۸/۱۵/۱۳۸۹

شترسواری دولا دولا نمی شود

برنامه پر بیننده پارازیت، روز گذشته و برای دومین هفته پیاپی به نوعی به چهره های شاخص جنبه سبز طعنه زد و بی عملی آنان را به انتقاد کشید. هفته گذشته «کامبیز حسینی» زهرا رهنورد را خطاب قرار داد که «ایشان گفته اند چه کارهایی نباید کرد، اما نگفتند که چه کارهایی باید کرد» (نقل به مضمون). این هفته نیز «مهدی کروبی» به دلیل ملاقات با میرحسین موسوی به عنوان چهره خوب هفته شناخته شد تا به صورت طنزآمیزی گفته شود «ما دیگر توقعاتمان را پایین آورده ایم و به همین میهمانی رفتن ها و چای خوردن ها راضی هستیم».(باز هم نقل به مضمون) شاید در نگاه اول این دست از انتقادات منصفانه ترین و مودبانه ترین انتقاداتی قلمداد شود که می توان به چهره های شاخصی چون موسوی، کروبی و یا رهنورد وارد کرد. (نمونه هایی مغرضانه و سرشار از کینه را باید در آثار نیک آهنگ کوثر جست و جو کرد) اما از نگاه من یک جای ماجرا می لنگد!

تقریبا یک سال پیش در چنین روزهایی بود که بحث «رهبری» جنبش سبز بیش از هر زمان دیگری بالا گرفته بود. گروهی باور داشتند مثلث «موسوی، کروبی و خاتمی» باید مثلث رهبری جنبش شناخته شوند. (آن زمان هنوز نقش دکتر رهنورد اینقدر پررنگ نشده بود) گروه دیگر موسوی را به تنهایی رهبر جنبش می دانستند و در نهایت گروه بزرگی هم وجود داشتند که به هیچ یک از این چهره ها رضایت نمی دادند و بیش از هر چیز بر «جنبش بدون رهبر» تاکید می کردند. به باور من به دنبال همین بحث ها بود که مهندس موسوی نیز رسما اعلام کرد که خود را رهبر جنبش نمی داند و در بیانیه هایش از خود به عنوان «همراه کوچک جنبش سبز» یاد کرد. حساسیت بسیاری از دوستان بر روی «رهبر» خوانده شدن موسوی آنچنان بالا بود که دست کم خود من دچار این مشکل شده بودم که در صورت نیاز چه پیشوندی می توان برای مهندس به کار برد؟ شبکه های خبری با عنوان «نامزد معترض انتخابات» خیال خود را راحت کردند؛ اما تکلیف فعالان جنبش سبز تا مدت ها مشخص نبود تا اینکه بیانیه زندانیان سیاسی اعتصاب کننده از زندان صادر شد و به دنبال عنوانی که در متن آن به کار گرفته شد «بزرگ همراه جنبش سبز» به یکی از پیشوندهای پذیرفته شده بدل شد.

سخن من اینجا گلایه از این سردرگمی در عنوان نیست. حرف من این است که چرا هرکسی که قصد انتقاد از وضعیت کنونی و یا هریک از اقدامات جنبش سبز را دارد یک راست به سراغ موسوی، کروبی و یا حتی رهنورد می رود؟ آیا این منتقدان به صورت ضمنی تایید می کنند که این چهره ها را به عنوان رهبران جنبش سبز به رسمیت شناخته اند؟ یا اینکه برای انتقاد خود به سراغ کسانی رفته اند که هیچ نقش ویژه ای بجز یکی از میلیون ها همراه سبز برای آنها قایل نیستند؟

چنین پرسش هایی در مورد آن گروه که اساسا خود را عضوی از جنبش نمی دانند و تنها وظیفه شان را به تمسخر گرفتن و یا لجن پراکنی به سوی جنبش می دانند اصلا مطرح نیست. اما ای کاش یک بار برای همیشه تمامی آنان که خود را بخشی از جنبش سبز مردم ایران می دانند تکلیف را برای خودشان مشخص کنند که آیا همچنان به جنبشی بدون رهبر و یا (با در نظر گرفتن روی دیگر این سخن) جنبشی با «بی شمار» رهبر باور دارند؟ به گمان من تمام کسانی که به این پرسش پاسخ مثبت می دهند باید بپذیرند که هیچ گونه انتقاد مشخص و متمایزی نمی توانند به موسوی و یا کروبی وارد بدانند، بلکه اختلاف نظر و یا روش با این افراد باید به مانند اختلاف نظر و روش با هر یک از دیگر همراهان سبز به رسمیت شناخته شده و محترم قلمداد شود.

من از همان ابتدای جنبش همواره برای مهندس موسوی نقش رهبری جنبش را قایل بوده و هستم. اگر از چنین لفظی استفاده نمی کنم تنها و تنها برای احترام به دوستانی است که نظری متفاوت دارند. به این مسئله هم باور دارم که جنبش بدون رهبر، علی رغم تمامی ضعف هایش نقاط مثبت بسیاری هم دارد. اما در یک نکته تردید ندارم و آن اینکه اگر می خواهیم همه مشکلات را بر گردن یک نفر بیندازیم و به دلیل هر اشتباه و یا هر بحرانی از او انتقاد کنیم، دست کم باید رهبری او را به رسمیت بشناسیم. ضمن اینکه به رسمیت شناختن رهبری تنها گام نخست است. از آن پس هم باید متعهد شویم که دست کم تا بخشی از راه تصمیمات رهبری، ولو اینکه بر خلاف نظرات خودمان باشد را پذیرفته و به اجرا در بیاوریم. تنها در این صورت است که می توان تقصیر شکست های احتمالی را بر گردن رهبر انداخت و از تصمیمات نادرست وی و یا سکوت او در شرایط مختلف انتقاد کرد. اما اگر چنین قصدی نداریم و یا ترجیح می دهیم در هرگام به خرد فردی و جمعی خود مراجعه کنیم (که اتفاقا تصمیم پخته و مدرنی هم هست) پس بهتر است در مواقع سردرگمی هم انگشت انتقاد را به سوی خودمان بگیریم و خودمان به فکر راه چاره باشیم. لب مطلب اینکه داشتن یک جنبش بدون رهبر نیازمند تعهد و وظیفه شناسی تک تک اعضا است؛ نمی توان هم به داشتن چنین جنبشی افتخار کرد و هم تقصیرها را بر گردن یک نفر انداخت.