۴/۱۹/۱۳۸۹

این «کرماشان» خسته

کرمانشاه شهر بزرگی است. به نسبت دیگر شهرهای ایران عقب افتاده هم نیست. یعنی گمان می کنم از پنج شهر بزرگ اصلی که صرف نظر کنیم، جزو سه شهر بزرگ کشور باشد. (ویکی پدیا می گوید نهمین شهر ایران است) اهالی کرمانشاه بر خلاف بسیاری دیگر از شهرهای سنتی کشور علاقه زیادی به تغییر و پیشرفت دارند. خیلی زود خودشان را با تغییراتی که به گوششان می رسد هماهنگ می کنند. یک جورهایی انگار گوش به زنگ هستند ببینند دیگرانی که جلوتر رفته اند چه می کنند که آنها هم یاد بگیرند. از این جهت یک جور تواضع مثبتی دارند. یعنی اهل تعصب بیجا نیستند. مثلا اینکه بدانند اهالی تهران فلان کار را می کنند، در خیابان که راه می روند فلان رفتار را انجام می دهند، فلان جور لباس می پوشند و برای مراسم جشن و یا سوگواری چه رسوماتی دارند، خیلی زود نظرشان جلب می شود. سریع شروع به محاسبه می کنند و اگر با دریافت های خودشان این تفاوت ها را مثبت عرض یابی کنند حتما تلاش می کنند که تغییر کنند. خلاصه اینکه به تناسب میزان صنعت و مشاغلی که در این شهر هست، آنچه یک مخاطب به عنوان فرهنگ عمومی در کرمانشاه با آن برخورد می کند کمی جلوتر است.


اما همه چیز کرمانشاهی ها هم کپی شده نیست. یعنی شهر بی ریشه و نتیجه صرف مهاجرت فرهنگی نیست. دست کم به «طاق بستان» و «کتیبه بیستون»ش اگر نگاه کنید متوجه می شوید که از دیگر نقاط کشور اگر قدیمی تر نباشد، نورسیده تر هم نیست. آنقدر قدمت دارد که حرف هایی هم برای خودش داشته باشد. از میان ویژگی های فرهنگی که در گوشت و خون کرمانشاهی جماعت رسوخ کرده، دو تا از دیگران بارزترند. اولی شعر و دومی موسیقی*.


مردم کرمانشاه شیفته شعر هستند. آنقدر که شعر می خوانند، کتاب داستان و رمان نمی خوانند. حتی بی سوادهای کرمانشاه هم شعردان های خوبی هستند، اگر شاعر نباشند! نشریات کرمانشاه همیشه صفحات ویژه ای برای شعر دارند. گاه می بینی در یک نشریه 16 صفحه ای چهار صفحه کامل فقط به اشعار مخاطبان اختصاص پیدا کرده است. حال چه به زبان کردی و چه به زبان فارسی. (یک ویژگی دیگر کرمانشاهی ها هم این است که هر دوی این زبان ها را به یک اندازه دوست دارند و بر روی هیچ کدام تعصب ویژه ای ندارند)


از شعر که بگذریم، موسیقی کرمانشاه دیگر نیازی به معرفی ندارد. ریشه دار و تاریخی است. هرجا دیدید کسی «تنبور» به دست دارد تردید نکنید یا از اهالی کرمانشاه است، یا گذرش به آنجا افتاده و شیفته فرهنگش شده است. «سیدخلیل عالی نژاد» را کدام اهل دلی است که نشناسد؟ یا «کیخسرو پورناظری» با شاهکارهایی مانند «حیرانی»؟


میانگین هم بگیرید به سادگی خواهید فهمید که حتی موسیقی سنتی ایرانی هم کم مدیون کرمانشاهی ها نبوده است. برای اینکه شیفته «شهرام ناظری» شوید، الزامی ندارد که موسیقی سنتی را به صورت تخصصی دنبال کنید. «گروه کامکارها» هم از شناخته شده ترین گروه های موسیقی کشور است. خلاصه موسیقی بخشی از زندگی مردم کرمانشاه است. با این حال شاید باورش کمی دشوار باشد اگر کسی بخواهد به مشکلات اهالی موسیقی در کرمانشاه اشاره کند. به اینکه این شهر تا چه میزان از سالن های موسیقی محروم است و اینکه از اهالی کرمانشاه زیاد نیستند آنان که تجربه شرکت در یک کنسرت موسیقی در این شهر را به یاد داشته باشند.


همه اینها را نوشتم، تا اگر کسی به ذهنش خطور کرد که بپرسد، یا پیش از این با خود اندیشیده بود که ریشه این تناقض کجا است؟ که چرا شهری تا چنین حد شیفته و مستعد موسیقی به یکی از مراکز اصلی اهالی موسیقی کشور بدل نمی شود جوابش را نشانش بدهم: «حمله لباس شخصی ها به کنسرت حسام الدین سراج».


کرمانشاه متاسفانه یکی از مراکز اصلی گروهک های انصار حزب الله است. «اشک تلخ» را اگر نمی شناسید، بروید دعا کنید که هیچ وقت هم نشناسید وگر نه احتمالا روزی هزار بار دعا خواهید کرد به جان «حسین الله کرم» و «مسعود ده نمکی» و «حاج منصور ارضی». تا دیروزمان که مثلا همین اهالی موسیقی مایه افتخار مملکت معرفی می شدند وضعمان آن بود. وای به روزگارمان زمانی که آقایان عربده می کشند: «از امروز باید شاهد جنگ خیابانی ما با فساد باشید. این آغاز راه است و از امروز به بعد اجازه برگزاری هیچ كنسرتی را به هر قیمتی كه شده را نخواهیم داد».


پی نوشت:

«کرماشان» گونه ای از تلفظ محلی «کرمانشاه» است.

* شاید اگر حکومتی غیراز حکومت مذهبی فعلی در این کشور حاکم بود، امروز رقص را هم باید در کنار این دو ویژگی قرار می دادم، اما چه کنیم که دستمان فعلا زیر سنگ است.

یک بار از یکی از «دایی»های گرامی پرسیدم چرا با این همه شوق و علاقه مردم کرمانشاه به روزنامه و مطالعه، این شهر با جمعیت میلیونی اش حتی یک روزنامه هم ندارد و در بهترین حالت نشریاتش به صورت دو یا سه روز در هفته منتشر می شوند؟ پاسخش پر از سوز و آه و افسوس بود: «شما این اشک تلخ را نمی شناسید».