۸/۱۸/۱۳۸۹

آیا جنبش سبز می تواند «خشونت پرهیز» بماند؟

چندی پیش «رامین جهانبگلو» در گفت و گو با رادیو زمانه به بررسی شیوه های مبارزه در میان «کرد»ها پرداخت. البته بحث من اینجا به هیچ وجه بررسی این گفت و گو نیست، چرا که گمان می کنم برداشت های نادرستی از سخنان آقای جهانبگلو بسیاری از هموطنان کرد ما را آزرده کرد و واکنش های تندی در پی داشت. (دو واکنش به این گفت و گو را از اینجا و اینجا بخوانید) اما اگر از این حاشیه عبور کنیم، به باور من این گفت و گو اشاره ظریف و دقیقی به فرهنگ مبارزه بدون خشونت (در لفظ آقای جهانبگلو: «خشونت پرهیز») دارد که اگر به آن توجه کنیم می توانیم دیدگاه واقع بینانه تری نیز به جنبش سبز و آینده آن داشته باشیم.

در بخشی از این گفت و گو آمده است: «مبارزه خشونت‌پرهیز، فقط یک روش مقاومت مدنی و مبارزه‌ی سیاسی نیست، بلکه نوعی فرهنگ شهروندی نیز هست». و همچنین: «مبارزه مدنی خشونت‌پرهیز با آموزش شهروندی همراه است؛ یعنی مدنیت باید به صورت شیوه‌ی کنش اجتماعی و سیاسی درآید».

نیازی به یادآوری نیست که جنبش سبز ایران از جانب بسیاری از هوادارن و یا ناظران بی طرف با عنوان یک جنبش «غیرخشونت آمیز»، «مدنی» و یا به تعبیر آقای جهانبگلو «خشونت پرهیز» خوانده شده و می شود. راهپیمایی های سکوت هفته اول پس از کودتا، بزرگترین دستاویز برای گروهی است که جنبش را «خشونت پرهیز» می خوانند و این دوری از خشونت را «ذات غیر قابل تفکیک» جنبش می دانند. ذاتی که نه باید و نه می توان آن را از جنبش جدا کرد، که در غیر این صورت جنبش به محض آغشته شدن به خشونت از بین خواهد رفت. تا اینجای امر من هم علاقه دارم که با دیگر دوستان همراه باشم. من هم امیدوارم جنبش سبز ما همواره جنبشی «خشونت پرهیز» باقی بماند، چرا که علاوه بر کاهش هزینه بر روی فعالان، احتمالا تنها راه موفقیت پایدار و طولانی مدت جنبش در همین شیوه رفتاری نهفته است. اما اگر بخواهیم از زاویه دیگری به مسئله نگاه کنیم شاید بتوان این پرسش را مطرح کرد که «توقع خشونت پرهیزی از جنبش سبز تا چه میزان واقع بینانه است»؟

اشاره اصلی من در طرح این پرسش همان بخش از سخنان آقای جهانبگلو است که گمان می کنم به درستی «مبارزه مدنی خشونت پرهیز» را روی دیگر «جامعه ای مدنی و دارای فرهنگ شهروندی» می داند. در واقع پرسش من را می توان به این صورت تغییر داد که «جامعه امروزی ایران را تا چه حد می توان یک جامعه مدنی قلمداد کرد؟ و رفتار شهروندان آن را تا چه میزان می توان برخوردار از فرهنگ رشد یافته مدنی دانست»؟ من اینجا پاسخی برای این پرسش ها ندارم. در واقع این روزها خودم بیش از هر چیز دیگر در جست و جوی این پاسخ ها هستم. به گمانم از هر دو جنبه نشانه های مثبت و یا منفی می توان یافت. از یک سو به خاطر داریم که رفتار اکثریت معترضان پس از کودتا بسیار رشدیافته تر از آن بود که شاید خوشبین ترین افراد هم انتظارش را داشتند. صحنه هایی که معترضین آسیب دیده تلاش می کردند تا از اعمال خشونت متقابل مردم جلوگیری کنند بارها و بارها دیده شده است. اما از سوی دیگر دقت در برخی ریزه کاری های فرهنگ اجتماعی ایرانیان نشانه های چندان امیدوار کننده ای به دست نمی دهد. احترام به قوانین ساده ای نظیر راهنمایی و رانندگی و یا رعایت حق تقدم دیگران در انواع و اقسام صف هایی که هر روز شکل می گیرند و در نهایت خشونت هایی از جنس آنچه هفته گذشته رخ داد و در یادداشت خانم توحیدلو به خوبی به آنها اشاره شده است. گمان می کنم باید بیشتر به این مسئله پرداخته شود.