها کلی دانشجوی بیکار و خوشحال توی دانشگاه ولو بشن. اما مشاهده تغییر حال و هوا از همون دربون های در دانشگاه شروع می شد، دربون های تقریبا همیشه بدعنقی که امروز لبخندزنان می گفتند: «امتحان ها تعطیله، فقط کسایی حق دارن وارد دانشگاه بشن که می خوان برف بازی کنن»!
توی دانشگاه تقریبا قسمتی پیدا نمی شد که چند نفر دور هم جمع نشده باشن و با برف تو سر و کله هم نزنن، بچه ها گروه گروه پخش شده بودن و فارغ از اینکه طرف مقابل رو می شناسن یا اینکه مراعات دختر و پسر بودن رو بکنن اولین هدفی که در تیررسشون می رسید رو با برف می زدن و جالب (یا شاید هم عجیب) اینکه هیچ کس حتی از اینکه ناگهان یک گلوله برفی تو صورتش بخوره گلایه نمی کرد، هیچ کس امروز ناراحت نمی شد، همش خنده بود و خنده، دوستی بود و دوستی، نه حراستی، نه نگهبانی و نه حریم عرفی!
یکی از دوستان به شوخی می گفت: «به علت بارش شدید برف در دانشگاه جمهوری اسلامی تا اطلاع ثانوی تعطیل اعلام می شود».
امروز انگار یه دیوار عظیم بی اعتمادی، یک فاصله خیلی بعید، یک حس سرد، یک کسالت مداوم، یک غم کهنه، یک بار سنگین یک... نمی دونم چی بود، اما امروز یک چیزی از بین بچه های دانشگاه برداشته شده بود و نمی دونم چقدرش به شوخی اون دوست برمی گشت.
۱۰/۱۵/۱۳۸۶
دیگان (پانزدهم دی ماه) 86
بکارت مقدس!
می گویند اعراب جاهلیت به هنگامی که فرزند دختری به دنیا می آوردند از شرم صورتشان برافروخته می شد و غالبا برای پوشاندن این ننگ (ننگ دختردار شدن) دخترانشان را زنده به گور می کردند.
حال پرسش من این است که گمان می کنید اگر از این اعراب جاهل پرسیده می شد دلیل این کارتان چیست چه پاسخ می دادند؟ من گمان می کنم تنها پاسخشان این بود که برای ما حفظ شرافت (که احتمالا زنان آن را لکه دار می کنند) از حفظ جان مقدم تر است!
آیا گمان می کنید که نسل این گونه افراد منقرض شده است؟ پس شاید بد نباشد که نظرتان را به سرداران نیروی انتظامی جمهوری اسلامی جلب کنم. سردار اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی امروز اعلام کرد که «در جامعه ما حفظ ناموس از حفظ جان مقدم تر است».
-----------------------
پی نوشت:
الا ای شیخ جویای بکارت ... (هادی خرسندی)
۱۰/۱۳/۱۳۸۶
تیر روز (سیزدهم) دی ماه86
مصلحت سنجی از نوع رهبر!
جناب حضرت آیت الله خامنه ای امروز صحبت های بسیار مهم، و البته بسیار جالبی فرموده اند که شنیدنش خالی از لطف نیست.
ایشان فرمودند: «قطع رابطه با آمریكا از سیاستهای اساسی ماست، البته ما هیچگاه نگفتهایم این رابطه تا ابد قطع خواهد بود». پیرو این سخنان بنده عرض می کنم که: یاللعجب، یعنی ممکن است روزی هم فرا برسد که نظام مقدس جمهوری اسلامی، با آمریکای جهان خوار، این شیطان بزرگ، رابطه ای هرچند شرعی برقرار کند؟ یا شاید بهتر است بپرسم در آن روز فرخنده، رابطه برقرار کردن با شیطان حلال می شود و یا توبه شیطان بزرگ پذیرفته می شود؟
بگذریم، رهبر معظم در ادامه کلام و «در تبیین پیامدهای منفی ایجاد رابطه با آمریكا خاطرنشان كردند: اولا این رابطه خطر آمریكا را كاهش نمیدهد؛ چرا كه آمریكا در حالی به عراق حمله كرد كه با آن كشور رابطه سیاسی داشت»؛ ببخشید، متاسفانه تنها نتیجه ای که بنده می توانم از این اولا جناب رهبر دریافت کنم این است که «خطر» وجود دارد و ایشان هم در به در به دنبال چاره رفع آن می گردند اما در جست و جوهای خود دریافته اند که رابطه فعلا درمان این دردِ کاری نیست، چرا؟ چون عراق هم پول را پس داد و هم پیاز و چوب را خورد، پس اگر قرار است ما چوب را بخوریم بهتر است حداقل سر حرفمان بمانیم. به هر حال سر حرفمان بمانیم و بمیریم بهتر است از اینکه هم از حرفمان کوتاه بیاییم و هم احتمالا بمیریم!
