۲/۱۹/۱۳۹۰

به بهانه فراخوان دانشجویان سبز دانشگاه‌ها


تصمیم‌اش را من می‌گیرم، هزینه‌اش را تو بده!


می‌گویند دانشجویان سبز دانشگاه‌ها فراخوانی برای اعتراض و اعتصاب در روز 25 اردیبهشت‌ماه صادر کرده‌اند. (از اینجا بخوانید) خبر خوب و شاید قابل انتظاری است. اگر در تمامی تحلیل‌ها جنبش سبز را جنبش طبقه متوسط شهری می‌خوانیم پس باید انتظار هم داشته باشیم که جرقه‌های دوباره حرکت جنبش از دل نهادهایی همچون نهادهای دانشجویی زده شود. تا اینجای کار را من به فال نیک می‌گیرم، اما گمان می‌کنم در این ماجرا ابهامات فراوانی وجود دارد که ناظر بیرونی را به تردید می‌اندازد.


مدت‌هاست که از تشکل‌های مستقل دانشجویی جز خاطره‌ای در دانشگاه‌ها باقی نمانده است. انجمن‌های اسلامی دانشجویان نزدیک به طیف علامه دفترتحکیم وحدت یکی پس ازدیگر منحل شدند و در آخرین نمونه و به دنبال بازداشت دبیرانجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شریف (از اینجا بخوانید) دفتر این انجمن هم تعطیل شد. حال دیگر نمی‌توان هیچ نهاد مشخص و مرجعی را در دانشگاه‌ها نماینده مطالبات اکثریت دانشجویان دانست، پس طبیعی است که حرکت‌های دانشجویی نیز وجهه زیر زمینی به خود گرفته و در نهادها و زنجیره‌های نامریی شکل بگیرند. این زنجیره‌ها کار را برای دستگاه سرکوب دشوار می‌کنند اما همواره با این چالش مواجه خواهند بود که ناظر بیرونی نیز نمی‌‌تواند به اصالت و هویت آن‌ها اطمینان داشته باشد.


بیانیه‌هایی با عنوان «دانشجویان سبز» فلان دانشگاه یکی پس از دیگری منتشر می‌شوند. (از اینجا بخوانید) پرسش من به عنوان یک ناظر بیرون از فضای دانشگاه در برابر این بیانیه‌ها این است که چه کسانی آن را نوشته‌اند؟ این «دانشجویان سبز» چه هویت منسجمی دارند؟ در هر دانشگاه چند گروه وجود دارد که خود را «دانشجویان سبز» می‌خوانند؟ آیا همه این گروه‌ها با هم در ارتباط هستند؟ آیا همه این گروه‌ها یک راه‌کار مشخص را در نظر دارند؟ اصلا صادر کنندگان یک بیانیه با عنوان «دانشجویان سبز» چند نفر هستند؟ از کجا معلوم که به واقع دانشجویان همان دانشگاه باشند؟ آیا صرف داشتن یک صفحه فیس‌بوکی که گردانندگان اصلی آن نامشخص هستند کفایت می‌کند؟ آیا همه اعضا امکان اظهار نظر و هم‌اندیشی را دارند؟ در یک کلام، چرا نباید نسبت به نفوذ عوامل سازماندهی شده به چنین تشکیلات غیرقابل لمسی تردید نکرد؟


اینجا نمی‌خواهم نفوس بد بزنم. اوضاع ما آنقدر دشوار و فضا به اندازه کافی مسدود و خفقان‌آور هست که نخواهیم معدود حرکت‌های عملی را با اینگونه بدبینی‌ها زیر سوال ببریم. پس من تمامی این پرسش‌های مطرح شده را فعلا کنار می‌گذارم و به انتقاد دیگری می‌پردازم.


من گمان می‌کنم دست کم غالب فعالان دانشجویی پذیرفته‌اند که جنبش سبز، جنبشی بدون رهبر و افقی است. دست کم در شرایط حصر خانگی رهبران جنبش چاره‌ای نداریم جز اینکه دل به فعالیت‌های مستقل و موازی حلقه‌های سبز و نهادهای مرجع اجتماعی ببندیم. از مجموع حرکت‌های این نهادهاست که می‌توان امیدوار بود جنبش به حرکت درآید و سراسر جامعه را بار دیگر تحت پوشش قرار دهد. در این راه تنها پیاده نظام و فعالان جنبش نیستند که میان حلقه‌های مختلف توزیع می‌شوند. بلکه از آن بالاتر، این اندیشه‌ها و راه‌کارهای متفاوت است که باید از دل اختلاف و تمایز این حلقه‌ها به کار بسته شوند تا در مجموع بتوانند خردی جمعی را شکل دهند. در واقع انکار رهبری متمرکز، تنها انکار یک شخصیت حقیقی به عنوان رهبر نیست، بلکه به نوعی انکار یک اندیشه متمرکز برای پیشبرد جنبشی فراگیر است. حال سوال من این است که حرکت اخیر تا چه میزان با چنین ادعایی همخوانی دارد؟


