۱۲/۰۴/۱۳۸۹

انتشار منشور جنبش و تداوم بلاتکلیفی مطالبات

پرده نخست – مشروطیت

به دنبال بالاگرفتن نارضایتی‌ها در آستانه انقلاب مشروطه و پس از ماجرای به چوب بستن بازاریان، اولین تحصن معترضین در حرم عبدالعظیم شکل گرفت. زمانی که تعداد معترضین به طرز نگران کننده‌ای برای حکومت افزایش یافت آن‌ها مطالبات خود را به این شرح اعلام کردند:

- تأسیس عدالتخانه در کلیه شهرهای ایران
- اجرای قوانین اسلام در سراسر کشور
- عزل مسیونوز بلژیکی و علاءالدوله حاکم تهران

این اولین مطالبات مشخصی بود که از جانب مردم مطرح می‌شد. هرچند شاه در ابتدا اجرای این مطالبات را پذیرفت، اما در عمل حکومت از برآورده‌سازی این مطالبات طفره می‌رفت. پس از مدتی که وضع به همان منوال پیشین ادامه یافت علما بار دیگر از تهران خارج شدند و مردم این بار در سفارت انگلستان تحصن کردند. سفیر انگلستان واسطه شد و مطالبات متحصنین را بدین شرح به استحضار پادشاه رساند:

الف – بازگرداندن علمای مهاجر به تهران
ب – دادن تضمین بر این که احدی دستگیر و شکنجه نخواهد شد
ج – برقراری امنیت در کشور
د – تأسیس عدالتخانه
ه – تعقیب قاتلین مردم

از سوی دیگر، گروهی که به همراه علما از تهران مهاجرت کرده بودند نیز مطالبات خود را بدین شرح اعلام کردند:

1- بازگشت علما به تهران
2- عزل عین‌الدوله
3- افتتاح دارالشوری
4- قصاص قاتلین
5- بازگرداندن تبعید شدگان

(از اینجا بخوانید)

این مطالبات با پافشاری مردم سرانجام به تایید پادشاه رسید و عضدالملک نظام‌نامه انتخاباتی را نوشت تا حکومت مشروطه شود. (*)

پرده دوم – جبهه ملی ایران

«... در 22مهرماه 1328 که شاه در پی کمک‌های آمریکا برای سفر به آن کشور آماده می‌شد و وزیر کشور هم می‌خواست تا مجلس شانزدهم را از افراد مورد نظر پر کند این ضعف‌ها خود را نشان داد. (منظور دو ضعف عمده شاه است. نخست اینکه پشتیبانی عمومی خود را از دست داده بود زیرا در موضوع نفت با انگلیس درگیر نشده بود. دوم اینکه نه تنها برای مشاوران و جنگ افزارهای نظامی، بلکه برای کمک‌های اقتصادی برای آغاز برنامه جنجالی هفت ساله به آمریکا وابسته شده بود.) یک روز پیش از رفتن شاه جمعیتی از سیاستمداران، دانشجویان و تجار بازار به رهبری دکتر مصدق وارد محوطه کاخ شدند تا به نبود انتخابات آزاد اعتراض کنند. این اعتراض تکرار همان اعتراض سال 1326 بود، با این تفاوت که اکنون شاه مورد نظر بود. هنگامی که تظاهر کنندگان به حیاط دربار رسیدند کمیته‌ای دوازده نفری به سرپرستی مصدق انتخاب کردند تا با هژیر، وزیر دربار گفت و گو کند. این کمیته دوازده نفوری بعدها هسته اولیه جبهه ملی شد ... کمیته دوازده نفری در منزل مصدق و به دنبال بحث‌های مفصل تصمیم گرفتند تا ائتلاف گسترده‌ای به نام جبهه ملی تشکیل دهند. جبهه ملی در نخستین بیانیه عمومی خود سه خواسته مشخص را مطرح کرد:

- برگزاری انتخابات درست
- لغو حکومت نظامی
- آزادی مطبوعات

پس از این سه مطالبه شرکت کنندگان مصدق را به عنوان دبیر کل جبهه انتخاب کردند و کمیته‌ای را برای تدوین برنامه و اساس‌نامه جبهه تعیین کردند. (ایران بین دو انقلاب – یرواند آبراهامیان – نشر نی-ص312و313) (مسئله ملی شدن صنعت نفت بعدها در دستور کار جبهه ملی قرار گرفت)

پرده سوم: جنبش بی مطالبه

من نمی دانم در این کشور چرا اینقدر کتاب تاریخی منتشر می‌شود، اگر قرار است که خوانده نشود و یا اگر خوانده شد باد هوا قلمداد شود و هیچ گاه به کار نیاید. حدود 20 ماه از شکل گیری جنبش سبز مردم ایران و ده روز از شکل گیری شورای هماهنگی راه سبز امید گذشته است، اما همچنان از هیچ مطالبه مشخصی برای این جنبش فراگیر خبری نیست که نیست. یادداشت پیشین را که با عنوان «دو خواسته در برخورد با شورای هماهنگی راه سبز امید» نوشتم هنوز ویرایش دوم از منشور جنبش سبز منتشر نشده بود، با این حال انتشار این سند (از اینجا بخوانید) نه تنها مسئله ای را حل نکرد، بلکه به باور من همچنان بر ابهامات پیشین افزود. گویی هیچ کدام از اعضای این شورا قرار نیست بپذیرند که طرح مطالبات حتی بر تشکیل شورا و ارایه منشور هم اولویت دارد. حال اگر تا کنون امکان طرح این مطالبات وجود نداشته است، اکنون دیگر دلیلی برای فرصت سوزی و تعلل وجود ندارد.