به ادامه کلام ولایت بازگردیم: «ثانیاً ایجاد رابطه، امكان نفوذ آمریكاییها و زمینه رفت و آمد مأموران اطلاعاتی و جاسوسی آنها در ایران را فراهم میسازد. به همین علت برخلاف ادعای برخی افراد پرگو، رابطه با آمریكا در حال حاضر برای ملت ایران نفعی ندارد». دقیقا! من هم موافقم که بر خلاف برخی افراد پرگو بهتر است که رابطه با آمریکا را بگذاریم برای زمانی که برقراری رابطه مستلزم رفت و آمد نباشد، به هر حال از قدیم گفته اند دوری و دوستی!
و در نهایت شاه بیت غزل مقام رهبری آنکه: «مطمئناً آن روزی كه رابطه با آمریكا برای ملت مفید باشد بنده اولین كسی خواهم بود كه آن را تأیید میكنم». توضیح ندارد!
۱۰/۱۲/۱۳۸۶
ماه روز (دوازدهم) دی ماه 86
چرا هری پاتر را دوست دارم؟
مجموعه داستان های هری پاتر آنقدر شناخته شده است که حتی اگر آنها را نخوانده باشید و یا فیلم های آن را ندیده باشید باز هم یک شناخت کلی از آن داشته باشید، با این فرض دیگر نیازی به توضیح در مورد خود داستان احساس نمی کنم.
اما اگر کمی پیگیرتر دنبال بحث های پیرامون این کتاب پرفروش بوده باشید حتما به برخوردهای کاملا متفاوت با آن در نقدهای مختلف برخورده اید. عده ای این پرفروش ترین کتاب را کاملا فاقد ارزش ادبی می دانند که من اصلا نمی خواهم وارد این بحث شوم. برای من که تمامی هفت داستان هری پاتر را از ابتدا خوانده ام، در کنار تمامی جذابیت های هیجان انگیز و اسرار آمیز کتاب یک نکته استثنایی نیز جلب توجه می کند: این دنیای مجازی و دوست داشتنی خدا ندارد!
گویا پیش از این نیز برخی به این نکته در مجموعه هری پاتر اشاره کرده اند که البته من نه آنها را دیده ام و نه علاقه ای به آن دارم، من تنها می خواهم از دیدگاه خودم این نکته جذاب را شرح بدهم.
داستان هری پاتر سرشار است از لحظه های پر هیجان، سرشار است از شکست ها، پیروزی ها، غم ها، شادی ها و از همه مهم تر بیم و هراس ها، اما در تمامی این مراحل، یا بهتر بگویم در هیچ یک از این مراحل اثری از خدا وجود ندارد، هیچ یک از شخصیت های داستان حتی در بدترین شرایط خود که واقعا به هرگونه کمک و امیدی محتاج هستند به یاد چیزی به نام خدا نمی افتند.
نکته جالب تر این است که وقتی شما مشغول خواندن کتاب هستید ناخودآگاه (و شاید به عادت دیدرینه هر کتاب دیگری) خود را جای شخصیت های داستان قرار می دهید و اجازه بدهید در تنها نقد ادبی کتاب این ادعا را هم بیان کنم که این رمان از آنچنان قدرتی برخوردار هست که به راحتی این اجازه را به شما بدهد و شرایطش را برای شما به وجود بیاورد.
حال خود را تصور کنید هنگامی که در یک دخمه با یک موجود دحشتناک و ناشناخته تنها گیر کرده اید، و یا هنگامی که در یک جنگل دور افتاده بدون هیچ دوست و همراهی در انتظار لحظه مرگ خود هستید، اما در عین ناباوری در هیچ کدام از این صحنه ها به ذهنتان خطور نمی کند که در دل بگویید: «ای خدا» و یا هر جمله دیگری مشابه این.
