۲/۰۱/۱۳۸۷

هرمزد روز (اول) اردیبهشت ماه 87

از ما است که بر ما است!

بحث نام خلیج فارس و عناوین مجعولی نظیر خلیج عربی، خلیج، خلیج دوستی و خلیج اسلامی گاه و بی گاه ولولوه ای در میان ایرانیان و حداقل محافل اینترنتی و وبلاگی فارسی به راه می اندازد. اما آیا می دانستید اولین کسی که تلاش کرد نام خلیج فارس را تغییر دهد و از عنوان دیگری برای نام بردن آن استفاده کرد چه کسی بود؟

دیروز برای گرفتن یک مصاحبه در مورد جزایر سه گانه و ادعاهای امارات به منزل دکتر داوود هرمیداس باوند رفتم. مصاحبه بسیاری خوبی بود که خود من مطالب بسیاری از آن یاد گرفتم و امیدوارم به زودی منتشر شود.

در بخشی از این مصاحبه دکتر باوند اشاره کرد که پس از وقوع انقلاب 57، آیت الله خلخالی به کشور امارات سفر می کند. وی در جریان این سفر نه تنها مدعی می شود که نام خلیج فارس باید به خلیج اسلامی تغییر پیدا کند، بلکه مدعی می شود که جزایر سه گانه ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک نیز باید به صاحبان اصلی آن (یعنی امارات!) بازگردانده شود.

البته در زمینه جزایر سه گانه امارات پیش از آن نیز ادعاهایی را به صورت ضمنی مطرح کرده بود اما ابتکار تغییر نام خلیج فارس حتی در اذهان اعراب نیز نمی گنجید که جناب خلخالی این را نیز به آنها آموزش دادند.

خوشبختانه در آن زمان دکتر سنجابی از وزرای دولت موقت بلافاصله نسبت به این اظهارات واکنش نشان می دهد و ماجرا فیصله پیدا می کند، اما به نظر می رسد با گذشت نزدیک به 30 سال اعراب به خوبی یاد گرفته اند که گستاخی های آنان در مورد جزایر سه گانه ایرانی و عنوان تاریخی و همیشگی خلیج فارس با سکوت رضایت مانند دولت به اصطلاح ایرانی همراه است، پس چرا نباید راهی را که خلخالی پی نهاد ادامه دهند؟

----------------
پی نوشت:
- منوچهر متکی، وزیر امور خارجه دولت نهم در اجلاس اتحادیه عرب حاضر شد و هنگامی که در بیانیه پایانی تمامی این کشورها به اتفاق رای دادند که باید برای بازگرداندن جزایر سه گانه به امارات دست به دامن شورای امنیت شوند تنها لبخند زد.

- در پست قبلی به اشتباه شاعر بیت مشهور را ملک الشعرا خواندم، این در حالی است که ملک الشعرا اولین کسی بوده است که متوجه شده این بیت اصالت ندارد و در واقع شاعر این بیت همچنان گمنام است.

۱/۲۸/۱۳۸۷

زامیاد روز (بیست و هشتم) فروردین ماه 87

یک اشتباه دسته جمعی

این مطلب را با یک پرسش آغاز می کنم: شاعر بیت زیر چه کسی است:

چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

گمان می کنم با من موافق باشید که اگر نه همه ایرانیان، که بیشتر آنها پاسخی جز «فردوسی» نخواهند داشت، پاسخی که من خود نیز هیچ شکی در آن نداشتم، اما مسئله کمی پیچیده است.

گویا یک اشتباه رایج در میان ایرانیان است که این بیت را از سراینده شاهنامه می دانند، همین اشتباه سبب گردیده است که بسیاری از بدخواهان و تنگ نظران نسبت به مسئله ناسیونالیسم ایرانی و میهن پرستی دیرین ایرانیان، این بیت را دست مایه قرار دهند و آن را به نوعی نژاد پرستی افراطی پارسیان (شوونیسم) و حتی خوی وحشیانه و تمایل به خونریزی آنان قلمداد کنند.

هرچند این بیت نیز در واقع تنها ناشی از یک دید احساسی و اغراق آمیز از جانب شاعری میهن پرست دارد، اما نباید فراموش کنیم که فردوسی هیچ گاه اینگونه اسیر احساسات نمی شود و همان گونه که خود پیش گفتار شاهنامه را در ستایش خرد قرار می دهد، هیچ گاه نیز پای را از این دایره فراتر نمی نهد.

