۸/۲۲/۱۳۸۹

هدفمند کردن یارانه ها و بحران مدیریت سرمایه

- روستای پدری به داشتن باغ های انگور معروف است و اهالی روستا همه «عشق انگور»اند! این علاقه افراطی به انگور گاه از علاقه طبیعی انسان به محصولی که زندگی و معاش اش را تامین می کند هم فراتر می رود. چند سال پیش پدربزرگ گرامی یکی از معدود درختان گردوی باغ خود را با این توجیه که سایه اش روی چند درختچه انگور (مو) افتاده بود قطع کرد. خیلی لازم نیست که اهل کشاورزی باشید تا بتوانید تخمین بزنید ارزش یک درخت گردو چند برابر درختچه های انگور است. هیچ عقل سلیمی این عمل را از نظر اقتصادی منطقی نمی داند، اما من گمان می کنم امثال چنین تصمیماتی به صورت روزانه و گسترده در کشور ما به چشم می خورد.

- مدت ها پیش یادداشتی از یک استاد اقتصاد در مورد توزیع سهام عدالت خواندم که متاسفانه فعلا پیدایش نمی کنم تا لینک خود مطلب را اینجا قرار دهم. اما خلاصه استدلال این بود که توزیع سهام عدالت از هر جهت یک سیاست شکست خورده است. اول به این دلیل که با توزیع این سهام هیچ فقیری ثرتمند نخواهد شد چرا که غالب کارخانجاتی که سهام آنها واگذار می شود یا ورشکسته هستند و یا سود چندانی ندارند که سهامش بتواند درآمد قابل توجهی به کسی برساند. اما حرف اصلی این بود که اگر قرار است با هدف خصوصی سازی سهام کارخانجات دولتی به مردم واگذار شود، این سهام باید در اختیار کسانی قرار بگیرد که مدیریت لازم برای سودآور شدن کارخانه را داشته باشند. قشر محرومی که سهام را دریافت می کنند معمولا از سواد و آموزش لازم برای این کار برخوردار نیستند و در بهترین حالت می توانند سهام خود را به «سهام خواران» واگذار کنند. پیشنهاد جایگزین این استاد اقتصاد واگذاری سهام به دانشجویان بود که دست کم انگیزه و آموزش لازم برای بهره وری از این سهام را داشته باشند. به این ترتیب هم ثروت در کشور توزیع می شود و هم مدیریت ناکارآمد دولتی به بخش خصوصی با کارآمدی بالاتر انتقال می یابد.

- به صورت کلی می توان ادعا کرد که میزان مدیریت سرمایه تناسب قابل قبولی با رشد جایگاه اجتماعی و اقتصادی افراد دارد. در شرایط طبیعی این مدیریت با شیبی متناسب با رشد جایگاه اجتماعی فرد افزایش می یابد. یعنی به همان میزان که فرد در اجتماع رشد می کند و درآمد خود را افزایش می دهد، توانایی او در مدیریت سرمایه هم افزایش می یابد. به صورت کاملا متقابل هم هرقدر فرد توانایی مدیریت سرمایه خود را افزایش دهد، میزان درآمدهایش هم افزایش خواهد یافت. این یک رشد طبیعی است که روند متوازن آن نباید از جانب فاکتورهای غیرطبیعی برهم بخورد.