از بچگی به یاد دارم که همواره به ما می گفتند حتی بزرگترین مدعیان بی خدایی هم در لحظه هایی از زندگی (معمولا مثال یک انسان تنها و گیر افتاده در میان امواج دریا را می زدند) ناچار به یاد خدا می افتند، حتی این روایت را شنیده ام که می گویند فرعون هم در آخرین لحظات عمر خود و هنگامی که در امواج رود نیل در حال غرق شدن بود از خدا کمک خواست، اما من در سن 24 سالگی سرانجام به تجربه این را درک کردم که می توان حتی در بدترین شرایط ممکن و در اوج یاس و ناامیدی باز هم به سراغ قوه تخیل نرفت و تنها چشم امید را معطوف به جهان واقعی ساخت.
شاید عجیب باشد، اما من این بزرگترین اعتقاد عمرم را از هیچ کتاب فلسفی و از زبان هیچ فیلسوف بی خدایی نیاموختم، من این را از رمان های خانم رولینگ یاد گرفتم.
۱۰/۱۱/۱۳۸۶
خورشید روز (یازدهم) دی ماه86
کارخانجات رفع حاجت!
خبرگزاری مهر، امروز و به نقل از رئیس سازمان اوقاف و امور خیریه کشور اعلام کرد: «در حدود هشت هزار بقاع امامزاده در ایران شناسایی شده است».
دقت بفرمایید هشت هزار امام زاده، یعنی هشت هزار مکان مقدس، یعنی هشت هزار مرجع قدسی که شما می توانید با مراجعه به آنها درخواست های خود را مستقیما و البته با کمک یک ضامن و رابط معتبر به گوش خداوند برسانید و در صورتی که در خواسته های خود اخلاص داشته باشید و البته مبالغ مورد نظر امام زاده را نیز نقدا پرداخت نمایید، می توانید امیدوار باشید هرچه سریعتر حاجت خود را دریافت نمایید. بدون شک شما هم موافقید که خداوند نمی تواند وساطت ولی مربوطه را نادیده گرفته و روی امام زاده خود را زمین بزند!
بیش از این حوصله مزه پراکنی ندارم، فقط شما را به همان خدایی که برایش واسطه استخدام می کنید، یک بار بنشینید و حساب کنید با وجود بیش از هشت هزار بنگاه رفع حاجت خرد و همچنین چندین بنگاه رفع حاجت کلان (به مانند مشهد و قم) دیگر چطور ممکن است این امت مومن و مسلمان مشکلی داشته باشند؟
-----------------------
پی نوشت:
در بخشی از خبر فوق و از زبان رییس سازمان اوقاف کشور آمده است: «باید بقاع امامزادگان را در مهندسی فرهنگی جامعه به کار بندیم». همینجا از کلیه افرادی که معنای این جمله را درک کرده اند عاجزانه تمنا می کنم بنده را نیز در جریان قرار دهند.
۱۰/۱۰/۱۳۸۶
آبان روز (دهم) دی ماه86
آیا این سردار اصلاح طلب می شود؟
در خبرها خواندم که قالیباف از ارائه لیست به ائتلاف اصولگرایان متحد خودداری کرده است؛ راستش مدت ها بود که منتظر خبری مشابه بودم، سردار سیاست پیشه بسیار باهوش است!
این روزها و با نزدیک شدن به زمان انتخابات مجلس نهم بسیاری از نقاب ها بر می افتد و البته نقاب های جدیدی هم بر چهره ها زده می شود؛ نکته تعیین کننده در این میان تحلیل افراد و جناح ها از فضای جامعه است که سبب می شود نقاب ویژه خود را انتخاب کنند و باز هم تکرار می کنم سردار دکتر خلبان قالیباف در این میان بسیار باهوش، حداقل باهوشتر از بسیاری از دیگر گروه ها عمل می کند.
این مسئله بسیار طبیعی بود که با بالا گرفتن جو اصلاحات در کشور هر گروهی سعی کند تا با کوبیدن برچسب اصلاح طلبی بر چهره خود هم رنگ جماعت شود تا به تصور خود از خوان گسترده نصیبی ببرد. اما اکنون که اصلاح طلبان در دوران دوری از قدرت به سر می برند بسیاری از این گروه ها یکی یکی در حال فاصله گرفتن از اصلاح طلبان هستند.
نمونه اول این گروه ها شیخ قدرت، کروبی و نزدیکانش بودند که نه تنها میان خود و اصلاح طلبان مرزبندی کرد بلکه با حمله های گاه و بیگاه خود به این جریان تا جایی که توانست آب به آسیاب اصولگرایان ریخت. پس از وی و متاثر از گفتمان بی ریشه و من در آوردی اعتدال، نوبت به حزب نوپای اعتدال و توسعه رسید که در ابتدا و بدون هیچ سابقه ای خود را اصلاح طلب بخواند و سپس همگام با کیهان و کیهانیان دیگر جریانات اصلاح طلب را به چوب تندروی براند که: اینک زمان اعتدال (یعنی ما) است.