به هر حال نتیجه جست و جوی من ابتدا در شاهنامه فردوسی مشخص کرد که نزدیک ترین بیت در شاهنامه به این بیت به قرار زیر است:

نباشد به ایران تن من مباد
چنین دارم از موبد پاک یاد

این بیت در برخی از چاپ های شاهنامه به صورت:

نباشد چو ایران تن من مباد
چنین دارم از موبد پاک یاد

و سپس به:

چو ایران نباشد تن من مباد
چنین دارم از موبد پاک یاد

بدل گشته است. من نتیجه این بحث را در نوشتاری از «ابوالفضل خطیبی» پیدا کردم؛ در این نوشتار به چندین بیت دیگر که سرنوشتی چون بیت اخیر دارند نیز اشاره شده است که خواندن آن را به دوستان توصیه می کنم، خلاصه آنکه بیت معروف ما گویی اثری است از ملک الشعرای بهار که تنها مصرعی از شاهنامه را با مصرعی ابتکاری تکمیل کرده است و اساسا ادامه ای هم برای آن در نظر نگرفته است.

------------------
پی نوشت:

متاسفانه متوجه شده ام که اگر خوانندگان با Intenet explorer وارد وبلاگ شوند واژه های انتهای تمامی خطوط را با مشکل و یا تکراری مشاهده خواهند کرد. پیشنهاد می کنم در صورت امکان از نرم افزار دیگری استفاده کنید تا متن را بدون اشکال مشاهده کنید.

۱/۲۱/۱۳۸۷

رام روز (بیست و یکم) فروردین ماه 87

نوآوری و شکوفایی در اعلام نتایج انتخابات!

مدت ها است که ثبت آمار در کشور ما مسئله ای کاملا بی اهمیت تلقی می شود، این موضوع تا به آنجا پیش می رود که مسئولین محترم کشوری هرگاه به ذهنشان خطور کرد که برای اداره یک کشور باید تعداد افراد آن مشخص باشد تا بتوان برنامه ریزی های دقیقی انجام داد مجبور می شوند که یک به یک به در خانه ها مراجعه کنند و تعداد سکنه هر خانه را بپرسند. امری بسیار بدوی که علاوه بر هزینه های سنگین از دقت بسیار پایینی نیز برخوردار است*.

اما این بی توجهی به آمار تنها شامل جمعیت کشور نمی شود. آمار و نتایج انتخابات های برگزار شده در کشور آنچنان بی اهمیت تلقی می شوند که هیچ کس به خود زحمت نمی دهد آنها را در یک فضای اینترنتی مشخص نگهداری کند. بارها و بارها که به نتایج دقیق یکی از انتخابات های کشور احتیاج پیدا کرده ام به این موضوع برخورده ام که هیچ مرجع مشخصی در این زمینه وجود ندارد. مثلا اگر بخواهید تعداد شرکت کنندگان و یا نتایج نهایی انتخابات شورای شهر دوم تهران و یا نتایج نهایی انتخابات مجلس ششم در کرمان را مشاهده کنید تقریبا حسای شما با کرام الکاتبین است!

شاید به صورت اتفاقی بتوانید سایت یک فرمانداری که نتایج انتخابات حوزه خود را نگه می دارد پیدا کنید، اما به صورت کلی این نتایج هیچ کجا ثبت و یا حداقل منتشر نمی شوند.

در همین راستا به تازگی متوجه شدم سایت رسمی وزارت کشور دست به ابتکار جدیدی زده است. در این سایت و در بخش ویژه ای که برای نمایش نتایج انتخابات هشتمین دوره مجلس در نظر گرفته شده است، اگر به سراغ آمار نهایی انتخابات در حوزه انتخابیه تهران بروید مشاهده می کنید که تعداد آرای 41 نامزد اول این حوزه (که یا انتخاب شده اند و یا به دور دوم رفته اند) منتشر شده است، پس از این تعداد اسامی 49 نامزد دیگر نیز در سایت قرار گرفته است، اما اگر به اسامی این 49 نامزد دیگر دقت کنید متوجه می شوید که نام آنها صرفا بر اساس حروف الفبا مرتب شده است.

