۹/۰۹/۱۳۹۰

داستان اشغال سفارت انگلیس و امثال و حکم غنی پارسی!


1- زلف‌علی‌ها
می‌گویند آن قدیم‌ها هر کس کچل بود «زلف‌علی» صدایش می‌زدند. حالا یک عده را جمع کرده‌اند و برده‌اند تحت‌الحفظ که از دیوار بالا بروند و عربده بکشند و شیشه بشکنند و ماشین آتش بزنند و گروگان بگیرند، بعد خبرگزاری فارس هی اصرار دارد که یادآوری کند «ورود خود جوش دانشجویان ایرانی به سفارت انگلیس» (+) و گویا این خبرنویسی به شیوه فارس کافی نبوده که لازم دیده‌اند خود دوستان یک بیانیه‌ای صادر کنند که: «تسخیر سفارت انگلستان توسط دانشجویان انقلابی صورت گرفته و این اقدام به دستوری هیچ ارگان و یا نهادی نبوده و دانشجویان به صورت خودجوش دست به تسخیر سفارت انگلیس در تهران زدند». (+) بعد یادشان می‌آید که خوب نمی‌شود «خودجوش» سفارت اشغال کرد و پلیس هم برایت سوت بلبلی بزند، یک دفعه آنچنان خبر از برخوردهای پلیس منتشر می‌کنند که اگر کسی نداند گمان می‌کند حمله اسراییلی‌ها به فلسطین بوده و چندین نفر هم کشته و مجروح داده: «برخورد شدید پلیس با دانشجویان حاضر در سفارت انگلیس/پلیس گاز اشک‌آور شلیک کرد»(+) یا «بازداشت 12 تن از دانشجویان معترض در باغ قلهک».(+) اصلا شما زلف‌علی! خوب شد؟!

2- قمارباز
می‌گویند «قمار باز وقتی می‌بازد اگر نگوید به ...م می‌سوزد». این همه سال هی رفتند توی نمازجمعه و «مرگ بر انگلیس» گفتند و هی گفتند «فتنه زیر سر انگلیس» بوده و اسراییل هم زاییده انگلیس است و اصلا ام‌الفساد همین استعمار پیر است و تا دم در سفارت‌خانه‌اش هم رفتند و سنگ زدند به دیوار(!)؛ یک بار جرأت نکردند تغییری در روابط کشور با انگلستان ایجاد کنند. آخرش از آن طرف خبر رسید که استعمارگر پیر معلوم نیست حوصله‌اش از چه چیزی سر رفته که خودش برداشته یک طرفه و بی‌خبر مملکت را تحریم کرده، دیدند حالا که طرف پا پس کشیده و رفته پی کارش، خوب نیست همه فکر کنند ما خیلی دلمان می‌خواست، برویم بگوییم «اصلا ما خودمان هم دلمان نمی‌خواست و اگر شما زودتر نگفته بودید ما خودمان قهر می‌کردیم و اصلا چه کسی گفته شما زودتر گفتید، ما خودمان خیلی هم زودتر خواستار قطع رابطه می‌شویم»! ما که می‌دانیم شما راست می‌گویید!

3- پول و چوب و پیاز
می‌گویند آن قدیم‌ها یک دزدی را گرفتند، گفتند یا پول دزدی را پس بده، یا سه من پیاز بخور یا فلکت می‌کنیم. اول گفت پیاز می‌خورم، کمی خورد و نتوانست ادامه دهد. بعد گفت فلکم کنید، کمی چوب که خورد دید نمی‌تواند تحمل کند، آخر سر پول را پس داد. حالا آن بر فرض که ما اصلا آن دفعه را فراموش کردیم که رفتند و ملوان‌های انگلیسی را گرفتند و شروع کردند به سر و صدا، به محض اینکه جناب «بلر» یک اولتیماتوم 48 ساعته داد، به 24 ساعت هم نکشیده ملوان‌ها را با سلام و صلوات و بدرقه رسمی روانه کردند که هیچ، از کت و شلوار هاکوپیان گرفته تا صنایع دستی و گلیم و جاجیم، یک خورجین حسابی هم برایشان پر کردند. این دفعه دیگر چرا هنوز خبر اشغال سفارت به گوش یک عده‌ای نرسیده، بیانیه عذرخواهی رسمی وزارت خارجه منتشر می‌کنید؟ (+) آیا می‌دانید در ادبیات بین‌المللی عذرخواهی رسمی وزارت خارجه یک کشور چه معنایی دارد؟ اگر قرار بود «ضرب شصت»ی به انگلیسی‌ها نشان بدهید (اینجا) دیگر آن ببخشید و اشتباه شدتان چه بود؟ آخر چه کسی است که نداند کار به همین ببخشید هم ختم نمی‌شود و از فردا برای ماست مالی کردن ماجرا باید دوره بیفتید از این کشور به آن کشور و امتیاز بدهید به این یکی و آن یکی تا شاید کسی ریش گرو بگذارد که آخرش هم نمی‌گذارد.

4- غضنفرها
می‌گویند تیم ایران قرار بود با تیم آرژانتین بازی کند، یک عده را گذاشتند مارادونا را کنترل کنند. وسط بازی جناب غضنفر هی زد توی گل خودمان، هی زد توی گل خودمان، آخرش مربی گفت بابا مارادونا را رها کنید، غضنفر را بگیرید!


وقتی آمریکا آمد و با کلی تبلیغات اعلام کرد که ایران قصد داشته است به سفیر و سفارت عربستان در این کشور حمله کند، همه بسیج شدند که بگویند: نه آقا، این آمریکا است، حرفش را باور نکنید، دروغ می‌گوید، می‌خواهد پاپوش درست کند برای حمله به ایرن، ما اصلا چه کار داریم به سفیر و سفارت! خلاصه آن‌ها هی خرج بکن و تبلیغات بکن و سر و صدا راه بینداز، این‌ها هم هی خرج بکن و دفاع بکن که «توطئه» خنثی شود. در همین گیر و دار، چهار تا غضنفر راه افتادند و سفارت انگلیس را گرفتند و آتش زدند و کارمند جماعت را هم دزدیدند که ثابت کند: پلیس آمریکا که هیچ؛ پلیس خودمان هم نمی‌تواند جلوی این‌ها را بگیرد. باور کنید من هرچه فکر می‌کنم بعید می‌دانم که دیشب اصلا خواب به چشم سرکار خانم «هیلاری کلینتون» آمده باشد! هرچه فکر می‌کنم می‌بینم تا صبح همه‌اش از تخت می‌پریده پایین و بشکن می‌زده و حرکات موزون و مستهجن در می‌آورده. هرچه هم آن «بیل» بیچاره می‌گفته: «زن؛ این چه حرکاتی است از خودت در می‌آوری؛ نصفه شبی دیوانه شدی نمی‌گذاری بخوابیم». باز این گوشش بدهکار نبوده و هی بشکن می‌زده. حق هم دارد بیچاره. یک حرفی زده بودند و خیلی‌ها یقه‌شان را گرفته بودند که تهمت زده‌اید، باید سند رو کنید. حالا غضنفرهای وطنی خودشان زحمت کشیده‌اند تا از فردا سرکار علیه سرش را بالا بگیرد که آقا، سند چه؟ کشک چه؟ آفتاب آمد دلیل آفتاب!