‏نمایش پست‌ها با برچسب آوای کوردستان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آوای کوردستان. نمایش همه پست‌ها

۳/۱۰/۱۳۹۳

خوم کرماشانیم، فارسی نیزانم


حتی اگر ترک زبان بتواند «ساری‌گلین» و «کوچه‌لره» را از یاد ببرد و شمالی دیگر تکرار نکند که «آها بوگو»، باز هم بعید است که کرمانشاهی بتواند جلوی وسوسه «گل ونوشه باخان‌می» را بگیرد. ترانه‌ای بومی که صدها ساله سینه به سینه نقل شده و حالا دیگر نه ابتدای‌اش پیداست و نه انتهای‌اش. کسی نمی‌داند شاعرش چه کسی بوده و اساسا بسیار بعید است که یک شاعر داشته باشد. بلکه احتمالا به مانند بسیاری از دیگر ترانه‌های بومی، در طول زمان تکمیل شده و بندهای جدیدی به آن افزوده شده است.

ترانه‌ای که به «گل ونوشه باخانمی» شناخته می‌شود، در واقع مجموعه‌ای است از ابیات پراکنده که صرفا با یک ترجیع‌بند مشترک به هم متصل می‌شوند:

گل ونوشه باخانمی / شو چرای دیوان‌خانمی
(گل بنفشه باغ‌های منی / شب‌چراغ دیوان‌خانه منی)

و البته در هر دو مصرع، «خانمی» به گونه‌ای از واژه متصل جدا می‌شود که در گوش شنونده واژه جدیدی را هم تداعی کند. همان که در فارسی به شکل «خانومی» شناخته می‌شود.

 باقی ابیات ترانه، بیشتر به حافظه و حتی ابتکار خواننده وابسته است. البته چندین بیت کلی وجود دارد که معمولا همه آن‌ها را شنیده‌اند و اگر بخواهند بدون ابتکار بخوانند همان‌ها را تکرار می‌کنند، اما در میان همین ابیات هم به دلیل گستردگی، معمولا هر گروهی فقط بخشی از ترانه را می‌خوانند و ترتیب‌ها نیز لزوما یکسان نیست. جالب اینکه در برخی موارد، تک بیت‌هایی از دیگر اشعار کوردی که از نظر وزنی شباهت داشته باشد هم به این مجموعه اضافه می‌شود و این اضافه شدن‌ها آنقدر ادامه پیدا کرده است که دیگر دشوار بتوان قضاوت کرد که یک بیت متعلق به همین ترانه قدیمی است یا متعلق به ترانه دیگری بوده که گروهی به ابتکار خود ترجیع بند «گل ونوشه باخانمی» را بدان افزوده‌اند. برای مثال چند بیت زیر از معروف‌ترین ابیاتی هستند که در این ترانه به کار می‌روند:

هی داد هی بی‌داد آلوده دردم / خراوه نشین بیابان گردم
(ای داد و بی‌داد، آلوده به دردم. خرابه نشین و بیابان گردم)
گل ونوشه‌باخان‌می ...

امشو چن شوه نیتیده خواوم / له کی توریایده گلاره چاوم
(امشب چند شب است که به خوابم نیامده‌ای. از چه کسی فراری هستی ای مژگان چشمانم)
گل ونوشه باخان‌می ...

هی داد هی بیداد کس دی یار نیه / کس له دردی کس خبردار نیه
(ای داد بی‌داد. کس یاری نمی‌کند. کسی از درد کسی خبردار نیست)
گول ونوشه باخان‌می ...

بنویسین و بان طاقی طاق وسان / تا کی بکیشم جور ناکسان
(بر روی طاق طاق‌بستان بنویسید که تا کی باید جور ناکسان را بکشم؟)
گول ونوشه باخان‌می ...

بنویسین و بان سنگی مزارم / شهید عشقم نکین آزارم
(بنویسید بر روی سنگ مزارم که من شهید عشق شدم، آزارم ندهید)
گول ونوشه باخان‌می ...

که برای مثال، از همین چند بیت، بیتی که برجسته شده است را عینا در ترانه‌های دیگری و با وزن و موسیقی دیگری مشاهده می‌کنیم. مثلا در ترانه معروف «سر ولیم شیوان» که می‌گوید:

هی داد هی بیداد کس دی یار نیه / کس له دردی کس خبردار نیهه
هی داد هی بیداد لم گور شاره / نه دنگ دوستی نه یار دیاره
(ای داد و بی‌داد. در این شهر بزرگ نه صدای دوستی به گوش می‌رسد و نه یاری دیده می‌شود)
آمان هی آمان، آمان هی آمان، آمان صد آمان
چرخ چاوویلت چرخ چاوویلت سر ولیم شیوان
 (چرخ چشمانت من را آشفته سر کرده است)

حتی شنونده فارس زبان می‌تواند این بیت را دقیقا در ترانه دیگری که «محسن نامجو» به زبان کوردی اجرا کرده است به خاطر بیاورد:

شیرین شیرینم، شیرین شَمامَ، ساتیگ نبینَم، خُاوَام حَرامَه
(یار شیرین من، عسل من، لحظه‌ای تو را نبینم، خواب بر من حرام است)
شُیوه‌ی دلبری، لَ تو تمامَ
(راه و روش دلبری در تو پایان می‌پذیرد)
ای داد ای بیدَاد، کَس دیار نِیَه، عازیزم
کَس لَدردِ کَس خَوَردار نِیَه عازیزم 

از میان خوانندگان رسمی داخل ایران، شهرام ناظری، در جریان «کنسرت کامکارها» که در ورزشگاه انقلاب برگزار شد، بخش‌هایی از این ترانه را با چند بیت از ابیاتی که در ابتدای این متن آمده اجرا کرد، اما اجرای مجدد همان ترانه، با افزوده شدن یکی دیگر از مشهورترین ابیات موسیقی کرمانشاهی این بار به جنجالی از جانب رسانه‌های جریان اصول‌گرا منجر شده است. (اینجا بخوانید+)

شاید بتوان گفت هیچ مصراع دیگری به اندازه «خوم کرماشانیم» در مجموعه موسیقی کوردی تکرا نشده است. برای مثال در همان ترانه‌ای که «محسن نامجو» هم اجرا کرده است می‌شنویم:

خوم کرمانشانی یارم قصریه / خاطر خای بیمه‌ن تقصیرم نیه
(خودم کرمانشاهی و یارم اهل قصر شیرین است. خاطرخواهش شده‌ام، تقصیری ندارم)

همین بیت که نامجو آن را در ترانه «شیرین شیرینم» به کار برده، عینا در یکی دیگر از مشهورترین ترانه‌های کرمانشاهی تکرار می‌شود:

اسمر یارم جوانه وک ماه تابانه - اسمر اسمر
(«اسمر»، یارم، بسیار جوان و مانند ماه تابان است.)
خوم کرمانشانی و دل گریامه / وه زلف لیلی گان اسیر کریامه
(خودم کرماشانی و دلم گرفته است. با زلف لیلی اسیر شده‌ام)
زردی خزان‌گان خطای پاییزه / زردی‌گه من‌ له دوری عزیزه
(زردی برگ‌های خزان از گناه پاییز است. اما زردی روی من از دوری یار است)
خوم کرمانشانی یارم قصریه / خاطر خای بیمه‌ن تقصیرم نیه

بدین ترتیب، به مانند اکثر ترانه‌های فولکلور کرمانشاهی، معلوم نیست که این ابیات دقیقا به کدام ترانه مربوط می‌شوند. ترانه‌ها به دلیل داشتن وزن و آهنگ مشابه به صورت مداوم ابیات خود را به یکدیگر وام می‌دهند و گه‌گاه با تلفیق مجموعه‌ای از همان ابیات قدیمی در یک وزن و دستگاه جدید ترانه جدیدی ساخته می‌شود. بیت مشهور و به تازگی جنجالی «فارسی نیزانم» نیز از همین دست است.

