۱۰/۲۸/۱۳۸۹

حکایت این روزهای من - 17

آبدارچی شرکت بیکار که می‌شود می‌آید سراغ ما و از هر دری سخنی می‌گوید. حواسش جمع است که اینجا نمی‌شود از احمدی‌نژاد دفاع کرد. هم‌رنگ جماعت می‌شود و مستقیم حرفی نمی‌زند. اما به محض اینکه دستش برسد سیخ خودش را فرو می‌کند. یک بار که به ظاهر مشغول تعریف خاطراتش از روزهای انتخابات بود می‌گفت دختران سبز پوش توی محله ما با زیرپوش می‌آمدند بیرون و رقاصی می‌کردند و چادر از سر بقیه می‌کشیدند! دیدم دارد چرت و پرت می‌گوید جلویش درآمدم اما نفهمیدم مشکل‌اش کجاست. پایبندی به مذهب که ندارد هیچ، نصف خاطراتش از عرق خوری و به قول خودش خانم بازی است! (خیر سرش چهار سر هم عایله دارد) خلاصه این معما توی ذهنم باقی مانده بود تا اینکه امروز دوباره سر گپ زدنش باز شد و از هر دری سخنی گفت تا به جست و جوی گنج و زیر خاکی رسید. می‌گفت همه‌اش کار سپاه است. اگر کسی توی این کار باشد و گیر سپاه بیفتد از مرگ هم بدتر است. تا اینجایش برایم جالب بود. بعد یکهو گفت «فقط زورشان به پسر رفسنجانی نمی‌رسد»! برق از سرم پرید. معلوم شد که ریشه این کینه‌اش کجاست. گویا هنوز هم که هنوزه این دوستان به خون هاشمی و خاندانش تشنه هستند و می‌توان حدس زد که از احمدی‌نژاد هر گلایه‌ای هم که داشته باشند، به پاس حملاتش به هاشمی از او حمایت می‌کنند. مشکل زمانی بحرانی‌تر می‌شود که هر منتقد احمدی‌نژاد را به چشم حامی هاشمی و بلافاصله شریک مفاسد اقتصادی می‌بینند. تقریبا تردیدی هم ندارم که به هیچ وجه گوششان به اخبار روزافزون مفاسد اقتصادی احمدی‌نژاد و اطرافیانش* بدهکار نیست. اصولا به نظر می‌رسد افسانه خاندان هاشمی و مفاسد اقتصادیشان خیلی بیشتر از آنکه به لطف اثبات در محکمه و یا انتشار سند و مدرکی در میان مردم گسترش یافته باشد، توسط شبکه‌ای گسترده و پرنفوذ منتشر شده و می‌شود که سال‌هاست فعالیت می‌کند و اتفاقا کارش را هم خوب بلد است.

پی‌نوشت:
* در جدیدترین نمونه گزارشی از مفاسد جناب رامین را از اینجا بخوانید. من نمی‌دانم از نزدیکان احمدی‌نژاد یک نفر هم می‌توان نام برد که تا حالا چندین پرونده فساد مالی برایش تشکیل نشده باشد؟