۳/۰۳/۱۳۹۰

اگر ما بی‌شماریم پس از چه می‌ترسیم؟

به تازگی گروهی با عنوان «جمعی از جمعی از فضلا، روحانیون و مدرسین حوزه علمیه قم» ضمن صدور بیانیه‌ای خواستار آزادی رهبران جنبش سبز شده‌اند. (از اینجا بخوانید) این گروه در نامه خود آورده‌اند: «برای پاسداشت ارزشهای اسلامی، انسانی و اعتلای کشور، به پیروی از مراجع اعظام تقلید و همه خیر خواهان ملک و آیین، اعلام می‌دارد، استمرار تضییقات اخیر یاران دیرین امام راحل (ره) و مدیران سابق و معتمدان جمهوری اسلامی، حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ مهدی کروبی و جناب آقای مهندس میرحسین موسوی و همسران گرامیشان را به صلاح اسلام، امنیت و ثبات نظام نمی‌دانیم. بدیهی است تشدید برخوردهای قهری و امنیتی با معترضان و منتقدان و دامن زدن به فضای التهاب و اتهام و توهین از طریق رسانه‌ها و فضاهای عمومی کشور، نتیجه‌ای جز افزایش تندروی‌ها و تحریک به ساختارشکنی‌هایی که خواست بد خواهان است، در پی نخواهد داشت».


تا اینجای کار به نظر نمی‌رسد خبر متفاوتی منتشر شده باشد. مدت‌هاست که از جانب گروه‌های مختلف با عناوین گوناگون از این دست بیانیه‌ها صادر می‌شود. حتی می‌توان گفت در میان انبوهی از بیانیه‌های رنگارنگ لحن این بیانیه اخیر به نسبت محافظه‌کارانه‌تر انتخاب شده است. با این حال به انتهای این نامه که می‌رسیم به نقطه عطفی می‌رسیم که من مدت‌هاست به دنبال آن می‌گردم: امضا کنندگان این نامه همه اسامی خود را منتشر کرده‌اند؛ این یعنی: «اعتراض شفاف با هویتی مشخص».


تا آن‌جا که من به خاطر دارم، از میان فعالان داخل کشور، بجز معدود چهره‌های شاخص (نظیر چند تن از آیات عظام و یا سیاستمدارانی چون خاتمی و شکوری‌راد) مدت‌هاست که دیگر شخص یا گروهی برای پی‌گیری مطالبات جنبش اقدام آشکاری انجام نمی‌دهد مگر اینکه یا اسیر زندان شده باشد (نظیر نامه‌هایی که به امضای زندانیان سیاسی منتشر می‌شوند) و یا بیانیه‌های خود را با امضاهای نا‌شناس منتشر کنند: «جمعی از کارمندان وزارت کشور»، «گروهی از رزمندگان و جانبازان جنگ»، «تعدادی از سرداران دفاع مقدس» و الخ. بی‌پایه‌تر و بی‌خاصیت‌تر از همه این نامه‌هایی که‌گاه حتی ارزش خواندن هم ندارند، فراخوان‌هایی است که به اسم «گروهی از دانشجویان سبز» منتشر می‌شود و اتفاقا انتظار دارد که دیگر شهروندان به واسطه درخواست این گروهی که حتی شهامت ندارند نامشان را هم ذکر کنند به خیابان بریزند، جانشان را کف دستشان بگیرند و دانشگاه را تعطیل کنند و ال کنند و بل کنند.


طبیعی است که در این سکوت سهمگین افراد و معدود جنبندگی سایه‌های گم‌نام، هزینه برای هر کسی که گامی پیش بگذارد بالا خواهد رفت. عجیب نیست که فرد یا گروهی پس از انتشار نامه‌ای انتقادی اسیر حبس و یا متحمل فشار شوند. اما پرسش من این است که اگر ما به واقع بی‌شماریم از چه می‌ترسیم؟ اگر ما بی‌شمارانی که می‌توانیم خیابان‌ها را با حضور خود فرش کنیم، گروه گروه پای اعتراضات خود ناممان را ثبت کنیم، آنگاه خطر هرگونه برخورد به چه میزان سرشکن شده و کاهش می‌یابد؟


می‌گویند در زمان مبارزات سیاه‌پوستان علیه نظام آپارتاید آفریقای جنوبی، قانونی اعلام می‌شود که عبور و مرور سیاهان را در ساعاتی مشخص به برخی مناطق شهر ممنوع اعلام می‌کند. در اعتراض به این قانون، ده‌ها و شاید صد‌ها هزار سیاه‌پوست در ساعات منع رفت و آمد وارد مناطق ممنوعه می‌شوند و بلافاصله خود را برای بازداشت به نیروهای امنیتی معرفی می‌کنند. به زودی حال شمار بازداشت‌شدگان به حجمی می‌رسد که از عهده تمامی دستگاه‌های امنیتی خارج می‌شود و هیچ راهی باقی نمی‌ماند مگر لغو قانون و آزاد کردن ده‌ها هزار بازداشت شده.


حال من می‌خواهم بدانم برای مثال اگر در نبود تشکل‌های دانشجویی، گروهی که به واقع خود را «دانشجویان سبز» می‌دانند فراخوانشان را با پشتوانه صد‌ها نام مشخص منتشر کنند حاکمیت چه کار می‌تواند بکند؟ اگر این صد‌ها نام به هزاران نام افزایش یابد چه؟ اگر از گوشه گوشه کشور و از هر دانشگاهی صد‌ها و‌ای بسا هزاران نام منتشر شود دستگاه امنیتی باید با چند نفر و چگونه برخورد کند؟


من باور دارم که شعار همیشگی این حاکمیت «النصر بالرعب» بوده است، اما زحمت ایجاد چنین جوی از ترس و خفقان را خود حاکمیت به تنهایی نکشیده است. ما نیز با پنهان‌کاری‌های مداوم به خود و اطرافیانمان قبولانده‌ایم که هیچ کس جرات حرف زدن ندارد. ما داریم عادت می‌کنیم که خاموش بمانیم تا زمانی که یک نفر دست به تهور بزند و فریادی بکشد و به تنهایی هزینه‌اش را بپردازد، ما هم در نهان برایش اشک بریزیم یا از او اسطوره بسازیم. حال یک گروه از فعالان حوزه گامی پیش نهاده‌اند تا این جو ترس و تردید را بشکنند. من می‌گویم دیگران نیز باید از این روش تبعیت کنند و از این پس درخواست‌ها و پیام‌هایشان را با اسامی و حتی نشانه‌های کاملا مشخص منتشر کنند، شاید در کوتاه مدت شمار اسرای جنبش افزایش یابد، اما این راهی است که در ‌‌نهایت قفل سکوت را از لبان تک تک افراد جامعه باز می‌کند و هزینه‌های پیروزی را میان تمامی شهروندان توزیع می‌کند.