منال کوردم فارسی نیزانم (بچه کورد هستم و فارسی نمی‌دانم)
و یا
خوم کرماشانیم، فارسی نیزانم (خودم کرمانشاهی هستم و فارسی نمی‌دانم)
و یا حتی
کرماشانی‌گم، فارسی نیزانم (کرمانشاهی هستم و فارسی نمی‌دانم)

این ابیات نیز به مانند دیگر ابیات پراکنده در اکثر ترانه‌های فولکلور کرمانشاهی به چشم می‌خورد و هیچ قصد و نیتی در گرایش‌های قومی ندارد. همان‌طور که گاه در ادامه «خوم کرماشانیم» از «یارم قصریه» استفاده می‌شود و هیچ خواننده و یا شنونده کورد زبانی این دوگانگی را به معنای برتری جویی کرمانشاهی‌ها به قصرشیرینی‌ها تعبیر نمی‌کند، فقط ذهنی عیب‌جو و شاید «بیمار» است که می‌تواند «فارسی نیزانم» را اشاره و تحریکی به اختلافات قومی و یا پان‌کوردیسم فارس‌ستیز تعبیر کند.

خواننده فارس زبان، با مرور همین مجموعه اندک ابیات کوردی کرمانشاهی به سادگی درخواهد یافت که این زبان تا چه حد به زبان فارسی نزدیک است. خواننده آگاه و اهل تحقیق هم می‌تواند خیلی زود دریابد که در بسیاری از موارد اختلاف زبان کوردی کرمانشاهی با زبان فارسی، این زبان فارسی است که در برخورد با زبان عربی پیشینه خود را فراموش کرده است. در واقع، زبان کوردی کرمانشاهی همان زبان فارسی است، قبل از آنکه در برخورد با زبان عربی دچار تغییراتی شود. به نمونه‌های زیر از معادل‌سازی واژگان دقت کنید:

کوردی کرمانشاهی . . . / . . . فارسی
ژن . . . . . . . . . . . . . . . . . . زن
گیان ٰ. . . . . . . . . . . . . . . . جان
ژیان . . . . . . . . . . . . . . . . زیستن
بژی . . . . . . . . . . . . . . . بزی (مثلا رودکی می‌گوید: ای بخارا، شاد باش و دیر زی)

برخی دیگر از اختلافات ظاهری دو زبان، صرفا به شکسته‌خوانی و یا تغییراتی در گویش مربوط می‌شود.

کوردی کرمانشاهی . . . / . . . فارسی
ونوشه . . . . . . . . . . . . . . . بنفشه
باخ . . . . . . . . . . . . . . . . . . باغ
داخ . . . . . . . . . . . . . . . . . . داغ (اصولا غ در کرمانشاهی خ خوانده می‌شود)
شو . . . . . . . . . . . . . . . . . . شب
ذان . . . . . . . . . . . . . . . . . . دان (مصدر دانستن)
نیذانم . . . . . . . . . . . . . . . . . ندانم
ذان‌گاه . . . . . . . . . . . . . . . . دانشگاه (این عبارت در کوردستان عراق رایج است)‌

با چنین نزدیکی و قرابتی، اساسا ناظر خردمند، بدون هیچ مراجعه‌ای به فرهنگ بومی مردم کرمانشاه می‌تواند دریابد که بسیار عجیب است اهالی کرمانشاه بخواهند موضع خاصی در ستیز با فرهنگ فارسی داشته باشند. این دو فرهنگ و زبان آن‌چنان به یکدیگر نزدیک و در هم پیچیده‌اند که اساسا تمایزگزاری میان آنان بسیار دشوار است، تا چه رسد به تضاد و عداوت. اما تمامی این نزدیکی‌ها مانع نمی‌شود که تداوم تحریکاتی از جانب گروهی غیرآگاه (اگر نگوییم آگاهان دارای سوء نیت) کدورت‌هایی را ایجاد نکند.

شهرام ناظری، بی‌نیاز از توصیف و معرفی بنده است. نگاهی گذرا به کارنامه او به خوبی می‌تواند بیانگر عمق و عظمت خدمت او به موسیقی و زبان فارسی باشد. شنونده فارسی زبان که با «گل صدبرگ»، «یادگار دوست»، «صدای سخن عشق»، «آتش در نیستان»، «مطرب مهتاب‌رو»، «کیش مهر» و «شورانگیز» بزرگ شده به خوبی قضاوت خواهد کرد که جایگاه و خدمات شهرام ناظری در خدمت به زبان فارسی چه تناسبی با مدعیانی دارد که امروز او را به «فارس ستیزی» متهم می‌کنند. در مقابل تنها شنونده کرمانشاهی است که می‌تواند بفهمد چنین واکنشی نسبت به اجرای یکی از شیرین‌ترین و دوست‌داشتنی‌ترین ترانه‌های کرمانشاهی، چه حجمی از نفرت و انزجار را در میان اهالی کرمانشاه ایجاد خواهد کرد.

۷/۰۵/۱۳۹۲

آوای کوردستان - ۸ – کوردستان گر تو نبی، هوی هوی، هوی هوی


 پیشنهاد می‌شود پیش از شروع مطالعه متن، دانلود ترانه را از اینجا+ آغاز کنید

«میهن» با تعریف کنونی‌اش به معنای سرزمینی جغرافیایی دارای مرزهای مشخص سیاسی و حاوی یک دولت-ملت، تعبیری مدرن به حساب می‌آید. ایرانیان تنها در آستانه انقلاب مشروطه بود که با مفاهیم مدرن «میهن» و «ملت» آشنا شدند. پیش از آن، میهن برای اقوام دور از هم ایرانی صرفا به معنای زادگاه‌شان بود که می‌توانست در ابعاد یک روستا کوچک باشد. در جامعه‌ای که هنوز به شکل دولت-ملتی مدرن در نیامده و هم‌چنان رگه‌هایی از زندگی قومی را در خود حفظ کرده، میهن‌پرستی هم گاه صرفا با همان رنگ و لعاب عشق به زادگاه همراه می‌شود.

تقریبا شاعر و خواننده کوردی پیدا نمی‌شود که هیچ‌گاه در توصیف عشق و علاقه خود به کوردستان نسروده و یا نخوانده باشد. با این حال باید دقت کرد که این عشق به کوردستان، تنها با همان نگرش قدیمی و قومی به «میهن» شکل می‌گیرد. در واقع، اینگونه سخن گفتن از میهنی به نام «کوردستان» با گرایش‌های استقلال طلبانه یا تجزیه‌طلبانه ارتباطی ندارد، چرا که این کوردستان با تعریف مدرن «میهن» به عنوان یک کشور مستقل دارای «دولت – ملت» مورد توجه نیست، بلکه تنها یک سرزمین و زادگاه مادری است. چنین تعبیری از میهن دو ویژگی دارد:

نخست اینکه این میهن مرز مشخص سیاسی-جغرافیایی ندارد. دقیقا مشخص نیست که این «کوردستان» از کجا تا کجاست. شاید بتوان گفت، این میهن، بیشتر یک مفهوم انتزاعی است که در ذهن شاعر شکل می‌گیرد و مجموعه‌ای از آداب و سنن و گاه برخی نمادهای جغرافیایی (مثل یک کوه یا یک دریاچه و رودخانه) را هم شامل می‌شود. دومین ویژگی این میهن‌پرستی آن است که در برابر و تقابل با سرزمین، قومیت یا نژاد دیگری قرار نمی‌گیرد. برای مثال، ناسیونالیسم آلمانی (نازیسم) خودش را در تقابل و برتر از دیگر نژادها می‌داند، اما میهن‌پرستی به تعبیر قومی آن در ایران، صرفا یک علاقه به زادگاه است که به معنای به چالش کشیدن هیچ رقیب دیگری نخواهد بود. برای مثال زمانی که حافظ می‌سراید: «خوشا شیراز و وضع بی‌مثال‌اش / خداوندا نگه دار از زوال‌اش»، این میهن‌دوستی حافظ و تمجید از زادگاهش ابدا در تقابل و تخاصم با هیچ ملت یا سرزمین دیگری قرار نمی‌گیرد.

