۲/۲۵/۱۳۹۰

آقای واحدی؛ شما به گفتمان موسوی و کروبی تعلق ندارید

«در طول سال‌های اخیر و بویژه دو سال گذشته، گفتمانی نو متولد شده و هیچ چیز نمی‌تواند مانع رشد آن شود. گفتمانی که فساد را تحمل نمی‌کند و با وعدۀ آوردن نفت بر سر سفره مردم، یکشبه قیمت نان و سوخت و برق و گاز را چند برابر نمی‌سازد. گفتمانی که به حفظ نیروی کار کشور ایمان دارد و منابع و تولید ملی را با تحویل بازار ملی به واردات خارجی ویران نمی‌سازد. گفتمانی که عزت کارگر و کار آفرین را می‌خواهد نه ذلت آن‌ها را. گفتمانی که اعتیاد و دزدی و طلاق را نتیجه سی در صد بیکاری جوانان می‌داند و در نتیجه اجازه نمی‌دهد مشکل جرم و جنایت با بر پا کردن چوبه‌های دار و قساوتی تاریخی حل شود و به بهانه جنایت و خیانت گروهی اندک، دور جدید تواب‌سازی و اعتراف‌گیری و شکنجه در محبس‌ها راه بیفتد. (به راستی شمایانی که هر روز و ساعت سنگ اسلام و معنویت را بر سینه می‌زنید، چند زن را می‌توانید نشان دهید که در صدر اسلام اعدام شده باشند؟!) گفتمانی که از رأی مردم نمی‌ترسد واز رجوع به قانون اساسی نمی‌هراسد. گفتمانی که نه در شعار وهیات ماکیاولیستی بلکه در عمل بدنبال وحدت اسلامی و نزدیکی مذاهب اسلامی به یکدیگر است و میلیون‌ها شهروند ایرانی را تحت عنوان سنی و درویش و اهل حق و نام‌های دیگر ازخود نمی‌راند».



«مجتبی واحدی» در صحنه سیاسی ایران نام شناخته شده‌ای نبود. البته تا پیش از آنکه به عنوان سخن‌گوی مهدی کروبی در خارج از کشور برگزیده شود. پیش از آن بالاترین جنجال خبری پیرامون نام ایشان بر سر سردبیری روزنامه «آفتاب یزد» و سپس خروج از کشور و استعفای ناگزیرشان شکل گرفت که احتمالا در همین حد هم چندان توجهی را جلب نکرد؛ آن هم در زمانه‌ای که زندان‌های کشور روز به روز از روزنامه نگاران شناخته شده‌تری انباشته می‌شد. اما سمت «سخنگویی» یکی از دو رهبر معنوی بزرگترین جنبش مردمی پس از انقلاب وزنه‌ای سنگین را در ترازوی سیاسی مجتبی واحدی قرار داد که دیگر نمی‌توان به سادگی از کنار نام او گذشت.

پیش از آنکه رهبران جنبش گرفتار حصر خانگی شوند سمت سخن‌گویی آنان در خارج از کشور بیشتر یک جایگاه سمبلیک بود. وقتی امکان شنیدن اصل حرف از زبان رهبران بود دیگر سخنگوی آنان چندان محلی از اعراب نداشت. اما پس از فراخوان برای شرکت در راهپیمایی 25 بهمن ماه همه چیز تغییر کرد. رهبران جنبش توسط نهادهای امنیتی ربوده شدند و چشم‌ها به سوی خارج از مرزهای کشور دوخته شد. جایی که آقای واحدی برای نخستین بار به عنوان یکی از نمایندگان رسمی جنبش در استودیوی صدای آمریکا ظاهر شد و در کنار «جمشید چالنگی» نشست تا به اصطلاح مواضع و دیدگاه‌های مهدی کروبی را توضیح دهد.

پس از آن بحث بر سر پیدایش شورای هماهنگی راه سبز امید به میان کشیده شد. نهادی که انتظار می‌رفت مجتبی واحدی، به عنوان سخنگوی مهدی کروبی، یکی از اعضای اولیه آن به شمار آید. با این حال خیلی زود شایعاتی مبنی بر نزدیکی مجتبی واحدی به تیم دو نفره محسن سازگارا و علی‌رضا نوری‌زاده به گوش رسید. همزمان انتقادات این دو چهره شناخته شده در شبکه صدای آمریکا از تصمیمات شورای هماهنگی مشخص ساخت که احتمالا واحدی نیز به شورا راه پیدا نکرده است. گمانه‌ای که بعدها به اثبات رسید و به ریشه‌ای برای تقابل جناب واحدی با منش شورای هماهنگی بدل شد. حتی اقدام خودسرانه واحدی برای اعلام راهپیمایی «سه شنبه‌های اعتراض» بدون هماهنگی با شورای هماهنگی نشان داد که ایشان به مدد چند گروه رسانه‌ای (از قبیل شبکه‌های وبلاگی و فیس‌بوکی) مبارزه پنهانی را برای ربودن گوی سبقت از شورای هماهنگی آغاز کرده است. طبیعتا در چنین شرایطی هرآنکس که دلسوز واقعی جنبش بود باید تلاش بیشتری برای سرپوش گذاشتن بر اختلافات احتمالی جنبش به خرج می‌داد. حکایت شبیه داستان معروف جدال مادر و نامادری بر سر تصاحب کودک بود که اینبار شورای هماهنگی پا را عقب کشید اما کار به همین جا ختم نشد.

