۱۰/۳۰/۱۳۸۸

سرانجام جنبش ما – بخش پایانی – مواضع رهبرانمان را تقویت کنیم

«ابو عمار» یک چریک بود؛ او چهل سال جنگید و تا پایان عمر هیچ گاه لباس رزم را از تن بیرون نکرد. ابوعمار اسطوره سرزمین برگ های زیتون بود. روزی که چریک پیر پای میز مذاکره نشست، پیمانی را امضا کرد که هیچ کس از آن راضی نبود. در تمام فلسطین هیچ کس نبود که حتی یک لحظه آنچه را که در «پیمان اسلو» به امضا رسید «هدف» و «خواسته» خود بداند. این را ابوعمار بهتر از هرکس دیگر می دانست، چرا که او بیشتر از هر کس دیگر برای آزادی فلسطین جنگیده بود. با این حال زمانی که تصاویر دست دادن او با «اسحاق رابین» از «اسلو» به سرتاسر جهان مخابره شد، فریاد اعتراض فلسطینی ها به هوا برنخواست. آنان «عرفات» را «خاین» یا «ترسو» ننامیدند. همه می دانستند که چریک پیر با ترس و خیانت بیگانه است. فلسطینی ها فهمیده بودند زمانی که «عرفات» اسلحه را زمین می گذارد همه باید بپذیرند که دیگر جنگ برایشان پیشرفتی به ارمغان نخواهد آورد. «پیمان اسلو» پایان زیبای آرمان گرایی آزادی خواهان نبود، بلکه تلخی زهرآگین «واقعیت» بود. آزادی خواهان فلسطینی فهمیدند که به مانند رهبر خود باید بغض هایشان را از چشم دشمن پنهان کنند و شباهنگام در خفا اشک بریزند.


من باور دارم «جنبش سبز» ما هیچ هدف مورد توافقی ندارد. ما تنها رویاهایمان را داریم. رویاهایی که زیبا، انسانی و «مقدس» هستند. رویاهایی که در ذهن ها و قلب های ما شکل گرفته اند. رویاهایی که «مفهوم» و «بهانه» زندگی ما هستند. زیبایی جنبش سبز برای من از زیبایی همین رویاها نتیجه می شود. رویاهایی که گاه کوچک و پیش پا افتاده به نظر می رسند و گاه بلند و آرمان گرایانه. اما هرچه هستند رویاهای ما هستند و من هیچ چیز ارزشمندتر از اتحاد در حرکت به سوی رویاهایمان نمی شناسم.


حکومت می تواند آزادی های ما را از ما بگیرد، می تواند ما را زندانی کند، می تواند ما را سرکوب کند و حتی می تواند ما را قتل عام کند. حکومت می تواند جان ما را بگیرد، اما هیچ کس نمی تواند رویاهای ما را بگیرد. من باور دارم آنچه سبب شده تا بیش از هفت ماه سرکوب و فشار هیچ گونه تاثیری بر اراده سبز ما نداشته باشد، خدشه ناپذیری رویاهایمان است. هفت ماه که گذشت، هفت قرن دیگر هم که بگذرد رویاهای ما کم رنگ نخواهند شد. رویاهای ما جاودانه هستند و جاودانه باقی خواهند ماند. اما اینها تنها «رویا»های ما هستند؛ حکایت واقعیت چیز دیگری است.


کشور برای هفت است که در بحران فرو رفته. این روزها هرکسی و از هر گروهی برای خروج از این بحران پیشنهادی ارایه می کند. پیشنهاداتی که از سرکوب و اعدام معترضان شروع می شود و تا کناره گیری دولت و محاکمه کودتاچیان امتداد می یابد. در این میان من هیچ پیشنهادی ندارم. من می دانم که رویایم چیست، اما نمی دانم که راهکار خروج کشور از بحران کدام است. رویای من تنها مقصد من را مشخص می کند، اما برای یافتن مسیر این حرکت به دانسته های بیشتری نیاز دارم. دانسته هایی که در اختیار ندارم، اما گمان می کنم کسانی را می شناسم که از آنها با خبر باشند.