* * *

«روژان»، زاده سنندج و بزرگ‌شده کرمانشاه است. این خواننده موسیقی سنتی کردی، به دلیل ممنوعیت خوانندگی برای زنان، کارهایش را در خارج از ایران به اجرا می‌گذارد. جلال ذوالفنون و تهمورس پورناظری از چهره‌های سرشناسی هستند که برای او آهنگ‌سازی کرده‌اند. ترانه زیر را روژان با گروه «شمس» به اجرا درآورده است و در آن در وصف کوردستان و عشق خود به این سرزمین سخن می‌گوید:

كوردستان گه‌ر تو نه‌بی گیان و ژینم بو چیه؟   /  كوردستان اگر تو نباشی جان و زندگی را برای چه بخواهم؟
هیمه‌نی رخساری توم بی تاجی شاهیم بوچیه؟   /  آرامش رخسار تو را داشته باشم، تاج شاهی را برای چه بخواهم؟

كوردستان گه‌ر تو نه‌بی هوی هوی هوی   /  كوردستان اگر تو نباشی
ته‌یریکم بی ئاسمان هوی هوی هوی   /  پرنده‌ای بدون آسمان هستم

كورستان گه‌رد و غوبارت سورمه بو چاوانمه   /  كوردستان گرد و غبارت سرمه چشمان من است
درك و دالی شاخه كانت سوسه‌ن و ریحانمه   /  خار و خس كوه‌هایت سوسن و ریحان من است
هوی هوی هوی  بریندارم   /  زخمی‌ام
هوی بریندارم، هوی بریندارم   /  زخمی‌ام

كوردستان ئه‌ی خاكی زه‌رین قبله‌گاهی عاشقان   /  كوردستان ای خاك زرین قبله‌گاه عاشقان
ده‌نگی شمشالی كولانت ئاواتی عشق و ژیان   /  صدای نیلبك كوی و برزنت آرزوی عشق و زندگی است

پی‌نوشت:
مجموعه «آوای کوردستان»، محصول مشترک هم‌کاری من و «سروه» را از اینجا+ پی‌گیری کنید.

۶/۲۹/۱۳۹۲

آوای کوردستان – ۷ – ایستاده بر لبه چاقو!


 پیشنهاد می‌شود پیش از شروع مطالعه متن، دانلود ترانه را از اینجا+ آغاز کنید

ترکیه، با داشتن حدود ۱۵ تا ۱۹ میلیون شهروند کورد، بزرگ‌ترین کشور کوردنشین جهان است. (+) با این حال، کوردهای ترکیه برای سالیان سال محروم‌ترین کوردهای جهان برای بهره‌گیری از غنای فرهنگی و نمایش زبان، آداب و سنن خود بودند. هویت کوردهای ترکیه توسط راست‌گرایان افراطی این کشور تا بدان‌جا انکار می‌شد که اساس وجود قومی به نام «کورد» را به رسمیت نمی‌شمردند و از کوردها با نام «تورک‌های کوهی» یاد می‌کردند. در مقابل این خفقان حکومتی، تصویر کوردهای ترکیه همواره به شکل گروه‌های ستیزه‌جوی مسلح و احزاب جدایی طلب ترسیم شده است، اما این تمام واقعیت نیست.

«احمد کایا» خواننده سرشناس ترکیه‌ای از شهروندان کورد این کشور بود. او در دوران کودتاهای پیاپی نظامیان راست‌گرای ترکیه زندگی می‌کرد که فضای اختناق‌آمیز سرکوب‌های آن‌ها، کوردها را هم به مانند دیگر آزادی‌خواهان ترکیه تحت فشار قرار می‌داد. با این حال، احمد کایا، توان و تلاش خود را نه صرف جدایی‌طلبی قومی، که معطوف به فریاد آزادی‌خواهی و استبداد ستیزی فرا قومیتی کرد. او در اوج دوران استبداد پس از کودتا، به سراغ ترانه‌ای از «اولکو تامر» رفت که در آن دوران از جانب حکومت کودتا به اعدام محکوم شده بود و از این طریق به فضای اختناق حاکمیت کودتا حمله‌ور شد. پس از آن با «یوسف هایال اوغلو» آشنا شد که شعرهای اعتراضی او فصل جدیدی در زندگی هنری کایا ایجاد کرد. او حالا دیگر فریاد آزادی‌خواهی همه اقشار ترکیه شده بود:

آهای بدان که من
سنگ‌کوب و آهن کوبم
آهای بدان که من
با شرفی هستم در میان گرد و غبار
شکل و قیافه‌ام بدجور آبله رو شده
دستانم مغرور و روغن‌آلودند
آهای بدان که من
که من شکافنده جواهر از زمین‌ام
مانند دیوی که زنجیرش را پاره کرده
به زودی فریادم نمایان می‌شود
حق اعتصابم را می‌خواهم
حق اعتصابم را می‌خواهم
حق اعتصابم را می‌خواهم

در سال ۹۸ و در جریان مراسم اهدای جایزه انجمن روزنامه نگاران ترکیه، کایا اعلام کرد که به زودی ترانه‌ای کوردی اجرا خواهد کرد. این در زمانی بود که سخن گفتن به زبان کوردی در کشور ترکیه جرم محسوب می‌شد، اما کایا تصمیم گرفته‌ بود که این فضای اختناق را بشکند. او خطاب به کانال‌های تلویزیونی ترکیه ابراز امیدواری کرد: «من مطمئن هستم که ترکیه کانال‌هایی پر دل و جرات دارد که بتواند این ویدیوی مرا پخش کند». اما تنها یک روز پس از این سخنان جنجالی، دادگاه‌ ترکیه او را احضار و بازداشت کرد.

دادگاه کایا صحنه‌ای تاریخی برای مردم ترکیه بود. جریان دادگاه به صورت زنده از برخی شبکه‌های ترکیه پخش می‌شد و او فرصت ارتباط مستقیم با مردم ترکیه را غنیمت شمرد و دفاعیه‌ای ماندگار را بر زبان راند: 

