۹/۰۹/۱۳۸۹

«ماندن» رمز پیروزی است

در میان اسناد منتشر شده از سوی ویکی لیکس در مورد ایران، اشاره به یک نقل قول از هاشمی رفسنجانی برای من بیش از هر چیز دیگر حایز اهمیت است. سندی که مدعی می شود آقای رفسنجانی مرگ رهبر ایران را به دلیل بیماری بسیار نزدیک می داند و چشم انتظار رسیدن این لحظه مانده است. من نه قضاوتی در مورد این ادعا دارم و نه حتی علاقه ای دارم که در مورد صحت و سقم آن اطلاعی به دست بیاورم. اتفاقا باور دارم که تلاش برای پی گیری چنین فرضیات غیرقابل اثباتی به یک راه انحرافی در مسیر حرکت فعالان کشور منجر خواهد شد که نتایج نامعلومی به دنبال خواهد داشت. اما از نگاه من، این ادعا، هرچند نامعتبر، برگرفته از منشی است که هاشمی رفسنجانی سال ها در عرصه پر تلاطم سیاست کشور در پیش گرفته و اتفاقا همیشه هم موفق بوده است. برداشت خلاصه من از چنین منشی این استراتژی است: «برنده کسی است که دیرتر حذف شود».

به گمان من یک مرور گذرا و سطحی به تاریخ 30ساله کشور به خوبی نشان خواهد داد که «بی طاقتی» و «عجولانه رفتار کردن»، بزرگترین عامل حذف جریانات و یا چهره های سیاسی در کشور ما بوده است. عملکردی که من آن را ناشی از یک نگاه کوتاه مدت می دانم و گمان می کنم مرتکبان چنین رفتاری همواره با خود تکرار کرده اند: «یا الآن، یا هیچ وقت»! که اتفاقا نتیجه معمولا همان «هیچ وقت» بوده است!

باز هم به باور من، از ابوالحسن بنی صدر گرفته تا سازمان مجاهدین خلق، از چریک های فدایی اقلیت گرفته تا دیگر خرده سازمان های افراطی، همه و همه بیش از آنکه قربانی قدرت و یا زکاوت رقیب شده باشند، قربانی شتابزدگی و کم طاقتی خود شده اند. استراتژی فکاهی «رد تئوری بقا» که سال ها پیش از انقلاب از جانب جوانی خام و آرمان گرا مطرح شد، هرچند در ظاهر فقط سرلوحه گروهی محدود از سازمان های چریکی قرار گرفت، اما در عمل و به صورتی ناخودآگاه بسیاری از جریانات قدرت را به دنبال خود کشید و از عرصه سیاسی کشور حذف کرد. در نقطه مقابل، اگر در راز ماندگاری بسیاری از چهره ها و یا جریانات سیاسی کنکاشی کنیم، بیش از هر استراتژی مدون، آینده نگر و یا زیرکانه ای، تنها و تنها به «صبوری» برخواهیم خورد. در واقع در میان گروه های باقی مانده از کولاک های سیاسی کشور، جریاناتی وجود دارند که اساسا زکاوت لازم و یا ابزارهای سیاسی برای «عبور از بحران» را در اختیار نداشته اند، اما شاید تنها به پشتوانه یک «صبر» غریزی، امروز همچنان در عرصه باقی مانده اند و ای بسا به درجات بالایی از قدرت نیز دست یافته اند.

فارغ از اینکه ادعاهای مطرح شده از جانب ویکی لیکس چقدر صحت داشته باشد، من گمان می کنم هاشمی رفسنجانی، چه از سر تدبیر و چه برگرفته از حسی غریزی، به مانند چند دهه گذشته بار دیگر در تعلیقی از انتظار به سر می برد. کم نبودند و نیستند آنان که پس از کودتای88 به صورت مکرر خواستار موضع گیری صریح هاشمی می شدند و او را «یا رومی روم» می خواستند یا«زنگی زنگ». اما به گمان من، همانگونه که هاشمی تخریب شده و تضعیف شده در سال 78، یک دهه بعد مجددا مورد اقبال منتقدان پیشین قرار گرفت، هاشمی رانده شده و بی بصیرت 88 هم اگر بتواند به منش دیرین پایبند بماند دوباره به مرکز ثقل قدرت بازخواهد گشت. این رویه، چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه دوست داشته باشیم و چه اکراه، برای جنبش سبز نیز می تواند یک سرمشق قابل اتکا به حساب آید. جنبش سبز با تمام فراز و فرودهایش طی دو سال گذشته همچنان زنده باقی مانده است، حملات، تهمت ها و توهین های فراوانی را به دلیل «سازش کاری» و یا «ترس و خیانت» تحمل کرده، اما هنوز بزرگترین آلترناتیو قدرت موجود به حساب می آید. به باور من این روند اگر بتواند برای مدت بیشتری ادامه پیدا کند سرانجام به وضعیتی منجر خواهد شد که حریف افراطی و خیره سر به حکم قطعی تاریخ کنار رانده خواهد شد و عرصه برای بازماندگان خالی خواهد ماند.

پی نوشت:
در بخشی از این سند ادعایی در مورد نتایج احتمالی انتخابات ایران منتشر شده که از آرای 24 میلیونی موسوی در برابر 4 تا 5 میلیون رای احمدی نژاد سخن می گوید. من بدون هیچ قضاوتی در مورد اسناد ویکی لیکس کاملا به چنین آماری خوشبین هستم و نتیجه انتخابات را با گذشت نزدیک به دوسال و دور شدن از فضای احساسی چیزی در همین حدود تخمین می زنم.