با توجه به اعلام چندین باره این مسئله که شمارش آرای تهران نهایی و قطعی شده است هیچ توجیه دیگری برای این مسئله نمی توان پیدا کرد بجز اینکه از نظر مسئولین محترم وزارت کشور آمار رای های افرادی گه در انتخابات پیروز نشده اند چیز زائدی است که دلیلی برای نگهداری آن وجود ندارد. البته از جنبه دیگر نیز شاید بتوان این اقدام را به تلاش این مسئولین برای نوعی نوآوری در صنعت (!) انتخابات تعبیر کرد، به هر حال سال نوآوری و شکوفایی از این مسائل هم دارد!

فایل تصویری لیست نهایی را اینجا ببینید

---------------------------
* هرگاه بحث سرشماری نفوس در کشور مطرح می شود از خود می پرسم مگر هر فردی که به دنیا می آید برای دریافت شناسنامه نام خود را در سازمان ثبت احوال ثبت نمی کند؟ مگر هر فردی که می میرد برای صدور جواز دفن شناسنامه اش باطل و نام وی ثبت نمی شود؟ پس چطور نمی شود از همین آمارها به تعداد جمعیت کشور پی برد؟ لطفا این ابهام ذهن من را برطرف کنید!

۱۲/۱۸/۱۳۸۶

رشن روز (هجدهم) اسفندماه 86

هنوز هم كتاب سوزي

نزديك به چهار سال پيش، علي لاريجاني طي يك سخنراني در دانشگاه شريف و براي دفاع از عملكرد اعراب در حمله به ايران اظهار داشت: «متاسفانه امروزه دروغ های بسيار زيادی در مورد ايرانيان قبل از اسلام، ميزان فرهنگ و تمدن آن ها و هم چنين آتش سوزی کتابخانه ها در زمان حمله مسلمانان گفته می شود».

آقاي لاريجاني براي تبرئه اعراب از اتهام كتاب‌سوزي ناچار شدند اساسا وجود هرگونه تمدني در ايران پيش از اسلام را منكر شوند و تاكيد كنند: «ايرانيان قبل از اسلام مردمانی بی سواد، بی فرهنگ و در کل وحشی بودند كه درعين حال خود نيز علاقه داشتند که بی سواد باقی بمانند».

هرچند اين سخنان جناب لاريجاني آن زمان حتي با واكنش اصلاح‌طلب در مجلس مواجه شد، اما همان زمان نيز واكنش‌ها نسبت به رد مسئله كتاب‌سوزي نبود و بيشتر برروي وحشي خواندن ايرانيان تاكيد داشت. به هر حال مي‌توان تصور كرد كه اصلاح‌طلبان نيز يا نمي‌خواستند و يا نمي‌توانستند كتاب‌سوزي اعراب در حمله به ايران را تاييد كنند.

اما عجيب آنكه اين جماعت آنچنان به آباء شريفشان علاقمند و وفادارند كه حتي محض رعايت ظاهر نيز حاضر نيستند كه دست از علايق قلبيشان بردارند و يا حداقل آنچه را كه مي‌خواهند انجان دهند با بوق و كرنا فرياد نزنند.

به تازگي «منصور واعظي» دبيركل نهاد كتابخانه‌هاي عمومي در دومين روز گردهمايي مديران كل كتابخانه‌هاي استان‌ها، اعلام كرد: «كتاب‌هايي كه ارزش منفي دارند و در گذشته وارد كتابخانه‌ها شده‌اند جمع‌آوري خواهند شد».

البته كه مدت‌ها است ديگر هيچ انتظاري نه از اين دولت و نه از اين نظام و نه از مردم و نه از هيچ بني‌بشري كه داخل اي مرزها زندگي مي‌كند نيست، البته كه ديگر نمي‌توان از شنيدن هيچ خبري متاسف شد و افسوس خورد و يا تلاش كرد كه واكنشي نشان داد، اما اين خبر هيچ نكته مثبتي كه نداشت حداقل يك بار براي هميشه تكليف بحث اتهام بودن كتاب‌سوزي را روشن كرد.