«من برلبه چاقو ایستاده‌ام! کسی که برای مردمش می‌جنگد. این دفاعیه را به خاطر بسپارید . . . از سال 1985 یک موسیقیدان حرفه‌ای بوده‌ام. من یک موسیقی‌دانم و یک شهروند جهان که خود را متعلق به هیچ قسمت جغرافیایی نمی‌داند و احساساتش نوع بشر را مخاطب قرار می‌دهد، نه گروه و قبیله‌ای خاص را. قلبم آنقدر بزرگ است که پذیرای خوبی‌های تمام زبان‌ها فرهنگ‌ها و باورها و ترانه‌های جهان باشد. به من اتهامی زده شده است که زندگی مرا دگرگون کرده است. اتهام خیانت. مرا یک آدم تفرقه‌انداز، یک غلام حلقه به گوش و بی ادب و بی عقل و دیوانه ویک دلقک لوده خطاب کرده اند. این صفات را دسته جات سرشناسی به من نسبت داده‌اند. نگرش و کلام یک انسان که اساس تمام این اتهامات است در هیچ کشور متمدن و قانونمندی جنایت و اتهام به حساب نمی‌آید. من در آلبوم جدیدم ترانه‌ای کوردی خوانده‌ام به این دلیل ساده که یک کوردم. ویدیویی هماز آن تهیه کرده‌ام. اعتقاد دارم مردمانی در میان ما هستند که دل پخش کردن آن را از شبکه‌هایشان داشته باشند. اگر چنین نکنند باید در کورد بودن و انسان بودنشان شک کرد. آیا اشخاصی که با خائن و تفرقه پراکن و دشمن دانستن من احساسات منفی علاقه‌مندانم را تحریک می‌کنند و باعث جدایی طبقاتی و نژادی می‌شوند در اقلیت نیستند؟ آن میلیون‌ها نفری که به حرف‌های من گوش می‌دهند جزو مردم نیستند؟ من در آن سالن «محل اهدا جوایز»از شنیدن جمله خائن برو بیرون به خشم آمدم چون این جمله را ار دهان افرادی شنیدم که تا کلمه «کورد» را می‌شنوند ناسزا می‌گویند. از همین‌‌جا به آن‌ها می‌گویم که کوتاه نخواهم آمد تا آن‌ها واقعیت وجود کورد را بپذیرند. به اعتقاد من دقیقا همین افراد بودند که عبارت برادری را لگدمال کردند و باعث به وجود آمدن شکاف در فرهنگ مشترک کشور ما شدند. بزرگترین سلاح یک خواننده ترانه اوست و من اجازه نخواهم داد ترانه‌هایم را این گونه تفسیر کنند و معانی دیگری به آن‌ها ببخشند. تصور کنید که اعلام می کردم ترانه ای به زبان ایتالیایی ، عربی یا انگلیسی خواهم خواند ، آیا باز هم چنین جنجالی به راه می افتاد؟ ... موسیقی یک زبان جهانی است و هیچ ترانه‌ای نمی‌تواند مردم جهان را جدا و دسته‌بندی کند ... مردم ما باید بفهمند که چقدر از جهان امروز به دور هستند تا دیگر نگران تجزیه کشور آن هم به وسیله یک ترانه کردی نباشند. چنین نگاهی به هنر باید از بین برود. به یک هنرمند باید فضای تنفس داد. هر سیستم قانونی که بر اساس وجدان بنا شده باشد نمی‌تواند یک موسیقی‌دان را که سال‌ها مخالفت خود را با تجزیه کشور اعلام کرده است متهم کند. من آنچه که دیگران زمزمه می‌کنند را فریاد می‌زنم. ما در این کشور زندگی می‌کنیم و اگر حقایق را بفهمیم زندگی و کشور بهتر و پیشرفته‌تری خواهیم داشت ... این دادگاه با تشکیل خود دلایل و منطق و قضاوت عادلانه را نادیده گرفته و تمام قوانین جهانی را نقض کرده است. من هم ترک می‌کنم کشوری را که در آن مرا تفرقه انداز و خائن خطاب کرده‌اند آن هم بر اساس قضاوت در مورد آثاری که در کنسرت‌های سال‌ها پیشم اجرا کرده‌ام».

پس از این دادگاه، کایا از ترکیه خارج شد و به فرانسه رفت. چند ماه بعد نیز در حالی که دادگاه ترکیه به صورت غیابی برای او محکومیت ۱۰ سال حبس تعزیری صادر کرده بود، احمد کایا، خواننده کوردنژاد اهل ترکیه، در خاک فرانسه چشم از جهان فرو بست. برخی اعتقاد دارند سکته قلبی او در سن ۴۳ سالگی غیرعادی بوده و گروهی نیز هم‌چنان رد پای نقش دست‌گاه‌های امنیتی ترکیه را در مرگ ناگهانی او پی‌گیری می‌کنند. در هر صورت، خواننده‌ای که به عشق وطن‌اش، آزادی و کوردستان سال‌ها بر روی لبه تیغ راه رفت، در نهایت به دور از وطن‌اش، آزادی و کوردستان چشم از جهان فرو بست. ترانه زیر، از مشهورترین آثار «احمد کایا» است با عنوان «می‌روم» (به ترکی: giderim)

Artýk seninle duramam   دیگر نمی‌توانم با تو بمانم
Bu akþam çýkar giderim   امشب بیرون زده و می‌روم
Hesabým kalsýn mahþere   حسابمان بماند برای روز محشر
Elimi yýkar giderim   دستم را شسته و می‌روم

Sen zahmet etme yerinden   تو به خود زحمت نده
Gürültü yapmam derinden   از ته دل داد نمی‌زنم
Parmaklarýmýn üzerinden   از روی نوک انگشتانم
Su gibi akar giderim   مثل آب روان شده می‌روم

Artýk sürersin bir sefa   بعد از این لذت می‌بری
Ne cismim kaldý ne cefa   نه جسمم مانده نه ظلمم
Þikayet etmem bu defa   این دفعه شکایت نمی‌کنم
Diþimi sýkar giderim   دندان‌هایم را فشار داده می‌روم

Bozar mý sandýn acýlar   آیا فکر کردی که غم‌ها من را ویران می‌کند
Belaya atlar giderim   خودم را در بلا انداخته می‌روم
Kurþun gibi mavzer gibi   مثل گلوله، مثل مسلسل
Dað gibi patlar giderim   مثل کوه منفجر می‌شوم می‌روم

Kaybetsem bile herþeyi   اگر همه چیزم را از دست بدهم
Bu aþký yýrtar giderim   این عشق را پاره کرده می‌روم
Sinsice olmaz gidiþim   رفتنم مخفیانه نخواهد بود
Kapýyý çarpar giderim   در را کوبیده می‌روم

Sana yazdýðým þarkýyý   ترانه‌ای را که برایت سروده بودم
Sazýmdan söker giderim   از سازم می‌کنم و می‌روم
Ben aðlayamam bilirsin   می‌دانی که نمی‌توانم بگریم
Yüzümü döker giderim   رویم را پاک می‌کنم و می‌میرم

Köpeklerimden kuþumdan   از سگ‌ها و پرنده‌ام
Yavrumdan cayar giderim   از بچه‌ام رو می‌گردانم و می‌روم
Senden aldýðým ne varsa   از تو هرآنچه گرفته‌ام
Yerine koyar giderim   سر جایش می‌گذارم و می روم

Ezdirmem sana kendimi   خودم را پیش تو تحقیر نمی‌کنم
Gövdemi yakar giderim   تنم را سوزانده و می‌روم
Beddua etmem üzülme   نفرینت نمی‌کنم نگران نباش
Kafama sýkar giderim   به سرم شلیک می‌کنم و می‌روم
  
پی‌نوشت:
مجموعه «آوای کوردستان»، محصول مشترک هم‌کاری من و «سروه» را از اینجا+ پی‌گیری کنید.

۶/۲۲/۱۳۹۲

آوای کوردستان – ۶ – شاه‌نامه کوردی


 پیشنهاد می‌شود پیش از شروع مطالعه متن، دانلود ترانه را از اینجا+ آغاز کنید

شاه‌نامه فردوسی روایت جالبی از پیدایش قوم کورد دارد. به روایت فردوسی، زمانی که ضحاک ماردوش دستور داد تا هر روز از مغز دو جوان برای مارهای او خورشی تهیه شود، دو فرد آزادی‌خواه چاره را در این دیدند که به دستگاه ضحاک نزدیک شده و به عنوان خوالیگر (آشپز) به استخدام درآیند. کاری که از دست این دو بر می‌آمد این بود که هر روز، یکی از دو جوان قربانی را نجات بدهند و به جای مغز او، مغز گوسفند را با مغز دیگری آغشته کرده و به خورد مارهای ضحاک بدهند (+):

از آن دو یکی را بپرداختند / جزین چاره‌ای نیز نشناختند
برون کرد مغز سر گوسفند / بیامیخت با مغز آن ارجمند
یکی را به جان داد زنهار و گفت / نگر تا بیاری سر اندر نهفت
نگر تا نباشی به آباد شهر / ترا از جهان دشت و کوهست بهر
به جای سرش زان سری بی‌بها / خورش ساختند از پی اژدها
ازین گونه هر ماهیان سی‌جوان / ازیشان همی یافتندی روان
چو گرد آمدی مرد ازیشان دویست / بران سان که نشناختندی که کیست
خورشگر بدیشان بزی چند و میش / سپردی و صحرا نهادند پیش
کنون «کرد» از آن تخمه دارد نژاد / که زآباد ناید به دل برش یاد

مشخص است که این روایت، به مانند بسیاری از دیگر داستان‌های شاه‌نامه فقط یک اسطوره است. با این حال می‌تواند بهانه خوبی باشد برای ریشه‌یابی پی‌وند عمیق و علاقه کم‌نظیر کوردها به شاه‌نامه.

