۵/۳۱/۱۳۸۹

ایران می گردم

قبل از سپیده دم تهران بودم و تا قبل از ظهر بوشهر. این چند خط را از شیراز می نویسم و تا ساعتی دیگر سر از اصفهان در می آورم. سبک که سفر کنید خستگی به تن نمی ماند. گل ورچین می کنید و پیش می روید. ساحل بوشهر، حافظیه شیراز، سی و سه پل اصفهان و ...

- ماه رمضان در فرودگاه و ترمینال خیلی خوش می گذرد. منطقه آزاد روزه خواران محسوب می شوند!

- چقدر هم وطن سیه چرده داریم. چقدر خون گرم و صمیمی اند.

- بوشهری ها نیروگاهشان را دوست ندارند. گلایه هایشان بی شمار است. گرانی در شهر عجیب و غریب است. قیمت میوه با تهران برابری می کند و ارزان ترین هتل ها هم از هتل های تهران گران تر هستند. علی رغم جلب توجه جهانی به این شهر امکانات رفاهی نه تنها گسترش نیافته که اتفاقا کاهش هم پیدا کرده و برای مثال تمامی پروازها به تهران محدود شده است. (پروازهای پراکنده به مشهد استثنا محسوب می شود) شهری با این پتانسیل بندری از رونق افتاده است. به باور بوشهری ها راه چاره در نیروگاه نیست. اصولا آن را بیشتر بازی تبلیغاتی می دانند. خودشان به بندر و کشتیرانی بیشتر چشم امید دارند.

- هروقت خواستید یک بوشهری نا امید و خسته را سر ذوق بیاورید از فوتبال حرف بزنید. می میرند برای «شاهین بوشهر».

- اصلا نمی توان تصور کرد که حذف سهمیه بندی بنزین چه عواقب گسترده ای دارد. گستره آنانی که درآمد روزانه شان به صورت مستقیم به بنزین وابسته است و همین حالا نیز به مشکل برخورد کرده اند باورنکردنی است.

- در و دیوار دانشگاه بوشهر سبز شده است. جای جایش نام میرحسین به چشم می خورد. بچه های انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده مهندسی سنگ تمام گذاشته اند.

- هنوز یک نفر احمدی نژادی هم ندیدیم (احتمالا بجز یکی از اعضای بسیج بوشهر که برای پرسیدن آدرس به او مراجعه کردم).

- نصف شیرازی ها نمی دانند که شهرشان قطار دارد یا نه. تعدادی هم گمان می کنند که دارد. آنها که آگاه ترند توضیح می دهند که ندارد؛ همان موقع هم که به قصد تبلیغات انتخاباتی و نصفه و نیمه راه افتاد تا 40 کیلومتری شیراز هم نرسید. بعدش هم که ریل ها در رفت و نزدیک بود فاجعه درست کند. این روزها هم که دیگر خرشان از پل گذشته است و کسی به فکر نیست.

- نصف شیراز را با یک تاکسی رفتم، آخرش گفت کرایه می شود «200تومان». باورم نمی شد. نزدیک بود گریه کنم!

- وارد حافظیه اگر می شوید، یک راست نروید سراغ مزار خواجه. از همان دور کمی مکث کنید. تابلوهای راهما را یکی یکی بخوانید. بعد دور تا دور محوطه آرام قدم بزنید و به صدای استاد گوش کنید. به درختان سر به فلک کشیده اش خیره شوید. به زوج هایی که دو به دو نشسته اند و فال می گیرند. آرامگاه های پراکنده گوشه و کنار را نگاه کنید و سنگ نوشته هاشان را بخوانید. بعد به سراغ اشعار روی دیوارها بروید. بعد سنگ نبشته های توضیحی. عطر گل هایش را تا عمق جانتان فرو دهید. خلاصه وجب به وجبش را بجویید و طعمش را مزه مزه کنید. اشتهایتان که خوب باز شد و شیفتگیان که از حد گذشت، آنگاه خواجه در میان جمع چشم انتظارتان است:


بر سر تربت ما، چون گذری همت خواه . . . که زیارتگه رندان جهان خواهد بود

پی نوشت:

تاکسی های بوشهر بدون استثنا ناچار هستند کولرهای خود را به صورت مداوم روشن نگه دارند، در غیر اینصورت بجز اینکه خودشان هم اذیت می شوند، مسافرها را در رقابت با مسافرهای شخصی از دست می دهند. یکی از همین تاکسی ران ها اشاره جالبی به در این مورد کرد که تا به حال به آن فکر نکرده بودم. به گفته وی نباید به تاکسی های جنوب همان سهمیه ای تعلق بگیرد که به تاکسی های مناطق سرد سیر تعلق می گیرد؛ چرا که اجبار برای استفاده از کولر مصرف سوخت این تاکسی ها را بالا می برد. راننده تاکسی آن را بی عدالتی می خواند و به نظر من هم چندان بی پایه نیامد.