۱۰/۰۵/۱۳۸۶
سپندارمذ روز (پنجم) دی ماه86
بالاترین اعدام را متوقف کن!
پیش نویس: این یادداشت ممکن است برای افرادی که با سیستم کاری سایت بالاترین آشنایی ندارند گنگ و مبهم باشد.
می دانم که کشور ما در کنار آمریکا و چین، بالاترین آمار اعدام در جهان را دارد. (البته از نظر آمار اعدام این دو کشور از ایران جلوتر هستند اما از نظر نسبت آمار اعدام به جمعیت دقیقا نمی دانم مسئله به چه ترتیب است)
پس از انقلاب و برای اولین بار این اعضای جبهه ملی بودند که درخواست حذف مجازات اعدام در قانون اساسی ایران را دادند، درخواستی که متاسفانه در آن زمان با مخالفت دو گروه عمده تحقق پیدا نکرد، مذهبی های حاکم و گروه های چپ. امروز و با گذشت نزدیک به 30سال از انقلاب57، موج جدیدی از مخالفت با مجازات اعدام در کشور به راه افتاده که رهبری آن را فعالان حقوق بشر بر عهده دارند، اما چرا این گروه تا کنون موفقیتی کسب نکرده اند؟ آیا تنها نظام حاکم و قوانین اسلامی است که در برابر لغو مجازات اعدام مقاومت می کند؟ به اعتقاد من این گونه نیست!
من گمان می کنم تمامی ما به نوعی در درون خود میل به چنین مجازات های خشنی داریم، مجازات هایی که تنها جنبه انتقامی دارند و هیچ امیدی وجود ندارد که فرد متخلف با اعمال آن ها متنبه شده و دست از تکرار اعمال خلاف خود بردارد، در واقع ما به این افراد اصلا چنین فرصتی نمی دهیم! بحث مجازات اعدام در جامعه بحثی پیچیده و مفصل است، اما من اینجا قصد دارم تا به بررسی این مجازات در یک جامعه مجازی و کوچکتر بپردازم، یک جامعه اینترنتی به نام بالاترین!
مدتی است که در بالاترین بحث هایی پیرامون مسدود ساختن برخی از یوزرها به دلیل تخلف از قوانین این سایت مطرح شده است. بدون هیچ مقدمه ای من می خواهم مسدود ساختن یوزر یک کاربر را با اعدام وی در فضای مجازی یکسان بخوانم، گمان می کنم این مفهوم کاملا قابل درک و مورد توافق باشد.
حال پرسش من از مسئولین و کاربران بالاترین این است که آیا مجازات یک بار تخلف از قوانین بالاترین مرگ، یا همان مسدود شدن یوزر کاربر است؟ برای مثال آیا کاربری که حدود یک سال در این سایت فعالیت کرده و در طول این مدت نیز از قوانین تخطی نکرده است، تنها و تنها به این خاطر که مثلا در جریان یک بحث کنترل خود را از دست داده و به یک کاربر دیگر توهین کرده مستحق اعدام است؟ آیا گمان نمی کنید هر مجازاتی باید با جرم انجام شده تناسب داشته باشد؟ و یا همچنین تصور نمی کنید اساسا مبنای در نظر گیری مجازات اصلاح متخلفین است و نه حذف آنان؟
اجازه بدهید باز هم با شبیه سازی این فضا با فضای جامعه بحث را ادامه دهم. بدون شک اگر از مجریان قانون در کشور بپرسید که برای چه مجرمان را اعدام می کنند پاسخ خواهند داد: تا درس عبرتی برای دیگران باشد و دیگر شاهد این گونه جرایم نباشیم. حال پرسش من این است که در کدام یک از کشورهای مجری اعدام جرایم ریشه کن شده و یا حتی کاهش پیدا کرده است که بالاترین نیز برای جامعه خود این شیوه مجازات را در نظر گرفته است؟ آیا گمان نمی کنید تجربه کشورهایی که مجازات اعدام خود را لغو کرده اند بسیار موفقیت آمیزتر بوده است؟
من اعتقاد دارم اگر قرار باشد در بخشی از جامعه ما مجازات اعدام لغو شود، این بخش باید افرادی را در بر بگیرد که از سطح سواد و متعاقب آن فرهنگ بالاتری برخوردار هستند. اگر چنین باوری را داشته باشیم گمان می کنم که شما هم با من موافق باشید که بالاترین، یعنی یک سایت اینترنتی که بر اساس آمار ارائه شده در نظرسنجی خود این سایت، اکثریت قریب به اتفاق کاربرانش دارای تحصیلات دانشگاهی هستند و همچنین به دلیل استفاده نسبتا مداوم از اینترنت از آگاهی بیشتری برخوردار هستند بهترین گزینه خواهد بود، بهترین گزینه برای پیش گامی در لغو مجازات اعدام.