* * *

بختیار علی، زاده کوردستان عراق و ساکن اروپا است. به ظاهر نباید ارتباط خاصی با ایران داشته باشد، اما اگر پی‌وندهای ارتباطی او با مخاطب کورد عراقی‌اش را پی‌گیری کنیم، به نتایج جالبی می‌رسیم از فرهنگ، باورها و عقاید و گرایش‌های آنان. در بخشی از رمان «قصر پرندگان غمگین» می‌خوانیم: «... شب خواستگاری، فوزی‌بیگ، با غرور یک پیرمرد تحصیل‌کرده –نه با غرور یک عشیره‌ای- پیشاپیش خواستگاران می‌رفت. او مرد نکته‌سنجی بود که با ریزبینی هرچه تمام‌تر واژه‌ها را برمی‌گزید و تلاش می‌کرد که سنجیده‌تر از مردم عادی سخن بگوید. همه، آوازه «فکرت گلدانچی» را به عنوان آدمی آگاه و با سواد شنیده بودند اما فوزی‌بیگ گمان نمی‌کرد که گلدانچی از پس او برآید. فوزی مطمئن بود که گلدانچی مانند او سه بار شاهنامه را نخوانده و بیشتر بخش‌های رساله الغفران معری را از بر ندارد. درست است که دانش فوزی‌بیگ محدود به ادبیات کلاسیک بود، اما او بر این باور بود که هیچ دانشی تا کنون نتوانسته از چارچوب ذهنی خیام و حافظ شیرازی و جلال‌الدین رومی فراتر رود ...». («قصر پرندگان غمگین»، بختیار علی، ترجمه «رضا کریم‌مجاور»، نشر افراز، ص74)

بدین ترتیب و به روایت «بختیار علی»، سه بار خواندن شاه‌نامه در میان جامعه سنتی کوردستان عراق هم دانش و افتخاری محسوب می‌شود که کم‌تر دانشی با آن برابری خواهد کرد.

* * *

«کندوله» روستای پدری من است. جایی در شمال شرق کرمانشاه که بر خلاف دیگر مناطق این منطقه، در آن گویش «کوردی هورامی» رواج دارد. در حدود ۲۵۰ سال پیش، یکی از افسران «نادرشاه» به نام «میرزا الماس‌خان» مورد خشم و غضب او قرار گرفت و به روستای ما تبعید شد و از آن به بعد با نام «میرزا الماس‌خان کندوله‌ای» شهرت یافت. الماس‌خان دوران تبعید خود را صرف نگارش منظومه‌هایی کرد به زبان کوردی هورامی، که احتمالا بزرگ‌ترین مجموعه منظوم ادبیات کوردی را تشکیل می‌دهد. «خسرو و شیرین»، «موش و گربه» و «نادر و پالا» از این منظومه‌ها هستند، اما بزرگ‌ترین و ارزشمندترین میراث میرزاالماس‌خان، «شاهنامه کوردی» است. او توانست تمامی شاه‌نامه فردوسی را به کوردی هورامی ترجمه و منظوم کند، سپس، داستان‌هایی را هم تا زمان پادشاهی نادر به این شاه‌نامه اضافه کرد. متاسفانه بخش عمده‌ای از آثار میرزا الماس‌خان هنوز گردآوری نشده است اما از چند سال پیش و به ویژه از زمان روی کار آمدن دولت خودگردان کورد، در منطقه کوردستان عراق، بخش‌هایی از شاه‌نامه کوردی گردآوری و منتشر شد.

* * *

در بخشی از آلبوم «آواز اساطیر»، شهرام ناظری به سراغ گوشه‌هایی از شاه‌نامه کوردی رفته است. در این تصویر، رستم (رووسم) چیزی فراتر از یک پهلوان ایرانی است. گویی، شاه‌نامه کوردی، روح و جان کلام شاه‌نامه فردوسی را گرفته و آن را از پس داستان‌هایش بیرون کشیده و عریان پیش روی مخاطب قرار می‌دهد. اینجا، رستم پشت و پناه ایران زمین است. حتی می‌توان گفت در این نگاه اسطوره‌ای، رستم به الاهه نگه‌بان ایرانیان بدل شده است و حالا شاعر به نوعی در فراغ و سوگ مرگ‌ش به نوحه‌خوانی نشسته است. اکنون دیگر رستم نیست و ایرانی بی پشت و پناه رها شده است.

برای روایت این اثر اسطوره‌ای، آهنگ‌ساز (علی‌رضا فیض بشی‌پور) به زیبایی از «تنبور» بهره گرفته است. قدیمی‌ترین ساز زهی ایرانیان که به نوعی بومی استان کرمانشاه محسوب می‌شود. نوای تنبور، ضرباهنگی آن‌چنان حماسی دارد که شاید بتوان ادعا کرد هیچ ساز دیگری تا بدین حد با درون‌مایه حماسی شاه‌نامه هم‌خوانی نخواهد داشت.

وه یاد ئه‌و روﮊه باج وه زال سه‌نید (به یاد آن روزی که جای زال را گرفتی)
گلیم پوش که‌ردی، پوسه بور که‌نید (پوست ببر را کندی و چون لباس پوشیدی)
فدای ناوه‌ت بام صاحب زور و ره‌خش، بوره بیه‌ندی شیری دل نه‌له‌خش(فدای نام‌ت شوم ای صاحب زور و رخش، ببر را شکست دادی و دل شیرت نجنبید)

پوسی بوری ره‌زم بپوشه نه‌وه‌ر(پلنگینه رزم‌ات را بپوش)
ران بنیه ریکاو ره‌خشی ته‌کاوه‌ر (پایت را در رکاب رخش تکاور بگذار)
ئه‌شکه‌بوس راگه‌ی میدان که‌رده‌ن به‌ن(اشکبوس راه میدان را در پیش گرفت)
وه سوز مه‌پرسو هه‌وای پیله تن(با ناله دارد سراغ پیلتن را می‌گیرد)

وه‌ریزه نه‌خه‌و که‌ی وه‌ختی خاوه‌ن (رستم، برخیز، نخواب، چه وقت خواب است؟)
وه‌ختی داوا‌ و داین ئه‌فراسیاوه‌ن  (وقت جنگیدن و شکست افراسیاب است)

سپای بوره‌زجان که‌ردی سه‌رنگون (سپاه برازجان را سرنگون کردی )
زه‌نونی جادو قه‌لتانی وه خون (زن‌جادو را در خون غلتاندی)
سیر‌خورشای زنگی شای چه‌ندین سوار بیشو سپاسانه‌ش کردی تارومار (سپاه خورشه زنگی و سواران بی‌شمارش را تار و مار کردی)

له‌سه‌ر تا وه پا سیا به‌رگمه (از سر تا به پا سیاه پوش شده‌ام)
بی دوس قرچه قرچ ریشه‌ی جرگمه (در فراغ دوست جگرم می‌سوزد)
له تاو دوریت دل بی قراره‌ن(دلم از دوریت بی‌قرار است)
بینایی دیده‌م جه‌خه‌فه تارِه‌ن (از غم دوریت چشمانم تار شده)

روسه‌م وه فدای ره‌خشي گولگونت (رستم فدای رخش گلگونت شوم)
سه‌رم وه سه‌رگه تير پر خونت
ایرانی ته‌نیا وه توش هه‌ن ئومید (ایرانی فقط به تو امید دارد)
رای ئومیدشان مه‌که نائومید(امیدشان را نا امید نکن)
روسه‌م فدای ناوه‌ت (رستم فداي نامت)

پی‌نوشت:
مجموعه «آوای کوردستان»، محصول مشترک هم‌کاری من و «سروه» را از اینجا+ پی‌گیری کنید.

