۵/۲۷/۱۳۸۹

خداحافظ آقای پدر

دکتر سعید سهرابپور پس از 13 سال از ریاست دانشگاه صنعتی شریف کنار رفت. سهرابپور آخرین استادی بود که می توانست خود را «رییس انتخابی دانشگاه» بنامد، چرا که پس از دوره کوتاهی که دکترمعین حق خود در تعیین ریاست دانشگاه ها را به شوراهای دانشگاه تفویذ کرد او تنها رییسی بود که برکنار نشد و همچنان به پشتوانه آخرین انتخابات دانشگاه ها خود را «منتخب» و نه «منتصب» می دانست.


سهرابپور علاوه بر ریاست دانشگاه، چهره علمی شناخته شده ای هم بود و سال های آخر ریاستش همچنان برای دانشجویان دانشکده مکانیک «طراحی اجزاء» ارایه می کرد، هرچند نمی توان او را از اساتید برتر رشته مکانیک کشور دانست. شاید همین مسئله سبب می شد تا چهره علمی او در مدیریت دانشگاه از وجهه سیاسی اش پیشی بگیرد. ناگفته پیدا است کسی که بتواند چه در دوران ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی و وزارت علوم دکترمعین رییس دانشگاه شود و چه در دوران محمود احمدی نژاد برای پنج سال سمت خود را حفظ کند، از روابط سیاسی و هوش مصلحت سنج بالایی برخوردار است، اما به عنوان کسی که وی را از نزدیک می شناختم و دست کم برای هشت سال با او سر و کار داشتم اعتراف می کنم تلاشش همواره بر این بود که فضای دانشگاه را تا حد ممکن علمی نگه دارد.


اساتید بسیاری را می شناسم که از دوران ریاست سهرابپور بر دانشگاه شریف دل خوشی نداشتند. بسیاری از آنها از برترین چهره های علمی کشور هستند که به شخصه شنیدم به دلیل مخالفت هایشان با سیاست های سهرابپور حتی از بودجه های تحقیقاتی هم محروم شده اند. با این حال حتی این چهره ها نیز حاضرنبودند تا دست از حمایت از آقای رییس بردارند، چرا که باور داشتند پس از سهرابپور دانشگاه شریف استقلال خود را از دست خواهد داد.


دست کم طی تاریخ یک دهه گذشته دانشگاه شریف که من از آن اطلاع دارم هیچ گاه عدالتی میان گروه های دانشجویی این دانشگاه برقرار نبوده است. حتی در دوره اصلاحات نیز انجمن اسلامی دانشجویان (نزدیک به اصلاح طلبان و از شعبه های دفتر تحکیم وحدت طیف علامه) همواره تحت فشار قرار داشت و بسیج مستقر در دانشگاه از همه گونه برتری و پشتیبانی برخوردار بود. با این حال باز هم می توانم ادعا کنم که سعید سهرابپور در این مورد نیز دست کم به اندازه خود تلاش می کرد تا جانب بی طرفی را رعایت کند. هرچند استاد پیر دانشگاه به شدت تحت تاثیر گفتمان حاکمیت قرار داشت و به صورت کلی «دفتر تحکیم وحدت» را یکی از شعب جاسوسی بیگانگان قلمداد می کرد، اما در داخل دانشگاه کم نبود مواردی که از اعضای انجمن دفاع کرده و یا در برابر زیاده خواهی های بسیج مقاومت کند.


در همین مدت نگارنده دست کم ده ها مورد صدور احکام تعلیق از تحصیل و اخراج از خوابگاه را به یاد دارد که شاید گسترده ترین آنها پیش از وقایع یک سال گذشته به ماجرای 22 اسفند سال 84 و مقاومت دانشجویان در برابر دفن شهدا در دانشگاه باز می گردد. واقعه ای که در جریان آن دانشجویان خشمگین به سهرابپور حمله کردند و رییس دانشگاه از شدت ضرب و شتم دانشجویان در بیمارستان بستری شد. با این حال و باز هم تا جایی که حافظه نگارنده یاری می کند، طی هشت سال فعالیت دانشگاه پیش از کودتای 22 خرداد احتمالا تنها یکی از ده ها مورد حکم تعلیق به اجرا درآمد و در باقی موارد هرچند که دانشجویان فشارهای بسیاری را متحمل شدند، اما در نهایت احکام شامل مرور زمان شده و هیچ گاه به اجرا در نیامدند.


