۸/۱۵/۱۳۸۹

حقوق بشر و توهم توطئه «دشمن»!

چندی پیش یکی از نمایندگان دولت مرکزی ایران در حاشیه حضور سالانه در مجمع عمومی سازمان ملل اعلام کرد: «راه حل مشکلات جهانی امروز بازگشت به معنویات است». وی افزود «نبایستی اسیر توسعه بی بند و بار و تکنولوژی بشویم». این سیاستمدار ایرانی که در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی سخنرانی می کرد اعلام کرد «بزرگترین بی عدالتی عصر حاضر اختلاف بین ملل ثروتمند و ملل تهیدست است» و در نهایت تاکید کرد: «ما جهان غرب را به استفاده از تجارب ایران در زمینه حقوق بشر و مصالح انسانی دعوت می کنیم». شاید بتوانم حدس بزنم که چه تصویری از این سخنران در ذهن خواننده این متن ایجاد شده است، پس احتمال می دهم که هر گزینه ای محتمل دانسته شود بجز «شه بانو، فرح پهلوی» که این سخنرانی را در سال 1356 شمسی ایراد کرد. (روزنامه رستاخیر؛ 16 تیرماه 1356)

این مقدمه را برای نگاهی گذرا به واکنش حکومت پهلوی نسبت به انتقادات حقوق بشری نوشتم که به گمانم برای هر خواننده ای شباهتش به واکنش های امروزین نظام جمهوری اسلامی واضح و بی نیاز از توضیح باشد. واکنش های بیمارگونه و توطئه پنداری که هر انتقادی را متوهمانه ناشی از دسیسه هایی پنهان قلمداد می کند، اما هیچ گاه حاضر نیست به عملکرد خود نگاهی بیندازد تا ریشه های نارضایتی را به واقع در نتایج عملی سیاست های خود جست و جو کند. برای این نگرش متوهم و توطئه پندار همواره ریشه همه انتقادات، حقیقتی نهفته در پس نقاب های ظاهری است. این نگرش را به خوبی می توان از خلال گفت و گوی «شاهنشاه» با «ادوارد سابلیه»، مفسر رادیو فرانسه دریافت:

- اعلی حضرت فکر می کنند در پس این حملاتی (اشاره به انتقادات حقوق بشری) که به طور مداوم علیه کشورشان صورت می گیرد چه منظوری نهفته است؟
- ...بی تردید پس از بروز مسئله (افزایش قیمت) نفت بود که حملات علیه ایران شروع شد و چون ما سیاست خود را با قدرت هرچه بیشتر ادامه دادیم به طوری که چهار یا پنج سال پیش اختیار تمامی ذخایر هیدروکربور (نفت) خود را در اختیار گرفتیم. این حملات همزمان به اوج خشونت رسید و حتی تبدیل به نفرت شد که چرا و چگونه یک کشور آسیایی به خود چنین جراتی می دهد؟ مسئله در اینجا است که چگونه یک کشور به خود جرات می دهد پیشنهاداتی ارایه دهد که با منافع اختصاصی بعضی ها مغایرت دارد؟ منظورم همان کارتل های نفتی عظیم است
. (کیهان، 30 خرداد 1356)

در واقع مسئله از آنجا آغاز شد که با روی کار آمدن دولت جیمی کارتر، سیاست معروف «حقوق بشر» وی رویکرد جدیدی را در سیاست های بین المللی کاخ سفید به دنبال آورد. طبیعی بود در این سیاست جدید، ایران نیز به عنوان یکی از بزرگترین ناقضان حقوق بشر مورد توجه ویژه ای قرار گیرد. با این حال دستگاه سلطنت و در راس آن «شاهنشاه» به هیچ وجه نه می خواست و نه می توانست این حقیقت ساده را درک کند و ترجیح می داد برای یافتن ریشه های این انتقادات به جای سرکشی به زندان های خود و یا بررسی وضعیت آزادی بیان در مطبوعات، به سراغ عوامل پشت پرده برود تا دست های پنهان را شناسایی کند. البته توهم خود بزرگ بینی دولت شاهنشاهی را هم به هیچ وجه نباید در این ماجرا نادیده گرفت:

یکی دیگر از انگیزه های این حملات حسادت است. حسادت از اینکه چطور ممکن است ایران قادر باشد در مدت 15 سال بیش از هر کشور دیگری در تاریخ جهان پیشرفت کند. (همان گفت و گو)

