۹/۰۶/۱۳۸۹

بازداشت مهدی هاشمی و خلع سلاح احمدی نژاد

مدتی می شود که خط و نشان کشیدن برای مهدی هاشمی به یکی از اقدامات مورد علاقه حاکمیت بدل شده است. از تریبون نماز جمعه گرفته تا مصاحبه های خبری دادستان کل، همه جا خبر از احضار و بازداشت و محاکمه مهدی هاشمی است. این ماجرا را از چندین جهت بررسی کرده اند. گروهی آن را نشانه بالا گرفتن اختلافات میان هاشمی و خامنه ای دانسته اند. گروهی گمان می کنند این آخرین ضربه ای است که تیم احمدی نژاد برای ریشه کن کردن هاشمی وارد خواهد کرد. گروه دیگری هم گمان می کنند بازداشت مهدی هاشمی سبب خواهد شد تا پدرش واکنش تندی نشان دهد و احتمالا از آن جعبه اسرار نهان برگ دیگری منتشر شود. شاید هرکدام از این برداشت ها بخشی از واقعیت را با خود داشته باشند، اما من از جنبه دیگری به این ماجرا نگاه می کنم.

به گمان من، این خط و نشان کشیدن ها برای هاشمی، به ویژه اگر به عمل درآید و فرزند او را روانه زندان کند، بیش از آنکه ضربه ای به هاشمی و خاندان او محسوب شود، تیشه ای است به ریشه دولت فعلی. دولت محمود احمدی نژاد که در دو انتخابات پیاپی تمامی تبلیغات رسانه ای خود را تنها و تنها بر ثروت و قدرت و نفوذ افسانه ای خاندان هاشمی متمرکز کرد و هنوز هم به صورتی کاملا سازمان دهی شده و گسترده پیاده نظام خود را مورد بمب باران خبری قرار می دهد که حتی گرانی ها، فساد و دیگر مشکلات کنونی کشور نیز به نوعی در ارتباط با خاندان هاشمی است که هنوز ریشه کن نشده اند.

حال که این تصویر افسانه ای از هاشمی توانسته همچون سپر بلا، بسیاری از ناکارآمدی های دولت را پوشش دهد، دولتمردان تصمیم گرفته اند تا کمی هم از حرف کم کنند و دست به عمل بزنند تا بالاخره این «ام الفساد» را ریشه کن کنند. گویا فراموش کرده اند که تمامی این اسطوره ساخته و پرداخته ذهن خودشان بوده است و آنچه امروز باورش کرده اند افسانه سازی های دیروزی خودشان بوده است. به هر صورت، من گمان می کنم شکستن ابهت خاندان هاشمی، نه از آن جهت که جلو فسادهای ریشه دار این خاندان را خواهد گرفت (که من اصلا به وجود چنین مسئله ای باور ندارم)، بلکه از این جهت که جلوی سوء استفاده حاکمیت را جهت مصارف تبلیغاتی می گیرد بسیار مفید است. خلاصه اینکه دولت دارد با این مسئله تیشه به ریشه خودش می زند و تنها سلاح کارآمدش در تبلیغات داخلی را از خود سلب می کند.