۸/۱۷/۱۳۸۹

من باور می کنم سردار!

سردار محمد وفایی، فرمانده سابق قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیا در گفت و گو با فارس حرف های جالبی زده است. (از عصر ایران بخوانید) جالب نه از این حیث که جدید و یا غیرقابل پیش بینی است. بلکه از این جهت که به باور من این حرف ها کاملا نشانگر شخصیت، ذات و نگرش این سردار سپاه و دیگر همپالگی هایش است. جناب سردار در این گفت و گو برای اثبات «بی عرضگی»های نخست وزیر دوران جنگ (میرحسین موسوی) یک سری داستان تعریف کرده اند که در جریان آن، دولتمردان نقش چهره های مافیایی مخوفی را بازی می کنند که در راس قدرت قرار گرفته اند و قرار است در کار جنگ کارشکنی کنند؛ در این شرایط «سردار محمد وفایی» ناگهان وارد صحنه می شوند و به مصداق بزن بهادرهای خیرخواه فیلم های فارسی یک تنه کار را درست می کند: «به یكی از دست‌اندركاران زنگ زدم و گفتم مگر تو غیرت نداری؟ برو اسلحه را بگذار زیر گلوی مدیر عامل و با لباس خانه، صبح اول وقت بیارش اینجا. گفت حاجی اینطوری برای ما مشكل می‌شود اگر امكان دارد شما یك تلفنگرام بزن تا من این كار را انجام ‌دهم. خلاصه آن فرد را10 صبح فردا به اهواز آوردند. آنقدر عصبانی شدم كه او را كوبیدم به ماشین و گفتم چند روز بیشتر نمانده و من باید بچه‌های مردم را كه قرار است عملیات كنند، آموزش دهم. گفت وزیر به من این طوری گفته. گفتم گور پدر وزیر! 20 میلیون تومان فدای یك تار موی بچه بسیجی. پول، مال ملت است. گفتم او را ببرید داخل اتاق و هرچه خواست در اختیارش بگذارید ولی تا پایان عملیات حق بیرون آمدن ندارد. جنگ این طوری اداره می‌شد و ما در دو جبهه می‌جنگیدیم».

بلی جناب سردار وفایی؛ من باور می کنم که شما چنین می کردید و «جنگ اینطوری اداره می شد». وگر نه که هشت سال طول نمی کشید؛ وگر نه که جوان مردم را کرور کرور روی مین نمی فرستادید و دم تیر نمی گذاشتید! همه اینها گذشته؛ بزن بهادرهایی امثال شما که آن زمان هیچ کاره مملکت نبودند اینچنین عربده می کشیدید و «گور پدر وزیر» می گفتید و در آشفته بازار جنگ، ساز خودتان را می زدید؛ خوب طبیعی است حالا که دستتان به منابع میلیارد دلاری رسیده و «خاتم الانبیا»یتان، «خاتم الاغنیا» شده دیگر خدا را هم بنده نباشید و «دولت تعیین کنید». من بدون تردید همه اینها را باور می کنم.