۱۰/۲۴/۱۳۸۹

وقتی که ما هم زورمان برسد

دکتر زیباکلام در کتاب معروف «ما چگونه ما شدیم» یک پرسش را مطرح کرده و در طول تمام کتاب بر آن پا می‌فشارد. پرسش‌‌ همان است که عنوان کتاب شده. از معتقدان افراطی به تاثیرگذاری استثمارگران در عقب افتادگی ایران می‌پرسد: چطور شد که انگلستان و روسیه آمدند و ما را استثمار کردند، اما ما نرفتیم آن‌ها را استثمار کنیم؟ آیا ما انسان‌های شریف‌تری بودیم؟ آیا ما جامعه اخلاقی‌تری بودیم؟ و یا اینکه فقط زورمان نرسید؟ در همین کتاب به ماجرای حمله نادرشاه به هندوستان اشاره می‌شود تا نشان دهد ما هم اگر زورمان به کسی می‌رسیده است از زور گفتن ابایی نداشتیم و اتفاقا استثمارگران خوبی بودیم.

ماجرای بستن مرز افغانستان بر روی تانکرهای حامل سوخت این روز‌ها حسابی جنجال به پا کرده و خشم شهروندان افغانی را هم برانگیخته است. به صورت پراکنده برخی سیاستمداران افغان هم دم از قطع رابطه با ایران زده‌اند که همه می‌دانند غیرعملی است. اقتصاد ضعیف افغانستان و وضعیت متزلزل این کشور بیش از آن به همسایه قدرتمندش وابسته است که بتواند رابطه خود را با آن قطع کند. تصویر موجود ناخودآگاه من را به یاد قرن‌ها رابطه میان ایران و روسیه قدرتمند می‌اندازد. خلاصه‌اش اینکه این ماجرا بار دیگر برایمان یادآوری می‌کند که هنوز هم ما هیچ تفاوتی با دیگر قدرت‌های جهان نداریم. اگر دستمان برسد به ضعیف‌تر از خودمان زور می‌گوییم و در امور داخلی‌اش دخالت می‌کنیم و از هر ابزاری برای پیشبرد مقاصدمان بهره می‌بریم و این وسط تنها چیزی که برایمان اهمیت ندارد وضعیت مردم عادی و بی‌گناه آن کشور است.