۴/۳۰/۱۳۸۹

بازی برد – برد در «پیش گویی»های مشایی

اوایل روی کار آمدن محمود احمدی نژاد، حرفی به طنز گسترش پیدا کرده بود (و گویا تصویری هم از آن ساخته بودند) که به زودی یکی از اتوبان های تهران به نام اتوبان «شهیدمحموداحمدی نژاد» نام گزاری خواهد شد. این طنز به ظاهر کوچه و خیابانی به صورت ضمنی تبلیغ می کرد که احمدی نژاد ابرمردی است که به پیکره نظام مافیایی و فاسد پشت پرده (احتمالا به سرکردگی هاشمی رفسنجانی) حمله کرده است، پس به زودی از جانب آنان به قتل خواهد رسید و سپس تکریم خواهد شد. -بماند که برای نگارنده هیچ تردیدی وجود ندارد که سرمنشاء انتشار چنین روایتی دستگاه تبلیغاتی حامی احمدی نژاد بود- پرسش من این است که اگر به واقع احمدی نژاد طی واقعه ای کشته می شد (مثلا هواپیمایش سقوط می کرد) نتیجه گیری مردمی که این روایت را شنیده بودند چه می بود؟ آیا جناب محمود، بدون اثبات هیچ یک از شایستگی های احتمالی اش به یک اسطوره تاریخی بدل نمی شد؟ آیا نقل کنندگان احتمالی این اسطوره تاریخی، هیچ استدلالی بجز همان روایت مشکوک داشتند؟


اسفندیار رحیم مشایی پیش بینی کرده است «در یک سال آینده مردم متوجه خواهند شد که شریعتمداری با احمدی نژاد مشکل دارد». ایشان مرتبه پیش گویی را در انحصار خود ندانسته و یکی از پیش بینی های احمدی نژاد را هم به اطلاع عموم رسانده اند: «یک روز احمدی نژاد به من گفت که تا یک سال دیگر من کافر می شوم و این ها مرا کافر خواهند خواند». وی پیش بینی های خود را هم زمان بندی کرده تا مو لای درزش نرود. اما چرا باید چنین روایاتی منتشر شوند؟


اگر طی یک سال آینده، حسین شریعتمداری به هر دلیلی به دولت انتقادی وارد سازد، ذهن بیمار و خرافه گرای علاقمند به احمدی نژاد به هیچ چیز دیگر جز تحقق پیش گویی های رحیم مشایی توجه نخواهد کرد. برای چنین ذهنی هیچ اهمیتی ندارد که مثلا ریشه انتقاد احتمالی شریعتمداری چه بوده است؟ او نیازمند استدلالی ایجابی برای اثبات توانایی های احمدی نژاد نیست. حتی اگر احمدی نژاد رسما وجود خدا را هم انکار کند، ذوب شدگان او به جای نگریستن به واقعیت موجود احتمالا به پیش گویی های پیشین بازخواهند گشت: «او کافر خوانده شده و مورد حمله قرار می گیرد».


رحیم مشایی ابتدا شریعتمداری را به شدت مورد حمله قرار می دهد، سپس برای اثبات حقانیت خود مدعی می شود که او از احمدی نژاد انتقاد خواهد کرد. طبیعی است اگر شریعتمداری تا کنون هم هیچ انگیزه ای برای انتقاد نداشته باشد، همین اظهار نظر به اندازه کافی عصبانی اش می کند که جوابی بدهد و خود به خود ادعای مشایی را به اثبات برساند. حتی اگر هوس کنیم کمی پیچیده تر به ماجرا نگاه کنیم می توان تصور کرد که دولت درصدد اجرای اقدامات جدیدی است که احتمالا واکنش های گسترده ای به دنبال خواهد داشت. به همین دلیل جناب مشایی پیش دستی کرده و از وقوع چنین واکنش هایی خبرداده است تا در آینده آنها را نه تنها مهم قلمداد نکند، بلکه به عنوان اثباتی بر حقانیت خود به کار ببرد.


ویژگی اصلی این شیوه عملکرد «برد-برد» بودن آن است. اگر به مثال آغازین برگردیم به یاد می آوریم که اتوبان شهید احمدی نژاد هیچ گاه افتتاح نشد، اما هیچ کس هم یقه کسی را نگرفت که «پس این مردک را چرا نکشتند»؟ فقط بخشی از توده مردم برای مدتی (شاید چهار سال) در توهم مظلومیت احمدی نژاد به سر بردند. در نمونه جدید هم یا شریعتمداری به احمدی نژاد انتقاد می کند، -که برای مشایی یک اثبات حقانیت خواهد بود- و یا به حمایت از او ادامه می دهد که باز هم به سود دولت تمام می شود. در هر صورت، دولتی که حرف بی پایه زیاد زده است در چنین ماجراهایی «باخت» ندارد و احتمالا باز هم به جای اثبات خود، انکار دیگران را سند می کند.