به صورت خلاصه اگر بخواهم نظرم را در مورد این منشور جدید بنویسم، می‌گویم از آن لذت بردم، به ویژه اینکه نسبت به منشور پیشین اصلاحات بسیار امیدوارکننده‌ای در آن به چشم می‌آید که گویا ناشی از پیشنهاد صاحب نظران و کارشناسان بوده است. (اینجا می‌توانید یک خلاصه‌نگاری خوب از تفاوت‌های دو ویرایش منشور را بخوانید) هیچ‌گاه تردید نداشتم که مهندس موسوی به شخصه فردی است که آمادگی پذیرش تجربه و پیشنهاد دیگران را دارد. این حقیقتی است که تنها با مرور سیر موضع‌گیری‌های ایشان طی دو سال گذشته می‌توانیم دریابیم. با این حال اساس حرف من در مورد این منشور این است که چنین سندی به هیچ وجه نمی‌تواند و اساسا نباید که جایگزین مطالبات مشخص جنبش قلمداد شود و شورای هماهنگی را از اعلام این مطالبات فارغ کند.

گمان می‌کنم دیگر زمان تعارف کردن و نان به هم قرض دادن گذشته است. قرار نیست نه خودمان و نه کس دیگری را فریب دهیم. محتوای این منشور نه به درد برقراری ارتباط با توده مردم می‌خورد و نه به درد چانه زنی با حاکمیت. بیشتر شبیه یک منشور اخلاقی است که آنچنان محتاطانه طراحی شده که دل کسی را نرنجاند و یک توافق فراگیر را شامل شود. حتی می‌توانم پا را در این ادعا فراتر برده و مدعی شوم اساسا این منشور تا زمانی که با مطالبات مشخصی همراه نشود نمی‌تواند چندان ویژگی متمایزی برای جنبش سبز به شمار آید، چرا که بعید نیست اطرافیان احمدی نژاد، نظیر رحیم مشایی هم ادعاهای مشابهی را مطرح سازند. چه کسی در این کشور پیدا می‌شود که در ظاهر و کلام خواستار کرامت انسانی و حفظ اخلاق و رعایت قانون و حقوق شهروندی و اساسی و الخ نباشد؟ اگر کل مدعا در اشاره به انحرافات 30 سال گذشته نظام خلاصه می‌شود که حاکمیت کودتا بسیار بیشتر از ما بر چنین انحرافاتی تاکید دارد! مناظره احمدی‌نژاد و زیر سوال بردن تاریخچه جمهوری اسلامی را به خاطر بیاورید تا یادآوری شود که اتفاقا آن‌کسی که بیش از همه مدعی است این کشور 30 سال تمام غرق در فساد و تباهی بوده دولت کنونی است!

در بخش «اهداف جنبش» این منشور آمده است: «جنبش سبز با پای بندی به اصول و ارزش‌های بنیادین انسانی، اخلاقی، دینی و ایرانی که در فرهنگ این سرزمین ریشه تنیده‌اند، خود را منتقد و پالایشگر روند طی شده در نظام جمهوری اسلامی ایران در سال های پس از انقلاب می‌داند و بر این اساس، حرکت انتقادی در چارچوب قانون اساسی و احترام به نظر و رأی مردم را وجه همت خویش قرار خواهد داد». بسیار عالی؛ من همواره علاقمند بوده‌ام که جنبش مسیر اطلاح طلبانه را طی کند و از این بابت خوشحالم. اما آیا «پالایش مسیر» شد هدف؟ خوب این را کدام گروه سیاسی است که نخواهد؟ برادر حسین شریعتمداری که از همه بیشتر می‌خواهد جمهوری اسلامی را «پالایش» کند! فقط به سبک خودش!

حرف من هنوز همان است که بود. منشور جنبش قابل احترام است اما به هیچ وجه جای خالی مطالبات مشخص را نمی‌گیرد. کافی است همین امروز پدر و یا مادری که این منشور را نخوانده از شما بپرسد بنابر این سند جدید، در حال حاضر جنبش سبز به دنبال چیست؟ می خواهید جواب دهید «کرامت انسانی»! از سوی دیگر این احتمال را قایل شویم که در داخل نظام هستند گروه‌های معتدل و عقلانی که منتظر هستند مطالبات جنبش را بشنوند تا اگر امکان‌پذیر بود درهای گفت و گو را باز کنند. اگر جنبش به انتشار همین سند اکتفا کند گمان می‌کنید این گروه چه استنباطی می‌توانند داشته باشند؟ آیا جز سردرگمی چیزی عایدشان می‌شود؟ جریانات حاکمیت به جای خود، خود اعضای جنبش قرار است با سرلوحه قرار دادن این منشور به کدام سو حرکت کنند؟ بالاخره در خیابان چه شعاری بدهیم؟

تکرارش به ظاهر کسل کننده شده است اما من دست از انجام آن نمی‌کشم. همچنان پافشاری می‌کنم که جنبش سبز باید همچون هر حرکت و جنبش دیگری مطالبات مشخص خود را معرفی کند تا هم تکلیف فعالانش معلوم شود و هم طرف مقابل امکان اندیشیدن به یک معامله و یا مصالحه را داشته باشد. با تداوم وضع موجود تنها اعتقاد من به بی تدبیری اعضای شورای هماهنگی روز به روز افزایش می یابد.

پی‌نوشت:
* متاسفانه هنگام نگارش این متن به کتاب‌های تاریخ مشروطیت دسترسی نداشتم و این بخش را تنها به اتکای حافظه شخصی و منابع اینترنتی نوشتم।