۱۲/۲۰/۱۳۸۷

سه حکم تعلیق برای اعضای انجمن شریف

به دنبال احضار 9 نفر از اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف، تا کنون سه حکم «یک ترم تعلیق از تحصیل» برای این دانشجویان صادر شده است. اتهام این سه تن که دو نفر از آنها از اعضای شورای مرکزی انجمن شریف هستند شرکت در تجمع غیرقانونی 16آذر در دانشگاه تهران اعلام شده است. هنوز از سرنوشت احکام شش تن دیگر از احضار شدگان به کمیته انضباطی خبری نیست. احکام صادره بدوی بوده و اعتراض این سه دانشجو به کمیته انضباطی دانشگاه ارایه شده است. اعتراض دانشجویان بیش از هر چیز به روند غیرقانونی برگزاری کمیته انضباطی باز می گردد.

بنابر ماده 113 قانون آیین دادرسی کیفری به هنگام دعوت از متهمان برای حضور در مراجع قضایی، برگ احضاریه باید مشخصا اتهام وارده به فرد را ذکر کند که در هیچ یک از 9 احضاریه ای که به دانشجویان ارایه شده چنین مسئله ای رعایت نشده است. پس از این مورد نیز هیچ مدرک و یا سندی برای اثبات اتهام دانشجویان ارایه نشده و درخواست متهمان مبنی بر مشاهده دلایل و مستندات تا کنون از سوی مسوولین کمیته انضباطی بی پاسخ مانده است. غیرقانونی بودن تجمع برای بزرگداشت روز دانشجو و همخوانی نداشتن اتهام وارده با حکم صادره از دیگر موارد مورد اعتراض دانشجویان به کمیته انضباطی دانشگاه صنعتی شریف بوده است.

پی نوشت:

بیانیه ۱۴۰۳ نفر از اساتید دانشگاه،معلمین، دانشجویان و اهالی کردستان برای آزادی فوری فرهاد حاج میرزایی

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

درخت انجیر معابد

«درخت انجیر معابد» آخرین رمان محمود بود که این هم تمام شد؛ دلم برای فضای گرم و شرجی داستان های محمود تنگ خواهد شد. اما نکته ای که با پایان کتاب به ذهنم رسید تلاش برای نوشتن نقدی بر آن بود. تا کنون بر هیچ اثری نقدی ننوشته ام اساسا هم چنین آموزشی ندیده ام؛ اما اگر نخواهم نام نقد را بر این نوشته بگذارم می توانم آن را به عنوان نظرات شخصی ام در مورد رمان منتشر کنم. کمترین حاصلی که برای خودم دارد این است که با مرور آن در آینده هم می توانم به دیدگاه های خودم در زمان خواندن کتاب پی ببرم و هم با اصلاح ایرادات این نوشته به مرور با نگاه متفاوتی رمان بخوانم.


خوشحال و البته ممنون می شوم اگر این نوشته را مورد نقد قرار دهید.
نقدی بر درخت انجیر معابد




تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۱۲/۱۹/۱۳۸۷

نکند که ما مرغ عزا و عروسی باشیم

گمان نمی کنم هیچ کس بتواند از آمار دقیق دانشجویانی که تنها ظرف یک ماه گذشته بازداشت و یا به کمیته های انضباطی احضار شده اند خبر بدهد؛ آمار قربانیان بقای دولت مهرورز هر روز بالا و بالاتر می رود و تمامی این هزینه ها نه از ترس حرکت دانشجویان به سوی تحریم انتخابات، بلکه بدون هیچ تردیدی در جهت این تصمیم گیری انجام می شود.