احتمالا اکثریت دانشجویان دانشگاه شریف نیز به مانند دیگر دانشگاه ها شناخت چندانی از رییس دانشگاه نداشته و ندارند. با این حال گمان می کنم دست کم در میان فعالان دانشجویی این دانشگاه که بیشتر با جناب رییس سر و کار داشتند دو تصویر متفاوت از سهرابپور وجود دارد. تصویر اول مدیری بود که برای حفظ جایگاهش حاضر بود گاه و بیگاه در برابر فشارهای خارج از دانشگاه سر فرود آورد. باز هم تن دادن به دفن سه شهید گمنام در محوطه دانشگاه بارزترین و شناخته شده ترین نمونه اعمال نفوذهای خارجی در دانشگاه است. نمونه دیگر احتمالا به جایگاه غیرقابل تزلزل مدیریت امور دانشجویی باز می گردد که نه تنها دانشجویان که حتی مدیران و ریاست دانشگاه هم دل خوشی از او نداشتند، اما همه می دانستند که اگر وزیر اطلاعات را بتوان تغییر داد، او را نمی توان از صندلیش جدا کرد.


اما تصویر دیگر سهرابپور همان «پدر» مهربان دانشجویان بود که به مانند تکه زبانی آن را در هر فرصتی بازگو می کرد. سهرابپور خود را «پدر» دانشجویان می دانست و بسیاری حاضر به اعتراف هستند که این ادعا چندان هم گزاف نبود و ای بسا موارد بسیاری که او با میانجیگری و یا گذشت، از مجازات شدن بسیاری دانشجویان جلوگیری کرد. (باز هم فراموش نشود که هیچ کس به دلیل ضرب و شتم رییس دانشگاه شریف حتی تعلیق هم نخورد*) کمتر کسی می توانست در نیت خیر او و علاقه اش به پیشرفت دانشگاه و ایجاد شرایط مساعد برای دانشجویان شک کند، با این حال بسیاری هم از نزدیک لمس کردند که این نیت خیر به تنهایی کفایت نمی کرد و نیاز به بازنگری جدی در سیستم مدیریت پدرسالار و البته سنتی وی بود که هیچ گاه حاصل نشد.


دکتر سهرابپور یک سال پایان ریاستش را تحت شدیدترین فشارهای امنیتی، چه از خارج و چه از داخل سپری ساخت، به نحوی که گروهی تحت عنوان مجعول «انجمن اسلامی دانشجویان مستقل» به خود اجازه می دادند شدیدترین حملات و توهین ها را متوجه او سازند که چرا دانشجویان را قلع و قمع نمی کند و یا در برابر «اسلامی» شدن دانشگاه سنگ اندازی می کند. این فشارها آنچنان از تاب تحمل و مقاومت سهرابپور خارج بود که دانشجویان دانشگاه شریف دست کم یک سال را در برابر حملات نیروهای امنیتی و اطلاعاتی حکومتی بی حفاظ سپری کردند و نتیجه چیزی نبود جز ده ها مورد احضار و تعلیق و چندین مورد محکومیت به حبس و زندان.


در پایان چنین سال دشوار و پر هیاهویی بود که سرانجام دکتر سعید سهرابپور، پدر معنوی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف از کار خود کناره گرفت تا رویای دانشگاه شریف بدون نام سهراب پور پس از بیش از یک دهه محقق شود. طولی نخواهد کشید که دست کم دانشجویان این دانشگاه بتوانند قضاوت کنند در نبود او آیا دانشگاه شریف استقلال کامل خود را دوباره کسب خواهد کرد و یا همان استقلال نیم بند را هم از دست خواهد داد.


پی نوشت:

* تاکید می کنم این مسئله به هیچ وجه به این معنا نیست که فشارهای امنیتی و حراستی پس از وقوع آن وقایع بر ادامه تحصیل هیچ کدام از دانشجویان تاثیری نگذاشت و یا منجر به اخراج آنان نشد.