۶/۱۴/۱۳۹۲

آوای کوردستان – ۵ – به یاد شهری که بهارش سرخ شد


 پیشنهاد می‌شود پیش از شروع مطالعه متن، دانلود ترانه را از اینجا+ آغاز کنید

دو روز شهر را بمباران کردند. می‌خواستند شیشه‌ها را بشکنند تا هیچ مکان امنی از گزند بادهای شیمیایی باقی نماند. روز سوم، نوبت به بمب‌های شیمیایی رسید. ۲۵ اسفندماه ۱۳۶۶، جمعه سیاه کوردستان، که بهار «حلبچه» را سرخ کرد.

حمله شیمیایی به حلبچه، بزرگترین حمله شیمیایی در تاریخ جهان است که تا ۵۰۰۰ نفر کشته بر جای گذاشت و صدها نفر دیگر بر اثر عوارض آن در سال‌های بعد جان خود را از دست دادند و یا دچار نقص در تولد نوزادان شدند. (+) این حمله، به عنوان بخشی از عملیات نسل‌کشی مردم کورد توسط دولت صدام حسین انجام شد که در مجموع آن بیش از ۱۰۰ هزار نفر از کوردهای عراق قتل‌عام شدند. (+) رهبری و طراحی حمله به حلبچه را «علی حسن المجید» معروف به «علی شیمیایی» بر عهده داشت. بیست سال بعد، در زمانی که یکی از رهبران کورد به ریاست‌جمهوری عراق رسید، «صدام حسین» و علی شیمیایی به جرم نسل‌کشی مردم به اعدام محکوم شدند، اما «جلال طالبانی» حاضر نشد حکم اعدام آن‌ها را امضا کند. مام‌جلال گفت که سوگند خورده با «حکم اعدام» مخالفت کند پس نمی‌تواند امضای خود را پای حکم اعدام هیچ کسی قرار دهد. صدام و علی‌شیمیایی سرانجام اعدام شدند، اما داغ قتل‌عام حلبچه هیچ گاه از سینه کوردستان پاک نشد.

«ناصر رزازی»، خواننده سرشناس و اهل سنندج، در این ترانه «حلبچه» را به «هیروشیمای کوردستان» تشبیه می‌کند و در سوگ شهری می‌خواند که بهارش سرخ شد. تصویر این یادداشت نیز اثری است از یک نقاش جوان کورد به نام «دلاور عمر» که یکی از مشهورترین تصاویر قربانیان بمباران شیمیایی را به تصویر کشیده است. عکس اصلی که این نقاشی از روی آن کشیده شده است را می‌توانید از اینجا+ ببینید.

دنیا خه‌مه‌، ژیان ژانه‌ / دنیا غم است، زندگی درد است
 بۆ شاره‌که‌ی به‌هاری سوور / برای شهری با‌ بهار سرخ
هیرۆشیمای کوردستانه‌ / هیروشیمای کردستان است
هه‌له‌بجه‌ی دایکی شاره ‌زوور / حلبچه‌‌ی مادر، شهر ستمدیده

کۆرپه‌ به‌ بێشکه‌ و لانکه‌وه‌ / نوزادان در گهواره‌های‌شان
منداڵ به‌ سینگی دایکه‌وه‌ / بچه‌ها بر سینه‌های مادران
 بۆ یادی نه‌ورۆزی ئه‌وساڵ / به‌ یاد نوروز آن سال
سووتان و بوون به‌ کۆی زووخاڵ / سوختند و کپه‌ای از زغال شدند

 شه‌رته‌ هه‌موو به‌رد و داری / پیمان می‌بندیم تمام سنگ‌ها و چوب‌ها را
 هه‌له‌بجه‌ی تینووی رزگاری / ای حلبچه تشنه‌ رستگاری
ده‌که‌ینه‌ خه‌نجه‌ری تۆڵه‌ی / خنجر انتقام می‌کنیم
 به‌رپشتێنی کورده‌واری / آویخته بر شال کمر هر کورد

شعر: رضا محمد

پی‌نوشت:
مجموعه «آوای کوردستان»، محصول مشترک هم‌کاری من و «سروه» را از اینجا+ پی‌گیری کنید.

۶/۰۸/۱۳۹۲

آوای کوردستان – ۴ – سیمای متفاوت معشوق در عاشقانه‌های «صدای کوردستان»


پیشنهاد می‌شود پیش از شروع مطالعه متن، دانلود ترانه را از اینجا+ آغاز کنید

در ادبیات کهن پارسی و ای بسا فرهنگ عامیانه پارسیان، «معشوق» معمولا پری‌روی ستم‌گر و عاشق‌کشی است که بی‌وفایی‌هایش آتش به جان عاشق می‌افکند. عاشق ایرانی در سوگ فراغ و بی‌مهری معشوق می‌سوزد و می‌نالد. معشوق ایرانی از نوک مژگان‌ش تیر به قلب عاشق می‌زند و یا با خال هندویش تاب و توان از کف عاشق مسکین می‌برد. در برابر، عجز و ناتوانی عاشق معمولا از سر فقر و مسکنت‌ است که نمی‌تواند معشوق را به کف آورده و داغ هجران را پایان بخشد. در نهایت، گاه این شیوه شهرآشوبی، غمازی، دلبری و یا اثرات «صنع الاهی» است که در سیمای مشوق دل از عاشق می‌رباید. در تمامی این موارد، معشوق هنوز شخصیتی منفعل دارد که تمام هویت‌اش یا در زیبایی خلاصه می‌شود، یا در غمازی و بی‌وفایی. از نگاه ناظر تجددگرا، چنین معشوقی هیچ گاه نمی‌تواند موجودی ارزشمند قلمداد شود و هویتی اجتماعی پیدا کند. تمامی هویت و کارکرد این معشوق، در خلوت تنهایی عاشق و فکر و خیال شبانه او خلاصه می‌شود. اما تمام معشوقه‌های ادبیات در این تصاویر خلاصه نمی‌شوند.

* * *

«شوان‌پرور»، زاده روستایی در نزدیکی «دیاربکر» ترکیه، از خوانندگان سرشناس کوردستان است. خود را «صدای کوردستان» می‌خواند(+) و در سراسر کوردستان بزرگ، به هر کجا که می‌رود سازش را با خود می‌برد تا در سوگ معشوقی متفاوت بخواند و بنوازد. اغلب آثار شوان‌پرور حماسی‌گونه است و در تحسین مباران کرد خوانده شده، اما «عشق همیشه در مراجعه است»!

در عاشقانه‌های «شوان‌پرور»، معشوق بی‌وفای سنگ‌دلی نیست که از داغ هجران و غم فراغش شاعر به صدا درآید. معشوق شوان‌پرور زخمی و غم‌گین است. سوگ‌وار عزیزان‌اش است. غریب است. مهاجر است. آواره است و بی‌تاب مام میهن. اساسا معشوق «شوان‌پرور»، به مانند خود کوردستان، زخم خورده و رنجور است. او همچون مام میهن، در سوگ‌ مردان و کودکان کوردستان نشسته است و بدین ترتیب، لابه شاعر نیز در هم‌دلی با دردی است که معشوق از آن رنج می‌برد، درست به مانند دردی که دل تمام مادران کوردستان را می‌فشارد.

