۵/۱۰/۱۳۸۹

چراغ قرمز - 2

شاید تا آن موقع زنده ماندم. یعنی دلم می خواهد زنده بمانم. آن زمان که هنگام خاطره گویی برسد برای آنان که نبوده اند و بعدها خواهند آمد. شاید برایشان تعریف کردم در روزهایی که ما قانون شکن و فتنه گر بودیم، در روزهایی که خیابان ها با خون ما رنگ می شد و نقاب دارها برای تار و مار کردنمان کنار خیابان صف می کشیدند، من نگران چراغ قرمز عابر پیاده بودم! با حسرت به عابرین نگاه می کردم و در نگاهم التماسی بود که می گفت: بایستید دوستان، شاید تمام مشکلات از همین جا شروع می شود.


با همین موضوع:

چراغ قرمز

درس هایی که باید از خیابان آموخت