۸/۲۹/۱۳۸۹

در دفاع از مسیح علی نژاد

در این مجمع دیوانگان تا کنون سه پست در مورد خانم علی نژاد منتشر کرده بودم که اتفاقا هر سه پست هم انتقادی بود. بار اول انتقادم به گزارشی بود که مسیح از وضعیت حقوق بشر در انگلستان منتشر کرد. بار دوم و در یادداشت «آوازی که سرسام شد» نسبت به تکذیبیه ایشان برای مطلب «آواز دلفین ها» گلایه کردم و در نهایت در یادداشت «کار خوبی نبود خانم علی نژاد» به مطلبی به ظاهر طنز از ایشان اشاره کردم که بسیاری آن را جدی قلمداد کردند و جنجال ساز شد. این مقدمه را ننوشتم تا ادعا کنم که معیار یگانه ای برای تشخیص مرز انتقاد منصفانه با تخریب هستم، اما باور دارم که آنچه این روزها بر مسیح می گذرد واکنشی طبیعی در انتقاد از یک اشتباه نیست؛ بلکه به باور من عقده گشایی جماعتی است که کینه از جای دیگر به دل گرفته اند و در کمین نشستند تا فرصتی به ظاهر مشروع در حمله به خانم علی نژاد پیدا کنند.

ماجرا از خبری شروع شد که خانم علی نژاد از یک گفت و گو با مادر ندا آقاسلطان منتشر کرد. بلافاصله پس از انتشار این خبر، هدی، خواهر ندا، در یادداشتی کوتاه گلایه کرد که قرار بر انتشار گفت و گوی مسیح با خانواده آقا سلطان نبوده است. گلایه ای که بجا بود و از این منظر پوزش خانم علی نژاد، هرچند همراه با توضیحی مفصل ارایه شد ضروری می نمود. اما همین مسئله دستمایه مناسبی را بسیاری فراهم آورد تا عقده های دیرینشان سر باز کند. عقده هایی که نه تنها به دلیل جایگاه ویژه مسیح در جامعه خبری کشور، که اتفاقا بیشتر به دلیل حمایت های او از جنبش سبز تلنبار شده بود.

من برای تمامی دوستان خبرنگار خود در هرکجای جهان که هستند احترام بسیاری قایلم، اما بدون هیچ گونه ابایی می خواهم ادعا کنم کاری که مسیح علی نژاد برای شناساندن و ثبت قربانیان کودتای 22خرداد انجام داد اگر نگوییم یگانه، دست کم کم نظیر بود. گفت و گوهای مفصلی که با خانواده شهدای جنبش و یا بستگان اسرای در بند انجام داد همه ما را از عمق فاجعه رخ داده بیش از پیش آگاه ساخت و صدای بسیاری را که به جایی نمی رسید به گوش تمام گوش های شنوا رساند. اگر نبود تلاش های مسیح و امثال او ای بسا خون بسیاری دیگر از شهدای جنبش نیز پایمال می شد و دستگاه تبلیغاتی حاکمیت هیچ گاه اجازه انتشار نام این شهدا را نمی داد و ای بسا ما نیز امروز یا از وجودشان بی خبر بودیم و یا در صحت اخبارشان تردید داشتیم. ساده ترین شاهد این ادعا را می توانید با یک مراجعه ساده به صفحه فهرست کشته شدگان پس از انتخابات در سایت ویکی پدیا بیابید تا ببینید بیشترین منابع برای مستند سازی شهادت این همراهان به گفت و گوهایی اختصاص دارد که مسیح علی نژاد با بازماندگان آنان انجام داده است. و اگر همین دست گفت و گوها، تنها خدمت مسیح به جنبش سبز باشد، باز هم به جرئت می توان گفت او نقشی بسیار فراتر یک همراه سبز ایفا کرده و حتی برگی از تاریخ پر درد ما را به تنهایی به ثبت رسانده است.

حال زمانی فرا رسیده که مسیح علی نژاد به دلیل یک اشتباه در روند این اطلاع رسانی ها مورد سرزنش قرار گرفته است. اگر کار به یک سرزنش و گلایه ساده، آن هم از جانب خانواده آقا سلطان که به واقع محق بدین سرزنش بودند ختم می شد جای حرف و حدیثی باقی نمی ماند. اما طنز تلخ روزگار کار را بدانجا کشید که کاسه هایی داغ تر از آش و دایه هایی دلسوزتر از مادر پیدا شده اند که هرچند تا دیروز ننگ و عار داشتند نامی از جنبش سبز ببرند، امروز مدعی آن شده اند و هرقدر خود دروغ و ناروا و تهمت نوشتند، امروز مسیح را به دلیل یک اشتباه سرزنش می کنند و هرقدر خود با اخلاق و ادب فاصله دارند او را به این گناه های ناکرده ملامت می کنند. مضحک تر از گلایه های جنبش من درآوردی «ما هستیم»، انتقادات اخلاقی آن مبارز فرانسه نشین است که فحاشی و وقیح نویسی را به جای طنز ارایه می کند. همپالگی همان روزنامه نگار مدعی استقلالی که از سطر به سطر اخبار و واژه به واژه کلامش نفرت و توهین می بارد و اتفاقا برای نشان دادن برتری نداشته خود به همین مسیح علی نژاد، به مصداق برادر حسین شریعتمداری کار قلم را به ابتذال تمسخر سیمای او کشانده بود.

برای من مشاهده چنین رفتارهایی هیچ جای تاسف ندارد؛ چرا که می دانم تا بوده همین بوده و دست کم به اندازه انگشت شماری که اینان هستند، دهان های بیش از اندازه گشاد و فریادهای بلندتر از قامت به گوش رسیده و می رسد. گستره و تاثیر اینان را هم هر بهره مند از خردی با یک پیاده روی چند دقیقه ای در سطح شهر در می یابد که دوستان در کجا سیر می کنند و مردم به چه می اندیشند. اما از نگاه من آنچه می تواند جای تاسف داشته باشد سکوت بسیاری دیگر است که ترجیح می دهند دامن خود را از این دست دعواهای بی سرانجام به بیرون بکشند. شاید حق هم داشته باشند. این جدال ها برای کسی عایدی ندارد. دشمن تراشی می شود، اما دوست جدیدی از قبل آن پیدا نمی شود. با این حال من گمان می کنم اگر حتی حرمت قلم را هم بخواهیم به مصلحت سنجی بفروشیم دیگر چیزی برایمان نخواهد ماند، من باور دارم از الفبای انصاف و مروت به دور است که پس از این همه همراهی به گوشه ای بنشینیم تا خانم علی نژاد خود به تنهایی در برابر همه این تهمت ها و حملات پاسخگو بماند.

پی نوشت:
تردیدی نیست که مسیح علی نژاد حتی طی یک سال گذشته بارها اشتباهاتی را مرتکب شده است که واکنش های بجایی را در پی داشته اند. با این حال به گمان من حداقل حسن اخلاقی ایشان در این بوده که برخلاف بسیاری از مدعیان، همواره شهامت عذرخواهی را داشته اند. یک نمونه اش را در همین ماجرای گفت و گو با خانواده آقا سلطان اشاره کردم، نمونه دیگرش را که اتفاقا باز هم به این خانواده باز می گردد می توانید در نامه خانم علی نژاد به کاسپین ماکان بخوانید.