معروف بود که در کشور ما در آستانه برگزاری هر انتخابات فضای سیاسی کشور تا حدودی بازتر می شود اما به نظر انتخابات دهمین ریاست جمهوری کشور یک نمونه استثنا است. هر کسی هم نتواند پیش بینی کند، دولت مردان عدالت محور به خوبی می دانند اگر دانشجویان بخواهند حضور گسترده ای در انتخابات داشته باشند انتخاب آنها محمود احمدی نژاد نخواهد بود؛ پس چه راهی بهتر از آنکه به زور چوب و چماق و زندان آنان را از شرکت در انتخابات ناامید کنند تا با پیوستن به جناح تحریم اردوگاه حامیان اصلاحات را خلوت تر کنند؟

برای من نه جای تعجب دارد و نه جای افسوس که دانشجویان اولین قربانیان بازگشت کشور به مسیر اصلاحات باشند؛ ترس من از آن است که این قربانیان روزهای بلا فردای خوشی نیز –اگر چنین روزی در کار باشد- باز هم قربانی شوند. خطاب چنین هشداری را تنها می توانم شخص سید محمد خاتمی بدانم: آقای خاتمی، این روزها را هیچ گاه فراموش نکنید؛ فراموش نکنید اگر شما برای بازگشت اصلاحات به عرصه رسمی کشور عزم خود را جزم کردید هزینه اش را چه کسانی پرداختند؛ آقای خاتمی؛ از حمایت های امروزتان که کم کم ناامید می شویم؛ شما را به خدا آن روز را نیاورید که باز هم در دولت احتمالی شما همین دانشجویان قربانی شوند.

پی نوشت:
از انجمن شریف خبرهای بدی به گوش می رسد، امیدوارم به خیر بگذرد
فعلا تنها کسی که دست به کار شده کروبی است
اوضاع دانشجویان دربند امیرکبیر وخیم است
تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

فرزاد کمانگر را آزاد کنید

نمی توانم جنایتی در دارفور را محکوم کنم؛ نه در دارفور و نه در هیچ نقطه دیگری در خارج از این مرز؛ نه اینکه محکومیت سهمیه داشته باشد و اگر این یکی را محکوم کنی و برایش تاسف بخوری دیگر نوبت به دیگران نمی رسد؛ در دنیایی که جنایت کردن پایانی ندارد چرا محکوم کردن جنایات باید محدودیتی داشته باشد؟ اما برای من مسئله این است که تا زمامی که هم وطنان خودم در کشور خودم و توسط مسوولین حکومتی خودم کشته می شوند نمی توانم به جنایت کار دیگری در گوشه دیگری از دنیا انتقاد کنم. چراغی که به خانه روا است به مسجد حرام است.

برای تاسف خوردن در مرگ «امیرحسین حشمت ساران» کمی دیر شده است؛ اما برای «فرزاد کمانگر» همچنان امید بازگشت به زندگی وجود دارد. نمی توانم تصور کنم روزی خبر اعدام کمانگر اعلام شود. کاش آن روز هرگز نرسد.

پی نوشت:
آخرین پیام صوتی زنده یاد امیر حسین حشمت ساران حشمت
مدافعان یک جنایت پیشه را از وبلاگ «مجتبی سمیع نژاد» بخوانید

۱۲/۱۳/۱۳۸۷

رادیو مجمع دیوانگان

«رادیو مجمع دیوانگان» هم بالاخره راه اندازی شد. وبلاگ ویژه پادکست های من که از آن با همان نام «رادیو مجمع دیوانگان» یاد خواهم کرد مکانی است که بیشتر تلاش می کنم کتابخوانی هایم در آن قرار دهم. بجز کتاب های گویا، شاید سری هم به دنیای پادکست سازی زدم و به واقع برنامه هایی که شایسته نام «رادیویی» باشند تولید کردم.

در حال حاضر «رادیو مجمع دیوانگان» با داستان «زنده به گور» اثر «صادق هدایت» به روز است. تنها یک مشکل وجود دارد که قسمت سوم پیش از قسمت دوم منتشر شده و این به دلیل تسلط نداشتن من به سایت Padomatic است. حل می شود؛ به زودی.