۱۲/۱۶/۱۳۸۶

مهر روز (شانزدهم) اسفندماه 86

هنر اگر تعهد نخواهد شرافت مي‌خواهد

مدت‌ها بود كه ديگر به تركيب «هنرمند متعهد» اعتقاد نداشتم؛ با اين تعريف حافظ شيرازي نيز با مداحي‌هايش از جرگه هنرمندان خارج مي‌شد. مدت‌ها بود كه مي‌پذيرفتم اين تنها هنر هنرمند است كه بايد ارزشمند باشد و اين مسئله جداي از شخصيت و عملكرد او است، اما...

سال‌ها است كه عادت كرده‌ايم در زمينه‌هاي مختلف دست به قهرمان‌پروري بزنيم هر بار در اين راه آنچنان افراط كنيم كه گاه خود اسير قهرمانان پوشالي دست‌پرورده خود شويم. خاطره حسين رضا‌زاده هنوز از اذهان خارج نشده است؛ قوي‌ترين مردم جهان كه بسيار زود در قلب تمامي ايرانيان جا باز كرد و دريغ كه به همان سرعت به عروسكي خيمه‌شب‌بازي براي بازي‌هاي كثيف سياسي بدل شد.

اما بازيچه قرار دادن چهره‌هاي محبوب در ميان مردم براي وجهه بخشي به نظامي سراپا ناموجه، تنها شامل حال ورزشكاران نمي‌شود. شعراي درباري اين روزها آمارشان از شمار خارج شده است و اكنون نيز بار ديگر نوبت به سينماگران رسيده است.

پس از بازيگراني چون داريوش ارجمند، محمدعلي كشاورز، جهانبخش سلطاني و حتي اكبر عبدي، اينك نوبت به آقاي جايزه ايران، كارگردان كم نظير و جهاني، مجيد مجيدي رسيده است تا شرافتش را در بازار مكاره سياست به حراج بگذارد.

هيچ وقت نفهميدم كه اين افراد چرا و با چه انگيزه‌اي اينگونه آتش به آبرو و وجهه‌اي ميزنند كه ذره ذره و به مدد ساليان سال تلاش كسب كره‌اند. آيا بايد باور كنيم كه اين نام‌ها نيز با مشكل مالي مواجه هستند و در طلب سيم و زر خود را حراج كرده‌اند؟ آيا هنرمند نيز نيازمند مقام و مرتبه‌اي است كه محتاج رانت و سفارش و عنايت باشد؟

نمي‌دانم، من هيچ كدام را نمي‌دانم، اما يك چيز را خوب مي‌دانم: آقاي مجيدي، شايد خوش‌رقصي‌هاي شما لبخندي گذرا بر كام اربابان قدرت بنشاند، اما اينگونه فحاشي‌ها از اعتبار علمي مردي چون سروش نمي‌كاهد، بلكه تنها لكه‌اي ننگين و تيره بر روي نامتان خواهد گذارد كه شايد هيچ گاه از اذهان زدوده نشود.

۱۲/۱۲/۱۳۸۶

ماه روز (دوازدهم) اسفندماه 86

خيلي‌ها اصلاح‌طلب نيستند خاتمي عزيز


روز گذشته محمد‌رضا خاتمي اعلام كرد كه كروبي اصلا اصلاح‌طلب نيست. هرچند كه گويا امروز اين حرف خود را پس گرفته است، اما من مي‌خواهم به اين بهانه از بحث مفصل اما تكراري جناب كروبي بگذرم و به سخنان آقاي خاتمي بيافزايم كه: بسياري ديگر از آنان هم كه ادعاي اصلاح‌طلبي دارند در واقع حتي با الفباي اين گفتمان ناآشنا هستند.

ضمن پوزش از دوستان خودم، اعتقاد دارم در اين شرايط انتقاد بيش از هر كس ديگري شايسته رفتار گروهي است كه خود را جوانان و البته بدنه اصلاح‌طلبان مي‌دانند. گروهي كه هرچند در عمل و طي چند سال گذشته براي پيروزي اصلاح‌طلبان تلاش گسترده‌اي كرده‌اند، اما به دليل خامي در عرصه سياست گاه و بي‌گاه مشكلات عظيمي را براي اين طيف ايجاد كرده‌اند.

اين انتقاد را بيشتر با تاكيد بر اين ادعا طرح مي‌كنم كه تنها در شرايطي مي‌توانيم به نهادينه شدن فرهنگ دموكراسي در فضاي سياسي اميدوار باشيم كه فعاليت در چهارچوب احزاب را بياموزيم.

