۶/۲۰/۱۳۹۰

«محاکمه در خیابان»

نگرانی‌ها از خطر کم آبی دریاچه ارومیه سابقه چند ساله دارد. شهروندان علاقمند و فعالان محیط زیست بارها نسبت به این مسئله هشدار می‌دهند و یا برای مثال در روز ملی طبیعت (13 فروردین‌ماه) در کنار دریاچه جمع می‌شوند. پاسخ دولت به این نگرانی‌ها بازداشت شهروندان است. (اینجا بخوانید) چند ماه بعد و با گسترده‌تر شدن اخبار خشکی دریاچه، سرانجام طرح در مجلس مطرح می‌شود اما نمایندگان به دوفوریت رسیدگی به خشک شدن دریاچه رای منفی می‌دهند. (اینجا+) وقتی نمایندگان تشخیص می‌دهند رسیدگی به بحران بزرگترین دریاچه داخلی کشور چندان فوریتی ندارد، باز هم گروه‌های مردمی ناچار می‌شوند برای ابراز نگرانی خود فراخوان تجمع در کنار دریاچه بدهند. این بار به مناسبت روز قدس و باز هم همراه با سرکوب و بازداشت. (اینجا+) نتیجه کار جای شگفتی ندارد. بحران به شهرها کشیده می‌شود و ارومیه و تبریز در آتش اعتراضات مردمی و سرکوب حکومتی می‌سوزند.

«رییس سازمان محیط زیست کشور» می‌گوید: «جای خالی مشارکت‌های مردمی در حل بحران دریاچه ارومیه به شدت احساس می‌شود، باید از طریق فرهنگ‌سازی و رسانه‌ای مدیریت قوی در حل بحران این زیست‌بوم با ارزش در سطح منطقه‌ای و ملی تلاش شود». (اینجا+) پرسش من از امثال این مقام مسوول این است که مردم از چه طریق باید در حل این بحران مشارکت می‌کردند؟ سطل دستشان می‌گرفتند و آب به دریاچه می‌ریختند؟ یا اینکه با حرکت‌های نمادین نظر نمایندگان و دولتمردان را به این بحران ملی جلب می‌کردند؟ آیا ساختار حاکمیت هیچ راه مشارکت مستقلی را باقی گذاشته است؟ آیا امکان و تدارکی دیده شد که به همت مردمی نیاز داشته باشد اما از جانب مردم بی‌پاسخ مانده باشد؟ به گمان من ماجرا اینگونه نبود. مسئله این است که حاکمیت نه تنها هیچ راهکاری برای مشارکت مستقل مردمی باقی نمی‌گذارد، بلکه حتی امکان ابراز نگرانی و یا اعتراض مسالمت‌آمیز را هم از آن‌ها می‌گیرد. پس فرقی نمی‌کند ماجرا ابهام در مورد نتایج انتخابات باشد، یا داوری فلان بازی فوتبال یا خشک شدن دریاچه ارومیه؛ شهروند ایرانی برای ساده‌ترین نگرانی‌هایش هیچ راهی جز آمدن به خیابان ندارد!