۵/۰۴/۱۳۸۹

موسوی کجا است؟ ما کجا هستیم؟

پیش گفتار: ظرف دو روز گذشته نتایج نظرسنجی جهاد دانشگاهی در مورد وقایع پس از اتفاقات به صورت گسترده منتشر شده است. (از جرس بخوانید) این یادداشت با پیش فرض قابل استناد بودن صحت و دقت این نظر سنجی نوشته شده است.

«ما اگر صرفاً در یک انتخابات شرکت کرده بودیم برخورداری از حمایت اکثریت مردم برایمان کافی بود. اما در یک حرکت عظیم اجتماعی، اکثریت تنها زمانی به پیروزی می‌رسد که به اجماع نزدیک شود و آن گاه از مشروعیت غیرقابل‌مقاومت برخوردار خواهد شد که توجه خود را نسبت به دغدغه‌ها و حقوق کسانی که امروز یا فردا ممکن است متفاوت با او بیندیشند و در اقلیت قرار گیرند به اثبات برساند». (میرحسین موسوی – بیانیه شماره 11)

شعار «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی» را همه به یاد داریم. شعاری که تکرارش برای بسیاری شیرین و جذاب بود، اما در همان زمان مطرح شدنش هم بحث های بسیاری را به دنبال داشت. (من آن زمان نظر خودم را در یادداشت «اسلامی یا ایرانی، جدالی بر سر شعارگرایی» نوشتم) فارغ از هرگونه قضاوت دوباره در مورد این شعار، من گمان می کنم بتوانیم توافق کنیم که حامیان چنین شعاری خواستار «تغییر اساسی وضع موجود» هستند. گزینه ای که در نظرسنجی جهاددانشگاهی پیش روی مخاطبان قرار گرفته است و نزدیک به 35درصد جامعه آماری به آن رای داده اند. این میزان بیش از دو برابر 16 درصدی است که به «حفظ وضع موجود» رای داده اند. اما این همه ماجرا نیست، چراکه نزدیک به 50 درصد رای دهندگان هم گزینه «اصلاحات تدریجی» را انتخاب کرده اند.

به باور من، نظرسنجی مورد نظر دست کم در مورد همین گزینه اشکالات اساسی دارد که به ابهام در طرح گزینه ها مربوط می شود. برای مثال من به شخصه در آرزوی دست یابی به یک جمهوری سکولار هستم. قطعا این به معنای «تغییرات اساسی در وضع موجود» است. با این حال به محض اینکه این گزینه را در کنار «اصلاحات تدریجی» می بینم، بدون تردید اصلاحات را انتخاب خواهم کرد. به بیانی دیگر، از قرار گرفتن این دو گزینه در کنار یکدیگر، «تغییرات اساسی» به نوعی «عمل انقلاب» تعبیر خواهد شد. علی رغم چنین ضعفی، باز هم گمان می کنم گزاره های موجود به اندازه کافی می توانند ما را راهنمایی کنند: «دست کم نیمی از جمعیت کشور، علی رغم نارضایتی از وضع موجود، حاضر به پذیرش تغییرات ناگهانی و اساسی نیستند».

میرحسین موسوی و مهدی کروبی، طی یک سال گذشته هیچ گاه از اعلام حمایت خود از «جمهوری اسلامی» و لزوم بازگشت به «اجرای بدون تنازل قانون اساسی» کوتاه نیامده اند. در این مورد، ساختار شکن ترین موضع گیری آنها را می توان در «قابل تغییر» خواندن قانون اساسی دانست. این موضع گیری ها همواره با انتقادات بسیاری در میان فعالان جنبش مواجه بود. فعالانی که بیشتر در خارج از کشور به سر می برند و امیدوارند با تغییر موضع رهبران جنبش سبز، سرنگونی جمهوری اسلامی را در کوتاه مدت به نظاره بنشینند. با این حال، دست کم نظرسنجی اخیر نشان می دهد چنین منتقدانی تا چه حد در اقلیت هستند.