بدون شک این بدان معنا نخواهد بود که بالاترین نباید با کاربران متخلف خود برخورد کند، اما این برخوردها می توانند تناسب بیشتری با تخلفات انجام شده پیدا کرده و برای مثال از کاهش اعتبار کاربر تا مسدود شدن موقتی (مثلا برای یک هفته و یا حتی یک ماه) یوزر وی ادامه پیدا کنند که اگر در این زمینه نظر من را بخواهید به شخصه کاهش اعتبار را بهترین مجازات می دانم، چرا که گمان می کنم نام این مجازات خود به اندازه کافی گویا باشد: کاهش اعتبار.
در پایان گمان می کنم اشاره به عملکرد سایت ویکی پدیا خالی از لطف نباشد، مدیریت این سایت در حال حاضر برای کاربرانی که تخلف های محدودی را مرتکب می شوند مجازات مسدود ساختن موقت یوزر را به کار می برد که گویا بسیار هم کارآمد بوده است.به امید روزی که نه تنها در فضای مجازی، که در هیچ نقطه ای از جهان واقعی شاهد اعدام یک انسان نباشیم.
۱۰/۰۴/۱۳۸۶
شهریور روز (چهارم) دی ماه86
فیفا یک نهاد صهیونیستی است!
به نظر تیتر عجیبی می آید؟ پس اجازه بدهید جسارتا عرض کنم شما جزو افرادی هستید که زیاد هماهنگ نیستید! توضیح می دهم.
فکر می کنم کمتر کسی باشد که برنامه دیشب نود را ندیده باشد و یا از دوستان و آشنایان در مورد آن نشنیده باشد. عملکرد صفایی فراهانی در این برنامه به نحوی بود که تقریبا هیچ یک از مخاطبان برنامه نمی توانند به پیروزی قاطع وی در شبهه مناظره برگزار شده شک کنند و این به معنای شکست کامل دولت در بحثی است که پس از مباحث مربوط به اقتصاد و گرانی بیشترین مخاطب را در کشور دارد: فاتح میدان فوتبال فعلا صفایی فراهانی است.
پس از اتمام برنامه به این فکر افتادم که موضع احمدی نژاد و نزدیکان وی در قبال افتضاح پیش آمده چه خواهد بود؟ تجربه نشان داده است که جناب رییس جمهور نمی تواند از کنار بحث های جنجالی و پر مخاطب با سکوت عبور کند، به ویژه آنکه در چنین مواردی احساس شکست هم بر دوششان سنگینی کند.
به دنبال پاسخ این پرسش به یاد آخرین مصاحبه تلویزیونی احمدی نژاد، پیش از سفرش به مکه افتادم، در آن مصاحبه و در بخشی که به مسائل انتخابات فدراسیون فوتبال مربوط بود، احمدی نژاد ضمن بیان یک گلایه تلویحی از افرادی که به فیفا اطلاعات می رساندند و بر خلاف مصالح ملی عمل می کردند، در سخنان خود با یک لحن تردیدآمیز، از فیفا به عنوان نهادی که اصلا معلوم نیست به کجا وصل است نام برد. رییس جمهور به شیوه دیرین خود و البته بسیاری دیگر ار سیاست مداران نظام این امکان را ایجاد کرد که در صورت لزوم بتواند فیفا را به تاثیرپذیری از فشارهای آمریکا و حتی نهادهای صهیونیستی متهم کند.