در ترانه «دختر کورد»، شوان‌پرور موضوع آوارگی و مهاجرت دختران کوردستان را هدف قرار می‌دهد. (+) دخترانی که باور دارند «گرسنگی در سرزمین مادری بهتر است از سیری در غربت». اما در ترانه حاضر، معشوق «شوان‌پرور» دردی عمیق‌تر و فراگیرتر دارد. شاعر او را دقیقا به «مادرم کوردستان» تشبیه می‌کند که به سوگ مردان و کودکان کوردستان نشسته، دلش زخمی و بدون عشق باقی مانده است. بدین ترتیب، معشوق شوان‌پرور، دیگر موجودی منفعل و خودپسند نیست و داستان این عشق، حکایتی است فراتر از انزواطلبی‌های شاعرانه‌ای که به نام «عرفان» ترویج می‌شوند. معشوق محتاج بخشش سمرقند و بخارا نیست و عاشق‌‌ش در هوای صحبت او «سر اندازی» نمی‌کند. اگر کسی می‌خواهد کمکی به معشوق کرده و دل او را به دست بیاورد، باید به داد مردان و کودکان کوردستان برسد. باید آن‌ها را از مرگ نجات دهد و در یک کلام: باید جلوی جنگ و خشونت و نفرت را بگیرد.

این ترانه، به گویشی خاص و دشوار از زبان کوردی کرمانجی تعلق دارد که بنابر روال معمول این زبان به خط‌الرسم لاتین نوشته می‌شود. این گویش در ایران کمتر به کار می‌رود و از این جهت ترجمه اثر برای ما بسیار دشوار بود. امکان وجود ایراد در این ترجمه وجود دارد. اگر شما ایرادی در متن می‌بینید و یا می‌توانید ما را در ترجمه بهتر یاری کنید ممنون می‌شویم که با ما تماس بگیرید:

Xanima min, bermaliya min, / خانم من، بانوی خانه من
Xanima min, bermaliya min, / خانم من، بانوی خانه من
Xanima'm, bermaliya'm, rindik xemla mala min / خانم من، بانوی خانه‌ام، جواهر خانه من
Xanima'm, bermaliya'm, rindik rewşa mala min / خانم من، بانوی خانه من، زینت زیبای خانه من

Delala min îro ji min xeyîdiye / محبوب من امروز از دست من خشمگین است
Bi gazincê, bi axînê, dil cemidî ye / با شکایت، با حسرت، با قلبی یخ بسته

Xanima min, bermaliya min, / خانم من، بانوی خانه من
Dîsa çûbûyî li ba me, / برای من دوباره چه اتفاقی افتاد
Rabûne kul û derdê me / غم و درد من فراوان شد

Xanima min were ba min / خانم من با من بیا
Roniya her du çavê min / روشنی هر دو چشمان من

Xanima'm, bermaliya'm, rindik xwîna rehê min / خانم من، بانوی خانه من، خون رگ‌های من
Xanima'm, bermaliya'm, rindik rewşa mala min / خانم من، بانوی خانه من، زینت زیبای خانه من

Zanim xanim birîndar û bê evîn e / می‌دانم خانم زخمی و بی‌عشق است
Derdê mêran û zarokan pir dikşîne / درد مردان و کودکان رنجش می‌دهد

Bawer nakim bê keda wê / باور نمی كنم ...
hêz nadin dest û piyê min / زوری در دست و پای من نمانده است

Xanima'm, bermaliya'm, rindik xemla mala min / خانم من، بانوی خانه‌ام، جواهر خانه من
Xanima'm, bermaliya'm, rindik rewşa mala min / خانم من، بانوی خانه من، زینت زیبای خانه من

xanima min were ba min / خانم من، بیا با من
roniya her du çavê min / روشنی هر دو چشم من

Xanima'm, bermaliya'm, rindik xwîna rehê min / خانم من، بانوی خانه من، خون رگ‌های من
Xanima'm, bermaliya'm, rindik rewşa mala min / خانم من، بانوی خانه من، زینت زیبای خانه من

Xanim dikşîne wek dayika min Kurdistan / خانم مانند مادرم كردستان رنج می‌برد
Mêr û zarok xeçel bûne weke Kurdan / کوچک و بزرگ مانند كردها شرمنده شده‌اند

Dixwazî bibe wek xaniman / ...
Jîn bike mêr û zarokan / زنده كن مردها و بچه‌ها را

Belê tu raste delalê / بله تو بر حقی حبیب من
Bi axîne wek te Şivan / آه دل شوان مانند توست

پی‌نوشت:
مجموعه «آوای کوردستان»، محصول مشترک هم‌کاری من و «سروه» را از اینجا+ پی‌گیری کنید.

۵/۲۵/۱۳۹۲

آوای کوردستان – ۳ – اروتیسم محجوب


پیشنهاد می‌شود پیش از شروع مطالعه متن، دانلود ترانه را از اینجا+ آغاز کنید

زبان و گستره واژگان رابطه پیچیده‌ای با فرهنگ و عرف اجتماعی دارد. رابطه‌ای دو سویه و علت و معلولی. به همان میزان که واژگان محصول احساس نیاز در بیان مفاهیم مشترک اجتماعی هستند، عرف و هنجارهای جامعه نیز در گرو صراحت و یا مستوری واژگان رایج در ادبیات رسمی و عرصه عمومی هستند. در این میان توصیفات مربوط به جسم و اندام جسمانی و همچنین صراحت کلام در هنگام توصیف روابط انسانی و یا بی‌پرده‌گویی در بیان احساسات درونی نقش چشم‌گیری در شکل‌دهی به هنجارهای اجتماعی ایفا می‌کند. مستوری کلام، پرده پوشی واژگان، خودسانسوری مولف و در یک کلام اکراه در صراحت بیان به هنگام مواجهه با هر آنچه در پیوند با تنانگی قرار دارد، به مرور هنجاری را بر جامعه تحمیل می‌کند که رعایت به عرف عمومی مبدل می شود. اروتیسم در هنر، شورشی است علیه این نظم خودساخته اجتماعی.

هرچند که میان عرف، فرهنگ و هنر ایرانیان با همتایان یونانی خود از دوران باستان فاصله‌ای عمیق در پرداختن به تنانگی وجود داشت، اما ایرانیان نیز علی‌رغم حجب در بیان و شرم در عیان‌سازی راز پنهان، تاریخی بی‌بهره از اروتیسم ندارند. ادبیات پارسی به عنوان سرآمد هنرهای رایج در میان ایرانیان، داستان‌ها و اشعار اروتیک فراوانی دارد و این برخلاف هنرهای تصویری ایرانیان است. جایی که در برابر هنر عریان‌گاری یونانیان، چه در نقاشی و چه در مجسمه‌سازی، سنگ‌نگاره‌های ایرانی همواره بر پوشیدگی تاکید داشته‌اند. این تاکید بعدها در هنر نقاشی ایرانیان نیز تداوم یافت، اما در تمام این مدت ادبیات به تنهایی توانست بار سنگین اروتیسم در هنر ایرانی را به دوش بکشد.

از داستان‌های «هزار و یک شب» گرفته تا «خسرو و شیرین» نظامی، از منظومه «ویس و رامین» گرفته تا حکایت‌های پندآموز «مثنوی معنوی»، از فکاهی‌های «عبید» گرفته تا هزلیات «سعدی» و حتی در لابه‌لای کلام فاخر و حماسی فردوسی، اروتیسم ادبیات فارسی همواره توانسته است برای خود محملی بیابد. سال‌های سال بعد در ادبیات دوران مشروطه نیز نخبگانی چون «ایرج میرزا» و «عارف» تلاش کردند تا روح تازه‌ای به اروتیسم در ادبیات فارسی بدمند، اما شاید بتوان ادعا کرد که در نهایت، ادبیات نتوانست به تنهایی طراوت اروتیسم را در فرهنگ عامه ایرانیان، تثبیت کند.

