۵/۱۲/۱۳۸۹

دوستی خاله خرسه یا گرگانی در لباس میش

امروز ای-میلی به دستم رسید با عنوان «تحریف تاریخ در کتاب دوم راهنمایی». محتوای ای-میل همانگونه که از نام آن بر می آید مدعی شده است که در کتاب های درسی، تاریخ ایران دچار تحریف شده است. از لینکی که به عنوان منبع در این ای-میل ذکر شده بود به وبلاگ «گامرون» و پستی با همین نام رسیدم. مطالبی که به ادعای این وبلاگ در کتاب های درسی ذکر شده آنچنان عجیب و باور نکردنی است که حتی بدون هیچ منبع موثقی برای رد آنها، باز هم یک عقل سلیم نمی تواند آن را به سادگی بپذیرد. به نمونه های زیر دقت کنید: «تا قبل از ظهور اسلام، ایرانیان مردمانی بدوی، بت پرست و با تمدن کاملا بیگانه بودند». یا «مردم ایران شخصی به نام سلمان فارسی را به نیابت از خود به نزد پیامبر فرستادند. سلمان فارسی به نزد حضرت محمد رفت و از او خواهش کرد تا ایرانیان را به عنوان مسلمان بپذیرد».


حتی اگر تا به اینجا هم ممکن باشد کسی برای صحت چنین ادعایی درصدی احتمال قایل شود، آخرین عبارت به کار رفته باید کار را تمام کند: «تخت جمشید، بیستون، سی و سه پل، چهل ستون و بسیاری دیگر از آثار باستانی ایران در دوران امام علی در ایران ساخته شدند». متاسفانه آنگونه که در پست وبلاگ «گامبرون» می توانید مشاهده کنید، این مطالب 42 بار مورد تایید (لایک) قرار گرفته و تنها 9 رای منفی به آن داده شده است. حتی از نظرات زیر مطلب هم بر می آید که اکثر مخاطبان آن را باور کرده و یا دست کم پسندیده اند. هرچند که باور دارم برای رد چنین ادعاهای نامعقولی نیازی به سند و مدرک نیست، اما پیش از نوشتن این پست دوستی لطف کرد و لینک کتاب های درسی را برایم فرستاد. به این ترتیب شما هم می توانید به مانند من کتاب درسی تاریخ سال اول راهنمایی را از اینجا و کتاب تاریخ سال دوم راهنمایی را از اینجا دریافت کنید. من هردوی این کتاب ها را کاملا بررسی کردم. کتاب اول به نوعی به تاریخ ایران از آریایی ها تا سقوط ساسانیان اختصاص دارد. در این کتاب نام تمامی پادشاهان ایرانی ذکر شده (و بر این اساس خبر حذف نام شاهان از کتب درسی تکذیب می شود) و تا جای ممکن در مورد آنها توضیحات بی طرفانه ای ارایه شده است. برای نمونه در مورد کوروش در صفحه 42 کتاب تاریخ سال اول راهنمایی نوشته شده است: «به عقیده مورخان، کوروش بسیار خردمند بوده است». (از اینجا دریافت کنید)


در نهایت باید بگویم کتاب تاریخ سال دوم راهنمایی بیش از هرچیز به نوعی تاریخ اسلام است. از تولد تا مرگ محمد ادامه می یابد و تقریبا در هیچ جای این مدت به ایران اشاره ای نمی کند. جالب اینجا است که در این کتاب حتی نسبت به سه خلیفه اول مسلمین، یعنی ابوبکر، عمر و عثمان نیز به هیچ وجه با لحنی توهین آمیز سخن گفته نمی شود. برای نمونه روایت ادعایی وبلاگ «گامبرون» را از خلافت ابوبکر با روایتی که در کتاب تاریخ سال دوم آمده مقایسه می کنم:


روایت وبلاگ «گامبرون»: «پس از رحلت پیامبر اسلام، سه تن از به اصطلاح یاران پیامبر حضرت علی را به گوشه ای کشاندند و به وی گفتند ما می دانیم که تو نایب بر حق پیامبری اما ما برای بیعت با تو یک شرط داریم، شرط ما هم این است که به ایرانیان بگویی که دست از مسلمانی بکشند. حضرت علی خطاب به آن سه تن گفتند اگر عطارد را در دست راست من و مریخ را در دست چپ من هم بگذارید هرگز چنین کاری نخواهم کرد، عطای خلافت را به لقایش بخشیدم. بدین ترتیب شخصی به نام ابوبکر به خلافت رسید».


کتاب تاریخ دوم راهنمایی، صفحه 14: «پس از رحلت رسول اکرم در حالی که امام علی به همراه نزدیک ترین یاران پیامبر به تدفین آن حضرت مشغول بود گروهی از انصار دور یک میز جمع شدند و در صدد برآمدند تا یکی را از میان خود به حکومت انتخاب کنند. آنان سفارش پیامبر در غدیر را نادیده گرفته بودند. خبر اجتماع این گروه به ابوبکر و عمر –که از مهاجرین و اصحاب رسول خدا بودند- رسید. آن دو نیز به محل اجتماع انصار رفتند و در مورد این که جانشینی پیامبر حق مهاجرین است یا انصار به گفت و گو پرداختند. ابوبکر در مورد فضایل مهاجرین سخن گفت و در حالی که میان گروه های مختلف انصار خاطره اختلاف قبیله ای گذشته زنده شده بود عده ای از حاضران با وی بیعت کردند. گروهی از مسلمانان ای بیعت را پذیرفتند ولی گروهی دیگر به گفتار پیامبر در مورد خلافت امام علی پایبند بودند و خلافت را فقط حق آن حضرت می دانستند. بعضی از نزدیک ترین یاران پیامبر از جمله ابوذر و عمار جزو این گروه بودند. پس از آنکه ابوبکر خلیفه شد امام علی برای حفظ وحدت مسلمانان سکوت کرد».


در مورد صحت دیگر مطالب یادداشت «تحریف تاریخ در کتاب دوم راهنمایی» خود می توانید تحقیق یا پیش بینی کنید. اما سخن من اینجا به شیوه ای از تولید اخبار علیه حاکمیت است که مستقل از نتیجه، روشی کاملا غیراخلاقی دارد. هرچند من به هیچ وجه اعتقاد ندارم که چنین روش هایی غیراخلاقی در نهایت می تواند کاری را به پیش ببرد، اما حتی اگر چنین تصوری را هم بپذیریم باز هم آنها را نمی پسندم. به باور من مسئله این نیست که چه کسی دروغ بگوید. اینکه احمدی نژاد را از موضع دروغ گویی برداریم و خود در مسند آن بنشینیم هیچ مشکلی را از پیش روی مردم و کشور بر نمی دارد. مسئله خود دروغ است که باید از میان برداشته شود، پس چنین یادداشت هایی را یا از آن کسانی می دانم که همراهیشان همچون حکایت «دوستی خاله هرسه» است یا اینکه -کمی بدبینانه تر- باید آنان را مامورانی برای مخدوش ساختن وجهه معترضین دانست.