باز هم تکرار می کنم و البته باز هم اگر گمان می کنید این سخنم توهین آمیز است پیشاپیش پوزش می خواهم، اما اگر تصور می کنید این موضوع که به زودی برخی از نزدیکان دولت بحث هایی مبنی بر نفوذ لابی های صهیونیستی در فیفا را مطرح کنند خیلی بعید است، جسارتا عرض می کنم شما هنور این جماعت را نشناخته اید. در این صورت به شما توصیه می کنم در مورد پیشینه شرکت هایی همچون کوکاکولا، نستله، والددیزنی و بنتون تحقیق کنید.
اینجا سرزمین عجایب است، در سرزمین عجایب از هیچ چیز تعجب نکنید.
--------------------------
پی نوشت:
صفایی فراهانی پس از محمدرضا خاتمی همواره یکی از بهترین گزینه های من برای انتخابات ریاست جمهوری بوده و هست، حال که بسیاری از وبلاگ نویسان به این مسئله اشاره کرده اند احساس می کنم در این مورد تنها نیستم. در صورتی که امکان حضور محمدرضاخاتمی در انتخابات آینده ریاست جمهوری وجود نداشته باشد، امیدوارم اصلاح طلبان بر سر کاندیتاتوری صفایی به توافق برسند و شرایط حضور وی نیز فراهم شود.
۱۰/۰۳/۱۳۸۶
ارديبهشت روز (سوم) دی ماه86
اپوزوسيون تاييد صلاحيت شده!
دو شب پیش به صورت اتفاقی میزگردی را در تلویزیون دیدم که در آن قرار بود چهار نفر به نقد سریال «مدار صفر درجه» بپردازند. از میان این چهار نفر، عماد افروغ و یک نفر دیگر که اسمش یادم نیست ولی گویا رییس شبکه2 بود از سریال دفاع می کردند و عباس سلیمی نمین و عبدالله شهبازی نیز به انتقاد می پرداختند.
من حتی یک قمست از این سریال را هم ندیدم اما بحث مناظره گونه افروغ و سلیمی نمین جذبم کرد که میزگرد را تا به انتها دنبال کنم. از کلیت بحث اگر بخواهم خلاصه ای بگویم، سلیمی نمین در انتقاد از سریال اصرار داشت که این فیلم ظلم به یهودی ها را به تصویر کشیده و به نوعی هولوکاست را مورد تایید قرار داده؛ افروغ هم می گفت که ظلم به یهودی ها واقعیت داشته و ما هم باید از آن انتقاد کنیم.
به کلیت این بحث و ماجرای سریال کاری ندارم، برای من نکته جالب میزگرد این بود که هر مخاطبی را ناچار می ساخت تا در برابر یک دیوانه افراطی مانند سلیمی نمین که مواضع احمدی نژاد را تکرار می کرد به ناچار دست به دامن افروغ شود و طرف او را بگیرد. افروغی که خود نماینده مجلس تشریفاتی هفتم است و از این بابت می توان وی را یکی از استانداردترین افراد نظام دانست. در یک کلام به اعتقادم نتیجه این میزگرد یک چیز بود: «نظام اپوزوسیون خود را هم خود تعیین می کند».
دیروز اعلمی و حتما از امروز هم افروغ، طنز روزگار است که اپوزوسیون معرفی شده نظام نمایندگان مجلس هفتم هستند، به این می گویند اپوزوسیون تایید صلاحیت شده.