از نگاه من اگر بخواهیم یک گزاره مشترک را در مورد تمامی کسانی که به «اصلاحات تدریجی» رای داده اند صادق بدانیم، باید به پایبندی آنان (دست کم التزام عملیشان) نسبت به قانون اساسی اشاره کنیم. این گزاره احتمالا از جانب حامیان وضع موجود نیز مورد حمایت قرار خواهد گرفت و تا همین جا دست کم بیش از 65 درصد افراد جامعه را شامل می شود. در نقطه مقابل، حتی اگر بپذیریم هیچ یک از آنانی که خواهان تغییر اساسی در وضع موجود هستند، تاکیدهای استراتژیک رهبران جنبش بر قانون اساسی فعلی را نخواهند پذیرفت، باز هم تنها 35 درصد افراد جامعه حضور دارند. در نتیجه می توانیم ادعا کنیم موسوی و کروبی با تغییر موضع خود و درخواست لغو قانون اساسی فعلی، احتمالا جامعه هدف خود را از 65 درصد افراد جامعه به سوی 35 درصد آن تغییر خواهند داد. گمان نمی کنم هیچ عقل سلیمی بتواند بر چنین چرخشی مهر تایید بزند.

ذکر این موارد برای من به این معنا نیست که وضعیت موجود باید ادامه یابد و بهترین تصمیم رهبران جنبش سبز چشم پوشی بر یک گروه مرجع 35 درصدی است. به همان عبارت معروف ارجاع می دهم که «ما خواهان اکثریت نیستیم، ما اجماع می خواهیم». من گمان می کنم مهم تر از اندیشیدن به مواضع و موقعیت فعلی چهره های شاخصی چون موسوی و کروبی، اندیشیدن در مورد موقعیت خود ما است. هر یک از ما باید هرچه سریع تر تکلیفش را با خودش مشخص کند که به راستی در کجای این طیف گسترده قرار دارد؟ اگر از تداوم وضع موجود راضی نیست، آیا راهکار اصلاحات تدریجی را به تبعیت از شرایط موجود و خواست اکثریت جامعه می پذیرد؟ و یا همچنان ترجیح می دهد به امید تغییر رای اکثریت مردم بر موضع سرنگونی طلب خود تاکید کند؟

در مورد گروه های حامی اصلاحات گمان می کنم همه چیز مشخص باشد. دست کم بیش از یک دهه تجربه اصلاحات را داریم و در این مدت نباید الزامات این حرکت بر کسی پوشیده مانده باشد. دشواری ها و مصلحت سنجی هایی که تمامی ندارد و باید خود را برای تمامی آنها، حتی شرکت مجدد در انتخابات آماده کنیم (گرچه من به شخصه فعلا با این گزینه آخری موافق نیستم و امیدوارم بتوانیم بر روی تحریم توافق کنیم).

اما در مورد گروه دیگر، یعنی آن دست از فعالانی که حرکت اصلاحی و گام به گام را برای تغییر وضعیت کنونی نمی پذیرند، من ترجیح می دهم سخنی نگویم. در واقع ترجیح می دهم گزاره های احتمالی پیش روی این گروه را حدس نزنم و این کار را به خود آنان واگذار کنم. من به واقع هیچ راه دیگری بجز اصلاحات نمی شناسم و یا اگر می شناسم آن را نمی پسندم. اگر این دوستان راهکار عملی دیگری در نظر دارند امیدوارم آن را مبسوط و مفصل برای همه ما تشریح کنند، شاید بتوانیم امیدوار باشیم چنین راهکارهایی از مرز مقبولیت اکثریت هم فراتر رود و به اجماع ختم شود. البته در جامعه ای که باز هم بر اساس همین نظرسنجی می دانیم تنها 53 درصد افرادش به میزان «زیاد» و یا «خیلی زیاد» اخبار و وقایع پس از انتخابات را پی گیری می کنند و در ظاهر چنین بحث هایی برای باقی شهروندانش چندان مورد توجه نیستند.