۱۰/۱۴/۱۳۸۹

حکایت این روزهای من - 16

دو روز تمام است خواب و خوراکمان را زهر کرده‌اند. دیروز ظهر ناگهانی خبر دادند که باید با یک سازنده خارجی جلسه فنی برگزار کنیم. در حالت عادی پس از دریافت پیشنهاد فنی سازنده دست کم باید یک ماهی صرف مطالعه پیشنهاد و رفع شبهات شود. به یک ساعت نشده در جلسه با سازنده‌ای حاضر می‌شویم که اصلا خبر نداریم چه چیزی در پیشنهادش آورده است. طی دو روز نزدیک به 20 ساعت جلسه فشرده با سازنده برگزار کردیم بدون در دست داشتن هیچ مرجعی. دست آخر یک ساعت پیش که قرار بود از جلسه خارج شویم به جای یک خسته نباشید خشک و خالی خبر دادند که قرار داد سازنده پیش از جلسه فنی و طبیعتا بدون برگزاری مناقصه بسته شده بود! جلوی ساختمان کارفرما ایستادیم. خیره به نمایندگان سرخوش سازنده خارجی سیگارمان را کشیدیم و در سکوت کامل برگشتیم. توی راه همه‌اش مرور می‌کردم که در تمام طول مدت جلسات آن طرف میزی‌ها در دلشان چقدر به ریش این‌ طرف میزی‌ها خندیده بودند. از آن طرف دنیا آمده بودند و خوب فهمیده بودند باید کجا بروند. این طرف میز چهار تا کارشناس متوهم نشسته بودند که تصور می‌کردند دقت به خرج دادن در پروژه ملی خودش یک جور میهن‌پرستی است و باید تمام حواسشان را جمع کنند تا خارجی نیاید سرشان کلاه بگذارد و از استعمار کهن به دامن استثمار نوین بیفتند. فکر می‌کردند بیش از 100 میلیون یورو ارزش قرارداد پول مردم و سرمایه ملی است و حالا وظیفه حفاظت از این امانت سنگین بر عهده آن‌هاست، پس باید مو را از ماست بیرون بکشند تا بتوانند سر راحت زمین بگذارند. اما خارجی بهتر از خودمان ما را شناخته بود. به جای سر و کله زدن با این چهار نفر زبان نفهم، پیش از جلسه یک توک پا جای دیگری رفته بود و قرارداد را بسته بود و پیش پرداخت را هم نقد توی جیبش گذاشته بود و با خیال راحت آمده بود توی جلسه تا هرچه ما گفتیم عین بز سرش را تکان بدهد و در دلش به ریشمان بخندد. زد و برد و رفت. مفت چنگش.

پی‌نوشت:
این قرارداد پیش از این با یک سازنده خارجی دیگر بسته شده بود و پیش پرداخت هم واریز شده بود و در مرحله ساخت بودیم. دیروز ظهر خبر دادند که ارتباط با سازنده قبلی را قطع کنید. هرچه هم تا حالا گرفته نوش جانش. حتما صلاح می‌دانند دیگر!