- مهندس لطف الله میثمی در بخشی از کتاب خاطرات خود با عنوان «از نهضت آزادی تا مجاهدین» خاطره جالبی از دوران نخست وزیری دکتر مصدق تعریف می کند. بنابر این روایت، در دوره ای که کشورهای خارجی دولت مصدق را تحریم کردند تا مقاومت ملی ایران را در هم بشکنند، دولت یک برنامه جیره بندی غذایی تدوین کرده بود تا حداقل نیازهای مردم را تامین کند و بحران را پشت سر بگذارد. به روایت آقای میثمی، در جدول برنامه غذایی دولت مصدق هفته ای یک وعده «ماهی» برای مردم در نظر گرفته شده بود و این در حالی است که بسیاری از مردم ایران (از جمله خانواده متوسط آقای میثمی در شهر اصفهان) تا آن زمان اصلا ماهی نخورده بودند. این نمونه را می توان یک نمونه موفق مدیریت سرمایه ای اندک از جانب مدیرانی با سواد و بینش بالا به حساب آورد. (باز هم به قول آقای میثمی، به دنبال همین برنامه غذایی کودکان در بازی های ساده خود شعری می خواندند که: «مصدق عزیزم - ماهیت رو خوردم و مریضم»)

- بنیان مخالفت با هرگونه دخالت دولت در روند اقتصاد، به ویژه تزریق یارانه، مدیریت ناکارآمد دولتی در تشخیص بهینه راه های توزیع ثروت است. از این نگاه، با افزایش حجم دولت، به مرور بازدهی مدیریت دولتی کاهش می یابد، پس بهتر است که مدیریت را به بخش گسترده تر خصوصی واگذار کرد تا به جای یک مغز مرکزی، مجموعه ای از مغزهای متفکر در سطح کشور سرمایه ها را مدیریت کنند. حذف یارانه ها و پرداخت مستقیم آنها به مردم نیز از نتایج همین نگاه است که انتظار می کشد توده مردم، خودشان بهتر از دولت تصمیم بگیرند که می خواهند سهم یارانه خود را در چه زمینه ای هزینه کنند. اما آیا این نگاه ایده آل گرایانه، به صورت یک شبه عملی خواهد شد؟

- محمود احمدی نژاد در جریان یک گفت و گوی تلویزیونی از مردم خواست تا سهم یارانه های خود را یک شبه خرج نکنند، از مخارج جدید و اضافی بپرهیزند و در نهایت تا جای ممکن این سهم را سرمایه گذاری و یا پس انداز کنند. مجموعه این توصیه ها منطقی به نظر می رسد، اما چه کسی می تواند یک گفت و گوی یک ساعته را کلاس آموزشی تصور کند که نتیجه اش افزایش سطح «مدیریت سرمایه» توده مردم، آن هم به صورت یک شبه باشد؟ آیا می توان انتظار داشت همین سخنان همراه با لبخند جناب احمدی نژاد در همه توده های مردم کارگر بیفتد و همه آنها یک شبه مدیریت سرمایه ای را که تا پیش از آن در اختیار نداشته اند به دست بیاورند و مثلا برای خودشان یک جدول غذایی طراحی کنند که انواع پروتئین های مورد نیاز یک انسان در آن گنجانده شده باشد؟ نباید فراموش کرد که این پول جدید، حاصل رشد آگاهی، دانش، مدیریت سرمایه و یا جایگاه اجتماعی افراد نیست؛ بلکه به نوعی پول بادآورده شباهت دارد که در بخش های عمده ای از جامعه ایرانی احتمالا شایستگی مدیریت آن وجود ندارد. به صورت خلاصه، طرح هدفمندسازی یارانه ها بر روی «مدیریت سرمایه» اجتماعی حساب باز کرده است که برای آموزش آن و افزایش آگاهی هایش هیچ زحمتی نکشیده است. به گمان من نتیجه کار چیزی نخواهد بود جز وقوع یک «بحران مدیریت سرمایه» در بخش های آسیب پذیر جامعه.

پی نوشت:
در یادداشت «حذف یارانه ها و لزوم افزایش نرخ ارز» به صورت ضمنی اشاره کردم که احتمال دارد شوک بازار ارز کشور به صورت عمدی و از جانب دولت انجام شده باشد. به تازگی سایت کلمه یک گزارش اقتصادی منتشر کرده که در آن بر روی این مسئله تاکید شده و همانگونه که پیش بینی می شد هدف آن را جبران کسری بودجه ریالی دولت ذکر کرده است.