۹/۲۵/۱۳۸۹

معادلی تاریخی برای نامه نگاری محسن کدیور

در تاریخ مشروطه می خوانیم که به دنبال واگذاری امتیاز انحصاری کاشت و فروش توتون و تنباکو به کمپانی «رژی»، موجی از نارضایتی و اعتراض جامعه ایرانی را در بر گرفت. موجی که سبب شد ایرانیان ناراضی از استبداد ناصری، این قرارداد خارجی را دست مایه اعتراضات گسترده قرار دهند و حکومت را به چالش بکشند. گستردگی این موج نارضایتی تا بدانجا کشیده شد که میرزای شیرازی حکم شرعی «تحریم تنباکو» را صادر کرد و عملا تیر آخر را بر پیکر قرارداد «رژی» وارد ساخت. با این حال از جانب فعالان سیاسی و اجتماعی وقت، صرف حمایت مراجع در یک موضوع مصداقی کفایت نمی کرد و مراجع موظف بودند که با مشارکت در حرکت کلی ضد استبدادی، آزادی خواهان را یاری رسانده و حتی رهبری کنند. این مقدمه را من برای وارد شدن به ادعایی نوشتم که می خواهم آن را «سابقه تاریخی نامه محسن کدیور به آیت الله وحید خراسانی» بخوانم.

بلافاصله پس از لغو امتیاز رژی، گروهی از آزادی خواهان، به ویژه جمعیتی که در روزنامه «قانون» گرد هم آمده بودند تصمیم می گیرند که از مرجعیت وقت بخواهند تا روند مبارزه را همچنان ادامه داده و به جای صدور فتوایی مصداقی، کل حاکمیت ناصری را محکوم کند. از میان این گروه، سیدجمال الدین اسدآبادی مامور می شود تا از میرزای شیرازی فتوایی را طلب کند که بر اساس آن پرداخت هرگونه مالیات و همکاری با حکومت حرام خوانده شود. گزیده ای از متن این نامه به شرح زیر است:

«... خدا نیابت امام زمان را به تو اختصاص داده و از میان طایفه شیعه تو را برگزیده و زمام ملت را از طریق ریاست دینی به دستت داده و حفظ حقوق ملت را به تو واگذارده... در مقابل این بزرگی که به تو ارزانی داشته، حفظ دین و مدافعه از جهان اسلامی را نیز بر عهده ات نهاده است، تا آنجا که بروش پیشینیان به فیض شهادت نایل شوی... ملت اسلام در هر پیش آمدی به تو متوجه شده و در هر مصیبتی چشمش را به تو دوخته... هرگاه طبقه علما در انجام وظیفه ای که بر عهده دارند سستی کنند... (مردم) از راه راست منحرف می شوند.

پس از این مقدمات متذکر می شوم که ملت ایران با همه مشکلات سختی که دامن گیرش گشته، مشکلاتی که سبب شده کفار بر کشور اسلامی دست یافته و بیگانگان به حقوق مسلمانان دست ییندازند و با این حال تو را ساکت دیده و با مسوولیت بزرگی که بر عهده داری به یاری آنها بر نمی خیزی... ایرانیان همگی مات و مبهوت مانده، از هم می پرسند چرا حضرت حجت الاسلام در مقابل این حوادث سکوت نموده، کدام پیش آمد ایشان را از یاری دین باز داشته، چرا از انجام وظیفه پهلو تهی می کند؟ چه شده که دین و اهل دین را از نظر انداخته و آنها را زیر دست کفار رها نموده تا هرطور دلخواهشان هست با آنها بازی کنند.

همه مردم در برابر تو تسلیم اند، همه فرمان بردارت هستند،... اگر بخواهی می توانی با یک کلمه... افراد پراکنده را جمع کنی و ... این رنج و مشقتی را که دامنگیرشان شده است از سرشان برطرف نماییی... هیچ کس جز در پناه تو نمی تواند برای نجات ملت برخیزد و آنها (مردم) نیز به غیر تو اطمینان ندارند. اگر برای گرفتن حق قیام کنی، همه به پشتیبانی تو برخاسته... ولی اگر بجای خود بنشینی مسلمانان هم متوقف شده و زیر دست می شوند...». (سنت و مدرنیته – صادق زیباکلام – ص321)