اما در این میان و در حالی که این گروه های حاشیه ای اصلاحات به تصور سرآمدن دوران اصلاح طلبی سعی در نزدیک شدن به جناح دیگر دارند، از آن طرف سردار قالیباف با حداکثر سرعت سعی در فاصله گرفتن از جناح اصول گرا دارد. به نظر می رسد تحلیل جناب سردار کاملا در تضاد با اصلاح طلب نماهای نیمه راه است.
حال جدا از اینکه تحلیل کدام یک از این گروه ها درست از آب درخواهد آمد پرسش پیش روی من این است: آیا به راستی باید اصلاح طلب شدن این جناب سردار را باور کنیم؟
هنوز نامه سرداران سپاه خطاب به سید محمد خاتمی را فراموش نکرده ام که به مناسبت 18تیر و با مضمون تهدید به کودتا منتشر شد و نام سردار قالیباف هم در زیر آن خودنمایی می کرد؛ اما صرف نظر از آن نامه نیز این پرسش پابرجا است که چگونه می توان حکومت سرداران سپاه را اصلاح طلبانه خواند؟
۱۰/۰۹/۱۳۸۶
آذر روز (نهم) دی ماه86
وقتی همه می خواهند تو نباشی!
با چند روز تاخیر بنده هم اعلام می کنم که «بی نظیر بوتو» ترور شد و باز هم با چند روز تاخیر اعلام می کنم هرچند این خبر در لحظه نخست برایم بسیار شوکه کننده و دردآور بود، اما خوب که فکر می کنم می بینم که اصلا غیر منتظره نبود.
وقتی همه بر سر نبودن یک نفر توافق دارند چطور می توان از نیست شدن او تعجب کرد؟ این اتفاق یک بار در افغانستان برای طالبان و یک بار در عراق برای صدام رخ داد، هم مردم افغانستان و عراق، هم همسایه های این دو کشور و هم ایالات متحده، به عنوان بزرگترین بازیگر در صحنه روابط بین المللی خواهان نابودی طالبان و صدام بودند، پس این اتفاق رخ داد.
البته مقایسه کردن خانم بوتو با طالبان و صدام بسیار نامنصفانه است و اگر موضوع مورد اشاره نبود هیچ گاه این مقایسه توجیه پیدا نمی کرد، اما باز هم باید بپذیریم که این بار نیز یک اجماع برای نخواستن شکل گرفته بود!
اسلام گرایان پاکستان که از ریشه با وجود خانم بوتو مشکل داشتند، این جماعت به مانند همیشه مخالفین خود را در دادگاه اعتقاداتشان به مرگ محکوم می کنند و خود نیز دست به اجرای حکم خود می زنند.
از این گروه که بگذریم دسته دیگر مخالفان داخلی خانم بوتو، ارتشبد مشرف و نزدیکان وی بودند که به درستی هرگونه حرکت اصلاح طلبانه ای در این کشور را خطری جدی برای حکومت دیکتاتوری خود می دانستند.
در خارج از پاکستان نیز آمریکایی ها که برای حمایت از حکومت مشرف تا کنون بهای بسیار گزافی پرداخته اند بدون شک حاضر نبودند که دموکراسی خواهی خانم بوتو تمامی رشته هایشان را پنبه کند، می توان مطمئن بود که آمریکا هیچ گاه در مورد این ترور شبهه ای را متوجه مقامات رسمی پاکستان نخواهد کرد.
اما در نهایت نوبت به یک کشور همسایه می رسد، کشوری که علی رغم ضعف و انزوای معمول خود که طی دو سال گذشته هم به شدت تشدید شده، هنوز در منطقه نقش پررنگی را ایفا می کند: جمهوری اسلامی ایران.
بدون هیچ گونه قضاوتی در مورد عملکرد مشرف در پاکستان، باید اعتراف کرد که این سیاست مدار نظامی نه تنها هیچ گاه برای جمهوری اسلامی مشکلی ایجاد نکرده، بلکه همواره بیشترین همکاری ها را در میان همسایگان ایران با مقامات نظام داشته است. این نکته مثبت مشرف در کنار نقطه منفی بوتو پررنگ تر نیز می گردد، بوتوی اصلاح طلبی که مسیر دموکراسی را در کشور خود دنبال می کرد.
