۶/۰۷/۱۳۹۰

در جامعه‌ای که از انقلاب دل خوشی ندارد میانه‌روها بیشترین شانس را دارند

برای من پذیرفته شده است که در یک جامعه توده‌ای، همواره تندروی، افراط‌گرایی، رادیکالیسم و یا هر نام دیگری که بر آن بگذاریم، جذابیت تبلیغاتی بیشتری نسبت به میانه‌روی و مصلحت‌سنجی داشته باشد. این وضعیت با افزایش نارضایتی‌ها شدتی دوچندان یافته و حتی به صورت تصاعدی رشد می‌کند. با این حال نگاهی به تاریخ دو دهه گذشته کشور نشان می‌دهد که در میان منتقدین حاکمیت مستقر، مخالفان تندرو و یا منتقدینی که شعارهای رادیکال می‌دادند هیچ گاه نتوانستند با همتایان اصلاح‌طلبان و یا میانه‌روها برابری کنند. در همین مدت یک شیوه رفتاری منحصر به فرد در میان ایرانیان پررنگ بود: پای حرف و نظر که می‌رسید انتقادات بسیار تند می‌شد و به صورت معمول گوش سپردن به حملات افراطی مخالفان جذاب‌تر بود تا دل دادن به نصایح میانه‌روها، اما هنگام عمل که می‌رسید رادیکال‌ها کاملا حذف می‌شدند و رقابت تنها میان منتقدین میانه‌رو و یا اتخاذ موضع «انفعال» باقی می‌ماند! پرسش من این است که ریشه چنین رفتاری کجاست و چه نقشی می‌تواند در وضعیت جنبش سبز ایفا کند؟

پرداختن به چنین ادعای بزرگی، حتی با فرض پذیرش صحت آن بسیار دشوار و مفصل است. من اینجا تنها به طرح یک ایده از احتمالات بی‌شمار چنین رفتاری اکتفا می‌کنم. ایده‌ای که آن را از خلال سخنان «رسول نفیسی» در جریان میزگرد «دویچه‌وله» اقتباس کرده‌ام. (اینجا بخوانید)


آقای نفیسی معتقد است: «جامعه ایران در حال درون‌نگری است. در حال ‌اندازه‌‌گیری وسعت سرکوبی است که از انتخابات ریاست جمهوری تا به حال صورت گرفته است. جامعه در حال فکر کردن به این است که با این سرکوب چه کار باید کرد. دولت ایران دو راه پیش پای مردم ایران گذاشته است. یکی این‌که مردم انقلاب کنند، یکی هم این‌که به کلی ساکت باشند. مردم ایران از جریانات خشونت‌آمیز انقلاب دلزده هستند و به انقلاب رو نمی‌کنند. بلکه علاقه‌مند هستند از راه مسالمت‌آمیز امور را تا حدی حل و فصل بکنند. تضادی که در جریان جنبش سبز وجود دارد ناشی از همین مسئله است. از یک‌طرف خواستار حرکت در درون جریانات حکومتی و اعمال مسالمت‌آمیز است و از ‌طرف دیگر ناموق است، دقیقا به همین علت است که دولت در مقابل مردم راهی جز انقلاب باقی نمی‌گذارد. آن هم با توسل به خشونت و با کمال تاسف شبیه به لیبی و سوریه».

در مورد بخش دوم سخنان آقای نفیسی و وضعیت آینده جنبش و سیاستی که باید در برابر حاکمیت کنونی اتخاذ شود در آینده حرف خواهم زد. اینجا فقط می‌خواهم بر پایه همین برداشتی که «مردم ایران از جریانات خشونت‌آمیز انقلاب دلزده هستند و به انقلاب رو نمی‌کنند» به پرسش نخستین خودم برگردم. به باور من این تعریف می‌تواند پاسخ قابل قبولی باشد. در این معنا، مردم ایران آنچنان از نتایج انقلاب 57 سرخورده و وحشت‌زده هستند که بعید است تن به یک انقلاب دیگر بدهند. این مسئله دست کم تا کنون و علی‌رغم تمامی نارضایتی‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی صادق بوده است. کم نیستند صاحب‌نظرانی که وضعیت حکومت فعلی را از هر جهت بدتر از سال‌های پایانی سلطنت پهلوی قلمداد کنند. با این حال همچنان شاهد هستیم که گفتمان انقلابی، نظیر آنچه در دهه پنجاه شکل گرفت بازتولید نشده و این خود نشان‌گر «انقلاب‌ترسی» جامعه ایرانی است.

فارغ از هرگونه قضاوت ارزش‌گزاری شده، من گمان می‌کنم این ترس درونی جامعه ایرانی، بزرگترین عامل شکست گفتمان‌های افراطی است. بدین ترتیب رسوب یک تجربه تاریخی در جامعه ایرانی، کارکردی پیدا کرده که به صورت طبیعی باید بر عهده جامعه مدنی، احزاب سیاسی و روشنفکران مرجع قرار داشته باشد. پس حتی در جامعه به نسبت توده‌ای و غیر اندام‌وار ما نیز تا زمانی که این سرخوردگی از انقلاب پابرجا باشد، هر جریان سیاسی که بتواند راه حلی میانه‌رو برای تغییر ارایه کند که مستلزم برهم زدن نظم کلی کشور نباشد از بخت بالایی برای جذب اقبال عمومی برخوردار خواهد بود.