گروهی از دانشجویان سبز با خود اندیشیده‌اند که در شرایط موجود باید حرکتی را در قالب یک اعتراض فراگیر دانشجویی طراحی کنند. در بهترین حالت می‌توانیم فرض کنیم که این ایده، ماحصل تبادل نظر میان دانشجویان سبز بوده است، اما این دلیل نمی‌شود که برای مثال معلمان سبز، یا کارگران سبز و یا دیگر اقشار جنبش نیز به همین راهکار رسیده باشند. اگر ما مدعی هستیم گروهی مرجع و تاثیرگزار در اختیار داریم که می‌تواند بیندیشد، تصمیم بگیرد و نظرات خود را به اجرا درآورد، دیگر حق نداریم انتظار داشته باشیم که دیگران نیز لزوما به این اندیشه ما و این راهکار ویژه ما اعتقاد داشته باشند.


اشاره من به درخواست عجیب این تشکل‌ها از شورای هماهنگی راه سبز امید است. درخواستی که طی آن از اعضای شورا خواسته‌اند با حمایت از این تصمیم دانشجویان، آن را به حرکتی رسمی در جنبش بدل کنند. (از اینجا بخوانید) به باور من، چنین اقدامی نه تنها در راستای شعار جنبش بی رهبر نیست، بلکه با نگاهی دوباره حتی می‌توان آن را به نوعی تلاش برای به دست گرفتن سکان رهبری جنبش از جانب یک گروه ناشناس قلمداد کرد. گروهی که مدعی است ایده‌ای برای پیشبرد جنبش دارد پس دیگران حتما باید آن را بپذیرند و بدون داشتن هیچ گونه حقی در اظهار نظر و یا اصلاح این پیشنهاد به آن گردن بنهند.


آنچه اینجا مطرخ است مسئله حمایت بخش‌های مختلف جنبش از حرکت‌های صنفی یکیگر نیست. اگر امروز کارگران سبز خودشان و به صلاح‌دید خودشان یک حرکت را طراحی کرده بودند می‌توانستیم انتظار داشته باشیم که دیگران نیز از این حرکت حمایت کنند. اما مسئله اینجاست که در این بیانیه آمده است «یا شورای هماهنگی از حرکت دانشجویان حمایت می‌کند و یا این حرکت احتمالا به شکست می‌انجامد». من نمی‌توانم درک کنم که این دوستان اساسا با چه منطقی چنین حرکتی را شروع کرده‌اند؟ آیا این عزیزانی که خود را دانشجویان سبز دانشگاه‌ها می‌خوانند تا این میزان به قدرت و توانایی‌های مستقل دانشجویان تردید دارند که پیشاپیش از شکست حرکتشان حرف می‌زنند؟ اساسا چطور می‌توان دم از برنامه‌ریزی زد در حالی که اساس این کار بر پایه حمایت شورای هماهنگی بنا شده است؟


افسوس من در مرحله نخست از متلاشی شدن تشکیلات مستقل دانشجویی است که فعالان آن از قبل سال‌ها کار عملی تجربه فعالیت در فضای خفقان‌آور کشور را به دست آورده بودند. در درجه دوم به یاد می‌آورم که زمانی فعالان دانشجویی تا چه میزان بر روی استقلال حرکت دانشگاه‌ها تاکید داشتند و حمایت‌های مراجع بیرون از دانشگاه را مگر به عنوان یک پشتوانه معنوی نمی‌پذیرفتند. اما این روزها گروهی خود را پیشگامان یک حرکت دانشجویی قلمداد می‌کنند که حتی در بیانیه‌های فراخوان خود نیز ایمان سست و مردد خود را به استقلال دانشگاه و حرکت‌های دانشجویی به نمایش گذاشته‌اند. گویی از هم‌اکنون به شکست خود اطمینان دارند و تنها امیدوار هستند که شورای هماهنگی با ورود به این ماجرا، هزینه‌های این شکست را بر عهده بگیرد.