۱۰/۰۱/۱۳۸۶
هرمزد روز (اول) دی ماه 86
زمانی برای خاکستری دیدن نظام!
از دو سه روز پیش که خبر تبرئه سه دانشجوی امیرکبیری در دادگاه منتشر شد تا حالا ده ها و ده ها نوشته مختلف در این زمینه منتشر شده است. البته این خبر آنقدر خوشحال کننده بود که طبیعی باشد برای یکی دو روز همه فقط به تبریک گفتن و اظهار احساسات نسبت به این مسئله بپردازند. اما با گذشت این چند روز فکر می کنم کم کم وقت آن رسیده است که از فضای احساسی خارج شویم و اندکی هم با دیده منطقی به این مسئله فکر کنیم که خبر تبرئه این سه دانشجو چه پیامی می تواند داشته باشد؟
بدون هیچ گونه قصد توهینی باید بگویم همواره دو گروه در ذهنم به افراط گرایی و داشتن نگاه سیاه و سفید به دنیا جا افتاده اند. گروه اول مسلمانان افراطی که در کشور ما می توان آنها را بسیجی یا حزب اللهی خواند و گروه دوم دوستان چپ.
اما نوبت به مخالفت با جمهوری اسلامی که می رسد تعداد این افراد و گروه ها بیشتر و بیشتر می شود، سر و ته یک کرباس خواندن اجزا و عوامل نظام تنها به دوستان چپ مختص نمی شود، اکثر گروه های مخالف نظام چنین عقیده ای دارند. وارد شدن به این بحث بسیار دشوار و زمان بر است، تنها می خواهم به این اشاره اکتفا کنم که تبرئه این سه دانشجو برای من این امید را زنده کرد که هنوز می توان به سالم ماندن بخش هایی از نظام امیدوار بود و البته حداقل در این مورد باید اعتراف کرد که این بخش (قوه قضائیه) اصلا بخش بی تاثیر و بی اهمیتی هم نیست.
در پوسیده بودن و فاسد بودن بنیان های قوه قضائیه، نه بنده که حتی رییس آن هم شک ندارد. آقای شاهرودی بارها به این مسئله اعتراف کرده است و هنوز هم بر این باور است. اما من اعتقاد دارم که در این سیستم فاسد و پوسیده هنوز هم بارقه هایی از امید وجود دارد.
مشاهده اختلافات و درگیری های احمدی نژاد با قوه قضائیه که طی یک سال گذشته بیش از پیش بالا گرفته است، و همچنین اعتراضات پیاپی نیروهای وابسته به بسیج به عملکرد این قوه به خوبی برای من مشخص می کند که عملکرد این قوه با انتظارات نیروهای افراطی نظام همخوانی چندانی ندارد. نمی خواهم جناب شاهرودی و جنایاتی را که در سیستم تحت امر ایشان رخ داده و می دهد تطهیر کنم، اما گمان می کنم زمان آن فرا رسیده باشد که از دیدگاه سیاه سفید خود نسبت به نظام گام را فراتر بگذاریم و در کنار علل و عوامل گوناگونی که برای تبرئه دانشجویان جست و جو می کنیم، مستقل و سالم ماندن بخش هایی از قوه قضائیه را هم در نظر بگیریم. در ویرانه سرای قوه قضائیه هم هنوز انسان های شریف بسیاری وجود دارند.
۹/۳۰/۱۳۸۶
یلدای 86
طولانی ترین شب آزادگان مبارک
فریاد بی گناهی همکلاسی هایمان در همه جای کشور پیچیده، هرچند زمستان تیره این بیداد هشت ماه به طول انجامید، اما هر چه زمستان طولانی تر، رو سیاهی مانده بر چهره زغال ها هم تیره و تیره تر.
یلدای امسال هم فرا رسیده، طولانی ترین شب سالتان، در روزگاری که مام میهن تیره تیرن و طولانی ترین شب های تاریخش را به امید سپیده دمان آزادی می گذراند مبارک.
