۸/۱۲/۱۳۸۹

با عرض احترام به جامعه پزشکی

این روزها ماجرای تعطیلی دانشگاه علوم پزشکی ایران به نوعی در صدر فهرست اخبار داخلی قرار گرفته است. من در مورد علل احتمالی تعطیلی این دانشگاه اطلاعی ندارم، اما در این ماجرا برای من یک اتفاق ویژه بسیار مورد توجه است. طبیعی بود که تصمیم به تعطیلی این دانشگاه اعتراض دانشجویان و حتی اساتید آن را به دنبال داشته باشد، اما چرا جامعه دانشجویی کشور واکنش ویژه ای به این تعطیلی نشان نداده است؟ به صورت مشخص منظور من تجمع های اعتراضی در حمایت به تجمع دانشجویان علوم پزشکی ایران است که در هیچ یک از دانشگاه های دیگر تا کنون خبری از آنها نبوده و با شناختی که من از فضای دانشگاه ها دارم به نظر هم نمی رسد خبری در راه باشد.

باز هم اگر بخواهم مسئله را شفاف تر مطرح کنم باید بگویم به باور من اگر تصمیم مشابهی برای تعطیلی دانشگاه امیرکبیر، تهران، صنعتی شریف، چمران اهواز، فردوسی مشهد، سهند تبریز، صنعتی اصفهان و ... گرفته می شد، موج اعتراضات دانشجویی به سرعت دیگر دانشگاه های نام برده شده در این فهرست را در بر می گرفت، به نحوی که می توانست مسئله را به سرعت به یک بحران امنیتی برای حاکمیت بدل سازد. اما چرا در این مورد خاص به هیچ وجه از واکنش هایی مشابه خبری نشد؟ باز هم از نگاه من پاسخ را باید در عملکرد و منش کلی دانشجویان رشته های پزشکی جست و جو کرد.

به گمان من، حرکت های دانشجویی در کشور ما (که برخی آن را «جنبش دانشجویی» خطاب می کنند) همواره از دانشگاه های غیر پزشکی آغاز شده و معمولا در همین دانشگاه ها هم خلاصه می شود. دانشجویان پزشکی هیچ گاه پیوند تنگاتنگی با حرکات اعتراضی دیگر دانشجویان کشور نداشته اند و این مسئله تا بدانجا پیش رفته است که فعالین دانشجویی به صورت معمول و حتی در گفت و گوهای شخصی هیچ گاه دانشگاه های علوم پزشکی را بخشی از بدنه حرکات دانشجویی به حساب نمی آورند. من گمان می کنم بخش عمده ای از این بی تحرکی دانشجویان پزشکی را باید در شیوه متفاوت تحصیل آنها جست و جو کرد که مدت زمان بسیاری را در فضای بسته بیمارستان ها به سر می برند و از فضای پر جنب و جوش داخل دانشگاه به دور هستند(*). با این حال چه این ریشه یابی درست باشد و چه نه، نتیجه آن تقریبا باید مورد پذیرش قرار گیرد. نتیجه ای که حتی از سطح دانشجویان پزشکی هم فراتر رفته و عوارض خود را در جامعه پزشکی و نظام پزشکی کشور نیز به نمایش گذاشته است(**).

بحث من اینجا تلاش برای ملامت و یا سرزنش کسی نیست. بلکه تنها می خواهم بار دیگر به این حقیقت اشاره کنم که هیچ بخشی از جامعه نمی تواند خود را از پیوند با دیگر اعضای آن مستقل فرض کند. سروده مشهور برتولت برشت را اگر به یاد بیاوریم درخواهیم یافت که برای پیوستن به حرکات جمعی و دفاع از حقوقی که زیر پا گذاشته می شود نباید تنها به منافع کوتاه مدت شخصی بیندیشیم. آنان که امروز حق دیگری را تضییع می کنند احتمالا همان هایی هستند که فردا حق ما را هم زیر پا می گذارند. اگر می خواهیم کار از کار نگذرد باید سر چشمه را به بیل بگیریم!

پی نوشت:
* از نگاه من یک دلیل دیگر که جای بحث مفصل دارد، استقلال مالی پزشکان از دولت و حتی تضمین درآمدهای آنان در بحرانی ترین شرایط اقتصادی کشور است. یعنی جدا از این مسئله که کمتر پزشکی برای کسب درآمد نیازمند استخدام دولتی است، این حقیقت هم وجود دارد که وقوع جنگ، وضع تحریم های اقتصادی و یا رکود در تولید و صنعت می تواند اشتغال و درآمد هر صنفی را در این کشور به خطر بیندازد، بجز صنف پزشکان!

** تا جایی که به یاد می آورم نمونه بارز و رسانه ای این مسئله در ماجرای قتل دکتر زهرا بنی یعقوب رخ داد. زمانی که همه دست به اعتراض زدند بجز جامعه پزشکی کشور. برای نمونه های اخیر هم می توان به ماجرای ترور دو پزشکی اشاره کرد که ماه گذشته به ضرب گلوله از پای در آمدند اما باز هم جامعه پزشکی حتی برای دفاع از هم صنفان خود واکنش قابل توجهی نشان نداد.