بدون شک هرگونه تحول دموکراتیک در فضای منطقه، تاثیر مستقیمی بر کشورهای همسایه خواهد داشت و در این میان یک پاکستان دموکراتیک می توانست بزرگترین خطر برای جمهوری اسلامی باشد تا از این پس بجز مرزهای غربی خود، نگران مرزهای شرقی نیز باشد.
نه، حکومت ایران نمی توانست در برابر مرگ خانم بوتو مخالفتی داشته باشد و این آخرین حلقه اجماع مخالفین وی بود؛ هیچ کس یک بوتوی زنده را دوست نداشت، اما اکنون که وی مرده است دیگر چرا باید با او مخالفتی کرد، پس اکنون همه گروه ها با آسودگی خیال می توانند فریاد بزنند: زنده باد بوتو!
۱۰/۰۵/۱۳۸۶
خرداد روز (ششم) دی ماه86
اصلاح طلبی با مهر تایید شریعتمداری!
نزدیک به دو سال است که در میان خفقان نسبی رسانه ای کشور و در غیاب سایت های رسمی احزاب اصلاح طلب، سایت خبری آفتاب توانسته با حفظ حریم های ایمنی، به نوعی به کارآمدترین سایت خبری منتقد دولت بدل گردد. هرچند رعایت احتیاط، مسئولین این سایت را بر آن داشته بود تا بخش عمده ای از اخبار خود را به طیف های اصولگرا و محافظه کاران سنتی اختصاص دهد، اما عملکرد حرفه ای آن ها نتیجه ای را به همراه داشت که از دیدگاه اکثر اهالی مطبوعات قابل احترام بود.
این وضعیت آفتاب، تا نزدیک به دو هفته پیش ادامه داشت، یعنی زمانی که حزب «اعتدال و توسعه» توانست مدیریت این سایت را در اختیار گرفته و آن را برای اداره در اختیار شاخه جوانان خود قرار دهد. (انتصابات جدید در سایت آفتاب)
این حزب نوپدید که به شدت علاقه دارد با پلاکارد اعتدالگرایی در جناح اصلاح طلبان خود را معرفی کند، هرچند از یکی دو چهره نزدیک به اصلاح طلبان (نظیر محمدباقر نوبخت) بهره می گیرد، اما به واقع خواستگاهی جز جناح راست کشور، و یا به عبارتی بهتر اصولگرایان جا مانده از قدرت ندارد.
جالب این جا است که اولین برخورد این حزب، که سرانش به طرز ملالت باری بر لزوم اعتدال گرایی تاکید می کنند با فضای رسانه ای، اخراج سردبیران و پاکسازی سایت خبری آفتاب بود تا این پرسش را در اذهان ایجاد کند که «این مدعیان شعار اعتدال گرایی که هنوز از راه نرسیده شروع به پاکسازی اهالی مطبوعات کرده اند، اگر قرار باشد فردا روزی به مقام و قدرتی دست پیدا کنند چه عملکردی از خود بر جای خواهند گذاشت»؟
امروز در میان اخبار سایت آفتاب به خبری برخوردم که تصور می کنم تغییر مواضع این سایت را به خوبی نشان می دهد. خبر مربوط می شود به سرمقاله روزنامه کیهان، جناب شریعتمداری در این سرمقاله به مانند گذشته اصلاح طلبان را به دو گروه افراطی و معتدل تقسیم بندی می کند و بنابر قائده در این میان افراطیون اصلاح طلب (احتمالا حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب) را به چوب اعتدالیون این گروه می راند.
نکته جالب در این خبر، ذوق زده شدن مسئولین جدید سایت آفتاب از این عبارات جناب شریعتمداری است. اعتدالیون توسعه گرا که تلاش دارند به هر قیمت که شده خود را به جناح اصلاح طلب منتسب کنند، به ناگاه از مشاهده تعاریف سرمقاله نویس کیهان دامن از دست داده اند و با تیتر «استقبال کیهان از اعتدالگرایی» خوشحالی خود از گرفتن مهر تایید جناب شریعتمداری را به جشن نشسته اند.
تا انتخابات دور هشتم مجلس زمان زیادی باقی نمانده است، گمان می کنم کمتر کسی است که در این شرایط برای نزدیکان محمود احمدی نژاد شانس پیروزی در این انتخابات را قائل باشد، جناح های شناخته شده اصلاح طلبان نیز به مانند مجلس پیشین درگیر عبور از سر عظیم شورای نگهبان هستند، اما آیا این بدان معنا است که باید شاهد پیروزی به اصطلاح اعتدالگراهایی باشیم که برای تایید خود حتی به دامان شریعتمداری هم چنگ می زنند؟
اشتراک در:
پستها (Atom)
