۳/۲۴/۱۳۹۰

تجمع 25خرداد، بیم‌ها و امیدها

در فاصله یک روز به تجمع 25 خردادماه، من تغییر محسوسی در حال و هوای شهر نمی‌بینم. هرچند می‌توان پیش‌بینی کرد که اخبار راهپیمایی 22خرداد در شهر پیچیده باشد و یا دست کم وضعیت غیررسمی حکومت نظامی توجه شهروندان را جلب کرده باشد اما هنوز نشانه‌ای از آب شدن یخ‌های جامعه مشاهده نمی‌شود. می‌خواهیم اسمش را بگذاریم رکود، بهت، استیصال، سِر شدگی، بی‌تفاوتی و یا هر چیز دیگری که نیازمند تحلیل است*، به هر حال این وضعیت هنوز تغییر نکرده. من امیدوار بودم شورا راهپیمایی‌های سکوت را ادامه دهد تا با هزینه‌ای اندک به مرور بتوانیم شرایط را تغییر دهیم، اما فراخوان جدید شورا (از اینجا بخوانید) با این انتظارت تفاوت‌هایی داشت.


نکات مثبت فراخوان شورای هماهنگی را اگر بخواهیم نام ببریم، در درجه نخست باید به نفس این دعوت اشاره کنیم. 25خردادماه به نوعی شناسنامه جنبش سبز است و نباید به هیچ وجه به دست فراموشی سپرده شود. از این مسئله که بگذریم پراکندگی تجمع در سطح شهر و معرفی نکردن یک محور مشخص می‌تواند جنبه‌های مثبت و منفی بسیاری داشته باشد. از جنبه مثبت می‌توان به پراکندگی نیروهای سرکوب اشاره کرد. در واقع برای مدت‌ها محور امام حسین به آزادی، محور اصلی راهپیمایی سبزها بود، اما تجربه آخرین اعتراضات زمستان گذشته ثابت کرد که نیروهای امنیتی توانسته‌اند راهکارهای بسیار کارآمدی برای کنترل دقیق این محور به دست بیاورند. محور خیابان ولیعصر هم برای این نیروها کاملا شناخته شده است. حال که تجمع محور مشخصی نخواهد داشت، دستگاه سرکوب نه تنها نمی‌تواند نیروهای خود را در یک نقطه متمرکز کند، بلکه ناچار است برای کنترل مناطق جدیدی از شهر برنامه‌ریزی کند که احتمالا در مورد وضعیت آن‌ها تجربه کافی ندارد.


در نقطه مقابل، همین پراکندگی تجمع می‌تواند یک نقطه ضعف هم محسوب شود چرا که تمرکز معترضین نیز در هر منطقه کاهش می‌یابد. بدین ترتیب معترضان نمی‌توانند از مشاهده موجی از همراهان خود قوت قلب بگیرند. فقط باید امیدوار بود که باز هم شهروند-رسانه‌ها فعال شوند تا بتوانیم به مدد تصاویری که از نقاط مختلف شهر ارسال می‌شود به گستردگی اعتراضات پی ببریم. نقطه ضعف دیگر فراخوان شورا را من در بی‌هدفی این برنامه می‌دانم. هرچند «بزرگ‌داشت 25خرداد» خودش می‌تواند یک هدف محسوب شود، اما من امیدوار بودم که شورا همچنان «آزادی رهبران جنبش» را مطالبه اصلی موج جدید اعتراضات قرار دهد تا بدین ترتیب دست کم بتوانیم امیدوار باشیم حاکمیت را در یک مسیر مشخص تحت فشار گذاشته‌ایم**.


در نهایت اینکه من در راهپیمایی 22خرداد یک تغییر آشکار در ترکیب نیروهای امنیتی دیدم. مدت‌ها بود که پیاده‌نظام بسیجی حاضر در محل با کاورهای رنگی مشخص می‌شدند و همگی اصرار داشتند تا روی خود را با ماسک و نقاب بپوشانند. اما 22خرداد امسال و در شرایطی که نسبت جمعیتی بسیجی‌ها به ماموران نیروی انتظامی به شدت افزایش یافته بود، این شبهه نظامیان با همان لباس‌های شخصی سابق در محل حاضر شده بودند. احساس من این بود که حاکمیت می‌خواهد پیامی غیررسمی به معترضین بدهد که از این به بعد یک نیروی درنده‌خو و غیرپاسخ‌گو را برای هرگونه برخوردی با آن‌ها آزاد خواهد گذاشت.


یک بار دیگر اشاره کرده بودم که در دور جدید ناآرامی‌های تنها فاکتور سوم، از سه شرط «وضعیت انقلابی» باقی مانده‌ است که در نهایت همین فاکتور همه چیز را مشخص می‌کند. (یادداشت «آیا کشور در حال ورود به وضعیت انقلابی است» را بخوانید) مسئله این است که اختلافات داخلی حاکمیت دستگاه سرکوب آن را به چه سمتی هدایت کرده؟ تعدیل سرکوب و یا افسارگسیخته ساختن آن؟ امیدوارم این تفسیر اشتباه باشد، اما گمان می‌کنم اتفاق بدتر رخ داده است. یعنی نیروهای رسمی امنیتی، نظیر نیروی انتظامی، یا به دلیل کاهش انگیزه برخورد با مردم و یا به دلیل تغییر سیاست سرکوب نقش کمتری در تجمات بعدی ایفا خواهند کرد. در برابر نیروهای بسیج که گویا هر روز با جذب عضو از اراذل و اوباش سابقه‌دار تقویت می‌شوند آزاد گذاشته خواهند شد که این معنایش افزایش تلفات است. من تنها می‌توانم امیدوارم باشم که دور جدید راهپیمایی‌ها با محوریت متمرکز و منسجم «شورای هماهنگی» ادامه یابد که در این صورت وضعیت به زودی تغییر خواهد کرد و به قول معروف «ورق برمی‌گردد».


پی‌نوشت:
* من در این مورد نظر خودم را دارم که پیش از این هم به آن اشاره کرده بودم و باز هم در موردش خواهم نوشت.
** در مورد لزوم طرح مطالبه می‌خواستم مثالی از شهادت «هدی صابر» بزنم، اما سنگینی این درد و بار احساسی آن فعلا چنین اجازه‌ای را نمی‌دهد.