حال پرسش من از دوستان خودم كه مدعي طلايه‌داري بدنه اصلاحات هستند اين است كه در شرايطي كه جمع‌بندي سران حزب به شركت در انتخابات منتهي شده است، با چه توجيهي همچنان بر طبل تحريم مي‌كوبند؟ اين گونه رفتار خودسرانه چگونه در چهارچوب كار حزبي توجيه‌پذير خواهد بود؟

نياز به تاكيد ندارد كه بدنه احزاب نيز بايد در تصميم‌گيري‌هاي كلان آنها سهيم باشند، اما نبايد فراموش كنيم كه در نهايت تصميم حزب براي همه اعضا، حداقل در ظاهر لازم‌الاجرا است و هيچ كس حق ندارد در رسانه‌ها به تبليغ عليه آن بپردازد.

نمونه تاريخي ماحصل اقدامات خودسرانه بدنه اصلاحات را مي‌توان در دور دوم انتخابات رياست جمهوري سال 84 ديد. جايي كه سران حزب مشاركت و سازمان مجاهدين به اين نتيجه رسيدند كه در برابر خطر فاشيسم از هاشمي حمايت كنند اما بخش عظيمي از بدنه لجوج كه در اوج جواني خود را متفكراني بي‌بديل مي‌پندارند از اين تصميم سر باز زدند و نتيجه همان شد كه هست.

به هر حال فكر مي‌كنم اگر چهره‌هاي شاخص و اصيل اصلاح‌طلب قصد پالايشي در نيروهاي اين جريان را دارند بهتر است پيش از جناب كروبي و وابستگانش سري به بدنه خود بزنند تا يك سوزن به خودشان زده باشند و يك جوال‌دوز به ديگران.

۱۲/۱۰/۱۳۸۶

آبان روز (دهم) اسفندماه 86

احمق و احمق‌تر

شايد قبلا شك داشتم، اما اكنون بدون هيچ ترديدي احمدي‌نژاد را يك احمق تمام عيار مي‌دانم؛ چرا كه هرچند وي توانسته به رياست جمهوري ايران دست پيدا كند و تا كنون نيز ايرانيان و جهانيان را سر كار بگذارد، اما كسي كه در عرصه سياست تنها يك بازي را در نظر بگيرد و بدون هيچ راه بازگشتي تصميم بگيرد تا به پايان آن پيش رود قطعا يك احمق است.

اين هفته دستگاه تبليغاتي نظام توانست حداقل در توده مردم نتايج گزارش آژانس را به عنوان يك پيروزي برجسته نمايش دهد، اما چه سود كه به هر حال قطعنامه سوم صادر مي‌شود و حتي اگر اين قطعنامه هم بي‌تاثير باشد، اين بازي در نهايت نه براي دولت ايران و نه براي مردم ايران پايان خوشي نخواهد داشت.

احمدي‌نژاد با تبليغات گسترده خود همچنان به بازي بچگانه‌اي ادامه مي‌دهد كه مي‌توان از آن با تعبير «از اين ستون تا آن ستون فرج است» ياد كرد، اين در حالي است كه جدا از مسئله نبود آزادي‌هاي فردي و نقض مكرر حقوق‌بشر، كشور با بحران تورم بي‌سابقه و گراني كمر شكن مواجه است كه اگر ادامه پيدا كند بيش از حد تصور خطرناك خواهد بود.

در اين ميان تنها يك نفر وجود داشت كه مي‌توانست پيوند سرنوشت احمد‌نژاد را با كل نظام پاره كند تا اگر اين ديوانه تصميم گرفت كه با قطار بي‌ترمزش به قعر جهنم برود، بازي را عوض كند و نظام را نجات دهد؛ اما...

تصور من (و شايد بسياري ديگر) اين بود كه مجلس هشتم در مقايسه با دور هفتم از آزادي‌هاي بيشتري برخوردار خواهد بود تا با تلطيف فضاي سياسي خطر انهدام حكومت بار ديگر كاهش يابد؛ اما شواهد كنوني نه تنها حاكي از آن است كه اين پيش‌بيني تنها يك توهم خوش‌بينانه بوده، بلكه حمايت قاطع و صريح رهبر از شخص احمدي‌نژاد، سياست‌هاي او و مجلس هفتم نشان داد كه اين تنها قطار احمدي‌نژاد نيست كه ترمزي ندارد.

