
*****
از رفیق نوازی گذشته، بنده نوازی می کنید رفیق. کم شرمنده نبودیم از رفاقت نیمه راه که تو رفتی و ما در بند اسارت ماندیم. حالا می خواهی تشرمان بزنی که وظیفه ما بود که این بیرون محافظ شعلههای این چراغ باشیم و یاد اسرایمان را زنده نگه داریم، اما این یکی هم به گردن شما افتاد تا زنهاری شوید به گوش این جماعت خواب زده.
یا شاید تجدید پیمانی است که این بار به قالب «دستبندی» بافتیاش تا نتوان فراموشش کرد؟ به روی چشم. هرچند که پیوند دلهایمان را تازیانه هیچ استبدادی نمیگسلد، باز دستبندهای دستباف تو را نشان میکنیم برای تجدید این پیوند. تا کی بیایی و هرچه بند است پاره کنیم. تا کی بندها را پاره کنیم تا که بیایی.
آخ آرمان...
پاسخحذفدلم پر می کشد برایش
برایت
برای زنده بودن
من مومنم که او روزی سربلند می آید و سرهای افتاده مان را بلند می کند و...
اشک در چشم
می خندیم به بازی این دنیای گذران