با چنین نگرشی در راس هرم حاکمیت، طبیعی بود که بلافاصله دستگاه تبلیغاتی هم به کار بیفتد و دیدگاه و نگرش همایونی را هرچه بیشتر شرح داده و گسترش دهد. بزرگترین سیاست دستگاه تبلیغاتی سلطنت، القای یک جبهه «ما» و «آنها» برای بسیج توده ها علیه کشورهای جهان غرب بود؛ کشورهایی که بنابر تبلیغات دستگاه سلطنت چشم طمع به هرآنچه باعث عزت و سربلندی ایرانیان است بسته بودند:

«... آنها از بیدار شدن حس غرور ملی مردم کشور ما طبعا خرسند نیستند. می خواهند ملتی خود را زبون و حقیر و آنها را صاحب و ارباب و آقا بداند تا به زشت ترین بهره کشی ها از آن ملت مبادرت کنند ... تا دیروز آشکارا می گفتند که چرا قیمت نفت گرانبها و ارزشمند خود را افزایش داده اید. حتی در تلویزیون های آمریکا فیلم های بزن بزن سبک هالیوود علیه کشورهای نفت خیز به راه انداخته بودند. اما ظاهرا این برنامه ها آنقدر مبتذل بود که ناچار به جست و جوی سوژه های فریبنده تر برآمدند و بعضی سازمان های شناخته شده را وادار کردند تا به کشوری که خود اولین واضع حقوق بشر بوده است و منشور کوروش بزرگ همچنان به مانند گوهر یگانه ای بر پیشانی تمدن بشری می درخشد به خیال خود درس حقوق بشر بدهند». (رستاخیز، 2 تیرماه 1356)

و یا

«مسایل حقوق بشر به هر حال جنبه سیاسی دارد ... دفاع از اصول حقوق بشر نمی تواند به عنوان سرپوشی برای تحمیل این یا آن نظم و نسق سیاسی خاص بر کشورهای گوناگون به کار گرفته شود». (کیهان، 10 شهریور 1356)

جالب اینجا است که نگاه سیاه و سفید و دشمن تراش دستگاه سلطنت باید به صورت مطلق به دشمن نسبت داده شود. یعنی به جای اینکه به صورت مستقیم به مخاطب گفته شود که قرار است از این پس «ما» در برابر «غرب» صف بکشیم، به صورت غیر مستقیم گفته می شود که «آنها» تصمیم گرفته اند که دنیا را به دو دسته «غرب و دیگران» تقسیم بندی کنند:

«انحصار وسایل ارتباط جمعی سبب می شود که ملت های در حال رشد تنها از طریق واسطه های غربی معرفی گردند. این صورتگران غربی از آغاز مواضع خود را مشخص کرده اند. جهان از دیدگاه آنان اساسا به دو بخش تقسیم می شود: غرب و دیگران. از این دیدگاه غرب مظهر عالی ترین دستاوردهای بشریت است و دیگران تنها از راه مقایسه با غرب ارزیابی می شوند». (کیهان، 23 تیر 1356)
در چنین جنگی، بنابر شیوه معمول تمامی دیکتاتورهای عالم، کوتاه ترین دیوار همواره دیوار مطبوعات و رسانه های جمعی است:
«... این منفعت طلبان که شعار آزادی و دموکراسی را زره غیر قابل نفوذ کرده اند از گرگ بیابان و کوسه دریا شریرترند ... عوامل و آلت دست های نفت خواران متاسفانه اکثر خبرگزاری ها و روزنامه ها و مجلات جهان هستند». (کیهان، 7 تیرماه 1356)

اما چرا در میان تمام قدرت های جهان، حتی آنها که با همدیگر هم منفعت نیستند و به نوعی در برابر یکدیگر صف کشی هم کرده اند این تنها ایران است که به صورتی مورد توافق ناقض حقوق بشر شناخته می شود؟ جدا از این حقیقت که ایران تنها کشوری که مورد انتقاد قرار می گیرد نبوده و چنین ادعایی تنها القای نادرستی از جانب حاکمیت است، به هر حال باید علتی هم معرفی شود:

«ایران هیچ یک از این انواع استعمار را نمی پذیرد و به همین سبب در دوران صلح داغ (منظور جنگ سرد است) نمی تواند عزیزدردانه محافلی باشد که در پی تحمیل الگوهای خود بر سراسر جهان هستند ... این جزیی است از بهایی که باید برای استقلال فکر و عمل پرداخت. تنها سگ های دامن نشین می توانند دم تکان بدهند و نوازش شوند. ما چاره ای نداریم جز اینکه خودمان باشیم چون «خودمان» بودن ما هم برای بقای ملت مان لازم است و هم برای صلح جهان». (کیهان، 23 تیر 1356)