شايد نظام مي‌توانست بار ديگر دور را به دست اصلاح‌طلبانِ (به زعم خودش) معتدل بدهد و از فشارهاي داخلي و جهاني بكاهد، اما وقتي كه مهار يك احمق در دست يك احمق‌تر باشد، نمي‌توان چشم‌انتظار پايان خوشي بود.

۱۲/۰۵/۱۳۸۶

سپندارمذ روز (پنجم) اسفندماه 86

تحريمي در كار نخواهد بود

اين بار آينده ما از من در مورد دليلم براي شركت در انتخابات پرسيده كه باز هم سعي مي‌كنم به اختصار توضيح بدم.

از ديدگاه من در شرايط فعلي، تحريم گزينه كاملا بي‌معنايي است. تحريم انتخابات فقط زماني معنا پيدا مي‌كند كه حداقل گروه قابل اعتنايي از مردم در جريان يك انتخابات خواسته مشخصي داشته باشند كه راه به دست آوردن آن را اعمال فشار به حاكميت از طريق تحريم انتخابات بدانند. اما از سه شرط خواسته مشخص، توافق يك گروه قابل اعتنا بر سر اين خواسته، و در نهايت امكان وارد كردن فشار به حاكميت از طريق آن، ما كدام يك را دارا هستيم؟

تنها مشكل فعلي اصلاح‌طلبان اين است كه چرا نامزدهايشان رد صلاحيت شده‌اند؟ اولا اين درد مشترك اصلاح‌طلبان و مردم نيست و مردم كاملا بي‌تفاوت از كنار ماجرا گذشته‌اند، دوما در اين قائله خواسته اصلاح‌طلبان است كه در تضاد با قانون قرار دارد و نه عملكرد شوراي نگهبان! تعارف كه نداريم، اكثريت اعضاي مشاركت و سازمان مجاهدين اصلا به ولايت مطلقه فقيه اعتقاد ندارند و اين مسئله را بارها تكرار كرده‌اند. پس تاييد صلاحيت نمي‌تواند خواسته اصلاح‌طلب‌ها باشد، بلكه تغيير قانون اساسي بايد مورد تاكيد قرار بگيرد.

از طرف ديگر، حتي اگر اعتماد ملي را هم از اصلاح‌طلبان جدا كنيم باز هم مي‌بينيم كه داخل دايره تنگ سازمان و مشاركت هم اختلاف نظر زيادي مبني بر شركت يا عدم شركت وجود دارد. يعني اصلا چهار نفر پيدا نمي‌شوند كه موضعي مشترك در اين ماجرا داشته باشند. امكان اعمال فشار بر حاكميت از طريق عدم شركت هم كه ديگر آنقدر تخيلي شده كه بهتر است در موردش حرف نزنيم.

من اصلا نمي‌خواهم كسي را به راي دادن دعوت كنم، من فقط مي‌گويم بازي ديگر از دايره انتخابات خارج شده است. اگر مي‌خواهيد راي بدهيد و اگر هم نه، كه نه! فقط نبايد با راي ندادن اسير توهم يك اقدام حساب‌ شده و سازمان يافته شد. من هم با يك جمله از متن آينده ما موافقم: «می‌بایست که به دنبال چاره‌ای دیگر بود»، البته من تا اون موقع براي بيكار نبودن مي‌روم راي مي‌دهم.


۱۱/۲۱/۱۳۸۶

رام روز (بيست و يكم) بهمن ماه 86

من تفنگ دوست ندارم!

در ادامه پست قبل و باز هم در پاسخ به دوست عزيز پنگوئن كه گفته بود چگونه مي‌توان در انتخاباتي كه كانديدي در آن نداري شركت كرد؟ مي‌گويم به سادگي!

من هيچ وقت متوجه نشدم چرا انسان‌ها تا اين حد اسير نام‌هايي مي‌شوند كه خود پديد آورده‌اند؟ بسياري از پرسش‌هاي ما هم در مورد شركت يا عدم شركت در انتخابات به اين معظل مربوط مي‌شود. مثلا اينكه من اصلاح‌طلب هستم و حالا كه اصلاح‌طلب‌ها رد صلاحيت شده‌اند پس من راي نمي‌دهم.