ادبیات فارسی، بدون پشتوانه دیگر هنرها تنها ماند و در نهایت اروتیسم در راهیابی به عرصه عمومی جامعه ایرانی و یافتن جایگاهی درخور در فرهنگ رسمی ایرانیان شکست خورد. ایرانی دیگر داستان «ویس و رامین» را از یاد برده است. عامدانه یا ناخودآگاه چشم بر بخش عمده‌ای از «مثنوی معنوی» پوشیده و در توافقی نانوشته هزلیات مفاخر ادبی خود را منکر شده است. دیگر کسی به شوخی‌های «عبید» نمی‌خندد و از نگاه رسمی «ایرج میرزا» تنها سراینده شعر «مادر» است. نتیجه و یا به عبارتی دیگر نشانه و علت این شکست را می‌توان در حجب و حیای عمومی ایرانیان و هنجارهای ویژه‌ای که در برخوردهای رسمی بدان پایبند هستند، مشاهده کرد. بار دیگر باید یادآوری شود که آن اروتیسم کلامی با این مظاهر اجتماعی-فرهنگی روابطی علت و معلولی دارند. یعنی به همان میزان که هریک نشانه و نتیجه دیگری هستند، می‌توان آن‌ها را علت و دلیل حصول دیگری نیز قلمداد کرد.

مرور گذرای متن اشعار حتی در موسیقی پاپ فارسی، شاهدی دیگر بر این مدعا است. در میان تمام شعرا و خوانندگان این موسیقی، اگر انگشت‌شمار مواردی یافت شود که همچنان بی‌پرده و گستاخ اروتیسم را به اثر خود وارد کنند، از نگاه مخاطب فارسی‌زبان یا مردود و مترود واقع می‌شوند و یا همچون «جلال همتی» آثارشان سخیف و دون شان مجالس قلمداد می‌شوند.شاید موسیقی نوظهور رپ فارسی، در تقلید از همتایان غربی خود، بتواند بار دیگر اروتیسم را در میان بخشی از مخاطبان هنری نهادینه کند، اما تا فراگیر شدن این سبک و به رسمیت شناخته شدن آن در فرهنگ خوانواده‌های ایرانی راه درازی در پیش است. بدین ترتیب فارسی‌زبانان ایرانی همچنان در روابط انسانی خود دیوار محو شرم و حیا را احساس خواهند کرد. نتیجه آنکه احساسات‌شان نیز همچون روابطشان زیر سایه سنگین حجابی تحمیلی پنهان می‌ماند، اما این قصه تمام ایرانیان نیست.

هرچند کردها نیز به مانند همتایان فارس خود نتوانستند از هنرهای تجسمی و نمایشی چون نقاشی، مجمه‌سازی و تیاتر بهره چندانی ببرند، اما برخلاف فارس‌ها تنها به ادبیات اکتفا نکردند و هنر رقص را نیز در کنارش به خدمت گرفتند. تقویت ادبیات و موسیقی به پشتوانه رقص، هویت فرهنگی کوردهای را غنا و استحکام دوچندانی بخشید. بدین ترتیب، اگر ایرانی فارس زبان بخش عمده‌ای از فرهنگ خودش را با شعر و ادبیات می‌شناسد، هویت کوردها با موسیقی و رقص معنا می‌یابد. شاید ویژگی‌های همین رقص هم سبب شد تا اروتیسم در ادبیات کوردها بقا و دوام بیشتری بیاید.

در یکی از مشهورترین ترانه‌های فولکلور به زبان کوردی کرمانشاهی می‌شنویم:

خاڵ لێویه کی، خال مه ل دوان،  /  یک خال روی لب، دو خال روی گردن
خال ناوسینه د سه روه لیم شێوان / خال میان پستان‌هایش من را آشفته‌سر کرده
گۆل وه نه و شه ێ باخ، خانمی / گل بنفشه باغ‌هایم هستی
شه وچرای دیوا، خانمی / شب‌چراغ دیوان‌خانه‌ام هستی

یا از زبان «علی مردان» می‌شنویم:

عارا قی مه مكی یاری شیرنه وه كو هه ناری  / عرق پستان‌های یار شیرین است مثل انار
له عاشقی چاوه كانی سه ر هه لئه گرم له شاری / از عشق چشم‌هایش سر از شهر بیرون می‌زنم (معادل سر به كوه می زنم فارسی) 

ویژگی خاص رقص کوردی (هه‌لپه‌رکی) و نقش پررنگ زنان در آن، رنگ و جلای بیشتری به حضور تنانگی در هنر کوردستان داد. به صورت موازی، در اشعار و موسیقی کوردستان نیز اشارات اروتیک رسمیت و دوام بیشتری پیدا کرد. مشهورترین و فاخرترین خوانندگان کورد به سادگی در اشعار خود به اندام زنان اشاره می‌کنند و آثارشان در میان عرف رسمی و مجلسی و خانوادگی کوردها ابدا مستهجن یا مذموم دانسته نمی‌شود. به همین نسبت می‌توان دریافت که حضور مداوم و تحسین و تشویق شده زنان در رقص‌های همیشگی کوردها که بخش ثابت مجالس و محافل‌شان را تشکیل می‌دهد، در کنار شکسته شدن تابوی سخن گفتن از «پستان‌های نرم و بلورین» دست به دست همدیگر دادند تا این اروتیسم هنر، بخشی از تابوهای فرهنگی و حجاب‌های اجتماعی را در رفتارهای عمومی جوامع کورد بشکند. نتیجه آنکه در آن بخش از جوامع کوردی که هنوز از هژمونی فرهنگ‌های مهاجم همسایه (از یک سو هژمونی فرهنگ رسمی-حکومتی جمهوری اسلامی و از سوی دیگر هژمونی فرهنگی اسلام اهل سنت) در امان مانده است، روابط انسانی از شفافیت، سادگی و سلامت بیشتری برخوردار است. نقش زنان در جامعه بیشتر و حضور آنان پذیرفته‌‌شده‌تر قلمداد می‌شود.

 این اروتیسم را من از آن رو «محجوب» می‌خوانم که فاصله هرچه بیشتری با هرزه‌نگاری (پورنوگرافی) دارد. اروتیسم هنر کوردی، بر خلاف مدل غربی-یونانی، ابدا به برهنه‌نگاری وابسته نیست. بلکه اتفاقا پوشش خاص زنان و مردان کورد، علی‌رغم زیبایی‌ها و رنگ‌های شادی که دارند، بسیار پوشیده هستند و ترکیب آن‌ها با رقصی که بر پایه لرزش اندام (به ویژه شانه‌های مردان و پستان‌های زنان) بنا شده ترکیبی از شرم و جسارت را تصویر می‌کند.



ترانه زیر، از «ماملی»، خواننده دوست داشتنی اهل مهاباد است که به توصیف اندام یار می‌پردازد و از خاطره روزی می‌گوید که با او در کنار چشمه تنها مانده است:
... له میژه زور له می ژه ئه سیرت كردوم لیره / خیلی وقت است كه اینجا اسیرم كرده‌ای
زه كاتی چاوه كانت ئاوری كم لی بده خیرا / زكات چشمانت هم شده برگرد و نگاهی به من بینداز
گه ردنت هه لاله ی زه رده و به ژنت شه پلای شلیره / گردنت آلاله زرد است و قد و بالایت به مانند لاله است
سه باره ت به چاوی جوانت با ئاوه دان بی ئیره / بگذار به خاطر چشمانت اینجا آباد گردد

له سه ر بالای لیلایه بوم به په ندی دنیایه / به خاطر قد و بالای لیلا عبرتی شده‌ام برای دنیا
له به ر گریان و زاری نه شوو روژی خه وم نایا / به خاطر گریه و زاری شب و روز خوابم نمی‌آید
ئه منیش وه كو مه جنونیم نه ماوم بو لیلایه / من هم مانند مجنون برای لیلا از دست رفته‌ام

دوینه دیم له ریی كانی ده ستم برد بو مه مكانی / دیروز در راه چشمه دیدمش، دست بردم به پستان‌هایش
پیم كوت عاشقی بالای تومو به دردم نازانی / گفتم عاشق بالای تو هستم دردم را نمی‌دانی
فه رموی ئه منیش به دلی توم خدا بوخوی ده یزانی / گفت من هم دلم برای توست خدا خودش می‌داند ...

پی‌نوشت:
مجموعه «آوای کوردستان»، محصول مشترک هم‌کاری من و «سروه» را از اینجا+ پی‌گیری کنید.