۹/۲۱/۱۳۸۹

پیرامون اظهارات آیت الله وحید و حواشی آن

شهریورماه سال 87، محمد نوری زاد که آن زمان هنوز مغضوب نشده بود و پیشوند «هنرمند ارزشی» را یدک می کشید و ای بسا از جانب افکار عمومی در زمره حامیان احمدی نژاد هم محسوب می شد، یادداشتی در حمایت از رحیم مشایی نوشت که در جریان آن تعابیر تند و تیزی را علیه مراجع تقلید به کار برد. آقای نوری زاد در واکنش به درخواست برخی مراجع از احمدی نژاد برای برکناری رحیم مشایی نوشت: «برهمگان واضح و مبرهن است که ماندن یا رفتن مشایی مطلقا دراندازه ای نیست که به یک مرجع تقلید ( باهمه احترامی که برایشان قائلیم) ارتباط قانونی داشته باشد. مگر این که برای آنان جایگاهی فراتراز قانون قایل شویم». (از اینجا بخوانید) آن زمان و در شرایطی که من «نوری زاد» را تنها به عنوان یک «حامی احمدی نژاد» می شناختم یادداشتی نوشتم با عنوان «اصلاح طلبی های احمدی نژاد». حرف من در آن یادداشت این بود که اظهارات آقای نوری زاد کاملا درست، مدرن و حتی سکولاریستی است و اگر اصلاح طلبان بخواهند به صرف اینکه این اظهارات را یکی از حامیان احمدی نژاد بر زبان رانده با آن مخالفت کنند به اشتباه رفته اند.

این مقدمه کوتاه را برای بازگشت به بحث واکنش های گسترده به اظهارات آیت الله وحید نوشتم. (یادداشت پیشین من در این مورد را با عنوان «محسن کدیور و نگاه آینده نگار به اظهارات وحید خراسانی» بخوانید) بهانه نخست ورود مجدد من به این بحث، یادداشت «سیبستان» بود که در آن خواستار حمایت از دوری دین از عرصه سیاست شده بود. ناگفته پیداست که من با روح کلی یادداشت «آیت الله وحید آینده دین است» موافقم، اما با مصداق عینی آن مخالفم. در واقع به گمان من، نه درخواست های میرحسین موسوی برای دخالت مراجع در حوادث پس از انتخابات، نه نامه نگاری های خانواده های زندانیان سیاسی به آنان برای احقاق حقوق عزیزانشان و نه حتی انتقادات محسن کدیور از مراجع، هیچ یک مصداقی برای کشاندن پای دین به عرصه سیاست نیستند. اساسا وقایع پس از کودتای 22 خرداد، رخدادهایی سیاسی نبودند که اگر کسی در آنها دخالت کند وارد عرصه سیاست شده است. اینکه مردم بی گناه در خیابان های شهر به گلوله بسته شوند یا زیر ضربات باتون قرار گرفته و در زندان ها شکنجه شوند با هیچ تعریفی اموری سیاسی به حساب نمی آیند. اینها همه موارد آشکاری از اقداماتی وحشیانه، غیرانسانی و ناعادلانه هستند که هر انسان و شهروندی، فارغ از تخصص و یا حوزه فعالیتش نسبت به آنها مسوول است.

به بیان دیگر، اگر ما مطلوبی به عنوان جامعه مدرن برای خود در نظر گرفته ایم که تشکیل دهندگان آن شهروندانی حق مدار هستند، باید این را هم در نظر بگیریم که حفظ این جامعه بر عهده همان شهروندان است که هر یک در برابر شرابط پیرامونی خود مسوول هستند. اتفاقا تنها با همین توجیه است که جامعه به صورت خودکار از هنرمندان، ورزشکاران و دیگر اقشار خود متوقع شد که نسبت به وقایع خشونت بار واکنش نشان داده و با دست اندرکاران جنایت همکاری نکنند. در غیر اینصورت، به همان ترتیب که دعوت از مراجع برای واکنش نشان دادن، کشاندن پای دین به عرصه سیاست قلمداد می شود، توقع از هنرمندان و یا ورزشکاران نیز باید آلودن عرصه هنر و یا ورزش به سیاست به حساب آید. من با هردوی این برداشت ها مخالفم و پافشاری می کنم که واکنش نشان دادن به ظلم و جنایت امری سیاسی (با تعبیر نه چندان مطلوب رایج از واژه «سیاست») نیست و اتفاقا تمامی شهروندان جامعه در قبال آن مسوول هستند.