با یک کلیک بر روی اینجا در رادیو مجمع دیوانگان عضو شوید.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

چه کسانی گرد کروبی جمع می شوند؟

نمی دانم چرا تمام آنانکه با اشتباهات خود دستاویز مناسبی را برای لجن پراکنی های رقبا بر چهره اصلاحات فراهم کردند امروز در گرد شیخ الشیوخ کروبی جمع شده اند و اتفاقا گذشته خود را فراموش کرده اند؟ به این لیست دقت کنید:

غلامحسین کرباسچی: شهردار توانای تهران از پشتوانه های جبهه دوم خرداد محسوب می شد. پخش تلویزیونی دفاعیات وی در دادگاه نه تنها نتوانست محبوبیتش را کاهش دهد، که حتی نتیجه معکوس داد؛ با این حال امروز و پس از خارج شدن از فضای احساسی و سیاسی پرونده وی، می توان به خوبی قضاوت کرد هرچند انگیزه تشکیل دادگاه وی تنها ضربه زدن به اصلاحات بود، با این حال باید اعتراف کنیم که فساد مالی و حاتم بخشی های فراقانونی او اثبات شده بود. دلایلی همچون «پایین بودن دستمزد قانونی برای استخدام مدیران کارآمد» و یا «موافقت شخص دوم نظام» (منظور رییس جمهور وقت هاشمی رفسنجانی بود) به هیچ وجه توجیهی برای پاداش های غیرقانونی وی به مدیرانش نبودند. دست کم برای جناحی که با شعار «قانون گرایی» بر روی کار آمده بود این یک تناقض آشکار محسوب می شد.*

عباس عبدی: مردی که مدت ها در کنار سعید حجاریان نام وی به عنوان تئوریسین اصلاح طلبان بر زبان می آمد. عبدی که دست کم برای بساری از هم نسلان من به یکی از اسطوره های اصلاحات بدل شده بود در ماجرای دفاعیاتش در دادگاه ضربه ای به اصلاحات زد که شاید نظیرش هیچ گاه تکرار نشد. درست در زمانی که همه انتظار داشتند وی با دفاعیاتش در دادگاه نه تنها از خود و جریان اصلاحات دفاع کند، بلکه رسوایی بزرگی برای پرونده سازان به بار آورد او با پذیرش همه اتهامات و اعتراف به گناه همه را شوکه کرد. جدا از اینکه چه عواملی باعث شد که عبدی در زندان با قاضی مرتضوی توافق کند و از دفاعیاتش صرف نظر کند، سرانجام دادگاه او سوگ و سکوت در اردوگاه اصلاح طلبان بود و ولوله و شادی در جبهه بحران سازان.

محمد قوچانی: در تاریخ هشت ساله اصلاحات شاید بتوان تحصن نمایندگان مجلس ششم را مهم ترین رخ داد سیاسی کشور پس از وقایع کوی دانشگاه دانست. درست در زمانی که به نظر می رسید نتیجه این تحصن سرنوشت و آینده اصلاحات و البته کشور را تعیین خواهد کرد سردبیر روزنامه شرق در اقدامی عجیب تصمیم به یک ماجراجویی گرفت. انتشار تصویر محسن میردامادی بر سر میز غذا، با تیتر استهزاء آمیز «آغاز روزه سیاسی متحصنین» چنان ضربه ای به وجهه نمایندگان معترض زد که امثال برادر شریعتمداری به خوابشان هم نمی دیدند. غضنفر مطبوعات که زمانی شدیدترین و حتی توهین آمیز ترین حملات را به هاشمی رفسنجانی می کرد، بعدها قلمش را در خدمت ستایش از وی در آورد و سرانجام و در آخرین اسباب کشی خود سر از اردوگاه «اعتماد ملی» در آورد. وی پس از آنکه به سمت «مشاور مطبوعاتی کروبی» درآمد مدعی شد «مشاور کروبی هستم ولی به اعتماد ملی نمی روم»؛ اما این ادعای جناب قوچانی نیز مانند منش همیشگی وی در فضای سیاسی دوامی نداشت.

