۸/۱۰/۱۳۹۰

کوتاه در مورد بازیکنان پرسپولیس و حواشی این روزها

1- این روزها سراغ هر کدام از رسانه‌‌های جمعی که می‌روید فریاد واویلا سر می‌دهند که این «فاجعه اخلاقی» (حرکت بازیکنان پرسپولیس در جریان بازی با تیم داماش گیلان) جامعه را تکان داده و افکار عمومی را مکدر کرده و باید به اشد مجازات برسد. با این حال من که هر کجا پایم را گذاشتم و بحث ماجرا پیش آمد همه می‌خندند و شوخی می‌کنند و خلاصه کیفور می‌شوند. دست کم از نگاه جامعه «مردان» ایرانی، این حرکت به هیچ وجه یک «شوک» اخلاقی به نظر نمی‌رسد و بیشتر سر نهانی بود که فاش شدنش در رسانه ملی سوژه خنده شده است. من، هیچ وقت نتوانستم جذابیت این گونه «شوخی دستی»ها را درک کنم اما خوب می‌دانم که دست کم در جامعه مردان ما «فاجعه اخلاقی» محسوب نمی‌شود.


2- در همان دیدار معروف، نیمی از ورزشگاه یک صدا زشت‌ترین الفاظ و توهین‌ها را در مورد خانواده یکی از بازیکنان به کار می‌بردند. هر کس این را می‌شنود خم به ابرو می‌آورد که «جو ورزشگاه‌ها واقعا کثیف شده» و «واقعا فوتبال بازی کردن ارزش این همه فحش خوردن را ندارد». با این حال رسانه‌های گروهی انگار که از کنار یک مسئله روزمره و طبیعی عبور می‌کنند این حرکت را نادیده می‌گیرند. حتی در برنامه نود، عادل فردوسی‌پور هم بعد از چند اشاره ساده از کنار ماجرا می‌گذرد و به بحث «فاجعه اخلاقی شوخی دستی» می‌پردازد.


3- در برنامه نود از مسوول کمیته انضباطی پرسپولیس پرسیده می‌شود که چرا به دروغ وقوع این ماجرا را تکذیب کرده است؟ خیلی راحت حرفی می‌زند با این مضمون که «ما فکر کردیم دروغ بگوییم بهتر است و فضا آرام می‌شود»! از نظر من فاجعه اخلاقی این است که «مسوول کمیته انضباطی یک باشگاه فرهنگی ورزشی» ابدا ابایی نداشته باشد که بگوید «ما هروقت صلاح بدانیم دروغ می‌گوییم».


4- از نگاه من، در فوتبالی که تماشاگرانش یک صدا فحش ناموس می‌دهند و مدیرعاملش (کاشانی) لیدرها را تحریک می‌کند که به سرمربی خودش (علی دایی) فحش بدهند و مسوولین انضباطی‌اش مثل آب خوردن دروغ می‌گویند، این حرکت اخیر هیچ «ساز ناهمگونی» نیست. بیخودی دارند شلوغش می‌کنند. بالاخره همه چیز این فوتبال باید به همه چیزش بیاید.


5- همه‌‌اش به کنار. من به عنوان یک استقلالی، اگر از چند بازیکن پرسپولیس هم خوشم بیاید، قطعا نصرتی و شیث جزو آنان نیستند. اما این روزها با خودم فکر می‌کنم این حجم حمله و فشار به این دو نفر چه بلایی بر سرشان می‌آورد؟ چرا حتی یک نفر هم پیدا نمی‌شود که بخشی از این فشار را تقبل کند؟ چرا یک بزرگتری پیدا نمی‌شود که بیاید خودش را سپر کند؟ همه دارند فریاد «اشد مجازات» سر می‌دهند. گویی یک گلادیاتور در میدان نبرد شکست خورده و تماشاگران خوشحال خواستار مرگ او هستند. واقعا در این ورزش ما آنقدر جوان‌مردی باقی نمانده که یک نفر بیاید و این بار سنگین فشار را کم کند؟ حتما باید این دو نفر زیر این حجم تخریب خودکشی کنند تا به یادمان بیاید آن‌ها هم انسان هستند؟ کاش ما که از فرهنگ خودمان یاد نگرفتیم «مردی نبود فتاده را پای زدن» دست کم در این مورد هم تلاش می‌کردیم از کشورهای خارجی تقلید کنیم. یک مرور ساده کنید و ببینید فرگوسن، تا به حال چند بار در برابر بی‌اخلاقی‌های بازیکنان جوانش نظیر وین رونی سینه سپر کرده و فشار حملات را به جان خریده است. منش «جوان‌مردی» با لات بازی و «یا مولا» گفتن نیست. در گذشت و بخشیدن انسان‌هاست.