۴/۲۳/۱۳۸۹

سرمایه ما در هماوردی با شرایط خطیر ملت است

بچه که بودم (اواخر دهه شصت فرض کنید) سریالی از دوره قاجار و جنگ های ایران و روسیه پخش می شد که نامش یادم نیست (احتمالا «وزیرمختار») اما محوریت داستان با «گریبایدوف»، وزیرمختار وقت روسیه در ایران و ماجرای قتل وی بود. در یکی از قسمت های سریال، ایرانیان شکست خورده محکوم به پرداخت غرامت به روسیه شده بودند. غرامت سنگین و پرداختش خارج از عهده حکومت بود، به ناچار «عباس میرزا» از مردم کمک خواست. در نمایش مردان و زنانی که برای کمک به دولت خود صف کشیده بودند صحنه ای حماسی و در عین حال غم انگیز به تصویر کشیده شد. زن و مرد، پیر و جوان، فقیر و غنی هرچه در توان داشتند تقدیم می کردند؛ حتی زنان گوشواره از گوش بیرون می کردند تا وطن را از زیر بار دین بیگانه خارج کنند. آن تصاویر، (هرقدر هم با خود تکرار کنم که تنها زاده و پرداخته ذهن کارگردان مجموعه بودند) هیچ گاه از ذهنم خارج نخواهند شد. انگار تلاش جمعی ایرانیانی بود که داغ شکست نظامی غرورشان را خورد کرده بود و اکنون آمده بودند تا با هرچه در بساط دارند اجازه ندهند که ننگ دین به بیگانه بر این داغ افزوده شود.


ایران قجری به هیچ وجه قادر به مقابله نظامی با روسیه نبود و اگر آن جنگ ها ده بار دیگر هم تکرار می شد، حتی با فرض اتحاد و تلاش جمعی ایرانیان باز هم نتیجه ای جز شکست به همراه نمی آورد. اما گاه شکست نظامی را نباید مترادف با شکست یک کشور قلمداد کرد. گاه اتحاد و هم دلی یک ملت می تواند پیروزی بزرگتری از آنچه در میدان نبرد به وقوع می پیوندد باشد؛ اما چنین اتحادهایی به سادگی به دست نخواهند آمد.


مهندس موسوی در آخرین نامه خود نسبت به عواقب تحریم های سازمان ملل هشدار داده است. در بخشی از این نامه آمده است: «یک دولت نامشروع و سرکوبگر و در حال جنگ با ملت خود نمی تواند در مقابل تهدیدات بیگانه مقاومت نماید. در چنین حالتی یا باید به بیگانگان باج دهد و یا کشور را در آستانه خطرات مهلک افکند. اگر سرمایه ما در هماوردی با شرایط خطیر کنونی، ملت است باید به ملت وآراء و نظرات آن احترام گذاشت و در هر تصمیمی اکنون قبل ازهمه به تاثیرات آن بر زندگی کارمندان و کارگران و معلمان و اقشار حقوق بگیر و مستضعف اندیشید. این عادلانه نیست که اقشار تهیدست و جوانان جویای کار چوب تصمیمات مستبدانه و ماجراجویانه دولت را بخورند».


اینها را که خواندم یاد همان فیلم قجری افتادم. من نمی دانم به واقع خطر حمله نظامی به ایران تا چه حد جدی است. نمی دانم آیا هیچ گاه چنین حمله ای رخ خواهد داد؟ و یا در صورت وقوع نتایج نظامی آن چه خواهد شد. اما اولین تصویری که در ذهنم آمد این بود که این بار نمی توان چندان امیدوار بود که ایرانیان برای دفاع از وطن خود با تمام وجود از دولت و حاکمیت پشتیبانی کنند. بعید به نظر می رسد همگان شکست «یک دولت نامشروع و سرکوبگر و در حال جنگ با ملت خود» را مترادف با شکست خود و میهن قلمداد کنند.


پی نوشت:

نه من باور دارم و نه گمان می کنم کس دیگری حاضر باشد بر این مطلب پافشاری ویژه ای داشته باشد که قاجاریه حکومتی محبوب در میان مردم زمان خود بودند. فقر و فلاکت ایرانیان و بی درایتی ها و خیانت های دربار قاجار بر کسی پوشیده نیست و اشاره من به این ماجرا را نباید «تاریخی» نگاه کرد. تنها احساسی بود برگرفته از همان فیلمی که اشاره کردم.