عطاءالله مهاجرانی-جمیله کدیور**: مهاجرانی را شاید بتوان محبوب ترین وزیر خاتمی دانست؛ محبوبیت کم نظیر در کنار سخنوری وی توانست حتی استیضاح کنندگانش را نیز از پا درآورد و کار را به جایی برساند که بسیاری او را گزینه آینده اصلاح طلبان پس از کناره گیری خاتمی بدانند. با این حال ماجرای عجیب و غریب ازدواج های موقت وی نه تنها پرونده سیاسی ایشان را کاملا مختومه کرد و سبب شد تا به همراه خانواده جلای وطن کند، بلکه دست مایه مناسبی برای لجن پراکنی های بدگویان در زمینه رسوایی های اخلاقی اصلاح طلبان پدید آورد.

پی نوشت:

* متن دفاعیات کرباسچی را بر روی وب پیدا نکردم. باید به کتاب «آخرین دفاع» مراجعه کنید.
** بهانه نوشتن این پست اظهارات جمیله کدیور در قالب یادداشتی در روزنامه اعتماد ملی بود.

این خبر را هم بعد از نوشتن پست دیدم که اینجا اضافه می کنم.



تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۱۲/۱۲/۱۳۸۷

مادر

...«وقتی پهلوم بود نمی فهمیدم هست
اونقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم
نمی دیدمش من احمق»...


مانده بودم از «سوته دلان» سیر شوم تا باز هوای «مادر» به سراغم بیاید؛ انتظار بی حاصلی بود؛ حکایت من و «سوته دلان» حکایت ماهی و آب شده. دل به دریا زدم؛ دل آدم هم یک اقلیم باشد، یادگارهای «علی حاتمی» پادشاه نیستند که در آن نگنجند، همه شان را می توان کنار هم نشاند، هر یک به زخمی از این دل هزار پاره می خورند؛ هرچند دیگر کار از مرهم گذشته، اکسیر عشق که بی اثر شد نوشدارو هم افاقه نمی کند؛ چاره در سکوت سوختن و ساختن است:

مرغ زیرک چون بدام افتد تحمل بایدش
پی نوشت:
دو رده بندی از فیلم های 30 سال گذشته ایران دیدم. در اینجا «مادر» بهترین فیلم تاریخ ایران با موضوع زن و نقش زنان انتخاب شده است؛ اما از این خبر به شدت تعجب کردم. با چه حسابی باید «آژانس شیشه ای» بهترین فیلم 30 ساله ایران باشد؟

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۱۲/۱۱/۱۳۸۷

یک عمر دیر رسیدید آقای احمدی نژاد

گویا شب گذشته جناب آقای احمدی نژاد به صورت سرزده و در ساعت 10 شب وارد خوابگاه دخترانه کوی دانشگاه (خوابگاه فاطمیه) شده اند و تا حوالی ساعت 2 نصفه شب هم پای صحبت دانشجویان نشسته و مشکلات آنها را جویا شده اند. ساعت 3 نصفه شب هم وزیر علوم و رییس دانشگاه را فراخوانده و دستور پی گیری مطالبات دانشجویان را داده اند. (از آفتاب بخوانید)

فکر نمی کنم حرف زیادی بتوان در مورد چنین رفتارهایی از جانب احمدی نژاد زد؛ دیگر تازگی خود را از دست داده و جذابیتی ندارد. تنها به این دلیل که این بار مراجعه ایشان به یک مکان دانشجویی بوده است خدمتشان عرض می کنم: «دیر رسیدید آقای رییس جمهور، خیلی هم دیر رسیدید؛ شاید ساعت 10 شب برای صحبت کردن با دانشجویان خوابگاهی بیش از حد هم دیر نباشد، اما رسیدگی به مشکلات دانشجویان در شش ماهه پایان ریاست جمهوری بسیار دیر است؛ آن هم کمتر از یک هفته پس از آنکه امیرکبیر را به خاک و خون کشیدید و زندان ها را به خوابگاه دانشجویان بدل ساختید؛ نه آقای احمدی نژاد؛ باور کنید دیگر خیلی دیر است».

