۵/۱۵/۱۳۹۰

مشروطه ناتمام

105سال پیش در چنین روزهایی با صدور فرمان مشروطیت، بلندترین گام در راستای تحقق اهداف جنبش مشروطه ایران برداشته شد، اما این گام بلند هیچ گاه به دیگر لوازم و ابزار مورد نیاز برای بقاء مسلح نگشت، تا سرانجام با روی کار آمدن رضاشاه بساط مشروطه به کلی پرچیده شود. هرچند دوران طلایی دهه بیست که نوید زایش دوباره مشروطیت را می‌داد سرانجام با یک کودتای خارجی متوقف شد، اما باید پذیرفت که در ناکامی‌های 15سال نخست مشروطیت، بزرگترین مسوولیت را خود ایرانیان برعهده داشتند.


یک قرن پس از مشروطیت، اوضاع حاکمیت سیاسی کشور به گونه‌ای است که به هر ناظر بیرونی حق می‌دهد قضاوت کند: «ایرانیان طی یک قرن نه تنها در زمینه حکومت و کشور‌داری گامی به پیش ننهادند، بلکه ای‌بسا با دست‌یابی و گاه ابداع شیوه‌های جدید استبداد، این درد تاریخی را عمق و استحکامی دو چندان بخشیدند». البته این قضاوت تنها حاکمیت مستقر کشور را در بر نمی‌گیرد و بی‌راه نیست که در مورد مخالفان و منتقدان نیز گزارشی مشابه صادر شود.


سخن گفتن از مشروطه خود نیازمند هزاران دفتر است، چه رسد به آنکه بخواهیم درس‌هایی از آن انقلاب برای وضعیت کنونی کشور استخراج کنیم. پس اینجا من تنها به یک خلاصه‌گویی در لفافه بسنده می‌کنم تا به این بهانه یادی زنده کرده باشیم از نخستین انقلاب مشروطه خواهی مشرق زمین:


در میان مطالبات متحصنین مشروطه‌خواه برکناری چند چهره حکومتی بسیار پررنگ بود. از «مسیو نوز» بلژیکی گرفته تا «عین‌الدوله» صدراعظم. بعدها که لیاخوف روس مجلس را به توپ بست، سرنگونی محمدعلی‌شاه و اعدام شیخ‌فضل‌الله در دستور کار قرار گرفت. خوشبختانه همه این اهداف محقق شد تا ما امروز بتوانیم قضاوت کنیم: این‌ها چاره کار نبود، همانگونه که کارگر نیفتاد و بساط مشروطیت برافتاد و استبداد پابرجا ماند. مشروطه‌خواهی و استبداد ستیزی را نباید در مخالفت با اشخاص خلاصه کرد. استبداد اژدهای هفت‌سری است که با بریده شدن هر سرش می‌تواند مستبد جدیدی بازتولید کند. اگر قرار به رهایی از این کابوس مداوم باشد، باید ریشه کار را در جای دیگری جست و جو کرد. آنان که برای مبارزه با مستبد تلاش می‌کنند تا به شیوه‌های خود او متوسل شوند، پیشاپیش بر پیروزی استبداد در بازتولید گفتمان خود مهر تایید زده‌اند و آنان که مبارزه با استبداد را در مبارزه با مستبد زمان خلاصه کرده‌اند، نگاهشان به عظمت تاریخ به اندازه کوتاهی و حقارت عمر یک نسل است.