۳/۱۹/۱۳۹۰

نگاهی به نمایش «خانمچه و مهتابی»

کم پیش می‌آید که یک نمایش دو ساعته حوصله شما را سر نبرد، اما «خانمچه و مهتابی» من را خسته نکرد. نمایش خوبی بود که من خوشم آمد، اما نکته خاصی نداشت که تاثیر ماندگاری داشته باشد. شاید اصلا چنین قصدی هم در کار نبود. به هر حال احتمالا همین باعث شد که تقریبا پس از یک ماه از دیدن نمایش به ذهنم رسید چند خطی در موردش بنویسم. حدس می‌زنم این روزها آخرین روزهای اجرا باشد و حیف است در حد یک توصیه ساده به نمایش اشاره نشود.

ظاهر نمایش روایت یک درد مشترک زنانه بود که در سه نسل متفاوت به تصویر کشیده می‌شد. «نازایی» یک بهانه بود برای اشاره به دردهایی که زنان این سرزمین طی سال‌های پیاپی تجربه کرده‌اند و هرچند ظاهرشان تغییر کرده اما باطن درد همچنان مشترک و پابرجاست. با این حال من فکر نمی‌کنم که این نمایش نگاهی یکسویه به دردمندی زنان داشته باشد. در واقع «خانمچه و مهتابی» از نظر من نمایشی مردستیز نبود که بخواهد زنان را قربانیان ابدی جامعه بداند. با کمی چرخش نگاه به خوبی می‌توان از قبل همین روایت، به دردهایی رسید که مردان را هدف قرار داده اند. شاید لایه نخستین نمایش تنها تصویرسازی از قربانی شدن زنان باشد، اما تمام مردان نمایش نیز خود قربانیان همین جامعه هستند. به صورت خلاصه طرفین این روابط هر دو قربانی شرایط اجتماعی بودند، هرچند خودشان نمی‌توانستند ریشه مشکل را به درستی پیدا کنند.

شیوه اجرا و بازی‌ها هم به نظر من مناسب بود. نمایش پر از دکور و رنگ بود و من این صحنه سازی‌ها را دوست دارم. حتی آن ایده ساده که بخشی از دیالوگ‌های پرده بعدی را به پرده قبلی می‌کشاند هم جالب بود. خلاصه اینکه اگر می‌خواهید یک بعداز ظهر آرام را در سالن نمایش سپری کنید، خانجمچه و مهتابی گزینه مناسبی است.


پی نوشت:
نگاهی دیگر به نمایش را از اینجا بخوانید و مجموعه‌ای از تصاویر آن را از اینجا ببینید.