۶/۰۲/۱۳۸۹

خداحافظ آقای جلاد

بعد از سه روز بازداشت در سیاه چال پلیس امنیت، بالاخره لطف کرده و یک قاضی آوردند تا همانجا برای بازداشت های غیرقانونیمان قرار صادر کند. با دو نفر از دوستان جلوی آقای قاضی نشستیم و یک برگه دفاعیه گرفتیم. آماده بودم تا از هرآنچه از مواد قانونی به خاطر دارم استفاده کنم و دفاعیه جانانه ای بنویسم بر بی گناهی خود و دو رفیق هم بند اما هنوز نوشتن مشخصات شخصی تمام نشده بود که زیر چشمی دیدم جناب قاضی بدون حتی یک پرسش ساده حکم را نوشته و منتظر دفاعیات ما نمانده است. با بی میلی یک «بی گناهم» خالی توی برگه نوشتم و زیر لب به رفقا گفتم «خودتان را خسته نکنید، طرف حکم را صادر کرد».


روی دیوارهای انفرادی 240 اوین، میان هزار و یک قلم خاطره و یادداشت، چشممان به تصویر جناب قاضی افتاد. نقاش هرکه بود سنگ تمام گذاشته بود که ما توانستیم با همان نظر اول بشناسیمش. زیرش نوشته بود: «قاضی حیدری فر، جلاد اوین». نامش در ذهنمان حک شد.


دیروز دوستی پیغام داد که «حیدری فر هم جزو قاضی های معلق شده است». خبر را خواندم، درست بود. در کنار قاضی مرتضوی معروف و قاضی حداد، نام قاضی حیدری فر هم وجود داشت و ما تازه فهمیدیم همین که جناب قاضی به یک حکم ساده کفایت کرده و ما را سالم و سلامت روانه زندان کرده باید شکرگزار هم باشیم! هر چه بود به نظر می رسد امروز خیاط در کوزه و افتاده و وقت آن رسیده تا من بدون شنیدن دفاعیات جناب قاضی برایش بنویسم «خداحافظ آقای جلاد».


پی نوشت:

سه مامور نیروی ویژه بودند به نام های «هاشمی، پورمحمدی و عابدینی». اسامی خاصی که داشتند کمک کرد تا هیچ گاه نامشان را فراموش نکنم. نمی دانم چقدر به طول خواهد انجامید، اما هزار سال دیگر هم فراموششان نخواهم کرد تا بالاخره یک روز نه به خاطر خودم، که دست کم به خاطر بلایی که سر میهمانانم آوردند محاکمه شان کنم.