بارها شنیده ایم و تکرار کرده ایم که جنبش سبز یک رهبر ندارد. همه ما هم رهبران جنبش هستیم و هم رهروان آن. اما من باور دارم سرانجام زمانی فرا خواهد رسید که باید یک «تصمیم» گرفته شود. آن موقع است که دیگر باید بر سر رهبر و یا گروهی از رهبران به توافق برسیم. رهبران ما باید از میان خود ما باشند. رویاهای آنها باید از جنس رویاهای ما باشد. مقاومت آنها باید از جنس مقاومت ما باشد و در یک کلام، آنها باید خود خود خود ما باشند. اما پس از آنکه این رهبران، (به هر طریق ممکن) مورد توافق واقع شدند، آنگاه دیگر برای ما یک وظیفه بیشتر باقی نمی ماند: «به رهبرانمان اعتماد و از تصمیمات آنها حمایت کنیم».


هفت ماه مقاومت جانانه جنبش سبز موضع قدرت دولت کودتا را به شدت تضعیف کرده است. اردوگاه کودتاچیان هر روز بیشتر و بیشتر دچار اختلاف و درگیری می شود. ریزش نیروهای حامیان کودتا را هر کدام از ما به چشم خود دیده ایم و می بینیم. با این حال همه چیز در این سوی معادله خلاصه نمی شود. موازنه قدرت به کفه دیگر ترازو هم بستگی دارد. اگر به همان میزان که مواضع حامیان کودتا تضعیف شده است، مواضع رهبران جنبش سبز هم تقویت شود، تردیدی نیست که پیروزی نهایی با جنبش خواهد بود. برای تقویت مواضع رهبران جنبش ابتدا نیاز است که هرچه سریع تر در مورد انتخاب آنها به توافق برسیم. پس از آن نیز باید به حمایت قاطع از مواضعشان بپردازیم و در نهایت، تنها در انتظار لحظه پیروزی نهایی بنشینیم.


من گمان می کنم مثلث «موسوی، کروبی و خاتمی» مورد توافق ترین گروه نمایندگان جنبش سبز را تشکیل می دهد. گروهی که طی هفت ماه گذشته بارها و بارها از آزمون های خطیر سربلند بیرون آمده اند و علاوه بر شهامت و صداقت، «تدبیر» بالای خود را نیز به اثبات رسانده اند. از این پس من برای خودم تنها یک وظیفه قایل می شوم و آن حمایت قاطع از مواضع و پیشنهادات این مثلث رهبری است. من می دانم که در بسیاری از موارد پیشنهادات و اقدامات این رهبران با «رویاهای» من همخوانی نخواهند داشت، همان گونه که تا کنون هم نداشته اند. من باور دارم روزی خواهد رسید که این گروه رهبران بر پای توافقی مهر تایید خواهند زد که با «رویای» من بیگانه خواهد بود. با این حال تردید ندارم که هیچ گاه رهبرانی را که برای جنبش به رسمیت شناخته ام تنها نخواهم گذاشت.


از نگاه من رهبران جنبش سبز برای اثبات خود نیازی ندارند که به مانند چریک فلسطینی 40 سال تمام اسلحه به دست بگیرند. در مدت کمتر از یک سال آنها خود را برای من به اثبات رسانده اند. پس اگر روزی توافقی را به امضا رساندند که بغضی در گلوی من نشاند، تردیدی ندارم که فریاد اعتراض سر نخواهم داد و هیچ کس را به بزدلی و خیانت متهم نخواهم ساخت. من بغض هایم را نگه خواهم داشت و شباهنگام، به دور از چشمان دشمنان ملت، در کنار رهبرانم اشک خواهم ریخت.