هرچند كه بارها گفته‌ام گزينه ايده‌آل من محمدرضا خاتمي است، اما اين دليل نمي‌شود كه هر كس از در حزب مشاركت رد شد و نام خود را اصلاح‌طلب گذاشت مورد تاييد من باشد و يا هركس اصولگرا خواند شد مورد غضب من واقع شود. همه اين مسائل يك طرف، آن گزينه هميشگي بد و بدتر هم يك‌ طرف.

در انتخابات امسال هم درست است كه طيف عظيم اصلاح‌طلبان حذف شده‌اند، اما سر و ته آنان كه باقي مانده‌اند يك كرباس نيست. من ميان يك نيروي راست سنتي و يك راست راديكال نزديك به دولت تفاوت قائل مي‌شوم. من فراموش نمي‌كنم كه مجلس فرمايشي هفتم چند بار وزراي احمدي‌نژاد را رد كرد و چندين بار لوايحش را بازگشت داد.

باز هم از جنبه ديگر مي‌توان گفت مسئله اين است كه دولت تصميمش را براي قلع و قمع مخالفان گرفته، اگر اينجا و به ضرب و زور چهار نماينده مستقل جلويش را نگيريم فردا بايد يا اشهدمان را بخوانيم و يا اسلحه به دست بگيريم، هيچ كدام از اين دو گزينه را دوست ندارم، پس ترجيح مي‌دهم در مرحله اول در انتخابات تمام تلاشم را بكنم. براي تجمع و تحصن و راه‌پيمايي وقت زياد است.

۱۱/۲۰/۱۳۸۶

ورهام روز (بيستم) بهمن‌ماه 86

به رفيق زمان اجازه بدهيد


دوست عزيز، پنگوئن، با كامنتي در پست قبل پرسيده بود كه در كدام انتخابات بايد شركت كرد؟ پاسخ من به اين پرسش بسيار ساده و كوتاه است: نمي‌دانم!

من نمي‌توانم به صورت كلي بگويم كه در كدام انتخابات بايد شركت كرد و گمان هم نمي‌كنم هيچ كس ديگري بتواند چنين پرسشي را پاسخ دهد. مسئله اين است كه شرايط يك انتخابات تنها با آزادي نامزدهاي آن مشخص نمي‌شود، بلكه شرايط بيروني جامعه نيز در آن موثر است.

انتخابات مجلس هفتم هرقدر هم كه ننگين بود باز هم به پاي انتخابات اين دور نمي‌رسيد و شاهد امر هم اينكه تنها 20نفر از نمايندگان مجلس هفتم براي اين دور رد صلاحيت شده‌اند. يعني امسال شاهد گسترش رد صلاحيت‌ها نسبت به دور قبل هستيم، اما من كه خود در انتخابات سال 82 شركت نكردم و اگر 100بار ديگر هم به آن فضا باز گردم باز هم راي نمي‌دهم اين بار اعتقاد دارم كه بايد شركت كرد. مسئله اينجا آزادي انتخابات نيست، مسئله تهديدي است كه بيش از حد جدي شده و آن قلع و قمع اصلاح‌طلبان براي هميشه است.

اگر دور قبل ما در دولت اصلاحات بوديم و مجلس ششم سر كار بود، اين بار در دولت شبهه نظامي محمود احمدي‌نژاد هستيم و مجلس هفتم سر كار است.

سياست قهر و لجبازي را بر نمي‌تابد و فكر مي‌كنم اصلاح‌طلبان نيز به خوبي اين مسئله را درك كرده‌اند. هرچند كه گه گاه صداهايي مبني بر عدم شركت به گوش مي‌رسد اما انصراف ندادن جهانگيري و انصاري هم دو نشانه خوب بود كه سران اصلاحات درك كرده‌اند نبايد اشتباه خطرناكي را مرتكب شوند.

گاهي بايد براي اصلاح مشكلات منتظر گذشت زمان باقي ماند و من به شدت معتقدم كه امروز ما در چنين وضعيتي قرار داريم. به قول لنين اجازه بدهيد رفيق زمان مشكلات را حل كند.