۳/۱۶/۱۳۹۰

چرا راهپیمایی 22 خرداد باید در سکوت انجام شود؟

اردشیر امیرارجمند اعلام کرده است که «راهپیمایی‌های پس از 22 خرداد سکوت نخواهد بود». (اینجا) در ظاهر به نظر می‌رسد که این سخن در واکنش به اعتراضات برخی منتقدین بیان شده که اعتقاد داشتند شورا نباید مردم را به سکوت فرا بخواند. اگر اینگونه باشد که به نظرم جای امیدواری است، چرا که شورا نشان داده کاملا نسبت به انتقادات وارده انعطاف‌پذیر است. با این حال من همچنان گمان می‌کنم همه چیز به همین انتقادات خلاصه نمی‌شود. در واقع از همان نخست که شورا، راهپیمایی سکوت 22خرداد را نخستین برنامه از برنامه‌های خردادی اعلام کرد برای من مشخص بود که این تنها یک حرکت برای آماده سازی است. ماه‌ها رکود ما را در نوعی رخوت فرو برده که بازگشتن به شرایط پیشین را دشوار می‌سازد، اما آیا چنین استدلال‌هایی به گوش منتقدان منطقی می‌آید؟


من بیزارم از قضاوت‌گرانی که تنها بر پایه یک مشاهده حکمی کلی در مورد یک انسان و از آن فراتر، یک ملت صادر می‌کنند. همانانی که یک روز ایرانیان را سرلوحه جهانیان می‌کنند و روز دیگر با چماق جنبش‌های عربی بر سر این «ملت بی‌غیرت» می‌کوبند. این گونه افراط و تفریط‌ها هیچ پشتوانه‌ای جز احساسات کور ندارند و حتی قابل نقد و پاسخ‌گویی هم نیستند. من در پرهیز از هرگوه تلاش برای ریشه‌یابی، فقط به روایت ساده صورت مسئله اکتفا می‌کنم: «حتی شهادت جانگداز هاله سحابی نیز نتوانست حرکت خیابانی قابل توجهی را شکل دهد. در حالی که مواردی به ظاهر ساده‌تر از این مورد نیز در برخی کشور‌های همسایه منجر به سرنگونی حاکم وقت شده است».


روی سخن من با دوستانی است که مصرانه تلاش می‌کنند تا تمام توان و تلاش خود را صرف انتقاد از شورای هماهنگی کنند. همانان که به دلیل دعوت به راه‌پیمایی سکوت شورا را مورد هجمه قرار دادند. پرسش من این است: «آیا می‌خواهید واقعیت صورت مسئله‌ای را که طرح شد بپذیرید یا نه؟»


از نظر من شورای هماهنگی زیرکانه برنامه 22 خرداد 90 را راهپیمایی در پیاده‌رو با حفظ سکوت انتخاب کرده بود تا بتواند این برنامه را از یک سو به یک بازی مقدماتی و دست‌گرمی برای اعتراضات آینده بدل کند و از سوی دیگر نسبت به اقبال و واکنش‌های عمومی نیز عیاری به دست آورد. باید بپذیریم که پس از حصر میرحسین، دیگر هیچ شخص و یا نهادی نفوذ کلام این رهبر کاریزماتیک را ندارد که با یک اشاره خود خروشی همچون اعتراضات 25 بهمن ماه را ایجاد کند. پس شورای هماهنگی و یا هر نهاد دیگری که قصد دارد اعتراضات آینده را سازمان‌دهی کند، باید بسیار محتاط‌تر، واقع‌بین‌تر و عمل‌گرایانه‌تر گام بردارد.


فضای جامعه به همان میزان که از وضعت نامطلوب‌کشور خشم‌گین، معترض و بی‌تاب است، به همان میزان نیز دچار ترس، خفقان و اضطراب است. این روزها کمتر کسی را می‌توان پیدا کرد که در دایره نزدیکان، خویشان و یا دوستان خود یکی از قربانیان کودتا را به چشم نبیند. شمار اسرا از شمار بیرون رفته و این در حالی است که هیچ گاه نمی‌توان محاسبه کرد چند نفر دیگر تحت فشارهای امنیتی و یا در سایه تهدید و ارعاب و احضارهای مکرر مراجع امنیتی عملا در تعلیق به سر می‌برند. در چنین شرایطی گام نهادن به خیابان‌ها بیش از هر زمان دیگری پرهزینه به نظر می‌رسد و بسیاری از فعالان داخل کشور را به تردید می‌اندازد.


حرف من این است که دعوت به حضور خیابانی در نبود رهبران جنبش مطلوبی است که باید با زیرکی و مدیریتی ویژه انجام شود. اگر قرار است دوباره شاهد موج‌های بی‌پایان مردمی در سطح خیابان‌های کشور باشیم باید بتوانیم یخ فضای موجود را آب کنیم. باید به بار دیگر و به مرور شور و هیجان از دست رفته را به دل‌ها باز گردانیم. باید به همدیگر امید بدهیم و از همه مهم‌تر، باید در عمل به یکدیگر نشان دهیم که ما بی‌شماریم.


تمام آنانی که سابقه حضور در راه‌پیمایی‌ها را دارند می‌توانند گواهی دهند که هیچ عاملی اطمینان‌بخش‌تر از حضور دیگر همراهان نیست. به تعداد دفعاتی که تا کنون دعوت به راه‌پیمایی شده ما از خود پرسیده‌ایم که «آیا این بار هم مردم می‌آیند؟ اگر نیامدند چه؟ نکند ما کم باشیم و تنها بمانیم؟» این پرسش‌ها شاید در تواتر تجمعات خرداد 88 کمرنگ‌ می‌شدند، اما اکنون و پس از ماه‌ها آرامش جنبش و در نبود فراخوانی از سوی رهبران بار دیگر اوج می‌گیرند. در چنین شرایطی یک حرکت ساده و کم هزینه برای ایجاد این موج اطمینان می‌تواند بسیار کارساز و موثر باشد. حرکتی همچون همین فراخوان راهپیمایی سکوت در پیاده‌روها. فراخوانی که احتمالا کمترین میزان هزینه را هدف قرار گرفته است، اما اگر عملی شود بار دیگر ما همراهان سبز خود را در پیاده‌روها خواهیم دید، بار دیگر با نگاهی هم‌دیگر را خواهیم شناخت و با لبخندی به هم دلداری خواهیم داد.