۹/۲۷/۱۳۸۶
آسمان روز (بیست و هفتم) آذرماه 86
بگذارید ترسوها به مجلس بروند!
چندی پیش «عبدالله رمضانزاده» در جمع دانشجویان اصفهان اعلام کرد «ما از تکرار جنگ میترسیم» و امروز در خبرها دیدم که جناب «اسدالله بادامچیان» اظهار داشتهاند: «مجلس جای ترسوهایی مثل رمضانزاده نیست، این افراد حقوق ملت را تضییع میکنند»!
نمیدانم منظور دقیق جناب بادامچیان از حقوق ملت چیست؟ رمضانزاده تنها از لزوم پیشگیری از جنگ سخن گفته بود و با این اوصاف تنها میتوان تصور کرد که جناب بادامچیان یک جنگ دیگر را حق مسلم ملت میدانند! یا اینکه ایشان شجاعت را مترادف جنگطلبی میخوانند!
منظور جناب بادامچیان هرچه باشد حرف من یکی است، آقای بادامچیان، ملت غیور و شهید پرور ایران، شما را به خدا ترسوها را به مجلس بفرستید، ما طاقت یک شجاعت دوباره را نداریم!
۹/۲۶/۱۳۸۶
اشتاد روز (بیست و ششم) آذرماه 86
یک ماه تعطیل! 
دوشنبه گذشته وقتی در جریان برنامه نود شنیدم که مجید جلالی قرار است به سفر حج برود و برای یک ماه تیمی را که تازه تحویل گرفته به امان خدا رها کند واقعا تاسف خوردم، مجید جلالی را خیلی دوست دارم و فکر میکنم همه موافق باشند که بهترین تحلیلگر سیستمهای فوتبال در ایران است. اما وقتی دیدم که چنین آدمی که خودش میتواند ساعتها در بیان مضرات رها کردن یک تیم فوتبال بدون مربی، آن هم بین تعطیلات دو فصل صحبت کند حالا خودش ول کرده و دارد میرود به هبچ وجه نتوانستم رفتار او را توجیه کنم.
چند روزی توی این فکر بودم که مذهب تا چه حد در مغز و استخون این مردم رسوب کرده که هر کاری را میتوانند با آن توجیه کنند، که هیچ کس به ذهنش نمیرسد بگوید «آخر آقای مربی حرفهای، شما که معلوم نیست چند میلیون دستمزد میگیرید، این عباداتت را بگذارید برای یک وقت دیگر، آخر مگر قرارداد ندارید»؟
توی همین فکرها بودم که شنیدم جناب رییسجمهور هم عازم سفر حج هستند؛ واقعا نمیدانم چرا شنیدن این خبر برای مردم ما اصلا عجیب، شوکه کننده و مسخره به نظر نمیآید؟ چرا اینقدر برای مردم ما عادی شده که «خوب، رییسجمهور هست که هست، میخواد یک ماه بره حج، مگه چیه؟»
واقعا اینطور است؟ واقعا نباید از شنیدن این خبر شاخ درآورد؟ آخر کجای دنیا میتوانند باور کنند که رییسجمهور یک مملکت یک ماه تمام امور کشور را تعطیل کرده، که برود به اعتقادات مذهبی خودش برسد؟!
----------------------------
پینوشت:
در این زمینه دیدن این خبر قدیمی از بازتاب هم خالی از لطف نیست.
۹/۲۴/۱۳۸۶
دین روز (بیست و چهارم) آذرماه 86
مملکت سردارها!
غلامحسین الهام، سخنگوی دولت دیروز اعلام کرده است که دولت به هیچ وجه با عملکرد نیروهای انتظامی موافق نیست و برخوردهای نیروی انتظامی با مردم هیچ ربطی به دولت ندارد.