اما طبیعی است که هیچ حاکم و مستبدی حاضر نیست که خود را دیکتاتور معرفی کرده و بخواهد از نقض حق حاکمیت مردم دفاع کند. پس برای رفع مشکل به صورت معمول تلاش می شود تا معانی و تعاریف واژگان تغییر یافته و به اصطلاح رایج این روزهای حاکمیت «بومی سازی» شود:

«لازم به تذکر نیست که دموکراسی فقط با آن مفهومی که امروز در ایران دارد می تواند برای کشور و ملت ما ارزنده و ثمربخش باشد، زیرا که تنها این دموکراسی است که پاسخگوی نیازهای مادی و معنوی جامعه ایرانی و هماهنگج با ارزشها و موازین فرهنگی و مدنی آن است. برا ما دموکراسی یک کالای وارداتی نمی تواند باشد، زیرا ملت ما با سابقه دیرین تمدن و فرهنگ خود بهتر از هرکس می تواند راهی را که به اعتلا و سعادت آن منتهی می شود تشخیص دهد و برگزیند. از نظر ما آن نوع دموکراسی که مرادف با هرج و مرج و از هم گسیختگی موازین و ضوابط اجتماع باشد قابل قبول نیست و اصولا اعتقاد ما بر این است که چنین دموکراسی برای هیچ جامعه دیجگری نیز نمی تواند نتیجه مطلوبی به بار بیاورد». (رستاخیز، 15 مرداد 1356)

جالب اینجا است که این دستگاه متوهم به مرور زمان تبلیغات دروغین خود را باور می کند. در نتیجه کار به جایی می رسد که گمان می کند تمامی مردم جهان کار و بار و زندگی خود را تعطیل کرده اند و فقط انتظار می کشند که این نظام مستقل و خودساخته چه زمان از پای در می آید و یا دچار آسیب می شود تا جشن و پایکوبی راه بیندازند:

«خبر خاموشی های مکرر برق در ایران ظاهرا سبب شده است که بعضی کلبه های احزان در غرب به صورت گلستان درآید. محافل غربی با شور و شوق خاص از دشواری های ما که ناشی از کمبود برق است سخن می گویند. مطبوعات اروپای باختری و آمریکای شمالی مانند نوازندگانی که یک رهبر نامریی هدایتشان می کند هر یک به نحوی در این زمینه بشکن می زنند و پای می کوبند»(کیهان، 1 شهریورماه 1356)

طبیعی است که با چنین نگرشی، به جای ریشه یابی مشکل و جست و جوی علل ساده کاهش تولید برق در کشور، تمام مشکلات بر سر بیگانگان و توطئه های روزافزون آنها شکسته شود:

«خوب آیا همه این شور و شعف و دست افشانی و پایکوبی در غرب اتفاقی است؟ آیا همه این ماجرا نشانه خرابکاری حساب شده محافل امپریالیستی علیه ایران نیست؟». (همان)

از زبان «بیگانگان» سخن گفتن و اتفاقا از زبان آنان به خودی ها توهین کردن، شاید ابتدایی ترین و پیش پا افتاده ترین شیوه ای است که برای تحریک احساسات ناسیونالیستی و یا دامن زدن به موج نفرت از غرب و «بیگانه ستیزی» به کار گرفته می شود:

«البته سرزمین گل و بلبل دارای ذخایر نفتی نیز بود و هست. ذخایری که می بایست غارت شود تا آسمان ابرآلود اروپای غربی از دود کارخانه ها انباشته شود. بله، اصولا یک کشور عقب مانده آسیایی که مردم آن چشم زاغ و بلوند نیستند غلط کرده است که هوس صنعتی شدن در سر بپروراند». (کیهان، 1 شهریورماه 1356)

و یا:

«(غربی ها) ما را به چیزی نمی گرفتند و در خور آن نمی دانستند که در سرنوشت کشورمان حق سخن گفتن داشته باشیم ه رسد به آنکه در باشگاه قدرت های بزرگ عضویت داشته باشیم. به قول شاهنشاه حتی یک ذوب آهن مفلوک را از ما دریغ می داشتند و به دلسوزی می گفتند آهن و فولاد فضای شاعرانه این سرزمین گل و بلبل را می آلاید. لیکن امروز فرماندهی داریم که ایران را چیزی کمتر از یک کشور طراز اول، یک کشور درجه یک نمی خواهد ... البته تنگ چشمانی که می کوشند هر سانحه ای را که در این راه بر ما می گذرد به عنوان یک شکست وانمود کنند بسیارند؛ وعده دیدار ما با اینان چند سال دیگر در آستانه تمدن بزرگ!» (آیندگان؛ 23 شهریور ماه 1356)

البته ناگفته هم قابل پیش بینی است که در این دست جنگ های تبلیغاتی، آمارهای خود ساخته و محیرالعقول چه جایگاهی می یابند:

«در حال حاضر از جامعه 250 میلیون نفری آمریکا چهل میلیونش طبق آمارهای رسمی منتشر شده بیمار روانی است، 20 میلیونش جانی ثبت شده است و بیش از 50 درصد پزشکان شما (خطاب به آمریکایی ها) معتاد و آلوده به مواد مخدر هستند و نسبت پزشکان آلوده به مواد مخدر به سایر مردمان بین 30 تا 60 برابر است. اگر شما آتشتان برای آزادی انسان ها، برابری انسان ها، حقوق انسان ها خیلی تند است بهتر است نگاهی به موقعیت اقلیت های قابل توجهی مثل سیاهان، سرخپوستان و سایر گروه هایی که زیر پنجه های بی رحم طبقات سرمایه دار و ذی نفوذ آمریکایی نفس های واپسین را طی می کنند بیندازید». (اطلاعات، 30 مهرماه 1356)

یک نمونه تاریخی دیگر که به نظر من شباهت هایش دیگر از ماجرای تکرار تاریخ به صورت کمدی هم گذشته است، نهادسازی های مقابله جویانه برای خنثی سازی «تبلیغات دشمن» است. در همین راستا «سناتور تربتی»، رییس «کمیته پارلمانی دفاع از حقوق بشر» در نطقی به مناسبت سالروز حقوق بشر در مجلس سنا اعلام می دارد که یکی از اعداف این کمیته عبارت است از «مقابله با سازمان ها و گروه هایی که عنوان حقوق بشر را پوششی برای اجرای اغراض و مقاصد سوء خود قرار می دهند». (اطلاعات، 20 آذرماه 1356)

گمان نمی کنم مطالب اشاره شده هیچ نیازی به تفسیر و توضیح اضافی داشته باشند. بدون تردید می توان مشابه هر یک از این متون را با جست و جویی ساده از خلال مطبوعات و یا رسانه های حاکمیت یافت و واژه به واژه نقل کرد. اما به گمان من نقل قول همین تبلیغات از مطبوعات دستگاه سلطنتی که پایان کارش برای همه ما مشخص است این مزیت را به همراه دارد که نیازی نیست بر سر نتایج و تبعات آنها چندان وارد چانه زنی شویم. حتی دیگر جا برای آنانی که خود را نخبگان کشف نشده قلمداد می کنند و همواره ورد زبانشان است که «مردم نمی فهمند» هم باقی نمی ماند. سرانجام کار نگاه توطئه پندار بر همه مشخص است. آن همه انرژی و هزینه ای که دستگاه سلطنت صرف القای توهم توطئه کرد هیچ سودی برایش به همراه نداشت. شاید اگر تنها بخشی از این تلاش ها صرف بازبینی در وضعیت داخلی کشور، رسیدگی به زندانیان سیاسی و بهبود وضعیت مشارکت مردمی در ساختار حکومت می شد نتایج متفاوتی از سقوط ناگهانی نظام به دنبال می داشت. در پاین به نظرم بخشی از قول و قراری که یادداشت نویس روزنامه «آیندگان» با مخاطبانش می گذارد گویای همه چیز است:

«در این رهگذر ما انتظار طعنه ها و کینه توزی های بیشتر از سوی کسانی داریم که به علل بسیاری ایرانی را نه تنها نیرومند نمی خواهند، بلکه زبون و دریوزه می خواهند. لیکن پیدا است که چه کسی در آینده به ریش دیگری خواهد خندید». (آیندگان، 23 شهریور 1356)

پی نوشت:
تمامی ارجاعات و منابع این متن برگرفته از کتاب «مقدمه ای بر انقلاب اسلامی»، نوشته «دکتر صادق زیباکلام» است.