۴/۲۰/۱۳۸۹

یک شاخه گل در آشفته بازاری متعفن

هفته خوبی بود، یا دست کم باید گفت: هفته بهتری بود هفته گذشته. از میان انبوهی از خبرهای ناگوار، از میان دریاچه ای متعفن از ناعدالتی ها، جفاها، ددمنشی ها و جنایت ها، دو شکوفه امید هم رشد کردند و سربالاکشیدند. ابتدا خبر رسید که حکم اعدام «محمدرضا حدادی»، دست کم تا زمانی دیگر (که ای کاش هرگز فرانرسد) متوقف شده است. (از اینجا بخوانید) پس از آن خبر رسید که «سکینه محمدی» را زیر بارانی از سنگ نفرت نخواهند گرفت. (از اینجا بخوانید) یک لبخند رضایت، کمترین پاداش بود برای تمامی آنان که در این مدت کمر همت را بسته بودند به نجات همنوعانشان. و حالا یک نفر از آن سوی دنیا تصمیم گرفته تا چیزی فراتر از این لبخند به یکی از این فعالان هدیه کند: «یک شاخه گل سی برگ»!


«مهرانگیز کار» در نامه ای از راه دور «یک شاخه» گل برای محمد مصطفایی هدیه فرستاده است. (از اینجا بخوانید) شاخه ای که به تعبیر خودش «به يک مشعل با سي شاخه روشن مي ماند . به قد و قواره ي اعلاميه ي جهاني حقوق بشر است که سي ماده دارد». خانم کار در نامه خود آورده است: «به محمد مصطفائي تقديم مي کنم که دوران کودکي را در محروميت زيسته و از آن محروميت چندان آموخته که نمي خواهد ديگر کودکان ، نوجوانان و مادران مظلوم اين سرزمين چرخه ي بي رحم خشونت را به مانند او تجربه کنند».


«محمد مصطفایی» وکیل پایه یک دادگستری، سال ها است که فعالیت های خود را بر روی تلاش جهت جلوگیری از احکام اعدام متمرکز ساخته است. احکامی که بیشتر کودکان زیر سن قانونی (18 سال) را شامل می شود و یا به شیوه های غیرانسانی تر این مجازات نظیر «سنگسار» اختصاص دارد. هفته گذشته تلاش های آقای مصطفایی به همراه دیگر فعالان حقوق بشر دست کم در دو مورد به ثمر نشست و به نظر می رسد شاخه گل خانم «کار» کمترین سپاسگذاری از این تلاش ها باشد.