۹/۱۰/۱۳۸۹

میراث داران جنایت

برای من هیچ وجه مشخص نشد که «شهلا جاهد» قاتل بود یا نبود. اما اگر بود احتمالا باید آن روایتی را که در لحظه آخر با مقتول تنها مانده است و مقتول التماس کرده که او را نکشد باور کنیم. صحنه دردناکی است دیدن انسانی که به چشمان تو خیره شده و آخرین امیدهایش برای بقا به رحم و انسانیت تو بستگی دارد. انسانی که چنین نگاهی را بی پاسخ می گذارد، دست کم برای همان لحظه از انسانیت تهی است.

می گویند برای گذشت خانواده مقتول خیلی ها التماس کرده اند. می گویند جلو زندان اوین پربوده است از جمعیتی که همه فریاد می زده اند و اشک می ریخته اند. از خانواده و بستگان و همسایه ها گرفته، تا هنرمند و فیلسماز و وکیل. حتی می گویند ماموران اعدام و پرسنل زندان هم یک ساعت تمام از خانواده مقتول درخواست گذشت کرده اند. همه اینها به کنار. می گویند شهلا در آخرین لحظات التماس می کرده است که «من را نکشید».

خانواده مقتول با دستان خود صندلی را از زیر پای شهلا کشیدند. به این دلیل که احتمالا شهلا با دستان خود فرزندشان را به قتل رسانده است. این یکی قتل مشروع بوده، در تقاص یک قتل نامشروع. گویا در فرآیند مشروعیت بخشیدن به قتل نگاه های ملتمس مقتول و یا قلب خالی شده از انسانیت قاتل هیچ جایگاهی ندارند. تنها این مهم است که چه کسی زودتر قاتل شده است و چه کسی دیرتر. نمی دانم، اگر بازی «چه کسی زودتر قاتل شد» را ریشه یابی کنیم به کجا می رسیم؟ اسطوره می گوید «هابیل» به قتل رسید و ما همه نوادگان «قابیل» هستیم.