پس از پایان تعطیلات نوروزی فعالیت تیم‌های سازمان‌دهی شده علیه شورای هماهنگی گسترش بیشتری پیدا کرد. این تیم‌ها آشکارا پشتوانه‌ای بزرگتر از مجتبی واحدی جوان و تازه کار داشتند، اما هرگاه نیازمند مشروعیت در دل جنبش سبز می‌شدند از سمت «سخنگوی مهدی کروبی» هم بهره می‌بردند. شورای هماهنگی در چند مورد دیگر نیز تحت تهاجم جو سازی‌های سازماندهی شده قرار گرفت که نگارنده فعلا از ذکر مصادیق آن و کانال‌های اعمال فشار خودداری می‌کند چرا که اگر افشای این گروه به مصلحت بود حتما خود شورا این کار را می‌کرد. بحث من اینجا تنها به یک انحراف آشکار باز می‌گردد که آقای واحدی آن را کلید زده‌اند.

واحدی در تازه‌ترین گفت و گوی خود ضمن انتقاد ضمنی از عملکرد شورای هماهنگی و نیش و کنایه زدن به ترکیب آن، اعلام کرده که «خواست جنبش اعتراضی مردم فراتر ازاجرای بی‌تنازل قانون اساسی است». (از اینجا بخوانید) تا اینجای سخن جناب واحدی از چندین جنبه قابل پذیرش و احترام است. نخست اینکه ایشان این ادعا را از جانب خودشان مطرح کرده‌اند و نه آقای کروبی. دوم اینکه چنین گرایشی به وضوح در بخش عمده‌ای از جنبش سبز دیده می‌شود و از این بابت حرف جدیدی نیست. اما مشکل از جایی شروع می‌شود که ایشان آشکارا به تحریف مواضع مهدی کروبی دست می‌زنند و در پاسخ به این پرسش که «آیا نظر شما در این باره نظر آقای کروبی هم هست؟» پاسخ می‌دهند: «بله. آقای کروبی در آخرین گفته‌هایشان گفتند که این حکومت نه جمهوری است و نه اسلامی و تاکید کردند که آنچه مردم می‌خواهند مهم است»!

عجیب است که هنوز سه ماه هم از آغاز حصر رهبران جنبش نگذشته و مرکب بیانیه 22 بهمن، به عنوان آخرین بیانیه اعلام مواضع رهبران آن خشک نشده است که جناب واحدی اینچنین دست به تحریف آشکار مواضع ایشان می‌زنند. بحث من بر سر این نیست که اکثریت فعالان جنبش چه می‌خواهند و یا اینکه جنبش سبز با چه مطالبه‌ای می‌تواند نتیجه مطلوب را به دست آورد؟ مسئله اینجاست که شخصی به خود این اجازه را بدهد که به این سادگی دیدگاه و مواضع یکی از رهبران جنبش را تحریف کند و در شرایطی که ایشان امکان رد یا تایید این ادعا را ندارد، با ادعای سخنگویی به نوعی انحصار گرایی بپردازد.

از نگاه من اگر قرار باشد میثاق رهبران جنبش با فعالان را ملاک قرار دهیم راهی جز متوسل شدن به «منشور جنبش سبز» نخواهیم داشت. جایی که «اجرای بدون تنازل قانون اساسی» یک اصل اساسی در مسیر حرکتی جنبش قلمداد شده است. اما اگر بخواهیم بنابر ادعای آقای واحدی، آخرین مواضع اعلام شده از رهبران را هم ملاک قرار دهیم آنگاه باید به بیانیه 22 بهمن مراجعه کنیم که بخش‌هایی از آن در ابتدای این یادداشت تکرار شده است. بر پایه این آخرین مواضع، گفتمانی که موسوی و کروبی از آن سخن می‌گویند «از رجوع به قانون اساسی نمی‌هراسد». این در حالی است که آقای واحدی آشکارا در گفت و گوی اخیر خود از بازگشت به قانون اساسی امتناع کرده و آن را ریشه مشکلات کنونی خوانده‌اند. پس من امروز به خود این جسارت را می‌دهم که بگویم: چه دیدگاه آقای واحدی در جنبش سبز اکثریت باشد و چه اقلیت، چه تفسیر درستی از شرایط کنونی کشور داشته باشد و چه نادرست، در یک مورد هیچ تردیدی نمی‌توان کرد و آن اینکه ایشان به گفتمان موسوی و کروبی تعلق ندارند.