اما در همین ماجرا، دو واکنش متفاوت دیگر هم بود که به گمان من از دو جنبه متفاوت قابل توجه هستند. نخست واکنش اکبر گنجی است (از بی بی سی بخوانید) که بنابر عادت معمول خودشان، معادلات پیچیده را تک بعدی تحلیل کرده، یک پیش فرض من درآوردی را به عنوان مرکز ثقل مورد توافق به مخاطب تحمیل می کنند و در نهایت هم نتیجه گیری از پیش تعیین شده خود را اعلام می نمایند. آقای گنجی در یادداشت خود آورده اند: «با توجه به این مقدمات، باز کردن پای مراجع تقلید به نزاع های سیاسی برای چیست؟ حقیقت آن است که هر دو جناح سیاسی به دنبال استفاده ابزاری از مراجع تقلید به سود خود هستند. هر دو طرف می خواهند که مراجع در این درگیری از آنها حمایت به عمل آورند و طرف مقابل را محکوم سازند؛ اما این عمل، به شرط تحقق، چه فایده ای دارد؟ در واقع پیش فرضی در پشت این یارگیری قرار دارد که در صدق و کذب آن بحث چندانی صورت نگرفته است. آن پیش فرض این است: جامعه ایران یک جامعه سنتی و مذهبی است که مراجع تقلید در آن نفوذ فراوان دارند».

این بخش از سخنان آقای گنجی دو پیش فرض را بدون هیچ استدلالی به مخاطب ارایه می کند تا بتواند پس از آن این پیش فرض ها را رد کند. پیش فرض نخست اینکه «طرفین در تلاش هستند که پای مراجع را به نزاع های سیاسی باز کنند» و پیش فرض دوم، که اینکه طرفین دعوا باور دارند «جامعه ایران یک جامعه سنتی و مذهبی است که مراجع تقلید در آن نفوذ فراوان دارند». آقای گنجی در ادامه تلاش می کنند تا نفوذ مراجع تقلید در ایران را در چند سطر انکار کنند.

بحث من اینجا تحلیل میزان نفوذ مراجع در کشور نیست. حرف من این است که اولا همانگونه که توضیح دادم نمی پذیرم این ماجرا یک صرفا یک «نزاع سیاسی» است. دوما برفرض هم که این ادعا را بپذیرم، این نگاه فرمولی به عرصه سیاست را نمی پذیرم که مثلا چون فلان درصد از فلان تعداد جمعیت این ویژگی را دارند ما می توانیم یک ضرب و تقسیم کنیم و راهکار مطلوب را به دست بیاوریم! در واقع اگر من بخواهم نگاهی سیاسی به وضعیت مراجع در ایران بیندازم، تردید نخواهم کرد که حتی جذب بخش اندکی از این گروه می تواند مزایای زیادی برای هر جریان سیاسی در کشور داشته باشد. به قول آقایان، الفبای عقلانیت سیاسی حکم بر «جذب حداکثری و دفع حداقلی می کند»؛ نه اینکه مانند جناب گنجی شمشیر به دست بگیریم و گروه های مختلف را یکی پس از دیگری از دم تیغ بگذرانیم.

اما در نقطه مقابل این اظهارات، علی اشرف فتحی در وبلاگ تورجان انگشت اتهام را به سوی محسن کدیور گرفته و مدعی شده است که نامه محسن کدیور «تنها می تواند حمل بر بی تدبیری و ایده آل گرایی وی تعبیر شود». ایشان در یادداشت خود ادامه می دهند که نامه آقای کدیور (و البته یادداشت آقای گنجی) «فاقد واقع بینی و انصاف و حاوی گونه دیگری از توهین بود». شاید اگر چنین دیدگاهی را هر وبلاگ نویس دیگری مطرح می ساخت من از کنار آن می گذشتم؛ اما برایم من عجیب است که چرا آقای فتحی که همواره تلاش کرده است نگاهی منصفانه به مسایل گوناگون، به ویژه مسایل حوزه روحانیت داشته باشد به این سادگی خط بطلان بر روی نامه محسن کدیور می کشد؟ اگر تورجان تنها از لحاظ زاویه دید با محسن کدیور مخالفت می کرد می توانستیم مسئله را در یک اختلاف دیدگاه خلاصه کنیم، اما زمانی که ادعا می شود نامه کدیور «توهین آمیز» هم بوده است برای من نوعی این پرسش مطرح می شود که دقیقا کجای این نامه حاوی توهین بود؟ من از ابتدا تا انتهای نامه بجز تلاش برای حفظ چهارچوب ادب، آن هم در بالاترین سطح آن (به مصداق رعایت حق شاگرد و استادی) چیزی نمی بینم؟ آیا این نوشته تورجان نشان نمی دهد که از نگاه ایشان، صرف طرح پرسش از یک مرجع دینی نوعی توهین است؟ آیا ایشان برای مراجع جایگاهی فراانسانی و فرازمینی قایل هستند که حتی انتقادی در این سطح را نیز توهین بدان ها قلمداد می کنند؟