ماجرای کی بود کی بود من نبودم باز هم آغاز شده است. چرا که دولت این برخوردها را به قوه قضائیه منتصب میکند و هاشمی شاهرودی هم از این ماجرا اظهار نارضایتی میکند. بحث من بر سر این مسئله نیست، اینجا میخواهم به نکته دیگری اشاره کنم.
هنوز بسیاری هستند که مصاحبه تلویزیونی احمدینژاد در ایام انتخابات را فراموش نکردند که میگفت ما به موی دختران و لباس پسران چه کار داریم. بنده هم به مانند همه دوستان میدانم که این سخنان تنها دروغهایی تبلیغاتی بوده و هست، اما باز هم برای من این نکته اهمیت دارد که عدهای حداقل سعی دارند ظاهر قضیه را حفظ کنند.
احمدینژاد چه آن زمان که این سخنان را در گفت و گوی تلویزیونی بر زبان آورد، چه آن زمان که دم از حضور دختران در ورزشگاهها زد و چه امروز که ارتباط دولت خود با برخوردهای نیروی انتظامی را رد میکند همواره سعی کرده است که ظاهر امر را حفظ کند. شاید این به نظر طبیعی بیاید، اما گروهی هم هستند که حتی این ظاهر را هم رعایت نمیکنند.
سردار رادان و دیگر سردارهایی که روز به روز تعدادشان بیشتر و بیشتر میشود آنچنان از اعمال خشن و اقتدار آهنین خود سخن میگویند که گویا خود نیز باورشان شده که سرداران فاتح یک نبرد بزرگ بودهاند. با دیدن چنین چهرهها و چنین عملکردهایی تنها به این فکر میکنم که اگر حکومت بیش از این در دست این سردارها بیافتد کار به کجا خواهد رسید؟
احمدینژاد شاید با حمایت سپاه بر سر کار آمد، اما خود هیچ گاه یک سردار سپاه نبود، حال خدا به داد ملتی برسد که از ترس دستنشاندگان سرداران سپاه، به دامان همان سرداران پناه ببرند.
۹/۲۲/۱۳۸۶
دی روز (بیست و سوم) آذرماه 86
من به دوزخ نیاز دارم! 
خیلی وقتها با خودم فکر میکنم که چطوری به ذهن انسان خطور کرده که مفاهیمی مثل خدا، شیطان، بهشت و یا دوزخ رو به وجود بیاره؟ و جواب همواره یکی بوده: نیاز!
من اعتقاد دارم بشر به وجود خدا نیاز داشته، برای اینکه در طبیعت وحشی و ناشناخته خودش رو تنها احساس میکرده و نیازمند یک نیروی برتر بوده تا بهش تکیه کنه، پس خدا رو خلق کرده.
من اعتقاد دارم بشر به وجود شیطان نیاز داشته، برای اینکه تمامی بار گناهان و اشتباهات خودش رو بر دوش دیگری قرار بده، پس شیطان رو خلق کرده.
من اعتقاد دارم بشر به وجود بهشت نیاز داشته، برای اینکه به خودش امید بده تا روزی به تمامی لذاتی که در این دنیا ازش محروم مونده دست پیدا میکنه، پس بهشت رو خلق کرده.
و من اعتقاد دارم بشر به وجود دوزخ نیاز داشته، برای اینکه به خودش وعده بده تمامی جنایتکارانی که هیچ گاه در این دنیا به سزای اعمالشان نمیرسند روزی مکافات خواهند دید، پس دوزخ را خلق کرده.
«کاظم دارابی»، سرکرده گروه تروریستی که با ترور دکتر شرفکندی و سه تن دیگر در رستوران میکونوس آلمان یکی از کثیفترین جنایات سیاسی پس از انقلاب را رقم زد از زندان آلمان آزاد شد و با عزت و احترام(!) قدم به خاک ایران گذاشت.
یک جنایتکار دیگر از بند مکافات در این دنیا رهایی یافت، من به وجود دوزخ نیاز دارم، پس دوزخ هست.
اشتراک در:
پستها (Atom)