پی نوشت:

بیانیه شاخه دانشجویی مشارکت را در مورد وقایع اخیر از اینجا خواندم. جسارتا و با تمام احترامی که برای دوستان خودم قایل هستم کاملا خجالت آور بود. به نظر نویسندگان این بیانه نه دانشجو هستند و نه هیچ گاه در فضای جنبش دانشجویی کشور فعالیت کرده اند.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

این موتلفه ای های فداکار

جناب آقای «حبیب الله عسگراولادی تازه مسلمان» فرموده اند که «اگر مردم بدانند مجموعه حزب موتلفه اسلامي منتظر امام زمان(عج) است و تمام همتش دعوت به خير، امر به معروف و نهي از منکر است ما را مدد مي کنند». بلافاصله و هم زمان با همین اظهارات، دیگر عضو ارشد این حزب، «اسدالله بادامچیان» هم تذکراتی را در راستای امر به معروف، نهی از منکر و انتظار ظهور امام زمان خدمت مردم یادآور شده اند. در این تذکرات از مردم خواسته شده تا اینقدر صبحانه «تخم مرغ درشت، ماست، کره، پنیر، شکلات و ...» نخورند و ضمن نگهداری از مرغ و پرنده در آپارتمان های شهر تهران، در گلدان های خود سبزی کاری کنند.

ایشان با انتقاد از اصلاح طلبانی که علیه دولت جو سازی می کنند و برای فریب دادن مردم خود را آتش می زنند اعلام کرده اند که در حال تلاش برای افزایش تولید ناخالص ملی کشور هستند. به نظر می رسد اشاره ایشان تلاش های صادقانه و خالصانه برادر گرامی «عسگراولادی تازه مسلمان» به عنوان «رییس اتاق بازرگانی ایران و چین» است که حسابی تولید ناخالص ملی را بالا برده است!

پی نوشت:

در همین رابطه از محمد معینی بخوانید؛ این نوشته کمانگیر هم می تواند به بخشی از سخنان جناب بادامچیان بی ارتباط نباشد.
میان دوستان گرامی، سامان صفرزایی و محمدرضا یزدان پناه گفت و گویی در مورد عملکرد احتمالی خاتمی در دور آینده در جریان است.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

خاتمی رقیب ندارد

زمانی که سید محمد خاتمی اعلام کرد که «یا من می آیم یا مهندس موسوی» آب پاکی بر روی دست خیلی ها ریخته شد. این حرف دو مفهوم هم زمان داشت که در عین سادگی بسیار زیرکانه به نظر می آیند. اول اینکه به تمام شایعات در خصوص نامزد نشدن خاتمی و موسوی پایان بخشید. دوم اینکه موسوی را یکی از نزدیک ترین چهره ها به خاتمی نشان داد و تمام تلاش های تبلیغاتی برای کشاندن نخست وزیر دوران جنگ به اردوگاه اصولگرایان را خنثی ساخت.

با این حال و بلافاصله پس از اعلام نامزدی خاتمی، موسوی به یک سلاح در جنگ تبلیغاتی علیه وی تبدیل شد. از یک سو هنوز گروهی از آنان که پلاکارد اصلاح طلبی را در برابر صورتشان گرفته بودند بر لزوم وارد شدن موسوی به عرصه انتخابات تاکید می کردند و حتی تلاش کردند تا بحث نامه گلایه آمیز موسوی از خاتمی را مطرح کنند. از سوی دیگر اردوگاه اصولگرایان و محافظه کاران نیز برای تخریب جایگاه منحصر به فرد خاتمی و محبوبیت کم نظیر وی آشکارا به بزرگ کردن موسوی برای کوچک خواندن خاتمی پرداختند.

هرچند اعتقاد دارم که مطرح کردن بحث رقابت میان موسوی در برابر خاتمی تنها برای تخریب چهره نامزد اصلاح طلبان است، با این حال به شدت اعتقاد دارم که حتی در صورت نامزد شدن موسوی، باز هم هیچ چیز نمی تواند در برابر آرای خیره کننده خاتمی مقاومت کند. اگر امدادهای غیبی معجزه ای بی سابقه و جنجال برانگیز رقم نزنند تردیدی ندارم که رییس جمهور آینده کشور خاتمی خواهد بود.

پی نوشت:
مطلب سمیه توحیدلو با موضوعی مشابه خواندنی است.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید