۴/۲۸/۱۳۸۹

چه عجب؟!

مهدی کروبی روز گذشته به دیدار خانواده «منصور اسانلو» رفته است. (از جرس بخوانید) سنت زیبای بازدید و دلجویی از خانواده قربانیان، آسیب دیدگان و یا زندانیان جنبش از مدت ها پیش از جانب چهره های شاخصی همچون موسوی، کروبی، خاتمی و حتی حسن خمینی* به چشم خورده و می خورد. انصاف را اگر کنار نگذاریم در چنین دید و بازدیدهایی جناح بندی های سیاسی و عقیدتی جنبش چندان دخیل نبوده اند و بزرگان جنبش «تکثر جنبش در عین اتحاد» را در عمل نیز به اثبات رسانده اند. با این حال حکایت منصور اسانلو کمی متفاوت بود.


رییس سندیکای کارگران اتوبوس رانی تهران و حومه سال ها است که گرفتار بند و زندان و شکنجه و فشار است. با این حال و از آنجا که هرگونه فعالیت کارگری و سندیکایی مستقل در این کشور به دیده تردید نگریسته می شود که نکند پای احزاب کمونیست در میان باشد (حال بماند که اگر در میان باشد مثلا چه می شود؟) سال ها است که وی و دیگر همراهانش مورد بی توجهی برخی چهره های شاخص اصلاح طلب قرار گرفته اند. متاسفانه تا مدت ها تاکیدهای مکرر مهندس موسوی نیز در مورد لزوم توجه فعالان جنبش سبز به مسایل کارگری در شکستن چنین فضای سردی بی تاثیر باقی مانده بود، تا دیروز که شیخ باز هم پیش گام شد. شاید برای بسیاری چنین دیدارهایی تازگی نداشته باشد و تاثیری جز حفظ روحیه قربانیان نخواهد داشت. اما من باور دارم که دیروز پیوندی شکل گرفت که آینده نتایجش را به همه ما نشان خواهد داد.


پا نویس:

* این یکی را شاید زیاد بازتاب ندادند اما در موارد متعددی از آن اطلاع دقیق دارم