به باور من، این واقعه و نگارش نامه به طرزی شگفت انگیز به وقایع امروزین جامعه ما شباهت دارد. نارضایتی ها از وضعیت حاکمیت در میان مردم موج می زند. با این حال مراجعی همچون وحید خراسانی، تمرکز خود را صرفا بر روی مسایلی مصداقی قرار داده اند که حاکمیت به سرعت گردن می نهد و از قبال تغییرات و اصلاحات اساسی شانه خالی می کند. این بار محسن کدیور است که در قامت سیدجمال الدین اسدآبادی، مراجع را به باد انتقاد و پرسش می گیرد که چطور جایگاه و شانیت خود را صرفا در مصادیقی گذرا خلاصه کرده و کلیت ظلم و بیداد را نادیده می گیرند؟

به گمان من، نه شان و مقام علمی و مذهبی محسن کدیور از سیدجمال الدینی که بسیاری او را بابی و غیرمسلمان می دانند پایین تر است و نه شان مرجعیت آیت الله وحید از میرزای شیرازی بالاتر. اتفاقا عملکرد میرزای شیرازی به مراتب توجیه پذیرتر از وحید خراسانی است. میرزای شیرازی دست کم زمانی وارد عرصه می شود و فتوای معروف خود را صادر می کند که به واقع مسئله انحصار تنباکو به یکی از بزرگترین دغدغه های اصلی مردم بدل شده است. در واقع در این ماجرا مرجعیت به واقع باری از دوش مردم بر می دارد. اما وحید خراسانی تنها زمانی سکوت خود را می شکند که گمان می کند با به تصویر کشیده شدن ابوالفضل در یک سریال تلویزیونی امکان دارد شانیت و تقدس یک عنصر اسطوره ای-مذهبی زیر سوال برود. دغدغه ای که بدون اغراق کوچکترین بخشی از جامعه ایرانی هم آن را جزو مشکلات اصلی زندگی خود نمی دانند.

این متن را در تکمیل یادداشت پیشین با عنوان «پیرامون اظهارات آیت الله وحید و حواشی آن» نوشتم تا بار دیگر به دوستان مذهبی خود، به ویژه «علی اشرف فتحی» عزیز یادآوری کنم، انتقاد و پرسش از مراجع و حتی طلب اقدامات عملی و فتوا از ایشان نه تنها توهین آمیز نیست، که اتفاقا امری است مسبوق به سابقه در تاریخ پر فراز و نشیب مبارزات این کشور. این را هم نباید فراموش کنیم که هرچند تلاش های سید جمال الدین و ملکم خان و میرزا آقاخان کرمانی در اخذ فتوای مخالفت با حاکمیت از میرزای شیرازی به جایی نرسید، اما تاریخ ثابت کرد برخلاف تصور (و یا دست کم ادعای) اسدآبادی این مردم نبودند که متوقف شدند. اتفاقا مردم به پیش رفتند و چاره را در جای دیگر جستند و سرانجام از خلال سد استبداد برای جویبار آزادی خواهی راهی ایجاد کردند. آنچه که در این ماجرا زیر سوال رفت اتفاقا همان مرجعیت بود. حقیقتی که باعث شد «امین الدوله» به درستی در خاطرات خود بیاورد:

«... تدبیر و کفایت علما باعث تقدم و شدت نفوذ ایشان نشده است چرا که نفاق و خلاف خودشان با یکدیگر و آن همه معاملات فضیحه و احکام غیرمشروعه که از دوایر آنها صادر (می شود)... بایستی مرجعیت مسلمین یکباره از ایشان منصرف شده باشد. اما بی اعتنایی و ناحسابی و شر و شلتاق دستگاه دولت و سیاق حکمرانی، مردم را نه از روی اعتقاد و اعتماد و نه به دلخوشی و امید به آقایان ملتجی کرده است... هرروز که دولت یک محکمه منظم و دادخواهی معتدل موجود کند و مردم ببینند که عرض و مال آنها به میزان حق و عدل محفوظ است برای علمای اعلام جز مسایل حلال و حرام و فتاوی صلوه و صیام نخواهد ماند». (ایدئولوژی نهضت مشروطه – فریدون آدمیت- ص39 )